حمایت می کنیم

مطالب آموزشی 58

آموزشگاه کامپیوتر

:: ویندوز :: شبکه :: سخت افزار :: نرم افزار آفیس :: امنیت :: عمومی

آموزشگاه موبایل

:: آموزش اندروید :: معرفی موبایل

دانش آموزان 58

دوره آموزش ابتدایی

:: پایه اول :: پایه دوم :: پایه سوم :: پایه چهارم :: پایه پنجم :: پایه ششم

دوره اول آموزش متوسطه

:: پایه هفتم :: پایه هشتم :: پایه نهم

دوره دوم آموزش متوسطه

:: پایه دهم :: پایه یازدهم :: پیش دانشگاهی :: قنی حرفه ای :: کاردانش

علوم پایه

:: ریاضی :: فیزیک :: شیمی :: زیست شناسی

فنی مهندسی 58

:: مهندسی الکترونیک :: مهندسی عمران :: مهندسی برق :: مهندسی کامپیوتر :: مهندسی شیمی :: مهندسی صنایع :: مهندسی معدن :: مهندسی مکانیک :: مهندسی دریا :: مهندسی تاسیسات :: مهندسی کشاورزی :: مهندسی نفت :: مهندسی معماری :: مهندسی طبیعی و محیط زیست :: مهندسی صنایع غذایی

علوم انسانی 58

:: مدیریت :: ادبیات :: حسابداری :: حقوق :: فلسفه :: دسته بندی نشده

پزشکی

:: بیماری‌ها و اختلالات و درمان :: رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی :: تجهیزات پزشکی :: تجهیزات پزشکی :: کمک‌های اولیه :: کالبدشناسی انسان

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما
:: بازدید امروز : 3095 بار
:: بازدید دیروز : 5621 بار
:: بازدید کل : 4639055 بار
:: مطالب ارسال شده : 77 پست
:: فایل های ارسال شده : 441 پست
:: بروز رسانی : 22 بهمن 1395
:: نسخه سایت: Beta 0.10
تبلیغات
تعرفه ها
ريگان در ايران

رونالد ريگان عضو ارشد حزب جمهوريخواه امريكا روز ۱۰ ارديبهشت ۱۳۵۶ به تهران آمد . وي به عنوان چهلمين رئيس‌جمهور آمريكا شناخته شده است . ريگان اين سمت را پس از پايان حكومت ۴ ساله جيمي كارتر عهده دار گرديد.
رونالد ريگان در ششم فوريه ۱۹۱۱ در ايالت ايلي نويز امريكا به دنيا امد. پدرش كفاش بود و خود او از سنين جواني وارد فعاليتهاي سينمايي شد. او در ۲۷ سالگي اولين نقش سينمايي‌اش را بازي كرد. ريگان بزودي توانست نقش اول را در فيلم‌ها بازي كند. او در سالهاي فعاليتهاي سينمايي خود در بيش از ۵۰ فيلم ظاهر شد.۱ ريگان براي بار اول با يك بازيگر زن ازدواج كرد و از او صاحب دو فرزند شد؛ نانسي آخرين همسر وي نيز از معشوقه‌هاي فيلمهاي سينمايي‌اش و از بازيگران فيلم بود.
رونالد ريگان در دهه ۱۹۵۰ با پيوستن به حزب جمهوريخواه امريكا وارد فعاليتهاي سياسي شد. در ۱۹۶۶ فرماندار ايالت كاليفرنيا گرديد و در انتخابات پائيز ۱۹۸۰ به عنوان مسن‌ترين رئيس جمهور تاريخ امريكا رقيب دمكرات خود جيمي كارتر را شكست داد و در سن ۷۰ سالگي وارد كاخ سفيد شد. ريگان در سياست خارجي خود از منطق نظاميگري تبعيت كرد. او به سرعت بر بودجه نظامي امريكا افزود. پايگاههاي امريكا در سراسر جهان را تقويت كرد، حضور نظامي امريكا در مناطق بحراني جهان را تقويت نمود و نيروهاي نظامي راكد را به تحرك واداشت. او به لبنان، گرانادا، خليج فارس، درياي كارائيب، اقيانوس هند و درياي مديترانه نيروهاي اضافي گسيل داشت.
همچنين برميزان موشكهاي دوربرد امريكايي مستقر در اروپاي غربي افزود و از اين طريق تنشهاي جديدي ميان امريكا و شوروي سابق بوجود آورد. ريگان از گروههاي چريكي مخالف در نيكاراگوئه حمايت نظامي و مالي گسترده‌اي كرد و به دولت السالوادور در روياروئي با گروههاي چريكي اين كشور ياري رساند. در دوران حكومت ريگان رابطه ميان امريكا و پاناما بر سر مالكيت كانال ۸۱ كيلومتري پاناما تيره‌تر از قبل شد. ريگان پايگاههاي نظامي امريكا در پاناما را تا حد سر امكان تسليح و تقويت كرد. به دستور او در آوريل ۱۹۸۶، دو شهر پر جمعيت ليبي يعني بنغازي و طرابلس توسط هواپيماهاي امريكايي و به بهانه‌ حمايت سرهنگ قذافي رهبر ليبي از تروريسم بمباران شد. از جمله حوادث قابل توجه دوران حكومت ريگان ترور ناموفق وي در چهارمين ماه آغاز زمامداريش بود. وي روز ۳۰ مارس ۱۹۸۱ هنگامي كه از هتل هيلتن واشنگتن خارج مي‌شود مورد اصابت چند گلوله از سوي يك جوان سفيد پوست به نام «جان هينكلي» كه در بيرون هتل در انتظار خروج وي بود، قرار گرفت. در اين حادثه منشي مطبوعاتي كاخ سفيد كه از ناحيه سر هدف قرار گرفته بود به قتل رسيد اما ريگان توانست جان سالم بدر برد.
رونالد ريگان پس از ۸ سال زمامداري در انتخابات نوامبر ۱۹۸۸ جاي خود را به معاون خود جورج بوش پدر داد و در سن ۷۸ سالگي با سياست وداع گفت. او در سالهاي آخر عمر به بيماري آلزايمر (فراموشي) مبتلا شد و در ۵ ژوئن ۲۰۰۴ در سن ۹۳ سالگي درگذشت.

