مطالب آموزشی 29

آموزشگاه کامپیوتر

:: ویندوز :: شبکه :: سخت افزار :: نرم افزار آفیس :: امنیت :: عمومی

آموزشگاه موبایل

:: آموزش اندروید :: معرفی موبایل

دانش آموزان 24

دوره آموزش ابتدایی

:: پایه اول :: پایه دوم :: پایه سوم :: پایه چهارم :: پایه پنجم :: پایه ششم

دوره اول آموزش متوسطه

:: پایه هفتم :: پایه هشتم :: پایه نهم

دوره دوم آموزش متوسطه

:: پایه دهم :: پایه یازدهم :: پیش دانشگاهی :: قنی حرفه ای :: کاردانش

علوم پایه

:: ریاضی :: فیزیک :: شیمی :: زیست شناسی

فنی مهندسی 66

:: مهندسی الکترونیک :: مهندسی عمران :: مهندسی برق :: مهندسی کامپیوتر :: مهندسی شیمی :: مهندسی صنایع :: مهندسی معدن :: مهندسی مکانیک :: مهندسی دریا :: مهندسی تاسیسات :: مهندسی کشاورزی :: مهندسی نفت :: مهندسی معماری :: مهندسی طبیعی و محیط زیست :: مهندسی صنایع غذایی

علوم انسانی 66

:: مدیریت :: ادبیات :: حسابداری :: حقوق :: فلسفه :: دسته بندی نشده

پزشکی

:: بیماری‌ها و اختلالات و درمان :: رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی :: تجهیزات پزشکی :: تجهیزات پزشکی :: کمک‌های اولیه :: کالبدشناسی انسان

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما
تبلیغات
تعرفه ها
:: بازدید امروز : 5669 بار
:: بازدید دیروز : 8204 بار
:: بازدید کل : 5654802 بار
:: مطالب ارسال شده : 86 پست
:: فایل های ارسال شده : 457 پست
:: بروز رسانی : 30 بهمن 1395
:: نسخه سایت: Beta 0.10
جهانی شدن و مهدویت

جهانی‌شدن و مهدويت

مهدي نكویي ساماني

چکیده

این نوشتار به بحث در مورد مفهوم جهانی‌شدن و جهانی‌سازی می‌پردازد و با اشاره اجمالی به تمایزات مفهومی و عینی این دو جریان، زمینه‌های فكری و تاریخی فرآیند جهانی‌شدن را بررسی و تحلیل می‌کند. آن‌گاه با اشاره به دیدگاه‌های تبیین‌گرایانه و برداشت‌های مختلف و رایج در مورد جهانی‌شدن و مدل‌های گوناگون جهانی‌شدن، به تمایزگذاری بین این فرآیندها و جریان‌ها می‌پردازد. نویسنده، امكان جهانی‌شدن سرمایه‌داری غرب و جهانی‌شدن بر مبنای مدرنیته و پست‌مدرنیته و هم‌چنین جهانی‌شدن فرهنگ غرب یا غربی‌سازی جهان را تحقق‌‌ناپذیر می‌شمارد و تنها الگوی ممكن و تحقق‌پذیر جهانی‌شدن غیردینی را جهانی‌شدن بر مبنای علم و تكنولوژی اطلاعات و شكسته شدن مرزهای سیاسی و جغرافیایی و تسهیل و تشدید ارتباطات در سطح جهان می‌داند. پس با نقد و بررسی هر یك از دیدگاه‌های مختلف در مورد جهانی‌شدن، مخاطرات جهانی‌شدن و جهانی‌سازی و تحمیل فرهنگ غرب در پوشش جهانی‌سازی را بیان می‌کند و تعارض اسلام با جهانی‌شدن را بر مبنای نظام‌‌های سیاسی حاكم بر جهان، جدّی و گریزناپذیر می‌داند. سپس بر ضرورت خیزش و آگاهی مسلمانان و ضرورت در پیش گرفتن راه‌بردهای فكری و عملی در این زمینه تأكید می‌كند. در بخش دیگری از این جستار، با توجه به قابلیت‌های ذاتی اسلامی برای جهانی‌شدن از منظر درون‌دینی و برون‌دینی، جهانی‌شدن اسلام را در آستانه ظهور حضرت حجت(عج) قطعی می‌شمارد. آن‌گاه با بیان تفاوت‌ها و تمایزات جهانی‌سازی و جهانی‌شدن اسلامی با جهانی‌سازی كنونی، ویژگی‌های حكومت جهانی امام عصر(عج) را از منظر متون دینی و آموزه‌های نورانی اهل بیت (علیهم السلام) بررسی می‌کند.

واژگان كلیدی

جهانی‌شدن، جهانی‌سازی، مدرنیته، پست‌مدرنیته، سرمایه‌داری غرب، اسلام، مهدویت، جهانی‌سازی مهدوی.

مقدمه

جهانی‌شدن چيست؟ چگونه مي‌توان مفهوم اين پديده را به درستي شناخت؟ در اين زمينه مطالعات و تحقيقات نسبتاً گسترده‌اي صورت گرفته است و از ديدگاه‌هاي گوناگون به اين موضوع پرداخته شده است.

برخي از نظریه‌پردازان از ديدگاه جامعه‌شناختي، به بررسي روابط اجتماعي و بين‌المللي در عصر جهانی‌شدن پرداخته‌اند، طيف ديگري از ديدگاه سياسي، زمينه‌هاي پيدايش و گسترش آن را تحليل و مناسبات و روابط جهاني را از اين بُعد بررسی کرده‌اند و برخي ديگر از انديشه‌‌ورزان معاصر و برجسته در زمينه جهانی‌شدن، مانند: گيدنز و رابرتسون، اشكال جديد و ابعاد ناشناخته‌تر جهانی‌شدن را محور مطالعات خود قرار داده و رابطه آن را با ساختارهاي كنوني علمي و تكنولوژيك نشان داده‌اند.

اين نوشتار با مروري گذرا به مفهوم، پيشينه و زمينه‌هاي فكري و فلسفي جهانی‌شدن، مراحل و تحولات پيدايش جهانی‌شدن با تأكيد بر جنبه‌هاي فرهنگي آن، به بررسي پی‌آمدهاي جهانی‌شدن و چالش‌ها و تأثيرات آن در ساختارهاي ديني و فرهنگي جوامع پرداخته و تبیین رابطه جهانی‌شدن كنوني با جهانی‌شدن اسلام و جهاني‌سازي مهدوي، ويژگي‌ها و مباني اين دو مدل از جهانی‌شدن را به بحث گذاشته است.

مفهوم جهانی‌شدن

جهانی‌شدن «globaliziotin»، به معناي جهانی‌شدن، جهاني‌سازي و جهان‌گرايي و جهان‌شمولي به كار رفته است. ريشه آن از واژه «golobal» است كه به معاني زير به كار مي‌رود:

  1. ۱. گِرد مثل توپ و شكل كره؛
  2. ۲. هر چيز عام و كلي و جهان‌شمول كه معناي «Tatal» را افاده كند؛
  3. ۳. همه مقوله‌هاي فراگير كه شامل تمام كره زمين باشد.

آيا «جهانی‌شدن» و «جهاني‌سازي» كه معناي شايع و رايج اين واژه است، معنایی مشترك را حكايت مي‌كنند يا نه؟ بايد گفت اكثر انديش‌‌ورزانی كه در مورد جهاني‌سازي و جهانی‌شدن به تحقيق پرداخته‌اند، مفهوم اين دو را يكي می‌دانند و معتقدند كه جهانی‌شدن و جهاني‌سازي دو مصداق جداگانه نيستند، بلکه هم از نظر مفهوم و هم از نظر مصداق مشتركند و از یک‌دیگر تمايزي ندارند. به نظر مي‌رسد در این‌جا این خلط و اشتباه اساسي وجود دارد كه برخي مفهوماً و مصداقاً اين دو اصطلاح را با هم خلط كرده‌اند. در حالي كه نمي‌توان مفهوم جهانی‌شدن را با جهاني‌سازي يكي دانست. همان‌گونه كه اين دو در مصداق متفاوت و متمايزند، در معنا نيز بايد بين اين دو تفكيك قائل شد. در واقع، ما شاهد تحقق دو پديده و دو فرآیند هستيم كه داراي دو ماهيت كاملاً متفاوت هستند. از نظر منطقي و مفهوم‌شناختي، يكي از اين فرآیندها را مي‌توان «جهانی‌شدن» ناميد و آن را پروسه، فرآیند و تحولی تكنولوژيكي در سطح جهان تعبير كرد و پديده ديگر را پروژه و طرحی براي تحميل يك مدل و الگوي فرهنگي يا سياسي و اقتصادي غرب دانست و آن را «جهاني‌سازي» ناميد.

