مطالب آموزشی 29

آموزشگاه کامپیوتر

:: ویندوز :: شبکه :: سخت افزار :: نرم افزار آفیس :: امنیت :: عمومی

آموزشگاه موبایل

:: آموزش اندروید :: معرفی موبایل

دانش آموزان 24

دوره آموزش ابتدایی

:: پایه اول :: پایه دوم :: پایه سوم :: پایه چهارم :: پایه پنجم :: پایه ششم

دوره اول آموزش متوسطه

:: پایه هفتم :: پایه هشتم :: پایه نهم

دوره دوم آموزش متوسطه

:: پایه دهم :: پایه یازدهم :: پیش دانشگاهی :: قنی حرفه ای :: کاردانش

علوم پایه

:: ریاضی :: فیزیک :: شیمی :: زیست شناسی

فنی مهندسی 66

:: مهندسی الکترونیک :: مهندسی عمران :: مهندسی برق :: مهندسی کامپیوتر :: مهندسی شیمی :: مهندسی صنایع :: مهندسی معدن :: مهندسی مکانیک :: مهندسی دریا :: مهندسی تاسیسات :: مهندسی کشاورزی :: مهندسی نفت :: مهندسی معماری :: مهندسی طبیعی و محیط زیست :: مهندسی صنایع غذایی

علوم انسانی 66

:: مدیریت :: ادبیات :: حسابداری :: حقوق :: فلسفه :: دسته بندی نشده

پزشکی

:: بیماری‌ها و اختلالات و درمان :: رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی :: تجهیزات پزشکی :: تجهیزات پزشکی :: کمک‌های اولیه :: کالبدشناسی انسان

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما
تبلیغات
تعرفه ها
:: بازدید امروز : 965 بار
:: بازدید دیروز : 7809 بار
:: بازدید کل : 5665576 بار
:: مطالب ارسال شده : 86 پست
:: فایل های ارسال شده : 457 پست
:: بروز رسانی : 12 خرداد 1396
:: نسخه سایت: Beta 0.10
كيفيت گذر از مكتب خانه به مدرسه

اگرچه مكتب خانه تا چند دهه بعد از انقلاب مشروطه نيز باقي ماندند – و بخصوص در شهرها و روستاهاي دورافتاده – وظيفه آموزش به كودكان را پيش بردند، اما نخستين مدرسه جديد ايراني در زمان ناصرالدين شاه قاجار در تبريز تاسيس شد، مدرسه اي كه عمري كوتاه داشت. در زمان مظفرالدين شاه و در بستر آگاهي هايي كه در آستانه انقلاب مشروطيت به وجود آمده بود، تاسيس مدارس جديد به شكل يك جريان در تهران با حمايت صدراعظم اصلاح طلب مظفرالدين شاه، يعني ميرزا علي خان امين الدوله دنبال شد و نخستين گام هاي »گذر از مكتب خانه به مدرسه» برداشته شد و پس از انقلاب مشروطه بود كه اين گذر شكلي حقوقي به خود گرفت و قوانين آن تصويب شد. <گذر از مكتبخانه به مدرسه> در ايران چه ويژگي هايي دارد؟ اين ويژگي ها را مي توان به شرح زير صورتبندي كرد؟

گذر وارونه
۵۰ سال پيش از اينكه تاسيس مدارس ابتدايي مورد توجه قرار بگيرد، «دارالفنون» كه در آغاز يك موسسه آموزش عالي بود و بعدها آموزش متوسطه نيز در آن راه اندازي شد، تاسيس شد. نخستين دانشجويان دارالفنون كساني بودند كه بدون گذراندن دوره هاي ابتدايي در مدارس با قبول شدن در آزمون به اين موسسه راه يافته بودند. اغلب آنان آموزش هاي مقدماتي را با معلم <سرخانه> گذرانده بودند. اين فاصله ۵۰ ساله مي تواند از ناشكيبي نخستين اصلاح طلبان ايراني در دستيابي به « ترقي» و «پيشرفت» باشد كه در آن روزگار تصور مي كردند دروازه اش فنون جديد است. تاسيس دارالفنون در كشوري كه فاقد نظام آموزشي منسجم است و ساختارهاي آموزشي اش در مكتبخانه ها خلاصه مي شد، البته اقدامي گلخانه اي به شمار مي رفت، اما نبايد تصور كنيم كه دارالفنون در تاسيس مدارس بي تاثير بود. دارالفنون از يك سو به شكل گيري مفهوم « مدرسه » و آموزش مدرن در جامعه ايراني آن روزگار كمك كرد. )بالايي كريستف، كويي پرس ميشل، ص ۱۷( و از سوي ديگر نسلي از افراد باسواد را تحويل جامعه داد كه بعد خود توانستند در آموزش كودكان در مدارس نقش ايفا كنند. به عبارت ديگر اگرچه گذر به مدارس جديد، گذري وارونه بود، اما نمي توان تاثير آن را انكار كرد، ضمن اينكه از نظر مالي و امكانات نيز تاسيس مدارس ابتدايي در آن شرايط دشوار به نظر مي رسيد.

گذر مذكر
سال ها پس از اينكه نخستين مدرسه هاي ايراني براي پسران در تهران تاسيس شده بودند، هنوز دختران مدرسه اي براي تحصيل نداشتند. اگرچه پيش از آن برخي دختران )بويژه اقليت هاي مذهبي( در مدارسي كه از سوي خارجي ها تاسيس شده بود، به تحصيل مشغول شده بودند.

نخستين مدرسه دخترانه را خانم طوبي رشديه با نام «مدرسه دخترانه پرورش» در قسمتي از منزل مسكوني اش تاسيس كرد كه با استقبال روبرو شد و در سه روز اول تاسيس ۱۷ نفر در آن ثبت نام كردند، ولي روز چهارم فراشان دولتي تابلوي مدرسه را برداشتند و مدرسه را منحل كردند. )خسروپناه محمدحسين، ص ۳۰( اگرچه پيش از آن نيز تلاش هايي براي تاسيس مدرسه دخترانه در ايران صورت گرفته بود كه با شكست روبرو نشده بود.

پس از تاسيس مجلس شوراي ملي گرچه اميدواري ها براي تاسيس مدرسه دخترانه افزايش يافت، اما عده اي از مشروطه خواهان نيز با مدرسه دخترانه مخالف بودند.