ريگان و ايران
رونالد ريگان در دهه ۱۹۷۰ ميلادي در زمره جمهوريخواهاني قرار داشت كه حامي تحكيم بنيادهاي حكومت پهلوي و تقويت نظامي و اقتصادي رژيم شاه بود. او از جمله كساني بود كه مقامات بلندپايه حكومت پهلوي هر بار به هنگام تلاش براي جلب حمايتهاي مالي و اقتصادي و نظامي كاخ سفيد، به آنان متوسل مي‌گرديد.
گرچه سفر ارديبهشت ۱۳۵۷ ريگان و همسرش به تهران در مطبوعات داخلي يك سفر خصوصي خوانده شد ولي منابع خبري امريكا اين سفر را كه در آستانه پيروزي وي در انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت بسيار حساس خواندند. ريگان ابتدا در منطقه حصارك در ويلاي اردشير زاهدي ميهمان وي بود. در اين ميهماني ويليام سوليوان سفير امريكا در ايران، داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردي، منوچهر گنجي وزير آموزش و پرورش و جمعي ديگر از شخصيتهاي ايراني و امريكايي شركت داشتند.۲ ريگان سپس براي بازديد از آثار تاريخي اصفهان و شيراز به اين دو شهر رفت و طي اقامت خود در تهران دوبار نيز با شاه ملاقات كرد.
رونالد ريگان مانند سلف خود كارتر، رويه خصمانه‌‌اي نسبت به انقلاب اسلامي ايران داشت. او در ابتداي حكومت ودر شرايطي كه چند ماه از شروع جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران مي‌گذشت، روند همكاري‌‌هاي واشنگتن ـ بغداد را تسريع كرد و از طريق آواكسهاي مستقر در عربستان به ارسال اطلاعات نظامي از جبهه‌هاي جنگ ايران براي عراقيها پرداخت. او همچنين به ارتقاء حجم مبادلات تجاري امريكا با عراق همت گماشت. تبعات ناشي از تصرف سفارت امريكا در تهران ـ آبان ۱۳۵۸ـ موضوع قطع روابط دو كشورـ فروردين ۱۳۵۹ـ و شكست نظاميان امريكايي در عمليات طبس ـ‌ ارديبهشت ۱۳۵۹ ـ از جمله رويدادهايي بود كه ريگان را در پيگيري اقدامات خصمانه عليه جمهوري اسلامي ايران مصمم ساخته بود. دولت ريگان در اسفند ۱۳۶۰ نام عراق را از فهرست كشورهايي كه از ديدگاه كاخ سفيد «تروريست» بودند خارج ساخت۳ و به تحريم تسليحاتي و بازرگاني عراق خاتمه داد و راه را براي فروش تجهيزات نظامي به آن كشور باز كرد . به دستور وي در ۱۳۶۱ ش. دو ميليارد دلار اعتبار در اختيار عراق قرار گرفت. همچنين پس از قطع صدور نفت عراق از خط لوله‌اي كه از سوريه مي‌گذشت، امريكا توسط بانك صادرات ـ واردات و همچنين مؤسسات مالي خصوصي ۲/۱ ميليارد دلار وام جهت احداث خط لوله عراق به بندر عقبه اردن در اختيار صدام قرار داد. ۴ در همان زمان روزنامه واشنگتن پست نوشت سازمان «سيا» از طريق تماس مستقيم با مأمورين عراقي اطلاعات ماهواره‌اي از مواضع ايران در اختيارشان قرار مي‌دهد. ۵
دولت ريگان در آذر ۱۳۶۲ دونالد رامسفلد را به بغداد اعزام كرد تا ضمن ملاقات با صدام راههاي برقراري روابط سياسي ميان دو كشور و فراهم ساختن زمينه حمايت‌هاي نظامي امريكا از عراق را بررسي كند. ۶ در پي اين ملاقات، در بهمن ۱۳۶۲، روابط سياسي امريكا با عراق پس از ۱۷ سال به سطح سفارت ارتقاء يافت. اين در حالي بود كه در ۳۰ دي همين سال، ريگان نام ايران را در فهرست «كشورهاي طرفدار تروريسم» گنجانيد۷ و در ۲۳ بهمن سال بعد، ايران را در صدر اين فهرست قرار داد. ۸
دولت ريگان در سالهاي حكومت، از يكسو از شبكه‌هاي كودتا و براندازي در داخل ايران حمايت مي‌كرد و بعضاً در طراحي آنها دخالت مي‌نمود و از جانب ديگر ارتباط‌هاي آشكاري با سران سازمان مجاهدين خلق ـ منافقين ـ در امريكا برقرار ساخت. در دوران حكومت ريگان حمايت نمايندگان كنگره وسناتورهاي امريكايي از منافقين علني‌تر گرديد.
دولت ريگان از زمستان ۱۳۶۳ درهاي فروش تكنولوژي بسيار پيشرفته امريكايي را به روي عراقي‌ها باز كرد و حتي صدور تكنولوژي و كالاهايي كه فروش آنها به شوروي و بلوك شرق ممنوع شده بود، براي عراق ممنوعيتي نداشت.
يكي از رسوايي‌هاي سياسي عمده حكومت رونالد ريگان ماجراي موسوم به «ايران گيت» است. ريگان در خرداد ۱۳۶۵ رابرت مك‌فارلين مشاور امنيت ملي كاخ سفيد را با گذرنامه جعلي همراه با مقاديري جنگ‌افزار به تهران فرستاد تا به قول منابع خبري امريكا «مذاكراتي آشتي‌جويانه با رهبران ايران» آغاز كند. مشاور امنيت ملي كاخ سفيد، به نشانه آشتي، كيكي به شكل كليد، يك سلاح كمري و انجيلي با امضاي رونالد ريگان با خود آورده بود.
مقامات ايراني به دستور امام خميني ملاقات با هيئت امريكايي را نپذيرفتند و آنان را همراه هدايا از كشور اخراج كردند. از آنجايي كه روي محموله نظامي نيز جمله‌هايي به خط عبري ديده مي‌شد، آن محموله نيز برگردانده شد.
روز ۱۳ آبان ۱۳۶۵ هاشمي رفسنجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي، در سخنراني خود، در سالگرد تصرف لانه جاسوسي امريكا، جريان سفرمك‌فارلين را افشا كرد. افشاي اين موضوع براي امريكايي‌ها بسيار ناگوار بود و تبديل به يكي از بزرگترين رسوايي‌هاي سياسي تاريخ آن كشور گرديد.