جهانی‌شدن به معناي كنوني از نيمه دوم سده بيستم و از حدود سال ۱۹۸۰ به بعد وارد عرصه ادبيات سياسي و اقتصادي و فرهنگي شد. اين واژه و اصطلاح كه در زبان لاتين به عنوان globalizitoin به كار مي‌رود، به معناي كلي و فراگير بودن و جهان‌شمول بودن امري است و به معناي یک‌پارچه‌سازي و هم‌سان‌سازي بر اساس يك مدل در سطح جهان نيز به كار مي‌رود.

در مورد «جهانی‌شدن»، تعاريف متعددي ارائه شده است. واقعيت آن است كه براي اين پديده نوظهور به دليل ابعاد گوناگون و ماهيت نوشونده و دگرگون‌شونده آن، شاید نتوان تعريفي واحد و جامع ارائه كرد. از اين جهت، در مورد جهانی‌شدن بين دانش‌مندان توافق نظر وجود ندارد؛ زيرا اولاً اين پديده به حد نهايي تكامل خود نرسيده است و هر روز وجه تازه‌اي از ابعاد آن نمايان مي‌شود. ثانياً داراي ابعاد گوناگون و جنبه‌هاي متنوع و متفاوت است و از نگرش تك‌بعدي به آن بايد اجتناب كرد. با توجه به اين مقدمه اكنون به برخي از تعاریف جهانی‌شدن اشاره مي‌‌کنیم:

  1. ۱. برخي از نظريه‌پردازان و متفكران، در تعريف جهانی‌شدن بيشتر به بُعد اقتصادي آن نگریسته و جهانی‌شدن را به معناي جهانی‌شدن اقتصاد كه با ادغام بازارهاي جهاني در زمينه تجارت، سرمايه‌گذاري و مقررات‌زدايي، به جهانی‌شدن نظام سرمايه‌داري غرب مي‌انجامد، تعريف كرده‌اند.

  1. ۲. مك گرو از صاحب‌نظران موضوع جهانی‌شدن، جهانی‌شدن را به معناي «گسترش روابط متقابل و متنوع بين دولت‌ها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني مي‌انجامد، دانسته و آن را فرآیندي مي‌داند كه در آن، هر رخداد و فعاليت و تصميمي در يك بخش از جهان پی‌آمدهاي مهمي در ساير جوامع خواهد داشت». وي در جاي ديگر، جهانی‌شدن را به معناي «افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي كه فراتر از دولت‌ها شكل مي‌گيرد و در نتيجه آن، قدرت دولت‌ها كاهش مي‌يابد و هويت‌هاي مبتني بر سرزمين و تاريخ و قوميت، ماهيتي متفاوت مي‌يابد، تعريف كرده است».

  1. ۳. مالكوم واترز نيز جهانی‌شدن را اين گونه تعريف مي‌كند: «فرآیندي كه در نتيجه آن، محدوديت‌هاي جغرافيايي و نظام‌هاي اجتماعي و فرهنگي متحول و برچيده مي‌شوند و به تشديد آگاهي عمومي منجر مي‌شود.»

  1. ۴. مارتين آلبرو در تعريف جهانی‌شدن مي‌گويد: «فرآیندهايي كه تمام مردم جهان را در يك جامعه واحد فراگير جهاني به یک‌دیگر پيوند مي‌دهد.»

  1. ۵. آنتوني گيدنز در تحليل خود، «جهانی‌شدن» را با مدرنيته یک‌سان مي‌گيرد و آن را يكي از فرآیندهاي مدرنيته تلقي مي‌كند. به نظر وي، «مدرنيته ذاتاً جهاني است».

  1. ۶. فوكوياما از نظريه‌پردازان معاصر امریکا، جهانی‌شدن را به معناي گسترش فرهنگ غربي و سيطره تمدن امریکا بر جهان مي‌داند و آن را به «پايان تاريخ» تعبير مي‌كند.

  1. ۷. رابرتسون از نظريه‌پردازان برجسته معاصر نيز جهانی‌شدن را فرآیندي مي‌داند كه به فشرده شدن جهان و تراكم آگاهي بشر مي‌انجامد. وي ضمن تأكيد بر جنبه‌هاي فرهنگي جهانی‌شدن، معتقد است كه در فرآیند جهانی‌شدن، فرهنگ واحد جهاني شكل خواهد گرفت، ولي اين معناي فراگير شدن فرهنگ غرب آن‌گونه كه «فوكوياما» و ديگران مي‌گويند، نيست. هم‌چنین به معناي از بين رفتن تنوع فرهنگ و ارزش‌هاي ديني و اخلاقي نيز نيست.

اِمانوئل والرشتاين در مقاله سياست و فرهنگ در نظام متحول جهاني، شكل‌گيري جهاني واحد را چنين ترسيم مي‌کند: «جهانی‌شدن، فرآیند شکل‌گیری شبكه‌هايي است كه طي آن، اجتماعاتي كه پيش از اين در كره خاكي دور افتاده و منزوي بودند، در وابستگي متقابل و وحدت جهاني ادغام مي‌شوند.»

بررسي تعاريف

با بررسي تعاريف ارائه شده پنج مفهوم را می‌توان برشمرد:

ـ جهانی‌شدن به معناي «آزاد‌سازي تجارت و اقتصاد»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «جهان‌گرايي و جهان‌گستري يك حكومت و قلمرو يك دولت»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «غربي‌سازي يا امریکايي شدن جهان»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «جريان آزاد اطلاعات و سرعت روزافزون ارتباطات جهاني و شكستن مرزها به صورت طبيعي و بر اثر پيشرفت علم و تكنولوژي»؛

ـ جهانی‌شدن به معناي «بين‌المللي شدن» و فوق قلمروگرايي و ايجاد «نظام واحد جهاني و فرا ملي».

به نظر مي‌رسد، تعريف دقيق جهانی‌شدن بايد دربردارنده سه مفهوم اساسي و ويژگي مهم باشد:

ـ فشرده شدن زمان و مكان و افزايش حجم و سرعت اطلاعات؛

ـ جريان آزاد و غيرقابل كنترل اطلاعات و تغيير ساختارهاي ملي و بومي در بُعد فرهنگي، اقتصادي و سياسي؛

ـ تشديد روابط و وابستگي متقابل و كنش‌پذيري جوامع و تغيير هويت.

ديدگاه‌ها و روي‌كردهاي مختلف در مورد جهاني‌شدن

الف) جهانی‌شدن سرمايه‌داري

برخي از تحليل‌گران «جهانی‌شدن را مرحله‌اي از نظام سرمايه‌داري غرب و برخي ديگر آن را تداوم مدرنيته و گسترش الگوي مدرنيته به همه جهان تفسير كرده‌اند. برداشت ديگري كه در مورد جهانی‌شدن وجود دارد، آن را به عنوان بین‌المللي شدن شمرده است. پل هرست و گراهام تامپسون، معتقد به چنين ديدگاهي هستند. برداشت ديگري كه از جهانی‌شدن وجود دارد، آن را آزادسازي و برطرف شدن موانع فيزيكي و كوتاه شدن فاصله‌هاي زماني و مكاني و جريان آزاد اطلاعات و تسهيل ارتباطات جهاني در نظر گرفته است و جهانی‌شدن را به معناي «جهان‌گستری و غلبه بر دیگر فرهنگ‌ها و جوامع» مي‌داند. اليور، رايزر وب، ديويس نيز آن را به معناي ادغام فرهنگ‌هاي روي زمين توصيف كرده‌اند.

يكي از رايج‌ترين تفسيرها و تحليل‌ها در مورد جهانی‌شدن، برداشتي است كه جهانی‌شدن را به معناي «غربي‌سازي» و غربي كردن جهان يا جهاني‌سازي توصيف مي‌كند. برخي، اين نوع جهانی‌شدن را به معناي استعمار نو يا سلطه امپرياليسم غرب در عصر جديد دانسته‌اند.

به اعتقاد برخي از صاحب‌نظران، شعارهاي جذاب و فريبنده «دموكراسي»، «جامعه مدني جهاني»، «امنيت جهاني»، «نظم نوين جهاني»، مديريت جهان، دهكده جهاني، جهانی‌شدن يا جهاني‌سازي همه از استعمار نوين جهاني به دست امپرياليسم غرب حکایت دارد. مناديان جهانی‌شدن كه در طرح ايده برخورد تمدن‌ها و نظم نوين جهاني و اشاعه دموكراسي غربي، و فرهنگ غربي موفق نبوده‌اند، براي درهم شكستن و مقاومت و صلابت عقيدتي ملت‌ها، شعارهایي چون پلوراليزم، نسبي‌گرايي، شكاكيت و تبليغ الگوي «جامعه چند فرهنگي» را طرح كردند تا مردم از فرهنگ‌ها و اديان و سنت‌هاي خود دست بكشند يا دچار ترديد شوند. سپس شعار «جهانی‌شدن» و «یک‌سان‌سازي» را القا كردند تا دیگر جوامع و فرهنگ‌ها، آغوش خود را براي پذيرش امپراتوري جهاني و الگوي جديد باز كنند.