با اين همه سال ۱۲۹۳ شمسي دبستان ديگري با نام «دبستان دوشيزگان» تاسيس شد كه دختران بين هفت تا ۱۲ سال را مي پذيرفت و تمام آموزگارانش زن بودند و به جز يك پيرمرد قاپوچي مردي به آن مدرسه رفت و آمد نداشت. با همه اين توضيح ها گشايش اين دبستان نيز با مخالفت روبرو شد و از آن به ترويج بي عفتي تعبير شد. )خسروپناه محمدحسين، ص ۳۴، ۳۳(، اما اين واكنش ها به بحث هايي نظري – ديني در اين باره دامن زد و زنان در دفاع از درس خواندن زنان به آيه قرآن و احاديث و سيره حضرت فاطمه)س( و حضرت زينب)س( متوسل شدند.

گروهي تصميم گرفتند كه دبستان دوشيزگان را ويران كنند و مشروطه خواهان از بيم تبديل شدن مخالفت با دبستان دوشيزگان به يك بحران سياسي به مقابله با مخالفان مدارس دخترانه برنيامدند. آنان اميدوار بودند كه مخالفت ها به تدريج كاهش يابد و شرايط براي بازگشايي مدرسه در آينده فراهم شود، از اين رو در پاسخ به شكايت مدير دبستان دوشيزگان به او توصيه كردند كه صلاح در تعطيلي مدرسه است. مدرسه تعطيل شد، اما بحث ها و تلاش ها ادامه يافت تا اينكه اين مدرسه يك سال بعد بازگشايي شد.

از عوامل اصلي بازگشايي دبستان دوشيزگان، تصويب متمم قانون اساسي بود كه براساس اصل ۱۸ آن تحصيل و تعليم علوم، معارف و صنايع، بدون ذكر جنسيت و به طور عام آزاد بود. براساس قانون اساسي وزارت معارف از تاسيس و فعاليت مدارس دخترانه حمايت كرد و به نظارت بر اين مدارس پرداخت. (خسروپناه محمدحسين، ص ۳۹) و از آن پس مدارس ديگري نيز تاسيس شد و گذر از مكتبخانه به مدرسه كه تا آن زمان مذكر و پسرانه بود، دختران را نيز دربرگرفت.

گذر معطوف به تكنيك و فن
همان طور كه از ديدگاه هاي اغلب روشنفكران آن دوره پيداست، مدرسه دروازه ترقي تلقي مي شد و صرفا آن را منتقل كننده تكنيك و فنون و مهارت هايي مي دانستند كه از دنياي جديد آمده است. اين نگاه با مروري به برنامه هاي درسي «دارالفنون» به خوبي خود را نشان مي دهد. دارالفنون در آغاز يك مدرسه فني بود و رفته رفته رشته هاي ادبي و هنري نيز بدان افزوده شد. )بالايي كريستف، ميشل كولي پرس، ص ۱۷( اما از علوم انساني كه مي توانست مفاهيم جديدي مثل آزادي، حقوق بشر، پارلمان، سياست و… را منتقل كند، در اين ميان خبري نيست. همين نگاه در مدارس ابتدايي نيز ديده مي شود. بي توجهي به علوم انساني در مدارس تا اكنون نيز دامنه دارد. چنين نگاهي به علوم انساني در تلقي ما از پيشرفت ريشه دارد. گذشته از اين در نخستين سال هاي تاسيس مدارس جديد و همچنين دارالفنون، حكومت چندان دل خوشي از اين مفاهيم نداشت و حتي به همين دليل پس از اميركبير دارالفنون از رونق افتاد. با اين همه مدارس جديد و دارالفنون در زمينه انتقال مفاهيم جديد علوم انساني نيز نقش ايفا كردند.

نتيجه گيري
اگرچه روشنفكران اوليه به آموزش و مدارس جديد به عنوان يكي از عوامل مهم پيشرفت و ترقي ايران مي نگريستند و معتقد بودند كه از اين رهگذر مي توان فاصله ميان ايران و كشورهاي پيشرفته را كم كرد، اما بعد از چند دهه همچنان اين فاصله پر نشده است. بدون ترديد بخشي از پاسخ را بايد در بزرگنمايي نقش آموزش در تلقي آن روشنفكران جست وجو كرد، اما بخش ديگري از پاسخ در «چگونگي گذر از مكتبخانه به مدرسه» است. روشنفكران اوليه اگرچه به درستي به نقش مدارس جديد در انتقال علوم جديد تاكيد داشتند، اما تلقي شدن از علوم بيشتر معطوف به تكنيك و مهارت ها بود و چنان سخن مي گفتند كه گويي نفس وجود مدرسه كفايت مي كند و چگونگي آن مهم نيست. به همين دليل با اقتباس و الگوبرداري از مدارس خارج – و بدون توجه به نيازهاي كشور – آموزش و پرورشي شكل مي گرفت، كارايي لازم را نداشت. مهمتر از همه اينها در چنين وضعيتي و با حاكميت چنين نگرش و نگاهي، شكل گيري نظريه درباره مدارس ايراني ممكن نمي شد و بيشتر به همان دريافت هاي سطحي از مفهوم و نقش مدرسه در غرب اكتفا مي شد. با اين حال تفاوت آموزش و پرورش دوره مشروطه با سال هاي بعد در اين بود كه آموزش و پرورش اين دوره در جست وجوي تغيير بود، در حالي كه آموزش و پرورش سال هاي بعد در جست وجوي تثبيت ايدئولوژي حاكم بود، اما در اينكه چه تغييري قرار بود بدهد و چگونه و براي اين تغيير چه مفاهيمي بايد منتقل شود، بحثي صورت نگرفته بود.

تاریخ: 1396/3/12 بازديد: 331 ادامه
آریوبرزن

آریوبرزن

یكی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان آریوبرزن بود كه در زمان حمله اسكندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع كرد و در این راه كشته شد .عده ای او را از اجداد كرد ها یا لر ها می دانند.

اسكندر مقدونی پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان كه به جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gqugamele مشهور است در سال ۳۳۱ پیش از میلاد مسیح ،بابل و شوش و استخر (در استان فارس كنونی) را از آن خود ساخت و تصمیم به دست یافتن به پارسه گرفت و به سوی پایتخت ایران حركت كرد .