كاخ سفيد متهم شد كه متحدان امريكا را در منطقه تضعيف كرده و سياست امريكا مبني بر تحريم فروش سلاح به ايران را ناديده گرفته و براي آزادي گروگانها به ايران باج سبيل پرداخته است. ريگان در سخنراني تلويزيوني مجبور شد با قبول اين كار پنهاني، آن را توجيه كند. او گفت: «اكنون هجده ماه است كه در طي يك ابتكار سياسي محرمانه، ارتباط با ايران را در جريان كار خود قرار داده‌ ايم … بدون همكاري ايران، قادر به خاتمه بخشيدن به جنگ خليج فارس نيستيم و بدون ايران امكان برقراري صلح بادوام در خاورميانه وجود ندارد.» ۹
اما توجيهات ريگان براي اعضاي كنگره امريكا قانع كننده نبود. سناتورهاي دموكرات طرح استيضاح رئيس جمهور را مطرح كردند. با اينكه ريگان استيضاح نشد،‌اما رئيس سازمان سيا و برخي ديگر از مقامات امنيتي امريكا مجبور به استعفا شدند. مك فارلين خودكشي كرد، اما نجات يافت و در سال ۱۹۸۹ م. محاكمه و به دو سال حبس و پرداخت بيست هزار دلار جريمه محكوم شد.
اين رسوايي به تقليد از رسوايي سياسي ديگري كه پيش از اين درزمان رياست جمهوري نيكسون رخ داده بود و به «واترگيت» مشهور شده بود، «ايران گيت» نام گرفت.
ايران گيت، به همان اندازه كه براي امريكاييها شرم‌آور و مايه سرافكندگي بود براي ايرانيان مايه غرور و افتخار بود. امام خميني(ره) در اين باره چنين گفته‌اند : «… مي‌خواهند عذر تقصير بخواهند و ملت ما قبول نمي‌كند… كسي را از مقامات عالي بفرستد به اينجا كه با مقامات اينجا ملاقات كنند و هيچ يك از آنها حاضر به ملاقات نشوند. اين مسئله بزرگي است … كاخ سفيد را به عزا نشانده است و بايد هم بنشاند…» ۱۰
رونالد ريگان در بهمن ۱۳۶۵ در سخناني تصريح كرد «ماجراي ايران بزرگترين شكست دوران رياست جمهوري من بود و من مسئوليت كامل پيامدهاي آن را بر عهده مي‌گيرم.» ۱۱
چند روز پس از اين اعتراف‌، كميسيون «تاور» كه مأمور رسيدگي به اين بحران بود، ماجراي مك فارلين را «اشتباه قطعي» خواند۱۲ و ويليام كيسي رئيس وقت «سيا» نيز در ۱۷ ارديبهشت سال بعد هنگامي كه در دادگاه مشغول اداي توضيح راجع به رسوائي «ايران گيت» بود بر اثر سكته مغزي درگذشت. ۱۳
دولت ريگان در پي اين حوادث تلاش گسترده‌اي براي بازگرداندن آبروي از دست رفته خود صورت داد، بر كمكهاي اطلاعاتي و نظامي خود به عراق افزود و در پي آن موج تازه‌اي از حملات هوايي به اهداف مهم در ايران صورت گرفت. امريكاييها كه تا اين زمان در جنگ ايران وعراق ادعاي بي‌طرفي داشتند، مجبور به افشاي جانبداري خود از عراق شدند و در اواخر جنگ علناً در كنار نيروهاي عراقي قرار گرفتند.
امريكايي‌ها در شهريور ۱۳۶۶ به كشتي باري ايران موسوم به «ايران اجر » حمله كردند و تعدادي از سرنشينان آن را شهيد يا مجروح كردند. در مهر همان سال پايانه نفتي «رشادت» و ميدان نفتي «رسالت» در شمال اين پايانه هدف حمله امريكا قرار يافت و نيم ميليارد دلار خسارت به آن وارد آمد. پس از اين حوادث رونالد ريگان مستقيماً مسئوليت اين حملات را بر عهده گرفت. ۱۴
ريگان در آبان ۱۳۶۶ دستور تحريم كليه واردات از ايران و اعمال محدوديت شديد بر صادرات امريكا به ايران را صادر كرد. وزير جنگ وي «كاسپار واين برگر» نيز اوج كينه خود را نسبت به ايران نشان داد و در برابر كميته روابط خارجي سناي امريكا از لزوم «خشكاندن ريشه ملت ايران » سخن به ميان آورد. ۱۵
در فروردين ۱۳۶۷ سكوهاي نفتي ساسان، سلمان و نصر در خليج فارس هدف حمله كشتي‌هاي جنگي امريكا قرار گرفت. در اثر اين حملات، توليدات نفت فلات قاره ايران تا ميزان ۵۰ هزار بشكه در روز كاهش يافت و يك ميليارد دلار خسارت جديد به تأسيسات نفتي ايران وارد شد. ناوهاي سهند و سبلان نيز از ديگر هدفهاي حمله موشكي امريكا بود كه در فروردين ۱۳۶۷ صورت گرفت.
با اين همه نقطه اوج جنايت دولت ريگان در جنگ تحميلي حمله موشكي آن كشور به هواپيماي ايرباس جمهوري اسلامي ايران بر فراز خليج فارس بود كه در ۱۲ تير ۱۳۶۷ صورت گرفت و با ۲۹۸ كشته همراه بود.
اين هواپيما كه طي پرواز شماره ۶۵۵ از بندر عباس به مقصد دوبي در حال حركت بود هنوز سقف ارتفاع پرواز را به دست نياورده بود كه بر فراز آبهاي سرزميني ايران و در حوالي جزيره هنگام، هدف حمله موشكي واقع شد و در هوا منهدم شد. دو فروند موشك از ناو امريكايي وينسنس كه به آبهاي سرزمين ايران تجاوز كرده و در آن مستقر بود شليك شده بود. از ميان ۲۹۸ مسافر و خدمه هواپيما، ۱۱۸ نفر زن و كودك بودند. همچنين ۲۰ نفر هندي، ۱۳ تبعه امارات متحده عربي، ۶ پاكستاني، ۶ يوگسلاو، و يك نفر ايتاليايي، جزو مسافرين اين هواپيما بودند . در پي اين جنايت كه از اقدامات عمدي امريكا در خليج فارس بود، جرج بوش پدر، معاون ريگان نه تنها اظهار تأسف نكرد و عذرخواهي ننمود بلكه به «ويليام راجرز» فرمانده ناو امريكايي حمله كننده به هواپيما، مدال شجاعت نيز اعطا كرد.
دولت ريگان در ابتدا براي توجيه جنايت خود، هواپيما را داراي مأموريت نظامي خواند سپس با تصحيح اين اتهام، مسير حركت هواپيما را «خارج از دالان هوايي» وانمود كرد. اما پس از آنكه مسير قانوني هواپيما مورد تائيد سازمان بين‌المللي هوانوردي (ايكائو) قرار گرفت، در موضعي منفعلانه‌، به اشتباه خود در حمله اعتراف كرده و در پيگيري‌هاي بعدي ناگزير از پرداخت غرامت شد.