از نظر اين گروه، نماد بارز جهانی‌شدن، تحميل قالب و الگوي معيني از حيات است كه بر مبناي تفكر سكولاريستي غرب شكل مي‌گيرد. چنين مدلي از جهانی‌شدن، به معناي تحميل سلطه همه‌جانبه غرب با اكراه و اجبار است و دست‌آورد حقيقي و نهايي آن، استضعاف بيشتر و الحاد و فساد اخلاقي و بي‌عدالتي و فقر و تبعيض و استثمار است، در حالي كه جهانی‌شدن اسلامي برخلاف جهانی‌شدن كنوني، بر پايه عقل، علم، ارزش‌هاي والاي انساني، حفظ حقوق و كرامت انسان‌ها، آزادي، برابري، عدالت و صلح براي همه است.

برخي از طرف‌داران جهانی‌شدن، آن را براي تمام ساكنان كره زمين مفيد مي‌دانند و پروسه و فرآیندی اجتناب‌ناپذير براي توسعه پايدار تلقي مي‌كنند و نتيجه بلافصل تحول فن‌آوري و پيشرفت علم و تكنولوژي مي‌دانند. در مقابل، مخالفان جهانی‌شدن، آن را پروژه‌ای سياسي و اقتصادي به نفع كشورهاي پيشرفته و امپرياليستي تلقي مي‌كنند.

ب) جهانی‌شدن مدرنيته

از ديدگاه گيدنز، «جهانی‌شدن، فرآیندي است داراي مراتب پيچيده‌تر و فراگير و با دامنه شمول گسترده‌تر از صرف توسعه و اشاعه نهادهاي غربي در پهنه جهان كه ساير فرهنگ‌ها در دل آن مستحيل شده‌اند يا در حال مستحيل شدن هستند». به تعبير ديگر، «جهانی‌شدن به معناي هرمنوتيكي آن، فرآیندي است پارادوكسيكال و به همان اندازه كه هم‌آهنگ‌كننده و یک‌پارچه‌ساز است، تجزيه‌ كننده و برهم زننده ساختارهاي سنتي است و اشكال جديدي از وابستگي متقابل جهاني مي‌آفريند».

آنتوني گيدنز معتقد است: «مدرنيته ذاتاً پديده‌اي است كه در حال جهانی‌شدن و فراگير شدن است و داراي خصلت برون‌گستري و آينده‌نگري است.» جهانی‌شدن در چارچوب انديشه گيدنز، به پيدايش هويت‌ها و صورت‌بندي‌هاي جديد اجتماعي منجر مي‌شود. با اين تفسير، معلوم نيست چگونه گيدنز بين جهانی‌شدن و غربي شدن تفكيك قائل مي‌شود و مي‌گويد: «جهانی‌شدن چيزي متفاوت از اشاعه نهادهاي غربي در سراسر جهان و خرد شدن فرهنگ‌هاي ديگر است.»

 

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 343 ادامه
تخت جمشيد

تخت جمشيد

تخت جمشيد را مي توان تقريباً همانند ارگ ها و يا دژهاي حكومتي و سكونت گاهي ايران در دوران اسلامي دانست، زيرا پادشاهان يا حاكمان ايالت ها يا شهرهاي بزرگ در ايران بر اساس شيوه اي كهن، فضاهاي سكونت گاهي، حكومتي و تشريفاتي خود را غالباً درون محوطه اي محصور و داراي استحكامات دفاعي مي ساختند كه در برابر تهديدها و مخاطرات خارجي و داخلي حتي الامكان در امان باشند. اين گونه مجموعه ها كه آن ها را دژ، كهندژ، قلعه يا ارگ مي ناميده اند، افزون بر فضاهاي سكونت گاهي، حكومتي و تشريفاتي، عرصه ها و فضاهاي متنوعي براي برخي از انواع فعاليت هاي خدماتي و نظامي داشتند. چنين الگويي در طراحي شهري از دوران پيش از اسلام تا اواخر دوره قاجار در بسياري از نواحي و مناطق سرزمين گسترده ايران وجود داشته است و تخت جمشيد را چنان كه داريوش در كتيبه اي به آن به عنوان يك دژ اشاره كرده است، بايد نمونه اي از اين گونه ارگ هاي سكونت گاهي – حكومتي – تشريفاتي دانست.

به عبارت ديگر تخت جمشيد يكي از پايتخت هاي هخامنشيان بود كه در ايامي كه هواي منطقه پارس مناسب بود، در آنجا اقامت مي كردند و البته مرام و آيين هاي بسيار كهن و با اهميت نوروز از سوي حكومت هخامنشي در اين جايگاه برگزار مي شد.

بايد توجه داشت كه تخت جمشيد مانند ساير ارگ ها يا دژها در ميان بيابان و دور از مركز سكونت گاهي نبود، بلكه آن را در كنار شهري آباد و بزرگ ساخته بودند. پروفسور كخ بر اساس مطالب نوشته شده در لوح هاي به دست آمده در تخت جمشيد اظهار داشته كه شهري بزرگ در دشت واقع در پايين صفه تخت جمشيد به نام خوادايتشيه. وجود داشت كه در منابع بابلي نيز به آن اشاره شده است. در  لوح هاي ديواني عيلامي به خوادايتشيه و پارسه تقريباً به يك نسبت توجه شده است. البته در ابتداي ساختن صفه و بناهاي تخت جمشيد در لوح ها بيشتر از شهر خوادايتشيه به عنوان مقصد سفر يا محل استقرار رئيس تشريفات نام برده شده، زيرا هنوز در روي صفه، ساختمان و تأسيسات كافي ساخته نشده بود، اما به تدريج كه در كارهاي ساختماني صفه تخت جمشيد پيشرفت حاصل مي شد، از پارسه بيشتر نام برده مي شد.

بنابراين، الگوي ساختن تخت جمشيد در كنار يك شهر مانند برخي ديگر از شهرهاي ايراني پيش از اسلام و همچنين در دوران اسلامي بوده است و آنجا را مي توان نوعي ارگ يا دژ حكومتي – سكونت گاهي دانست كه بخشي از امور حكومتي، سياسي، اداري و اقتصادي امپراتوري هخامنشي در آنجا انجام مي شد.

درباره چگونگي ساختن بناهاي روي صفه هنوز اطلاعات روشن و جامعي به دست نيامده و انتشار نيافته است. البته كتيبه اي از داريوش درباره شيوه ساختن كاخي در شوش وجود دارد كه گوياي چگونگي انجام فعاليت هاي بزرگ ساختماني در آن دوران است و مي توان حدس زد كه در ساختن تخت جمشيد از همان شيوه استفاده شده است. متن آن كتيبه به نقل از كتاب معماري ايران، پيروزي شكل و رنگ چنين است:

اين كاخ را من (داريوش) ساختم – زيور آن از راه دور آورده شد… زمين كنده شد تا به خاك سفت (كف سنگي) رسيدم وخندقي درست شد. سپس قلوه سنگ و شفته در آن انباشته شد. در طرفي به بلندي ۴۰ ارش و سوي ديگر تا حدود ۲۰ ارش. روي آن شفته كاخ بنا گرديد. كند و كوب و انباشتن و خشت هايي كه در قالب زده شد كار مردم بابل بود. الوار كاج از كوهي آورده شد كه آن را لبنان گويند. مردم آشور آن را به بابل و مردم كاركه و يونانيان آن را از بابل به شوش آوردند. چوب يكا از گاندهارا و كرمانا آورده شد. زر از سارد و بلخ آمد و در اينجا روي آن كار شد. سنگ لاجورد گران قيمت و عقيق شنگرفي را از سغد آوردند و فيروزه را از خوارزم. سيم و آبنوس از مصر آمد. تزييني كه ديوارها با آن زيور يافته از يونان، عاج از اتيوپي و از هند و از رخج آورده شد ولي در اينجا روي آنها كار شد. سنگ هايي كه در اينجا به صورت ستون درآمده سنگ آن را از شهري در الام به نام آبي رادو آوردند. سنگ بران و سنگ تراشان كه آنها را ساختند از مردم سارد و يونان بودند. آنهايي كه طلاها را به كار گرفتند مادي و مصري بودند. منبت كاران ساردي و مصري بودند. آنان كه از عاج خاتم مي ساختند بابلي و يوناني بودند. آن ها كه به تزيين ديوار پرداختند مادي و مصري بودند. به ياري و لطف اهورامزدا كاخي باشكوه در شوش بنا نهادم. اهورامزدا مرا و پدرم و كشورم را از هر آسيبي نگه دارد.