اسكندر سپاه خود را به دو بخش تقسیم كرد . یكی از بخش ها به فرماندهی شخصی به نام پارمن یونوس از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه حركت كرد و خود اسكندر نیز با سپاه سبك اسلحه از راه كوهستان (كو ه های كهگیلویه) روانه پایتخت ایران شد و در تنگه های در بند پارس (برخی آن را تك آب و گروهی آن را تنگ آری می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

درجنگ در بند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندك به فرماندهی آریوبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسكندر مقدونی دلاورانه از میهن خویش دفاع كردند و بی پروا با سپاهیان اسكندر به مقابله پرداختند و بسیاری از آنان را به خاك نشاندند و سر انجام توانستند سپاه اسكندر را به عقب نشینی وادارند .

با وجود آریوبرزن و پاسدارانی كه جانانه از میهن خویش دفاع می نمودند گذر سپاهیان اسكندر از این تنگه های كوهستانی غیر ممكن بود . پس اسكندر به نقشه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle روی آورد و با كمك یك اسیر ایرانی آریوبرزن را دور زد و از بیراهه ها و تنگه های سخت كوهستانی خود را به پشت سربازان پارس رسانید و آنان را به محاصره گرفت. ( پس از اتمام جنگ نیز عمر آن اسیر چندان دوامی نیاورد و به دستور اسكندر به دلیل خیانت كشته شد.)

آریو برزن با ۴۰ سواره و ۵ هزار سرباز پیاده و وارد كردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره اسكندر را شكست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی كه اسكندر دستور داده بود از راه جلگه به طرف پارسه بروند ،پیش از رسیدن او به شهر دست یافته بودند .

آریو برزن با وجود دست تصرف پایتخت به دست سربازان اسكندر و در حالی كه سپاهیان دشمن سخت در حالی تعقیب او بودند حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیكار با دشمن پافشاری كرد كه همه ی یارانش از پای افتادند و جنگ وقتی به پایان رسید كه آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاك افتاده بود.

در كتاب اتیلا نوشته لویزدول آمده كه در آخرین نبرد اسكندر كه از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودكه تسلیم شود تا مجبور به كشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:« شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مكان دفاع كنم و من تا جان در بدن دارم از این مكان دفاع خواهم كرد.»

اسكندر نیز در جواب او گفته بود:«شاه تو فرار كرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران كنم.»

ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود :« پس حالا كه شاهنشاه رفته من نیز در این مكان می مانم و آنقدر مبارزه میكنم تا بمیرم» و اسكندر كه پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.

آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند كه یك نقطه سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاك سپردند و روی قبر او نوشتند “به یاد لئونیداس”*.

در این جنگ یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن كه فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفته بود ،در كوه ها راه را بر سپاه اسكندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان جنگیدند تا هر دو كشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند.

* لئونیداس كسی بود كه در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ ترموپیل مانند آریو برزن پایداری كرده بود و سرنوشتی همانند آریو برزن داشت اما بر خلاف آریو برزن كه جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست ، یونانیان در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یك پارك و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد.

اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

وطن را لاله های سر نگون است               زیاد آریو برزن غرق خون است

ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی

هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین

و یا بهرگیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان. همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا درختی پر مایه شود. این ابر درخت که نام ایران باشد، بداده است خون‌های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه‌ای در چشم دشمن ماندنی شده است.

نخستین خون را فرزند شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته‌ی توست.

یکی از این جاودانگان جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه‌ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه می‌کرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمی‌دانیم؛ به مکان‌های دیگر پناه می‌برده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد می‌توان گفت او پیش‌بینی همه چیز را می‌کرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت است که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بی‌تدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران می‌کرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

همان هنگام که ایران زمین باز بی‌یاور شد

سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد

دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابه‌ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

همه سر به تن کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک می‌دانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونی‌ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی‌ها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همه‌ی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همه‌ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاس‌داشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم می‌کنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد می‌کنیم.

یاد آریوبرزن‌های این دیار گرامی راهشان پاینده

چو ایران نباشد تن من مباد          بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

*منبع: گزیده ای از فرهنگ و تاریخ جهان

نوشته شده توسط فریدون زنگنه در گروه اسكندر مقدونی ، هخامنشیان

تاریخ: 1395/12/9 بازديد: 347 ادامه
از نخست وزيري دكتر مصدق تا پايان دوران پهلوی

از نخست وزيري دكتر مصدق تا پايان دوران پهلوي

 قوانين مطبوعاتي اين دوره

  • قانون مطبوعات مصوب دكتر مصدق و متمم آن

پس از تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت و نخست وزيري مصدق، در پايان اولين جلسة هيئت دولت ، مصدق به اداره كل تبليغات صريحا دستور داد ، هنگامي كه در بارة وي مطلبي از راديو پخش مي شود ، الفاظ و عناوين را به كلي حذف كنند. به شهرباني دستور داد:« در جرايد ايران آنچه راجع به شخص اينجانب نوشته مي شود ، هر چه نوشته باشند و هر كه نوشته باشد نبايد مورد اعتراض قرار گيرد…….»

دكتر مصدق همچنين به سبب اختيارات فوق العاده اي كه در تاريخ ۲۰ مرداد۱۳۳۱ از مجلس گرفته بود؛ دومين قانون مطبوعات ايران را وضع و تصويب نمود.

قانون مطبوعات دكتر مصدق مشتمل بر ۵ فصل و ۴۶ ماده و ۱۱ تبصره بود[۱] كه فصل اول آن به تعريف روزنامه و مجله اختصاص يافته بود و بقيه فصول به ترتيب عبارت بودند از : حق جوابگويي و آئين نامه هاي مطبوعاتي، جرايم مطبوعاتي، تخلفات و بالاخره دادرسي مطبوعاتي و هيئت منصفه.پس از گذشت ۴ ماه از اجراي قانون جديد مطبوعات، دولت دكتر مصدق براي نظارت بيشتر بر مديران جرايد تصميم گرفت به مفاد سوم و هشتم قانون مصوب خود بيافزايد.

مصدق بار ديگر با استفاده از اختيرات فوق العاده دو مادة مزبور را اصلاح كرد ودر ۲۰ خرداد۱۳۲۲ انتشار داد. هنوز دو ماه از عمر اصلاحيه نگذشته بود كه با وقوع كودتاي ۲۸ مرداد۱۳۳۲ حكومت مصدق سقوط كرد.

بار ديگر فشار بر مطبوعات آغاز شد و روزنامه نگاران بازداشت و مورد شكنجه قرار گرفتند. از جمله دكتر حسين فاطمي مدير روزنامة باختر امروز به جوخة اعدام سپرده شد و امير مختار كريم پور شيرازي مدير روزنامة شورش را نيز پس از تحمل شكنجه در محوطة زندان با ريختن نفت به سر و رويش سوزاندند.