پي‌نوشت‌ها:
۱. مشاهير سياسي قرن بيستم، محراب قلم، احمد ساجدي، ص ۲۳۴.
۲. روز شمار انقلاب اسلامي، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، ج سوم، ص ۲۱۶.
۳. امريكا و براندازي جمهوري اسلامي ايران، انتشارات كيا، كامران غضنفري، ص ۲۹۱.
۴. چالش‌هاي ايران و امريكا، مركز اسناد انقلاب اسلامي، حميد معبادي، ص ۱۱۳.
۵. چالش‌ها، همان، به نقل از روزنامه اطلاعات، ۷/۷/۱۳۶۶.
۶. روزنامه جمهوري اسلامي، ۲۷/۸/۱۳۶۳.
۷. روزشمار روابط ايران و امريكا، مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي، بهروز طيراني، ص ۳۱۱.
۸. روزشمار، همان، ص ۳۱۳.
۹. دايرۀ‌المعارف انقلاب اسلامي، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، ص ۱۳۴.
۱۰. دايرۀالمعارف، همان.
۱۱. روزشمار روابط ايران و امريكا، همان، ص ۳۳۴
۱۲. روزشمار،‌همان.
۱۳. مشاهير سياسي، همان، ص ۳۵۹.
۱۴. روزنامه كيهان، ۲۸/۷/۱۳۶۶.
۱۵. الگوهاي رفتاري ايالات متحده امريكا در رويارويي با جمهوري اسلامي ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، دكتر بهرام نوازني، ص ۲۰۱.