چنان كه از متن اين كتيبه آشكار است، در ساختن بناهاي بزرگ و مهم از مصالح و مواد غيربومي نيز استفاده مي شد و در برخي از بخش هاي ساختمان از بهترين انواع سنگ، چوب و ساير مواد و مصالح اصلي و نيز مواد تزييني شناخته شده در سرزمين هاي تابع امپراتوري هخامنشي بهره مي بردند. افزون بر اين از معماران، صنعتگران و هنرمندان اقوام غيرايراني نيز استفاده مي شد و به اين ترتيب از همه يا بخش مهمي از تجربيات معماري و هنري آن دوران – در ايران و ساير سرزمين هاي تابع ايران – به بهترين شكل بهره برداري مي شد. البته با اطمينان مي توان اظهار داشت كه برنامه ريزي، طراحي و نظارت كارها در مقياس كلان بر عهده معماران و هنرمندان ايراني بوده است و چنان كه در بخش بعدي اشاره خواهد شد، الگوهاي اساسي طراحي معماري و شهري در اين مجموعه كاملاً ايراني است.

كاخ ها، تالارها و بخش هاي مهم تخت جمشيد

انواع فضاها و عرصه ها

تخت جمشيد را همان گونه كه داريوش در كتيبه اي به آن اشاره كرده است، مي توان نوعي دژ يا ارگ حكومتي دانست كه جايگاهي براي اداره كشور و برگزاري مراسم رسمي و مذهبي و پذيرايي هاي مهم و باشكوه و تجمع هاي حكومتي و اقامتگاه پادشاه و نزديكان او بود. چنين دژ يا فضايي مانند دژهاي دوران اسلامي كه از برخي از آنها اطلاعات بيشتري در دست است، عرصه هاي گوناگون، اما كمابيش معين و مشخصي داشت. در نزديكي ارگ پارسه يا تخت جمشيد، يك يا چند سكونتگاه بزرگ وجود داشت كه محل زندگي گروه هاي متوسط مردم، كاركنان عادي كاخ ها، گروه هايي از كشاورزان و پيشه وران بود. در برخي لوحه هاي به دست آمده از تخت جمشيد به سكونت گاه هاي واقع در نزديكي تخت جمشيد اشاره شده است، اما هنوز از آنها آثار قابل ملاحظه اي يافت نشده است، زيرا بناهاي آنها با مصالح معمولي و كم دوام ساخته شده بود.

فضاها و عرصه هاي مهم تخت جمشيد را به چند گروه به شرح زير مي توان طبقه بندي كرد:

تالارها يا كاخ هاي حكومتي و تشريفاتي

از تالارها يا كاخ هاي تشريفاتي براي برگزاري تجمع هاي بزرگ حكومتي، به حضور پذيرفتن سفرا و نمايندگان ساير كشورها، بار دادن و به حضور پذيرفتن فرماندهان و فرستادگان سرزمين ها يا اقوام زير فرمان پادشاهي هخامنشي، و ساير تجمع هاي مهم اداري و حكومتي استفاده مي شد. در تخت جمشيد دو تالار يا كاخ بسيار باعظمت و باشكوه وجود داشت كه چنين كاركردهايي داشتند، آنها عبارتند از:

– تالار يا كاخ آپادانا در جبهه شمال غربي صفه تخت جمشيد و در نزديكي پلكان اصلي و بزرگ ورودي.

– تالار يا كاخ صد ستون در جبهه شمال شرقي صفه.

كاخ هاي سكونتگاهي يا سكونتگاهي – تشريفاتي

كاخ هاي سكونتگاهي يا سكونتگاهي – تشريفاتي، تالارها و كاخ هايي را در بر مي گيرد كه بيشتر به براي سكونت و نيز براي پذيرايي ها، مراسم، جشن ها، و تجمع

تاریخ: بازديد: 289 ادامه
معرفی سازمان اوقاف و امور خیریه و بررسی عملکرد آن

معرفی سازمان اوقاف و امور خیریه و بررسی عملکرد آن

سازمان اوقاف و امور خيريه، سازمانی است که در سطح کلان احياء، حفظ و اداره موقوفات کشور و ساير موارد اختصاص يافته به امور خيريه وعام المنفعه و همچنين اداره و نظارت بر اماکن مذهبی، مساجد و بقاع متبرکه، و نشر و گسترش معارف اسلامی و فرهنگ نيکوکاری وقف را برعهده دارد. اين سازمان در شهرستا نها و استا نهای کشور نيز از طريق اداره کل و ادارات شهرستان، اهداف فوق را پيگيری می کند.
وظايف سازمان اوقاف و امور خيريه مطابق ماده يک قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف و امور خيريه مصوب۲/۱۰/۱۳۶۳به شرح زير است:

  1. اداره امور موقوفات عام که فاقد متولی بوده يا مجهول التوليه است و موقوفات خاصه درصورتی که مصلحت وقف و بطون لاحقه و يا رفع اختلاف موقوف عليهم متوقف بر دخالت ولی فقيه باشد؛
  2. اداره امور اماکن مذهبی اسلامی که ترتيب خاصی برای اداره آنها داده نشده است؛
  3. اداره امور موسسات و انجمن های خيري های که از طرف دولت يا ساير مراجع ذیصلاح محول شده يا بشود؛
  4. اداره موسسات و انجمن های خيري های که به تشخيص دادستان محل، فاقد مدير باشند(تا تعيين تکليف از طرف دادگاه) ضم امين در موسسات و انجمن های خيري های که به تشخيص دادستان محل، مدير آن فاقد صلاحيت باشد (تا تعيين تکليف از طرف دادگاه) و همچنين است در صورت نبودن ناظر يا عدم صلاحيت وی(در اموری که ناظر پيش بينی شده باشد)
  5. انجام امور مربوط به گورستا نهای متروکه موقوف های که متولی معين ندارد و اتخاذ تصميم لازم در مورد آنها؛
  6. تبليغ و نشر معارف اسلامی؛
  7. صدقات و هر مال ديگری که غير از عنوان وقف برای امور عام المنفعه و خیریه اختصاص یافته است.

مزایای قانونی

به  منظور کمک به موقوفات و تشويق افراد خيّر به امر وقف و امور خيريه در جمهور ی اسلامی ايران، قوانين مختلفی در جهت کمک به موقوفات به تصويب رسيده و مورد عمل است که استفاده از اين قوانين، چنا نکه در ذيل مي آيد، می تواند کمک زيادی به موقوفات نموده و نظر افراد علاقه مند و مومن را به موضوع وقف جلب نمايد که به برخی از اين موارد قانونی ب هطور مختصر اشاره مي شود:

به موجب بند ۳ ماده قانون ماليات های مستقيم مصوب سال ۱۳۷۱ هجری شمسی، موقوفات عام از پرداخت ماليات معاف شده اند. بند مزبور به اين شرح است: موقوفات عام که درآمد آنها طبق موازين شرعی به مصرف اموری از قبيل تبليغات اسلامی، تحقيقات فرهنگی، علمی، دينی، فنی، تحقيقاتی، اختراعات، اکتشافات، تعليم و تربيت، بهداشت، بناء و تعمير و نگهداری مساجد و مصلی ها و مدارس علوم اسلامی، مراسم تعزيه و اطعام، تعمير آثار باستانی، امور عمرانی و آبادانی، هزينه يا وام تحصيلی دانشجويان و دانش آموزان، کمک به مستضعفين و آسيب ديدگان حوادث ناشی از سيل، زلزله، آت شسوزی، جنگ و حوادث غيرمترقبه ديگر و… مشروط بر اينکه درآمد و هزينه اين قبيل موقوفات مورد گواهی سازمان اوقاف و امور خيريه باشند، از پرداخت ماليات ساليانه معاف می باشند. به موجب بند ۴ همين ماده، موسسات عام المنفعه که به ثبت رسيده و درآمد آنها به موجب اساسنامه به مصرف امور مذکور در بند ۳ فوق برسد نيز مشروط بر آنکه از طرف دولت بر درآمد و هزينه آنها نظارت شود، از پرداخت ماليات معاف می باشند.

 به موجب تبصرة ذيل مادة ۹ قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف و امور خيريه مصوب ۱۳۶۳ هجری شمسی موقوفات عام، بقاع متبرکه، اماکن مذهبی اسلامی، مدارس علوم دينی و موسسات و بنيادهای خيريه از پرداخت مخارج و هزينه های داوری در محاکم قضايی و هزين ههای مربوط به ثبت تفکيک و افراز املاک موقوفه و هزينه های مربوط به اجرای احکام معاف شده اند.

  به موجب تبصرة ۳ مادة ۲۶ قانون نوسازی و عمران شهری، موقوفات عام از پرداخت عوارض نوسازی شهردار یها نيز معاف شده اند. اعطای اين امتيازات به املاک وقفی مسلماً در جهت تشويق افراد نيکوکار اين قبيل امتيازات برای موقوفات در نظر گرفته می شود

تاریخچه تشکیل سازمان اوقاف و امور خیریه

امروزه اطلاعات ما در زمينه تشكيلات وقف کامل نيست؛ مثلا از تشكيلات اداري اوقاف در دورة صفاريان كه اولين سلسله حكومت ايرانيان پس از اسلام بوده است، اطلاع دقيقي در دست نداریم ،  ولی در تشکیلات اداری دوره سامانیان (۳۸۹-۲۶۱ هجری) از دیوان موقوفات یا اوقاف نام برده شده که به کار مساجد و اراضی موقوفه رسیدگی می کرده است. قبل از ایجاد دیوان اوقاف، وظیفه اداره اوقاف به عهده ی قضاوت بوده است.