در اين دوره حكومت نظامي بر قرار بود و مأموران حكومت نظامي مي توانستند به ادارت روزنامه حمله ببرند و يا به چاپخانه ها بروندو روزنامه هاي زير چاپ را جمع آوري و نابود كنند.

  • قانون مطبوعات مصوب ۱۳۳۴

بلافاصله پس از پيروزي رهبران كودتا ، مجلس شوراي ملي با تصويب قانوني، كليه قوانين وضع شدة زمان مصدق را لغو كرد و لذا براي وضع قانون جديدي در مورد مطبوعات يك كميسيون مشترك از نمايندگان مجلس شوراي ملي و سنا تورهاي مجلس سنا تشكيل شد كه نتيجة فعاليت آنها در ۱۰ مرداد ۱۳۳۴ به صورت قانون مطبوعات ارائه شد.

قانون مزبور با قانون دكتر مصدق اختلافاتي داشت و شرايط نسبتا دشوارتري را براي اخذ مجوز انتشار پيش بيني كرده بود.به موجب اين قانون ده ها نشريه به تعطيلي كشانده شدند و كساني موفق به كسب مجوز انتشار مي شدند كه مورد اعتماد دولت بوده و « ساواك » آنها را تاييد مي كرد.

سومين قانون مطبوعات شامل ۵ فصل : تعريف و تاسيس روزنامه و مجله، حق جوابگويي، آيين نامه هاي مطبوعاتي، جرايم، تخلفات و دادرسي مطبوعات و هيئت منصفه بود.[۲]

همچنان كه اشاره شد قانون مزبور شرايط احذ مجوز انتشار را دشوارتر مي كرد، از يك سو ماده ۲ اين قانون ،تاسيس روزنامه و مجله را منوط به اجازةوزارت كشور كرده بود و از ديگر سو در ماده ۳ شرط ليسانسيه آورده شده بود و در غير اين صورت متقاضي مي بايست مراتب فضل و دانشش از سوي شوراي عالي فرهنگ گواهي شده باشد. اما با توجه به شرايط آن روز جامعه ايران  كه اولا ميزان برخورداري از تحصيلات عاليه خيلي ناچيز بود و ثانيا شوراي عالي فرهنگي به كساني كه مورد اعتماد آنها باشند گواهي اعطا مي كرد و اين ايجاد مانع براي تاسيس نشريه اغراد متعهد به شمار مي رفت.

تبصره ۳ اين ماده دست دولت را در لغو امتيازاتي كه در گذشته داده بود باز مي گذاشت:      « امتيازاتي كه تا اين زمان به روزنامه ها داده شده به قوت خود باقي است به شرط اينكه در چهار سال اخير لااقل يك سال مرتبا منتشر شده باشد و صلاحيت اخلاقي صاحب امتياز مورد تصويب كميسيون مندرج در ماده« ۵ » اين قانون است. نظر كميسيون در اين مورد قطعي است. »[۳]

ماده ۵ اين قانون رسيدگي به درخواست هاي تاسيس روزنامه را در صلاحيت كميسيوني متشكل از نمايندة وزارت كشور، نمايندة عالي رتبه فرهنگ، دادستان استان و يك روزنامه نگار به انتخاب وزارت كشور واگذار كرده بود.

در قانون سال ۱۳۳۴ براي اولين بار در تاريخ مطبوعات ايران فصلي به دادرسي مطبوعات و هيئت منصفه اختصاص داده شده بود.[۴] در اين فصل جرايد مطبوعاتي ، سياسي و نحوة رسيدگي به آنها در حضور هيئت منصفه و موارد توقيف يا تعطيل روزنامه اعلام نظر شده بود.اما با آنكه بر اساس مواد اين فصل –هر دو سال يك بار- هيئت منصفه بايد انتخاب ميشد جز دز يكي دو مورد بسيار جزئي « توقيف » نشريه و صدور حكم و اعلام مجازات برائت اعم از مدير ، صاحب امتياز ، سر دبير يا نويسنده به موجب اين قانون صورت نگرفت.

 وابستگي كامل مطبوعات به دولت

وضيعت مطبوعات تا حدود  سال هاي ۴۱و ۴۲ همچنان يكنواخت بود و نظارت دولت بر مطبوعات به صورت كاملا جا افتاده و منسجم اعمال مي شد. فقط در دوران دكتر علي اميني از سال ۳۹ تا ۴۱ بود كه فضاي كشور براي فعاليت مطبوعات كمي مساعد شد و مطبوعات از آزادي نسبي برخوردار شدند ،اما در سال ۴۱ پس از بازگشت شاه از سفر آمريكا و راضي كردن سران كاخ سفيد به اجراي برنامه هاي خود، ابتدا علي اميني را از كار بركنار و اسد الله علم را كه از نزديكان مورد اعتماد و وفادارش بود به نخست وزيري برگزيد، دولت علم آزادي نيم بند مطبوعات را كه در خلال سال هاي ۳۹ تا ۴۱ وجود داشت، گرفت، يك بار ديگر فشار و خفقان بر كشور حاكم شد.

در سال ۱۳۴۱ دولت علم تصويب نامه اي را در جلسه مورخ ۲۵ اسفند ماه امضاء كرد كه مشتمل بر هفت ماده بود و بر اساس آن امتياز كليه روزنامه ها و مجلاتي كه شمارة نسخه هاي آنها به ترتيب از پنج هزار و سه هزار كمتر بود لغو مي گرديد، اين مصوبه همچنان اعلام مي كرد كه روزنامه ها و مجلاتي كه امتياز آن براي شهرستانها داده شد و در همان شهرستان به طبع مي رسد از مقررات مذكور در اين تصويب نامه مستثنا شده است.[۵]

در اجراي اين مصوبه يورش بزرگ به مطبوعات در فروردين سال ۱۳۴۲ به بهانه كم بودن شمار نسخه هاي چاپ شده جرايد و نشريات رويداد و جهانگيرتفضلي وزير مشاور و معاون تبليغات دولت علم به دستور محمد رضا شاه حدود ۷۵ روزنامه و مجله را توقيف كرد.[۶]

شايد بتوان به جرئت گفت كه از اين تاريخ تا آغاز اوج گيري انقلاب اسلامي ايران هيچ نشري اي مجوز نيافت مگر اينكه كاملا در اختيار دولت و جناح هاي حاكم باشد و يا اينكه مطالبش به قدري تخصصي باشد كه هيچ رنگ و روي سياست و مسائل و مشكلات اجتماعي نداشته باشد. در عين حال سرسپردگي و بي طرفي نشريات حكومت از اعمال نظارت سازماندهي شده و منظم بر كار مطبوعات دريغ نداشت، به طوري كه ويژگي بارز مطبوعات در طول سال هاي ۴۲ تا اوج گيري انقلاب اسلامي را مي توان « سكوت »  دانست.