تاریخ: 1395/11/22 بازديد: 202 ادامه
زمینه های سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا و ناکامی آن

مقدمه
رهبران آمریکا ورود به دوران پس از جنگ سرد در سال ۱۹۹۱ را با حملات گسترده به عراق در چارچوب عملیات آزادسازی کویت آغاز کردند. این عملیات آن گونه که در سال‌های بعد مشخص شد، مقدمه دخالت‌های وسیع‌تر آمریکا در منطقه‌ای بود که مهمترین و سخت‌ترین چالش‌ها را برای تلاش‌های هژمونیک آمریکا در نظام بین‌المللی ایجاد کرد. رشد جریان باز خیزی اسلامی که با انقلاب اسلامی ایران آغاز شد و همچنین تداوم مقاومت در سرزمین‌های اشغالی فلسطین و نهایتاً رشد گرایش‌های افراطی در منطقه خاورمیانه در مقطعی با طرح خاورمیانه بزرگ توسط آمریکا پاسخ گفته شد، اما این طرح نیز تأثیری بر حل یا کاهش چالش‌های آمریکا در منطقه نداشته است.

رویکرد آمریکا به امنیت بین‌المللی پس از پایان جنگ سرد
پایان جنگ سرد و از میان رفتن نظام دوقطبی در روابط بین‌الملل و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، چالش‌ها و فرصت‌های جدیدی را فراروی نظام بین‌الملل قرار داد که گسترش جهانی‌شدن یکی از آنها بود. جهانی‌شدن در ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی در ابتدا موتور حرکت و نیز محصول نظم لیبرالیستی بین‌المللی تلقی می‌شد. اما برخلاف این تصور که در نتیجه جهانی‌سازی اطلاعات،‌ یک «دهکده جهانی» تشکیل خواهد شد که در آن جهان شباهت به یک دهکده کوچک، متعامل و در هم تنیده خواهد داشت، پس از پایان جنگ سرد تنها این مسائل و چالش‌های جهان بود که جنبه جهانی پیدا کرد.

پس از فروپاشی نظام دو قطبی، مسائل و مشکلات برخی از دولت‌های ملی در منطقه خاورمیانه جهانی شد و در معرض افکار عمومی جهانیان قرار گرفت. در منطقه خاورمیانه، جریان اسلام و موج چهارم دموکراسی در حال نضج و رشد بود، در حالی که در همان زمان برخی از دولت‌های ملی در این منطقه توان مدیریت و هدایت این جریان را روز به روز از دست می‌دادند. پس از پایان جنگ سرد در حالی که برای توجیه هزینه‌های عظیم نظامی، اطلاعاتی، امنیتی و سیاسی آمریکا هیچ دشمن خارجی وجود نداشت، متفکرین و اندیشمندان راهبرد کلان امنیت ملی‌ ایالات متحده آمریکا در جستجوی تعریف جدیدی از جهان در دهه ۱۹۹۰ میلادی برآمدند:

برخی از جهانی مملو از آشوب و بی‌نظمی و بحران سخن به میان آوردند.[۱]

برخی از دولت‌های یاغی[۲] و چالشگر مانند عراق و کره شمالی به عنوان دشمنان آینده در قرن ۲۱ نام بردند.

مجموعه‌های دیگری نیز از چین به عنوان ابرقدرت جدید ثروت و قدرت در قرن ۲۱ سخن به میان آوردند.