با توجه به آنچه در دست ماست، قدیمی ترین مورد دخالت حکومت در امور وقف مربوط به عضدالدوله بویی که مفتشان و ممیزاتی بر اوقاف سواد گماشت و حقوقی برایشان مقرر کرد.

در دوران سلجوقی گسترش موقوفات، حکومت مرکزی را واداشت که بر موقوفات نظارت کند و متولیان اوقاف را تحت سیطره حکومتی در آورد.

با رو یکارآمدن صفويه در قرن دهم، سنت وقف رونق چشمگيری يافت و شاهان صفوی نيز بسياری از اموال خود را وقف نمودند و اداره اوقاف به روحانیان مورد نظر حکومت واگذار گردید. متصدي اين مقام صدرالصدور، وزیر اوقاف و مستوفی موقوفات خوانده می شد.

رشدی که در سازمان اوقاف در این دوره پدید آمده بود ،چندان دوام نیاورد چراکه نادر شاه افشار موقوفات را از حالت وقف خارج و جزو اموال خالصه دولتی قرار داد تا عایدی موقوفات را صرف هزینه لشکریان کند. (۶)

به رغم تلاشهای نافرجام نادرشاه در تصرف موقوفات، کريم خان زند به احيای دوباره موقوفات پرداخت و به اين منظور وزيری منفرد و مستقل برای رسيدگی به امور اوقاف برگزيد.

کیفیت اداره موقوفات در دوره قاجاریه آشفته و نامشخص است ولی در دوره سپهسالار یک سلسله اقدامات اصلاحی در جهت بهبود اوقاف انجام شده است.

انقلاب مشروطيت و استقرار حكومت مشروطه، نقطة عطفی است که گرايش به قانون سبب شد اوقاف کشور با نظم و نسق خاص ناشی از وضع قوانين اداره شوند. با تأسيس ((وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه))در سال ۱۲۸۹ ه. ش، علاوه بر آموزش و پرورش کشور، امور موقوفات نيز زيرنظر وزارت مزبور اداره ميشد.

در ۱۵ آذرماه ۱۳۴۳ ه ش، با تصويب قانون تفكيك اوقاف از وزارت فرهنگ، اداره کل اوقاف به سازمان اوقاف بدل گرديد و به اين ترتيب، سازمان اوقاف از وزارت فرهنگ منفک و به نخست وزيري ملحق وسرپرستي آن به يكي از معاونين نخس توزير سپرده شد. ضمناً در همين قانون، شوراي عالي اوقاف نيزپیش بيني شده بود که در سال ۱۳۴۵ ه ش آيين نامه آن تصويب شد.

در حکومت پهلوی به خصوص در جریان اصلاحات اراضی با تصویب قوانین ناصواب در خصوص وقف، موقوفات کشور دچار آسیب های فراوانی شد.

پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، تشكيلات و اختيارات سازمان اوقاف مورد تجديدنظر قرار گرفت و در تاريخ۲/۱۰/۱۳۶۳به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد. براساس آن قانون، سازمان اوقاف از نخست وزيري منتزع و با عنوان» سازمان حج و اوقاف و امور خيريه« به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي وابسته گرديد. به موجب اين قانون، سرپرست سازمان بايد از طرف ولي فقيه، در تصدي اموري كه متوقف بر اذن ولي فقيه است، مجاز باشد. نمايند هاي از سوي ولي فقيه در نظر گرفته شده است تا تصميمات لازم را در انطباق با موازين فقهي و شرعي اتخاذ نمايد. همچنين در اين قانون، وظايف و اختيارات سازمان مشخص شده است.

سرانجام شورای اداری کشور در جلسه مورخ ۱۵/۸/۱۳۷۰ با تصويب دستو رالعملی، کليه امور مربوط به حج وزیارت را از سازمان حج و اوقاف و امور خیریه جدا و بر عهده سازمان حج و زیارت نهاد و نام این سازمان را به »سازمان اوقاف و امور خیریه «تغییر داد.

سازمان اوقاف و امور خيريه با توجه به اهداف و وظايف خود، چشم انداز و سياست های کلی خويش جهت نيل به آرمان هايش را چنين ترسيم کرده است:

سند چشم انداز سازمان اوقاف و امور خيريه در افق ۱۴۰۴ هجري شمسي

با استعانت از درگاه ايزد متعال و با اتّکال به قدرت لايزال الهي، با نگاه آرماني به حکومت حضرت مهدي(عج)در مسير تحقق آرمانهاي حضرت اما م(ره) و رهنمودهاي مقام معظم رهبري(مدظله العالي) و ارزشهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و در چارچوب چشم انداز کشور، سازمان اوقاف و امور خيريه در پرتو عزم مسئولين و تلاش جمعي کارکنان، در افق بيست ساله، سازماني است:

ارزشمدار، امانتدار، مردمي، عدالت محور، کارآمد و پاسخگو، حافظ و تعالي بخش سنت حسنه وقف و امور خيريه و توسعه دهنده نقش آن در زيرساختهاي جامعه، اعتلابخش و تعميق دهنده نقش محوري بقاع متبرکه، مساجد و ساير اماکن مذهبي.

اين سازمان در افق چشمانداز، چنين ويژگي هايي خواهد داشت:

  برخوردارا ز قابليت جمع آوري، طبقه بندي، مستند سازي،ا جرايي کردن و نهادينه سازي تدابير و رهنمودهاي خاص مقام معظم رهبري (مدظله العالی) در سازمان؛

داراي سامانه توانمند و اثربخش در شناسايي، احياء و اداره موقوفات و نظاير آن؛

برخوردار از قابليت ترويج فرهنگ وقف، تأثيرگذاري بر نيّات واقفين و متناسب سازي کارکرد وقف با نيازمنديهاي جامعه؛

گسترش دهنده ظرفيت ها و کارکردهاي فرهنگي، علمي و اجتماعي بقاع متبرکه، مساجد و ساير اماکن مذهبي در جامعه؛

 تروج فرهنگ قرآني، معارف اسلامي، سيره و سنت نبوي(ص)و ائمه اطهار(عليهم السلام)؛

 مشوق و توسعه دهنده مشارکت هاي مردمي در امور خيريه، بقاع متبرکه، مساجد و ساير اماکن مذهبی؛

 برخوردار از سامانه هدايت و نظارت بر موقوفات، بقاع متبرکه، مساجد و اماکن مذهبی، مؤسسات وبنيادهاي خيريه کشور؛

 داراي قابليت مديريت اقتصادي بر منابع موقوفات، بقاع متبرکه، مساجد و ساير اماکن مذهبي و مؤسسات و بنيادهاي خيريه کشور؛

 داراي نيروي انساني دين باور، ولايت مدار، متعهد، امين، بصير، کارآمد و متخصص؛

  برخوردار از مديريت علمي، آينده نگر، کارآمد، مسئوليت پذير، تحول آفرين، دارای سامان ههاي پيشرفته مديريتي و اشراف اطلاعاتی؛

 داراي بانک جامع و گنجينه غني اسناد و مدارک موقوفات، بقاع متبرکه، مساجد و ساير اماکن مذهبي وزمينه ساز بهره گيري مطالعاتي پژوهشي از آن؛

 برخوردار از تعامل مؤثر و سازنده با سازما نهاي داخلي وخارجي؛

  اثرگذار در تحقق جامعة عدالت محور به عنوان حامي محرومان و نيازمندان جامعه.

عملکرد

با توجه به ساختار سازمان وقف و وظايفی که قانون برعهده سازمان نهاده است، اين سازمان فعاليت های گسترد ه ای در عرصه فرهنگی، اجتماعی و عمرانی دارد.

يکی از فعاليت های فرهنگی سازمان، فعاليت های قرآنی است.برگزاری مسابقات سراسری قرآن کريم که تاکنون سی دوره آن برگزار شده است، برگزاری بيست وچهارمين دوره مسابقات بین المللی قرآن کريم، تربيت افراد تحصيل کرده در زمينه علوم قرآنی در دانشکده های علوم قرآنی، اقدام به ترجمه قران کريم به

تاریخ: بازديد: 446 ادامه
آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی

زندگی
آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی در سال ۱۲۳۰ ق. در شیراز چشم به جهان گشود.
میرزا محمد حسن از چهارسالگی شروع به تحصیل علم کرد و در ۸ سالگی مقدمات را به پایان برد. میرزای شیرازی در ۲۹ سالگی وارد کربلا شد و پس از آن به نجف اشرف عزیمت کرد و در درس شیخ اعظم انصاری، شرکت جست و از خواص شاگردان او شد.