مطبوعات از اين تاريخ تا سال هاي اوج گيري انقلاب اسلامي به سوي غير سياسي شدن پيش رفتند. پس از حوادث سال ۱۳۳۲ تب روزنامه نگاري غير حرفه اي پائين افتاد و به دنبال آن به تدريج و در پرتو شرايط تازه  كه اصولا نوعي وحدت كلمه در حركت سياسي به وجود آورد، كاملا احساس مي شد كه محيط جديد نياز چنداني به تنوع و تعدد فراوان در ژورناليسم غير حرفه اي سياسي ندارد.[۷]

گرايش به سوي حرفه اي شدن و صنعتي شدن مطبوعات به صورت طبيعي ايجاد سازمان هاي مطبوعاتي را در پي داشت. « انجمن مطبوعات» در كسوت كار فرمايان و صاحبان كسب و كار ، سنديكاي خبرنگاران و نوسندگان مطبوعات « در مقام مدافعان ژورناليزم حرفه اي در مرحله نخست مطالبه كنندگان رفاه هر چه بيشتر وارد عرصة عمل شدند. »[۸]

پانزده سال بعد مطبوعات كشور به سمت وابستگي محض سوق داده شده و از هيچ خدمتي به دولت و حكومت پهلوي فروگذار نكردند.( طي ۵۰ سال اخير در هيچ دهه اي چون سال هاي ۵۳-۱۳۴۳شمسي مطبوعات به دولت خدمت نكرده و در اشاعه نظريات و برنامه هاي آن « انجام وظيفه » نموده اند.)[۹]

[۱] -مطبوعات ايران از شهريور ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴،صفحات ۲۳۷-۲۲۵

[۲] – مجموعه قوانين سال ۱۳۳۴،وزارت دادگستري ، نشرية روزنامه رسمي كشور.

[۳]– تبصره ۳ ماده ۳ قانون مطبوعات ، مصوب ۱۰ مرداد ۱۳۳۴، مطبوعات ايران از شهريور ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴.

[۴] – شايان ذكر است كه قانون مربوط به هيئت منصفه اولين بار در ۱۳۱۰ به استناد اصل ۷۹ متتم قانون اساسي از تصويب مجلس گذشته و براي دومين بار در قانون مصوب دكتر مصدق به آن اشاره شده بود.

[۵] – مجموعه قوانين سال ۱۳۴۱، وزارت دادگستري، نشريه روزانه رسمي كشور شاهنشاهي ايران، همچنين ماده ۲ اين تصويب نامه كميسيون را مركب از نمايندگان وزارت كشور ، وزارت فرهنگ، اداره كل انشارات و راديو مأمور مي كرد تا هر ماه يك بار تيراژ جرايد را كنترل و در صورتي كه تيراژ به حد نصاب مقرر در ماده يك بالغ نشود امتياز آن را لغو كند.

[۶] – بهشتي پور، مهدي، « مطبوعات ايران در دوره پهلوي»، مجله رسانه، شماره ۳ – پائيز ۷۲.

[۷] – صالحياري ، غلامحسين ، چشم انداز جهاني و ويژگي هاي مطبوعات ايران.

[۸] – برزين، مسعود ، سيري در مطبوعات ايران،ص ۱۳۶.

[۹] – برزين، مسعود ، مطبوعات ايران،ص۳.

تاریخ: 1395/12/2 بازديد: 294 ادامه
کودتای 28 مرداد

لحظه به لحظه با کودتاي ننگين ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

چند ماه پس از کودتاي ۲۸ مرداد دکتر دانلد. ان. ويلبر مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا، سيا و يکي از طراحان و فعالان اصلي کودتا جزوه اي به نام « سرنگوني مصدق، نخست وزير ايران» تهيه کرد که در آن ضمن بيان چگونگي شکل گيري پروژه کودتا به نام پروژه آژاکس، به شرح رويدادهايي پرداخته است که منجر به سرنگوني دکتر محمد مصدق شد.

کودتاي ۲۸ مرداد ۳۲ در ايران نخستين کودتايي بود که دولت آمريکا توانست از آن طريق، دولتي را سرنگون سازد.

جزوه « ويلبر» تا سال ۲۰۰۰ جزو اسناد محرمانه سازمان سيا تلقي مي شد و انتشار نيافته بود ولي در ماه ژوئن آن سال در اختيار روزنامه نيويورک تايمز قرار گرفت و منتشر شد. اين جزوه از گزارش هاي نادري است که درباره کودتاي ۲۸ مرداد از زبان يک دست اندرکار کودتا نوشته شده و در آن جزييات عمليات آن روز آمده است. در اينجا خلاصه اي از مطالب گزارش دکتر دانلد . ان . ويلبر را مي خوانيد:

نطفه کودتا از زمستان سال ۱۳۳۱ با ديدار مقامات امنيتي – اطلاعاتي بريتانيا با مقامات بخش خاور نزديک و آفريقاي سيا در واشنگتن بسته شد.

کرميت روزولت رييس بخش خاور نزديک و آفريقاي سازمان سيا نيز در اين ديدار شرکت داشت. در ۱۶ فروردين ۳۲ رييس سيا بودجه اي يک ميليون دلاري به ستاد سيا در تهران اختصاص داد تا هر طور که لازم باشد براي سرنگوني مصدق خرج کند.

به « هندرسون» سفير آمريکا و « راجر گويران» رييس ستاد سيا در تهران اختيار تام داده شد تا بدون نياز به مجوز اضافي همه اين يک ميليون دلار را به مصرف برسانند. در ارديبهشت ۳۲ ويلبر مشاور مخفي ان اي ا ، بخش خاور نزديک و آفريقاي سيا مأموريت يافت تا در همکاري نزديک با سازمان ضد جاسوسي بريتانيا ( اس آ اس) نقشه سرنگوني مصدق را بريزد.