ساموئل هانتینگتون براساس «تنازع تمدن‌ها»[۳] و جدال غرب با جهان اسلام در قالب تمدنی و جدال فرهنگ‌ها در چارچوب تأمین نظم و امنیت در قرن جدید به نظریه‌پردازی پرداخت. برخی مانند فرانسیس فوکویاما نظریه «پایان تاریخ»[۴] و پیروزی لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه‌داری بر کمونیسم را به عنوان نقطه پایان حکومت تاریخ بشری مطرح ساختند و تصریح نمودند که غرب رقیب ایدئولوژیکی برای خود در قرن ۲۱ نخواهد یافت. مجموعه‌های نولیبرال نیز از جهانی‌سازی و جهانی شدن اقتصاد سرمایه‌داری و فرهنگ لیبرالیستی و نظام سیاسی لیبرال دموکراسی[۵] به عنوان الگوی جدید ثبات و امنیت در قرن ۲۱ سخن به میان آوردند.

نخستین سند راهبرد امنیت ملی آمریکا پس از پایان جنگ سرد و اتمام عملیات نظامی علیه عراق در سال ???? توسط یک تیم از کارشناسان نظامی در پنتاگون با مدیریت پل ولفوویتز نفر سوم پنتاگون (معاون امور سیاستگذاری) در زمانی‌که دیک چینی وزیر دفاع در دولت بوش پدر بود طراحی و به تصویب رسید. اما این سند که «راهنمای سیاستگذاری دفاعی»[۶] نام داشت، به دلیل درج زودهنگام در مطبوعات و در روزنامه نیویورک تایمز مورد نقد قرار گرفت و دولت بوش در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۹۲ آن را منتفی اعلام نمود. اما این سند ۸ سال بعد در دولت بوش پسر احیا و توسط ولفوویتز در مسئولیت قائم مقام وزیر دفاع عملیاتی گردید. ابعاد مندرج در این سند گویای نگاه و نظریه امنیت مطلق از طریق سیطره مطلق است. در این سند اهداف اصلی راهبرد سیاسی و نظامی ایالات متحده آمریکا پس از پایان جنگ سرد چنین بر شمرده شده است:

ممانعت از ظهور یک رقیب جدید؛ می‌بایست از ظهور یک قدرت چالشگر جدید در مناطقی که منابع آنها می‌تواند در صورت استحصال قدرت جهانی ایجاد نماید، به هر شکل ممکن، جلوگیری به عمل ‌آید. این مناطق شامل اروپای غربی،‌ آسیای شرقی سرزمین اتحاد جماهیر شوروی سابق و جنوب غرب آسیا می‌باشند.

در این راستا به طور همزمان ۳ عنصر باید مورد توجه قرار گیرد:

الف) آمریکا می‌بایست سازماندهی مدیریت یک نظم جدید را برعهده گیرد تا رقبای بالقوه متقاعد شوند که سیاست رقابت با‌ آمریکا را تعقیب ننمایند.

ب) در حوزه‌های غیرنظامی، منافع قدرت‌های صنعتی به گونه‌ای لحاظ گردد که آنها از برهم زدن نظم اقتصادی و سیاسی مستقر برحذر گردند.

ج) چالشگران بالقوه می‌بایست در چارچوب مکانیسم‌های مدیریت شده‌ای قرار گیرند که فکر ایفای نقش بیشتر و بهتر منطقه‌ای و یا جهانی را به خود راه ندهند.

چالش‌ها و تهدیدات احتمالی می‌توانند در قالب محدودیت دسترسی به منابع حیاتی به ویژه نفت خلیج‌فارس، تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی و موشک‌های بالستیک، تروریسم علیه شهروندان آمریکایی یا بحران‌های منطقه‌ای و بومی و همچنین قاچاق مواد مخدر شکل گیرند.

هفت سناریوی احتمالی با تمرکز بر روی دو حوزه کره شمالی و عراق مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.
آمریکا در «ائتلاف موقت»[۷] با بازیگران دیگر می‌تواند به شکل چندجانبه‌گرایانه عمل نماید.