زعامت شیعه
پس از رحلت شیخ مرتضی انصاری در ۱۲۸۱ ق. زعامت شیعه به میرزای بزرگ شیرازی محول گردید و ایشان نزدیک به ۳۰ سال در این مقام به رفع مشکلات مردم و اداره حوزه‌های علمیه مشغول بود.

تحریم تنباکو
یکی از مهم‌ترین حوادثی که در ایام زعامت آن پیشوای بزرگ اسلامی رخ داد، قضیه تحریم تنباکو بود. فتوای تاریخی ایشان در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه، چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید. با صدور این فتوا، مردم مبارزه سیاسی علیه قرارداد استعماری مذکور را یک وظیفه شرعی دانسته و به مخالفت شدید پرداختند. به طوری که ناصرالدین شاه مجبور شد با پرداخت غرامت این قرارداد ننگین را فسخ کند.

شاگردان
میرزای شیرازی هم‌زمان با رهبری جامعه اسلامی، شاگردان بسیاری را به جامعه اسلامی تقدیم و کتب متعددی را تألیف کرد. حضرات آیات عظاممیرزای نائینی سید محمد کاظم یزدی، ملا محمدکاظم خراسانی (معروف به آخوند خراسانی)، میرزا محمد تقی شیرازی معروف به میرزای دوم، شیخ فضل الله نوری، حاج میرزا حسین نوری، میرزا اسماعیل شیرازی ،سید علی اکبر فال اسیری و دهها عالم دیگر از جمله شاگردان این فقیه بزرگوار می‌باشند.

وفات
میرزای بزرگ در ۸۲ سالگی در سامرا چشم از جهان فرو بست و جسدش را از سامرا تا نجف با پای پیاده تشییع کردند و در آخر شعبان در جوار مرقد امیرالمومنین به خاک سپردند. از آن پس مجالس فاتحه در تمام شهرها برگزار شد. همه بازارها در این ایام تعطیل بود و این عزاداری تا نزدیک به یک سال ادامه داشت.

میرزای شیرازی و احیای سامرا
در میان عتبات عالیات واماکن مقدس اسلامی، شهر مقدس سامرا مظلومیت ویژه‌ای دارد. دیگر اماکن مذهبی نظیر کربلای معلا، نجف اشرف ومشهد مقدس از دیرباز تاکنون از سوی مقامات دولتی ورسمی، ونیز از سوی توده مردم، به نحو یکسان مورد رسیدگی وعنایت ویژه‌ای قرار داشته‌است. نخستین کسی که اهمیت ورود به سامرا را ـ که تا اواخر سلطه عثمانی‌ها تحت اسارت وستم قرار داشت وبرگزاری آیین‌های مذهبی در آن ممنوع بود ـ احساس کرد، مجدد اول میرزا سید محمد حسن شیرازی (۱۲۳۰ـ ۱۳۱۲ق) بوده‌است. این شخص از علمای بزرگ امامیه ومراجع عظام تقلید واستادان بنام فقه واصول به شمار می‌رود و زعامت مذهب جعفری در روزگار وی به ایشان منحصر شد. دوره‌ای که میرزای شیرازی در شهر مقدس سامرا می‌زیست در حقیقت روزگار طلایی این شهر به شمار می‌رود.

میرزای شیرازی از ابتدای مهاجرت به سامرا تلاش‌های فراوانی برای ایجاد یک نهاد دینی وعلمی بزرگ در این شهر مبذول داشت. نقش والای او در ایجاد نهضت علمی و مکتب دینی خود، اثر چشمگیری در باز گرداندنِ جایگاه علمی وفرهنگی سامرا داشت وبسیاری از علما وطلاب را که از نقاط گوناگون در درس‌های او حضور می‌یافتند جذب کرد.

شمار فراوانی از اجلّه علما وافاضل فقها ومحققانی که به درجه اجتهاد دست یافتند در مکتب ایشان پروش یافتند. از برجسته ترین این علمای اعلام می‌توان به میرزا محمد تقی شیرازی حائری ـ که از علما ومجتهدان بزرگ است ـ ونیز سید محمد فشارکی اصفهانی وشیخ آقا بزرگ تهرانی ودیگران اشاره نمود.

شهر مقدس سامرا در دوره میرزای شیرازی که اندیشه تشیع را به آن انتقال داد به شکوفایی خود رسید. محمد حسین مظفری در صفحه ۱۰۳ کتاب تاریخ شیعه می‌نویسد: وقتی رهبر اهل دین در آن روزگار یعنی سید میرزا حسن شیرازی در سامرا سکونت گزید تشیع بار دیگر در این شهر جان گرفت وبسیاری از اهل علم وکسبه به آن شهر مهاجرت کردند. این ظهور ناگهانی تشیع، خشم عثمانی‌ها را که تلاش داشتند فعالیت‌های میرزا را محدود کنند برانگیخت. دکتر علی الوردی در صفحه ۹۳ از جلد سوم کتاب لمحات اجتماعیه عن تاریخ العراق می‌نویسد: انتقال میرزای شیرازی به سامرا ودر پی آن افزایش چشمگیر حضور شیعیان در این شهر موجب نگرانی عثمانی‌ها از بابت انتقال اندیشه تشیع به این شهر گردید واین خشم ونگرانی به خصوص پس از اعلام فتوای میرزا درباره تحریم تنباکو طی نهضت تنباکو در ایران (۱۸۹۱ ـ ۱۸۹۲) افزایش یافت. این مسئله برخی از مسؤلان دولت عثمانی را در عراق واداشت که به شکلی پیوسته استانبول را به مقابله با انتشار تشیع در عراق فرا خوانند والبته واکنش استانبول در این خصوص عبارت بود از تأسیس دو مدرسه در سامرا که اداره آنها به یکی از شیوخ متصوفه واگذار شد.
ولی با این حال مکتب میرزای شیرازی به فعالیت خود هم چنان ادامه داد وسامرا در روزگار مجدد شیرازی وپس از آن هیچ گاه از جویندگان دانش که از شهرهای گوناگون به سامرا می‌آمدند خالی نشد. پس از میرزای شیرازی نیز شاگردان ایشان حوزه علمیه استاد را حفظ کردند وآن را پویا وپرنشاط وپیوسته نگاه داشتند. این همان چیزی بود که میرزا نسبت به آن اصرار داشت وآنان برای وفاداری نسبت به استادشان چنین کردند. پس از میرزا، شاگرد برجسته او میرزا محمد تقی شیرازی بیش از یک دهه ونیم وظیفه درس وبحث را ادامه داد و این مسؤلیت را بر عهده گرفت وآموزگار شاگردان میرزا شد. این وضعیت تا سال ۱۹۱۷ که سامرا توسط بریتانیا اشغال شد و میرزا محمد تقی شیرازی به کربلا رفت همچنان ادامه یافت.
نهضت تنباکو
یکی از اتفاقات روزگار میرزای شیرازی مسئله نهضت تنباکو بود که آوازه آن در همه جا پیچید ودرباره آن سخنان بسیاری گفته شد. دکتر حسین علی محفوظ در این باره مفصل سخن گفته ویک نسخه خطی فارسی درباره این موضوع را که نزد میرزا محمد تهرانی در سامرا موجود بود، ترجمه وبه صورت کامل در موسوعة العتبات المقدسة (بخش سامرا وباب مفاخر بزرگان در تاریخ سامرا، صفحه ۱۴۵) درج نموده‌است.

ما در این جا به نوبه خود آن مقدار که وافی به غرض ماست می‌آوریم. این کتاب در ابتدا درباره چیرگی دولت-های بیگانه برکشور ایران وغارت ثروت‌های آن سخن می‌گوید تا این که به دیدار ناصرالدین شاه از لندن در سال ۱۳۰۶ می‌رسد که ابتدای ماجرا است. ناصرالدین شاه در این سفر با استقبال فراوان غربی‌ها مواجه شد ولی از نیت‌های پلید آنان آگاه نبود.

غربی‌ها در این سفر از شاه می‌خواهند که امتیاز توتون وتنباکو را به مدت پنجاه سال در انحصار آنان قرار دهد. سپس یازده شرط مطرح می‌کنند که خلاصه آن این است که بدون توجه به سود وزیان، سالانه پانزده هزار لیره به خزانه سلطان بفرستند واین مبلغ به تمامی در مدت پنج ماه ارسال گردد وکشاورزان حق خرید وفروش یا انتقال محصول خود را بدون اجازه صاحب امتیاز ندارند وصاحب امتیاز باید کل محصول تنباکو را خریداری کند وفروشنده حق امتناع ندارد. هم چنین مقرر شد صاحب امتیاز حق دارد به منظور ایجاد انبار دخانیات زمین خریداری کند وباید طی یک سال پس از انعقاد قرارداد به این شرط‌ها عمل شود.