ستاد سيا در تهران بر اين عقيده بود که شاه قاطعانه عليه مصدق وارد صحنه نخواهد شد. توافق شد که ستاد سيا در تهران با تبليغات « خاکستري» سياست جديد خود را در حمله به دکتر مصدق شروع کند. ستاد سيا در تهران اين خط را به عوامل خود و از طريق سازمان ضد جاسوسي بريتانيا ( اس آ اس ) به برادران رشيديان انتقال داد. از بخش طراحي و هنري سيا در تهران خواسته شد تا مقدار زيادي کاريکاتور ضد مصدقي تهيه کند.

در ۲۰ خرداد ۳۲ همه آنهايي که در شکل گيري طرح کودتا شرکت داشتند وارد بيروت شدند. از جمله کرميت روزولت رييس کل پروژه و راجر گويران رييس ستاد سيا در تهران و ويلبر. در ۲۶ خرداد جلسه ديگري در لندن تشکيل شد و تصميم نهايي گرفته شد.

در پايان تير ماه ۳۲ ژنرال شوارتسکف که از سالهاي ۲۱ تا ۲۷ رياست هيأت نظامي آمريکا در ژاندارمري ايران را به عهده داشت و دوستي و احترامي بين او و شاه به وجود آمده بود مأموريت يافت تا با سفر به ايران سه سند را به امضاي او برساند: يک فرمان به نام زاهدي در مقام رييس ستاد، نامه اي حاکي از اعتماد وي به زاهدي تا بتوان به اتکاي آن به نام شاه از طريق اسدالله رشيديان افسران ارتش را براي طرح براندازي جلب کرد و بالاخره فرماني خطاب به همه صفوف ارتش تا از رييس قانوني ستاد وي حمايت کنند.

در اوايل مرداد ماه يک کارزار تبليغاتي و برنامه ريزي شده به نفع شاه و عليه مصدق در آذربايجان به راه افتاد. در ۴ مرداد ۳۲ روزولت و شوارتسکف در تهران بودند. با ورود روزولت به تهران، به عنوان بخشي از جنگ رواني تصميم گرفته شد که از ميزان تماس نزديک بين مقامات بلند پايه آمريکا و دولت مصدق کاسته شود.

در روز ۶ مرداد جان فاستر دالس، وزير خارجه آمريکا در يک مصاحبه مطبوعاتي که به پيشنهاد سيا انجام گرفت گفت فعاليت هاي روز افزون حزب کمونيست غير قانوني در ايران و مداراي دولت مصدق با آن مايه نگراني دولت ماست، اين وضعيت اعطاي کمک هاي مالي به ايران را با دشواري روبه رو مي سازد.

در ۱۰ مرداد شوارتسکوف توانست با شاه ديداري طولاني داشته باشد. در اين ديدار شاه تأکيد کرد که اگر مصدق همه پرسي را اجرا و مجلس را منحل کند آنگاه وي طبق قانون اساسي اختيار تام دارد که مصدق را برکنار کند و نخست وزير منتخب خود را به جاي وي بنشاند.

در اين زمان توجه مصدق به مجلس معطوف بود. يعني جايي که ظاهرا مخالفت ها سخت تر مي شد. وي در ۲۳ تير نمايندگان طرفدار دولت را تشويق به استعفا کرد. شماري از نمايندگان بي طرف و مخالفان کم جرئت مصدق نيز به ديگران تأسي کردند و شمار مستعفيان به ۲۸ تن رسيد. ستاد مرکزي سيا مصرانه مي خواست که نمايندگان ضد مصدق براي حفظ کرسي نمايندگي خود تشويق شوند و در مجلس بست بنشينند.

قرار شد زمينه سازي شود تا نمايندگاني که استعفا نداده بودند خودشان مجلس را به عنوان نهادي قانوني تشکيل دهند. اين موضوع باعث شد که مصدق بيشتر در انحلال مجلس مصر شود. وي اعلام همه پرسي کرد و از مردم خواست به انحلال مجلس رأي آري يا نه بدهند. همه پرسي در ۱۳ مرداد در سراسر کشور انجام و گزارش شد که دو ميليون نفر به همه پرسي راي مثبت داده اند و فقط چند صد نفر راي نداده اند.

بيانيه هاي آيت الله کاشاني در اين روزها تأکيد بر غير قانوني بودن همه پرسي داشت. در روز ۱۲ مرداد رشيديان جزييات عمليات را به شاه گفته بود. در همين روز روزولت ديداري طولاني و بي نتيجه با شاه داشت. در روز ۱۷ مرداد روزولت بار ديگر شاه را ديد و کوشيد بر ترديد او فايق آيد. شاه موافقت کرد شفاها به افسران براي عمليات دلگرمي بدهد. ۲۰ مرداد سرهنگ حسن اخوي با شاه ملاقات و فهرست افسراني را که آماده اند با فرمان شاه دست به عمليات بزنند به او داد. شاه دوباره تأکيد کرد که گرچه با اين عمليات موافق است اما پاي هيچ ورقه اي را امضا نخواهد کرد. اخوي به اين تصميم اعتراض کرد و به دنبال رشيديان فرستاد.

رشيديان پيامي از روزولت براي شاه آورد که وي با بيزاري کامل ايران را ترک خواهد کرد مگر آنکه شاه ظرف چند روز آينده دست به کار شود. سرانجام شاه گفت که اوراق را امضا مي کند و زاهدي را مي بيند و سپس به رامسر مي رود.

رشيديان و روزولت به اين نتيجه رسيدند که دو فرمان سلطنتي وجود داشته باشد يکي فرمان برکناري مصدق و ديگري فرمان انتصاب زاهدي به نخست وزيري. رشيديان و بهبودي سرپرست کارکنان دربار که يکي از مأموران با سابقه بريتانيا بود متن فرمان ها را آماده کردند.

روز ۲۱ مرداد سرهنگ نعمت الله نصيري فرمانده گارد شاهنشاهي متن فرمان ها را براي امضا به رامسر برد. به گفته نصيري، سرانجام ثريا شاه را راضي به امضاي فرمان ها کرد.

بر اساس بيانيه تيمسار محمد تقي رياحي رياست ستاد ارتش که طرفدار مصدق بود، او در ساعت ۵ بعد از ظهر ۲۴ مرداد، از جزييات توطئه آگاه شده بود. ساعت ۱۱ شب رياحي معاون خود تيمسار کياني را به باغ شاه فرستاد. در باغ شاه سرهنگ نصيري که پيشتر به آنجا رسيده بود به همراه افسران طرفدار شاه، کياني را دستگير کرد. در همين ساعات تعدادي کاميون پر از سربازان طرفدار شاه به دستگيري افراد پرداختند. به نظر مي رسد رياحي توانسته بود قبل از نيمه شب دسته هايي از سربازان را به نقاط حساسي که امکان حمله به آنها مي رفت گسيل کند.