سند تأکید دارد که استقرار و استمرار نظم جهانی می‌بایست متکی به آمریکا باشد و هر زمان که لازم باشد ایالات متحده بتواند خواست خویش را بر نظام بین‌الملل تحمیل نماید.[۸]
این سند استیلای مطلق ایالات متحده آمریکا و مداخله نظامی مکرر نیروهای مسلح آن و سیطره کامل بر اوراسیا را توصیه و پیش‌بینی می‌نماید. اما لحن صریح و محتوای دقیق آن پس از پایان جنگ سرد، دولت بوش پدر را بر ‌آن داشت که به توصیه ژنرال برنت اسکوکرافت، مشاور امنیت رئیس‌جمهور، در آن تعدیل‌هایی به وجود آورد.
تیم بوش پدر و مجموعه دیک چنی وزیر دفاع و پل ولفوویتز نفر سوم پنتاگون در سال ۱۹۹۲ با تدوین و تهیه این سند، چشم‌انداز ادبیات و گفتار و رفتار نومحافظه‌کاران در صورت بازگشت به قدرت را ترسیم نمودند. این امر ۸ سال به طول انجامید و با روی کار آمدن دولت بوش پسر، دیک چنی به عنوان معاون رئیس‌جمهور به کاخ سفید رفت و پل ولفوویتز به عنوان قائم مقام دونالد رامسفلد به وزارت دفاع و پنتاگون منتقل شد. طرح امنیت مطلق از طریق سیطره مطلق که پس از جنگ سرد و شکست عراق در نبرد علیه نیروهای مسلح آمریکا طراحی شده بود، پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در قالب سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ در دوره‌های اول و دوم ریاست جمهوری بوش به مرحله اجرا گذاشته شد. لذا حضور نظامیان و نیروهای مسلح آمریکایی در قرن ۲۱ در مناطق مختلف جهان در قالب‌‌های گوناگون مانند «آتشفشان بحران‌ها»، «کلانتر و پلیس»، «ملت‌سازی و دولت‌سازی» و «اشاعه و بسط دموکراسی و آزادی» براساس این الگو و نقشه راه متداول گردید.
دولت بوش و نومحافظه‌کاران پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نخستین کسانی نبودند که در تاریخ ایالات متحده آمریکا عملیات پیش‌دستانه، یکجانبه‌گرایی و سیطره ایالات متحده آمریکا در نظام بین‌الملل در حوزه‌های منطقه‌ای و جهانی را اساس راهبرد کلان امنیت ملی این کشور قرار داده باشند. ایالات متحده آمریکا همواره در طول تاریخ خود به کارگیری قوه قهریه و نیروی نظامی را برای نیل به اهدافش نصب‌العین قرار داده است.
هر زمان ایالات متحده آمریکا در اثر غافلگیری امنیت خویش را در مخاطره یافته و احساس کرده که دیگر نمی‌تواند بر مطلق بودن و بی‌بدیل بودن آن اعتماد و اتکا نماید، رویکرد آفندی و تهاجمی، یکجانبه‌گرایی، عملیات پیشدستانه و طرح تغییر رژیم‌ها و سیطره مطلق و بی‌مانند نظامی را اساس تمامی سیاست‌های خویش قرار داده است.[۹]

خاورمیانه و مسئله اسلام‌گرایی
تصویری که ایالات متحده آمریکا در اوائل قرن ۲۱ در خاورمیانه با آن مواجه بود، رشد اسلام‌خواهی ملت‌ها از یک سو و ناتوانی دولت‌ها در هدایت و مدیریت این نضج و فراز فکری برای حضور آموزه‌های اسلام سیاسی در صحنه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی فروملی، ملی و فراملی، از سوی دیگر بود.
علل گرایش جوامع و ملل جهان به شکل عام و منطقه خاورمیانه به شکل خاص در اواخر قرن ۲۰ و اوایل قرن ۲۱ به اسلام، دل مشغولی عمده متفکرین تصمیم‌سازان و سیاستگذاران راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا و اروپا را تشکیل می‌داد.
با پایان جنگ سرد، اندیشمندان، تصمیم‌سازان و سیاستگذاران راهبرد کلان امنیت ملی در ایالات متحده آمریکا در جستجوی ترسیم نقشه راه آینده آمریکا در قرن ۲۱ برآمدند و به این نتیجه دست یافتند که یکی از چالش‌های اصلی فراروی نظم لیبرالیستی بین‌المللی به رهبری ایالات متحده در قرن جدید اسلام سیاسی است. اسلام و حضور آن در صحنه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در مقام حاکمیت و حکومت جوامع پس از قرن‌ها در حاشیه بودن با موج چهارم دموکراسی و مردم‌سالاری پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) آغاز شد.
اسلام و جنبش بازگشت به مهندسی شاکله فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی براساس آموزه‌های دینی به عنوان بزرگ‌ترین و مهم ترین تهدید علیه راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا و نظم لیبرالیستی بین‌المللی مطرح شد. پس از صلح وستفالی در سال ۱۶۴۸ روابط بین‌الملل براساس یک الگوی لیبرالیستی شکل گرفت که شاکله اصلی آن تفکیک و جدایی میان دو حوزه دیانت و سیاست و تابعیت حوزه دیانت از عوامل حاکم بر قدرت و سیاست بود.
انقلاب اسلامی در ایران شالوده و خمیرمایه نظم لیبرالیستی بین‌المللی یعنی تبعید و انفصال اجباری دین از حوزه سیاست و اجتماع را تهدید ‌نمود. اما اگر این امر در حد یک دولت ملی باقی می‌ماند و به حوزه‌های فکری و جغرافیایی دیگر ملل و جوامع بسط و گسترش نمی‌یافت، می‌توانست محدود و مآلاً در اثر فشارهای خارجی و داخلی دچار فروپاشی ‌گردد.