شاه با این قرارداد موافقت کرد وسند این امتیاز در دو نسخه تنظیم گردید و ناصرالدین شاه آن را مهر وامضا کرد ودر پی آن هیئتی به اسم کمپانی به تهران آمد وفعالیت‌های خود را آغاز کرد. در پی انتشار این خبر در ایران غوغایی به پا شد ومردم درباره نادرستی این معامله شعار سر دادند واز جمله گفتند: فقط عوائد دخانیات اصفهان به تنهایی بیست هزار لیره در سال است وبرشاه خرده گرفتند. وقتی کار هیئت یاد شده تمام شد، قصد رفتن به شیراز کردند ولی اهالی شیراز اجتماع کردند و مانع ورود هیئت یاد شده به شهر شدند. ولی حکومت دخالت نمود وبعد از تبعید پنهانی سید علی اکبر شیرازی، بزرگ ترین عالم شیراز، به زور اعضای هیئت را وارد شهر نمود.

در پی این اقدام اوضاع شهر متشنج وبازارها تعطیل شد و سید علی اکبر شیرازی به همراه گروهی از علما راهی سامرا شد واز میرزای شیرازی کمک خواست. مردم آذربایجان هم به همین نحو عمل کردند وشکایت‌های فراوانی صورت گرفت.

یکی از کسانی که درباره این موضوع برای میرزای شیرازی نامه فرستاد سید جمال الدین افغانی بود که به مخالفت باشاه برخاسته ونسبت به اعطای امتیاز تنباکو از سوی شاه به انگلستان به شدت اعتراض کرده بود. شاه نیز او را از ایران بیرون راند ووقتی سید جمال الدین اسدآبادی به بصره رسید نامه‌ای طولانی ورسا خطاب به میرزای شیرازی نوشت وطی آن از میرزا استدعای فریادرسی ویاری کرد. خبر نگارش این نامه در آن زمان در همه جا پیچید ونسخه‌ای از آن به نجف رسید. در این نامه پس از بسم الله چنین آمده بود: حقیقت را می‌گویم، این نامه خطاب به روح شریعت محمدی است در هر جا باشد وهر مکان قرار گیرد و درخواست عاجزانه امت اسلام است که به پیشگاه علما و نفوس پاکی که زمام امور امت را به دست گرفته‌اند عرضه می‌شود دوست دارم این نامه را بر همه دانشمندان عرضه کنم هر چند عنوان آن خاص است.

پیشوای دین! پرتو درخشان انوار ائمه! پایتخت دیانت! زبان گویای شریعت! جناب حاجی میرزا محمد حسن شیرازی (خدا قلمرو اسلام را به وسیله او محفوظ بدارد و نقشه شوم کفار پست را به واسطه وجود او به هم زند). خدا نیابت امام زمان را به تو اختصاص داده و از میان طائفه شیعه تو را برگزیده و زمام ملت را از طریق ریاست دینی به دستت نهاده و حفظ حقوق ملت را به تو واگذارده و بر طرف ساختنِ شک و شبهه را از دل‌های مردم جزء وظایف تو قرار داده‌است.

وی در ادامه می‌نویسد: فرمان شما در میان همه نافذ است وهیچ کس یارای مقابله با آن را ندارد وشما اگر بخواهید می‌توانید احاد ملت را بر سر یک کلمه گرد هم آورید؛ کلمه‌ای که از کیان حق خطاب به جان اهل حق صادر می-شود تا مایه هراس دشمنان خدا ودشمنان امت گردد.

تاریخ: بازديد: 616 ادامه
آهن ربا و کاربرد آن

آیا تابحال به این فکر کرده اید که جرثقیل ، چگونه قطعات بزرگ آهن را جابجا می کند؟
آیا تا کنون ملاحظه کرده اید که یک میخ آهنی بعد از چند بار مالش برروی یک آهنربا ، میخهای آهنی کوچکتر از خود را جذب کند؟
برای پاسخ گفتن به پرسشهای فوق و سوالات دیگر شبیه آنها ، باید اطلاعاتی در مورد آهنربا و خاصیت آهنربایی داشته باشیم. مقاله حاضر تا حدی ما را با این مقوله آشنا می کند.
سنگ مغناطیسی و کهربا ، دو ماده طبیعی هستند که از دیر باز ، مورد توجه مردم بوده اند. سنگ مغناطیسی ، یک ماده معدنی با خصوصیات غیر عادی است که آهن را جذب می کند. اگر یک قطعه کوچک از این سنگ را از نقطه ای آویزان کنیم. آن قدر می چرخد تا سرانجام بطور تقریبی در راستای شمال و جنوب قرار گیرد. نخستین بار در کشورهای غربی ، دریانوردان از این سنگ بعنوان قطبنما استفاده می کردند.

سیر تحولی و رشد :
انسانهای اولیه به سنگهایی برخورد کردند که قابلیت جذب آهن را داشتند. معروف است که ، نخستین بار ، شش قرن قبل از میلاد مسیح ، در شهر باستانی ماگنزیا واقع در آسیای صغیر «ترکیه امروزی) ، یونانیان به این سنگ برخورد کردند. بنابراین بخاطر نام محل پیدایش اولیه ، نام این سنگ را ماگنتیت یا مغناطیس گذاشتند که ترجمه فارسی آن آهنربا می باشد. سنگ مذکور از جنس اکسید طبیعی آهن با فرمول شیمیایی Fe3O4 می باشد.
بعدها ملاحظه گردید که این سنگ در مناطق دیگر کره زمین نیز وجود دارد. پدیده مغناطیس همراه با کشف آهنربای طبیعی مشاهده شده است. با پیشرفت علوم مختلف و افزایش اطلاعات بشر در زمینه مغناطیس ، انواع آهنرباهای طبیعی و مصنوعی ساخته شد. امروزه از آهنربا در قسمتهای مختلف مانند صنعت ، دریانوردی و … استفاده می گردد.

منشا پیدایش :
کهربا شیرهای است که مدتها پیش از بعضی از درختان مانند کاج که چوب نرم دارند، بیرون تراوید. و در طی قرنها سخت شده و بصورت جسم جامدی نیم شفاف در آمده است. کهربا به رنگهای زرد تا قهوهای وجود دارد. کهربای صیقل داده شده سنگ زینتی زیبایی است و گاهی شامل بقایای حشرههایی است که در زمانهای گذشته در شیره چسبناک گرفتار شده اند. یونانیان باستان خاصیت شگفت انگیز کهربا تشخیص داده بودند. اگر کهربا را به شدت به پارچهای مالش دهیم اجسامی مانند تکه های کاه یا رانههای گیاه را که نزدیک آن باشد جذب میکند. اما سنگ مغناطیس یک ماده معدنی است که در طبیعت وجود دارد. نخستین توصیف نوشته شده از کاربرد سنگ مغناطیس به عنوان یک قطب نما در دریانوردی در کشورهای غربی ، مربوط به اواخر قرن دوازدهم میلادی است. ولی خواص این سنگ خیلی پیش از آن در چین شناخته شده بود.

انواع آهنربا :
اساس کار تمام آهنرباها یکسان است، اما به دلیل کاربرد در دستگاههای مختلف ، آرایش و صنعت ، آن را به اشکال و اندازه‌های گوناگون می سازند، و لذا انواع آن از لحاظ شکل عبارتند از :

 تیغهای
 میلهای
 نعلیشکل
 استوانهای
 حلقهای
 کروی
 پلاستیکی
 سرامیکی و …

حوزه عمل :
آهنربا به طور مستقیم و غیر مستقیم در زندگی روزانه بشر موثر است و به جرات می توان گفت که اگر این خاصیت نبود زندگی بشر امروزی با مشکل مواجه می شد. از جمله وسایلی که در ساختمان آن از خاصیت آهنربایی استفاده شده است، می توان به یخچال ، قطب نما ، کنتور برق ، انواع بلندگوها ، موتورهای الکتریکی (مانند کولر ، پنکه ، لوازم خانگی و …) ، وسایل اندازه گیری الکتریکی مانند ولت سنج ، آمپر سنج و … اشاره کرد.

آیا آهنربا بغیر از آهن ، اجسام دیگری را جذب می کند؟
بعد از پیدایش آهنربا ، دانشمندان به این فکر افتادند که آیا آهنربا غیر از آهن ، اجسام دیگری را نیز می تواند جذب کند. پس از بررسیها و مطالعات مختلف ، سرانجام مشخص شد که آهنربا در عنصر دیگر به نامهای نیکل و کبالت را نیز می تواند جذب کند. بر این اساس به سه عنصر آهن ، کبالت ، نیکل و آلیاژهای آنها که توسط آهنربا جذب می گردد، مواد مغناطیسی می گویند. بدیهی است که سایر مواد را که فاقد این خاصیت است، مواد غیر مغناطیسی می گویند.