اينکه چه حادثه يا چه واکنشي از سوي رياحي و ديگر نظاميان طرفدار مصدق روي داد که موجب ضعف افسران طرفدار زاهدي در انجام وظايف خود شد، به درستي معلوم نيست. با اين حال معلوم شد که تيمسار باتمانقليج رييس ستاد زاهدي ترسيد و پنهان شد. بي ترديد اين کار و همچنين خبر دستگيري کياني که به سرعت در همه جا پراکنده شد تأثير چشمگيري در تضعيف روحيه ها آن هم در لحظات حساس داشت. صبح روز ۲۵ مرداد تيمسار باتمانقليج دستگير شد و تيمسار آبان فرزانگان از مأموران ارشد ستاد سيا در تهران به اين ستاد پناه آورد.

در سحرگاه ۲۵ مرداد راديو تهران بيانيه ويژه دولت را پخش کرد که در آن از انجام کودتاي شب پيش ياد شده بود. ستاد سيا در تهران با اين وظيفه رو به رو شد که طرح را از شکست کامل نجات دهد و به سرعت تصميمات مهمي اتخاذ کند. چندي نگذشت که خبر رسيد شاه گريخته است.

روزنامه « شجاعت» که به جاي روزنامه اصلي حزب توده « بسوي آينده » منتشر مي شد، از ۲۲ مرداد وقوع يک کودتا را پيش بيني کرده بود. اين روزنامه همچنين خبر داده بود که مصدق روز ۲۳ مرداد از آن با خبر شده بود. حزب توده از نقشه کودتا مطلع بود ولي چگونگي آن معلوم نيست. ظهر ۲۵ مرداد راديو برنامه کوتاهي از دکتر مصدق پخش کرد که در آن گفته مي شد بر اساس اراده ملي که از طريق همه پرسي ابراز شد مجلس هفدهم منحل و انتخابات مجلس هجدهم بزودي برگزار مي شود.

حوالي ساعت ۴ عصر دو تن از مقامات ارشد سفارت اميد خود را از دست داده بودند ولي روزولت هنوز شانس کمي براي موفقيت قايل بود به شرط آنکه شاه که به بغداد گريخته بود، پيامي مي فرستاد و زاهدي در موضع تهاجمي قرار مي گرفت. ستاد سيا در تهران پيش نويس پيامي را که مي بايست شاه قرائت کند آماده کرد. صبح ۲۶ مرداد خبر بيانيه اي که شاه از بغداد فرستاده بود از راديوهاي خارج پخش شد.

در اين پيام شاه گفت که فرمان هايي مبني بر عزل مصدق و انتصاب زاهدي به نخست وزيري صادر کرده است و افزود که از سلطنت کناره گيري نکرده و به وفاداري مردم ايران اعتماد دارد. غروب روز ۲۶ مرداد پرکارترين و فرساينده ترين زمان براي ستاد سيا در تهران بود. تصميم گرفته شد که عملياتي براي روز چهارشنبه ۲۸ مرداد انجام گيرد.

در همين روز پيامي به ستاد تهران رسيد که در آن گفته شده بود بهتر است روزولت به خاطر مسايل امنيتي هر چه زودتر تهران را ترک کند و از شکست طرح اظهار نارضايتي شده بود.

صبح روز ۲۷ مرداد شاه بغداد را با يک فروند هواپيماي تجاري به سوي رم ترک کرد. ساعت ده و نيم صبح روز ۲۷ مرداد تيمسار رياحي رييس ستاد ارتش با افسران عالي رتبه ارتش در تالار سخنراني دانشگاه جنگ ملاقات کرد و برنامه شورش را براي آنها خواند و تأکيد کرد که ارتش بايد به دولت وفادار باشد.

دفتر اس آي اس در نيکوزيا از لندن خواست که شاه را تحت فشار بگذارد که براي زيارت عتبات عاليات به عراق باز گردد تا با روحانيون آنجا در تماس مستقيم باشد. جنگ تبليغاتي کيواني و جليلي از مأموران سيا در تروريست جلوه دادن حزب توده به اوج خود رسيد.

در شب ۲۸ مرداد دستجات بظاهر توده اي را به خيابانها گسيل داشتند. اين دسته ها مأموريت داشتند که در خيابان هاي لاله زار و اميريه هر مغازه اي را که به دستشان رسيد غارت کنند و درهم بشکنند و نشان دهند که اين کارها کار اعضاي حزب توده است.

قبل از ساعت ۹ صبح روز ۲۸ مرداد گروههاي طرفدار شاه در منطقه بازار گرد آمدند. اعضاي اين گروهها نه تنها انتخاب خود را بين شاه و مصدق کرده بودند بلکه تحت تأثير حرکات روز گذشته منتسب به حزب توده به اندازه کافي تحريک شده و آماده اقدام بودند. اين جماعت فقط به يک رهبري احتياج داشتند. جليلي که يک گروه را در پيشروي به سوي مجلس همراهي مي کرد، در سر راه خود به روزنامه « باختر امروز» که متعلق به حسين فاطمي، وزير خارجه بود حمله کرد.

اين روزنامه را که در روزهاي ۲۶ و ۲۷ مرداد خضمانه ترين حملات را به شاه کرده بود، به تحريک او آتش زدند و تقريبا درهمان ساعت ها فرد ديگري به نام افشار گروههاي ديگري را به سوي روزنامه هاي توده اي هدايت کرد که همه آنها منهدم شدند

خبر اينکه رويدادهاي کاملا تکان دهنده در حال وقوع است به سرعت سطح وسيعي از شهر را در نورديد. دستوراتي به جليلي و کيواني داده شد تا بکوشند نيروهاي امنيتي را در کنار تظاهر……………………….