روشهای مختلف تشخیص قطبهای یک آهنربا :
اگر یک آهنربا را از وسط بوسیله تکه نخ بسته و از محلی آویزان کنید، آهنربا در راستای شمال و جنوب مغناطیسی زمین قرار می گیرد.
با توجه به اینکه در آهنرباها ، قطبهای همنام همدیگر را دفع و قطبهای غیر همنام همدیگر را جذب می کنند، لذا اگر یک آهنربای دیگر که قطبهای آن معلوم است، در اختیار داشته باشیم، به راحتی می توان قطبهای آهنربای دیگر را تشخیص داد.
به کمک یک عقربه مغناطیسی و با استفاده از رانش و ربایش قطبها نیز میتوان این کار را انجام داد.

استفاده از آهن ربا در درمان بیماری ها
همانطور که گفتیم آهنرباها دو قطب شمال و جنوب دارند. حالا بیایید ببینیم وقتی که این دو قطب را روی بدن می گذاریم تاثیر یکسانی دارند یا خیر. دکتر هانمان بنیانگذار هومیوپاتی به این تفاوت پی برده و دو نوع شیوه ی درمان با استفاده از این دو قطب آهنربا برای دو نوع بیماری با عوارض کاملا متفاوت تهیه کرده بود. در همان زمان دانشمندان متوجه شدند که اگر آب را با قطب شمال آهنربا مغناطیسی کنند، فعالیت باکتری های داخل آن خنثی می شد در حالی که قطب جنوب آهنربا عکس این کار را انجام می داد و باعث توسعه و تسریع فعالیت باکتری ها می شد. در سال های اولی که مغناطیس درمانی به کار می رفت نمی دانستند چرا یک قطب آهنربا در مورد یک بیماری کارایی ندارد در حالی که قطب متضاد آن کاملا موثر عمل می کرد. تحقیقات بعدی نشان داد که قطب شمال آهنربا برای درمان بیماری هایی موثر است که منشا آن ها عفونت باکتری ها است و قطب جنوب در تسکین انواع دردها موثر است. برای به کارگیری نیروی قطب های آهن ربا برای بدن دو فرضیه وجود دارد. طبق فرضیه ی تک قطبی در هر زمان فقط باید از یک قطب آهنربا استفاده شود ولی طبق فرضیه ی دو قطبی استفاده از هر دو قطب آهنربا به طور همزمان برای درمان بیماری موثرتر است. فرضیه ی دو قطبی بهتر تایید شده و در حال حاضر به شکل متداولی اجرا می شود. از قطب های آهنربا برای درمان موضعی و درمان عمومی می توانید استفاده کنید. در درمان موضعی قدرت قطب مورد نظر مستقیما به قسمت آسیب دیده ی بدن اعمال می شود. وقتی بیماری موضعی نیست و گسترده است باید از درمان عمومی استفاده کنید. در این حالت هر دو قطب آهنربا با کف دست یا کف پا تماس می یابند نیروی مغناطیسی از طریق کف دست و پا که انتهای اعصاب بدن به آنها ختم می شود فورا به تمام قسمت های بدن منتقل می شود. اگر بیماری در نیمه ی بالای بدن است آهنرباها باید در زیر کف دست قرار داده شوند و اگر در نیمه ی پایین بدن است آهنربا ها باید در کف پا قرار داده شوند. تعداد دفعات و مدت زمان استفاده از آهنربا بستگی به میزان وخامت بیماری دارد. خود بدن ما یک آهنربا است و دارای قطب های آهنربایی است. هنگام درمان نیروی قطب شمال آهنربا باید به قسمت راست بدن و نیروی قطب جنوب به قسمت چپ بدن اعمال شود. به همین ترتیب نیروی قطب شمال باید به نیمه ی بالای بدن و نیروی قطب جنوب آهنربا باید به نیمه ی پایین بدن اعمال شود. ولی در عین حال هیچ قانون ثابتی وجود ندارد و این امر بستگی به تشخیص پزشک و حالتی دارد که بیمار در آن حال خود را راحت حس می کند. مغناطیس درمان ها از شیوه های مختلفی استفاده می کنند و معالجه های آنها سرانجام بستگی به بیمار، نوع بیماری، میزان وخامت آن و برخی عوامل و متغیرهای دیگر دارد. در مغناطیس درمانی از نقاط هدایت استانداردی که در بررسی الکترونیکی بیماری های قلبی استفاده می شود نیز بهره می بریم. جریان های مثبت و منفی برق به ترتیب مطابق با قطب های شمال و جنوب آهنربا هستند. در تهیه ی الکتروکاردیوگرام قلب از ساعدها و ساق پای چپ استفاده می شود. دو نوع مسیر همزمان کشیده می شوند. دو الکترود یکی مثبت و دیگری منفی استفاده می شوند. بنابراین با استفاده از دو ساعد و ساق پای چپ سه ترکیب ساخته می شوند: بازوی راست – بازوی چپ، بازوی راست – ساق پای چپ، بازوی چپ – ساق پای چپ. متخصصان قلب این سه ترکیب را نقاط هدایت استاندارد الکتروکاردیوگرام می نامند. در مغناطیس درمانی از این نقاط هدایت استاندارد استفاده می شود و دو ترکیب دیگر نیز به آنها افزوده می شود: دست راست – پای راست و پای راست – پای چپ. لذا همانند فرضیه ی نقاط هدایت گر استاندارد، پنج شیوه ی به کارگیری آهنربا در مغناطیس درمانی وجود دارد. اگر قرار باشد آهنربا برای قسمت های مختلفی از بدن به کار رود ابتدا باید کار را از اندام های فوقانی شروع کرد و بعد به سمت اندام های پایین آمد. ابتدا باید آهنرباها را زیر کف دست ها، سپس روی پشت و روی زانوها و در آخر نیز زیر کف پاها قرار دهید. وقتی آهنرباهای قوی یا متوسط را زیر کف دست قرار می دهید، بیمار باید روی نیمکت یا چهارپایه بنشیند و هر دو آهنربا روی هر دو طرف بیمار یا جلوی او قرار داده شوند. قطب شمال آهنربا باید طرف راست و قطب جنوب باید طرف چپ باشد. کف دست راست باید روی قطب شمال وکف دست چپ روی قطب جنوب باشد. نحوه ی دیگر به کارگیری آهنربا، آن است که قطب شمال آهنربا روی نیمکت یا چهارپایه باشد و دست راست روی آن قرار بگیرد و قطب جنوب را می توانید روی یک تخته یا الوار چوبی روی زمین قرار دهید وکف پای چپ روی آن قرار بگیرد. در روش سوم نیز کف دست باید روی قطب شمال باشد که در قسمت چپ یا راست بیمار قرار دارد و کف پا باید روی قطب جنوب باشد که روی تخته یا الوار چوبی در همان طرف بدن وجود دارد اگر از آهنربای سرامیکی استفاده می کنید، بیمار باید بنشیند یا دراز بکشد و قطب شمال باید در سمت راست او باشد، به همین ترتیب قطب جنوب آهنربا باید سمت چپ بیمار باشد. بهتر آن است که پاها را روی یک تخته یا الوار چوبی بگذارد.

استفاده از آهن ربا در ترمیم بیماریهای قلبی
محققان كالج لندن اعلام كردند با اتصال دادن ذرات مغناطیسی به سلولهای بنیادین و هدایت سلولها با كمك گرفتن از آهن ربا می توان آسیبهای ناشی از بیماریهای قلبی را ترمیم كند.
دانشمندان با استفاده از آهن ربا، ذرات مغناطیسی و سلولهای بنیادین موفق به ارائه روشی جدید برای درمان اختلالات قلبی شده اند. در این شیوه با كمك آهن ربا می توان سلولهای بنیادین را به گونه ای در قلب قرار داد تا آسیبهای ایجاد شده در آن با سرعتی بالا بهبود پیدا كنند. به گفته محققان دانشگاه كالج لندن با اتصال دادن ذرات مغناطیسی میكروسكوپی به سلولهای بنیادین می توان قسمتهای آسیب دیده قلب را كه در اثر بیماری یا حمله قلبی دچار اختلال شده اند تحت درمان قرار داد. سپس با كمك گرفتن از آهن ربایی در خارج از بدن می توان سلولهای بنیادین مغناطیسی را به مناطق مورد نظر در قلب هدایت كرده و فرایند ترمیم را سرعت …

تاریخ: 1395/11/29 بازديد: 3,116 ادامه
تلاش ما در این وب سایت افزایش سطح آگاهی علمی و همچنین فراهم کردن منابع اطلاعاتی برای استفاده در تحقیقات و پروژه های دانش آموزی و دانشجویی می باشد، لذا سپاسگذار خواهیم بود اگر تا حد امکان از منابع سایت تنها در پیشینه تحقیق و مقاله خود استفاده نمائید.