تاریخ: بازديد: 298 ادامه
عجایب هفت گانه

از عجايب هفت گانه چه مي دانيد؟

اين هفت بناي باستاني از آن جهت براي مردم بسيار عجيب به نظر مي رسند که انسانهاي قديم آنهارا با کمک ابزارهاي بسيار ابتدايي بنا نهاده اند وکاري ما فوق دانش روزگار خود انجام داده اند. اهرام مصر ساختن اهرام در سرزمين مصر به فرمان فرعونها از سه هزار سال قبل ازميلاد مسيح آغاز شد (حدود ۵۰۰۰ سال قبل) وآخرين آنها در سال ۱۸۰۰ قبل ازميلاد به پايان رسيد هر فرعون براي خود هرمي مي ساخت تا آرامگاه ابدي او باشد تا به اعتقاد مصريان زماني که روح به بدن پادشاه برميگردد بتواند در بدن اوکه موميايي مي شد جاي بگيرد وفرعون د وباره بتواند زندگي را ازسر بگيرد وبه همين علت معمولا بدن موميايي شده فرعون را تابوتي که به شکل صورت او ساخته شده بود قرار مي داد ند ودر کنارش مجموعه اي ازلوازم زند گي – خوراک – پوشاک و حتي کشتي اختصاصي اش را دفن مي کردند هر هرم طي دهها سال و توسط صد ها هزار برده ساخته مي شد. قديمي ترين هرم مصر در ناحيه ساکارا قرار دارد وبزرگترين و کامل تر ين هرم که جزو عجايب هفتگانه به شمار مي رود هرم خئوپس است که که در نزديکي جيزه قرار دارد اين هرم در حد ود ۱۳ جريب زمين مساحت دارد و ارتفاع اصلي آن ۱۴۸ متر بوده که به مرور زمان به ۱۳۸ متر کاهش پيد ا کرده است. باغهاي معلق بابل گفنه مي شود که اين باغها توسط بخت النصر ساخته شد وي بعد از ويران کردن معبد سليمان در محل بيت المقدس کنوني در سال ۶۰۰ قبل از ميلاد اين باغهاي معاق را براي ملکه خو د که د ختر هوخشتر پادشاه قدرتمند ماد بود بنا کر د اين باغ ۵ طبقه داشت هر طبقه با ۱۵ متر فاصله بر روي طبقه زيرين ساخته شده بود و در هر طبقه گلها وگياهان فراواني را کاشته بودند وشايد از آن جايي که شاخ وبرگ درختان به سمت طبقه هاي زيرين آويزان مي شده آن را باغهاي معلق گفته اند البته بايد اضافه کرد کشور بابل در منطقه عراق کنوني واقع بود.

مجسمه زئوس مجسمه زئوس در سال ۴۳۵ قبل از ميلاد در شهر المپيا ساخته شد شهري که بازيهاي المپيک از آنجا آغاز شد اين مجسمه که شاهکاري از هنر و دانش بشري بود به نشانه احترام وپرستش زئوس که به اعتقاد يونانيان خداي خدايان بود بر پا شده بود جنس مجسمه از سنگ مرمر خالص بود وبراي تزئئن بخش هاي گوناگون آن از طلا وعاج استفاده کرده بودند و بلنداي آ ن به ۱۳ متر مي رسيد اين شاهکار هنري بر اثر جنگهاي گوناگون به کلي از بين رفت. معبد ديانا اين معبد ۵۵۰ قبل از ميلا د مسيح در ناحيه افه سوس در ترکيه کنوني ساخته شد ساخت اين معبد آنقد ر مهم بود که مردم شهرهاي گوناگون با فرستادن هدايايي در ساحت آ ن شرکت کرد ند و پس از تکميل از تمامي نقاط براي زيارت آن مي آمد ند طول و عرض معبد ۱۳۰ در ۶۹ متر بود و ۲۷ ستون از مرمر خالص سقف آن را نگه مي داشت که هر کدام از اين ستون ها حدود ۱۹ متر ارتفاع داشتند ولي در سال ۳۶۵ بعد از ميلاد اروس توستن فقط به خاطر کسب شهرت وقد رت اين بنا را به آتش کشيد اما بعد مدتي آنرا تعمير کردند و تالار جديدي براي آن ساختند وسرانجام به فرمان نرون آن جا را به کلي ويران ساختند.

مجسمه آپولوگفته مي شود که مجسمه آپولوکه يکي از خدايان يونان قديم بوده است درنزد يکي آسياي صغير و در مدخل خليج رودس برپا شده بود اين مجسمه از جنس برنز و به ارتفاع ۳۰ متر ساخته شده بود نصب اين مجسمه بر روي زمين از شاهکارهاي معماري محسوب مي شده و مخصوصا حالت ايستاده آپولو در حالي که پاهاي خودرا باز کرده بسيار جالب بوده است اما مجسمه در سال ۲۲۴ قبل از ميلاد مسيح بر اثر يک زلزله شديد سرنگون شد و تا ساليان درازي به همان ترتيب بر روي زمين باقي ماند پس از مدتي مردم براي استفاده از فلز برنز بدن مجسمه تکه هاي آن را جدا کردند تا آنکه بالاخره چيزي از آن باقي نماندآرامگاه ماسولوس در سال ۳۵۲ قبل از ميلاد هنگاميکه ماسولوس پادشاه کاريس در ترکيه کنوني درگذ شت آرامگاه باشکوهي از مرمر خالص براي اودر شهر هاليکارناس بنا کرد ند اين ساختمان چهار گوش و محيط آن ۱۴۰ متر بود و سقفي هرمي شکل داشت که بر روي تعدادي ستون استوار بود و بر بالاي آن مجسمه کالسکه پيروزي با چهار اسب که شاه وملکه بر آن سوار بودند نصب ديده مي شد بلندي اين مقبره به بيش ار ۴۰ متر مي رسيد و بارها توسط اعراب و بربر ها مورد حمله قرار گرفت تا اينکه به سبب زلزله شديدي از بين رفت اما در قرن نوزده ميلادي بخشهايي از کشف گرديد که هم اکنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود. فانوس درياي اسکندريه شايد قابل استفاده ترين اين بناهاي هفتگانه چراغ دريايي بود که در بندر اسکندريه مصر برپا شده بود اين بنا ۲۰۰ پيش از ميلاد مسيح توسط يکي از فراعنه وبراي تقديم به يکي از خدايان برپا شده بود اين ساختمان که بر بالاي آن کوهي از آتش برپا مي شد وظيفه راهنمايي کشتي ها را داشت و در حقيقت اولين چراغ دريايي جهان بوده است اين فانوس دريايي تا ۶۰۰ سال به خوبي انجام وظيفه کرد تا آنگه سر انجام بر اثر زلزله اي کاملا از بين رفت.

 

تاریخ: بازديد: 299 ادامه
تلاش ما در این وب سایت افزایش سطح آگاهی علمی و همچنین فراهم کردن منابع اطلاعاتی برای استفاده در تحقیقات و پروژه های دانش آموزی و دانشجویی می باشد، لذا سپاسگذار خواهیم بود اگر تا حد امکان از منابع سایت تنها در پیشینه تحقیق و مقاله خود استفاده نمائید.