رویکرد آمریکا به خاورمیانه پس از ۱۱ سپتامبر
سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا تا مدت‌ها معطوف به حمایت و پشتیبانی از حکومت‌های اقتدارگرا اما هم پیمان و حافظ منافع واشنگتن در منطقه بود. حفظ ثبات، به عنوان محور اصلی این رویکرد، شاکله کلی سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا را تشکیل می‌داد. با تقویت و تحرک بیشتر گرایش‌های ضد آمریکایی و وقوع حملات ۱۱ سپتامبر در خاک آمریکا، سیاستمداران کاخ سفید به سمت اتخاذ رویکرد امنیتی بجای حفظ ثبات در منطقه تغییر جهت دادند.
خاورمیانه با داشتن منابع غنی انرژی از یک سو و موقعیت خاص ژئوپولتیک از سوی دیگر، حوزه منفعتی غیر قابل اغماضی برای قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شود. این در حالی است که خاورمیانه نه تنها با نظم سیاسی، اقتصادی آمریکا هماهنگی ندارد بلکه به شدت پتانسیل مقاومت و مقابله را دارد. حوادثی از قبیل رخداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حضور اتباع سعودی در آن و احیای افراط‌گرایی دینی در منطقه، نمایانگر تضاد منفعتی و امنیتی قدرت آمریکا و منطقه خاورمیانه است. از این‌رو، پی‌گیری اصلاحات سیاسی در راستای اصول دموکراتیک به منظور استقرار نظم سیاسی مطلوب و اصلاحات اقتصادی در راستای نظم اقتصادی لیبرال و بازار آزاد به منظور استقرار نظم اقتصادی مطلوب در دستور کار سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا قرار گرفت.
اسلام سیاسی و تروریسم به خصوص پس از حملات ۱۱ سپتامبر، به عنوان دو عامل اساسی، آمریکا را بیش از پیش به سمت توجه به ضرورت اصلاحات در خاورمیانه سوق داد. آمریکا اسلام سیاسی و تروریسم را از عوامل اصلی تهدید امنیت و منافع خود تلقی می‌کند و بر این اساس درصدد است تا با باز کردن فضای سیاسی و بهبود شرایط اقتصادی در کشورهایی که به لحاظ فکری و حمایت مالی خاستگاه چنین حرکت‌های رادیکالی محسوب می‌شوند، ریشه افراط‌گرایی را بخشکاند. به عبارت دیگر، اسلام سیاسی و تروریسم در خاورمیانه از علل و همچنین از اهداف سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا تلقی می‌شود.
ایالات متحده پس از ۱۱ سپتامبر با شعار جهانی «مبارزه با تروریسم»، سیاست‌ها و اهداف منطقه‌ای خود را در خاورمیانه به گونه‌ای دیگر ترسیم کرد. آمریکا پس از حمله به افغانستان و عراق و تغییرات منطقه‌ای گسترده، سیاست‌های کلی خود در منطقه را در قالب «طرح خاورمیانه بزرگ» مطرح ساخت. این طرح که در سال ۲۰۰۴ در نشست ۸ کشور صنعتی دنیا در سی‌آیلند آمریکا با تعدیلاتی به تصویب رسید، به دنبال آن بود که ریشه‌های افراط‌گرایی و خشونت در منطقه را از طریق دموکراتیک‌سازی و گشایش فضای باز سیاسی و اجتماعی از بین ببرد و فضای جدید سیاسی برای عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای منطقه فراهم سازد. آمریکا یک سال پیش از طرح خاورمیانه بزرگ، با ارائه سند «نقشه راه» (۲۰۰۳) در پی آن برآمد که با حمایت از نهادسازی در دولت خودگردان فلسطین و تقویت نهادهای سیاسی و اجتماعی، دولت خودگردان را به دولتی پاسخ‌گو و عاملی برای کنترل فعالیت مبارزان فلسطینی تبدیل کند. از سوی دیگر، در سطح منطقه خاورمیانه، واشنگتن با تأکید بر لزوم برگزاری انتخابات و تقویت نهادهای مدنی، در پی بسط ایده‌های دموکراتیک در منطقه بود، اما با برگزاری انتخابات مختلف در منطقه، با وجود تمامی محدودیت‌ها و اعمال فشارهای دولتی، معلوم شد که پیروزی غالباً نصیب نیروها و جریان‌هایی می‌شود که مخالف با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا هستند.
از آنجا که در غالب کشورهای خاورمیانه به مجرد باز شدن نسبی فضای سیاسی، اسلام گرایان به پیروزی می‌رسیدند، اصلاحات اقتصادی به عنوان مکمل اصلاحات سیاسی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. این استدلال که بهبود وضعیت اقتصادی کشورها به تقویت طبقه متوسط و کاهش حمایت‌های مردمی از گروه‌های تندرو منجر می‌شود، یکی از دلایل اصلی این اقدام بوده است .
شرایط به وجود آمده پس از ۱۱ سپتامبر این فرصت را در اختیار نومحافظه‌کاران قرار داد تا در راستای عملیاتی نمودن موارد ذیل تلاش کنند:
دشمن جدید و خطر بالفعلی را برای طراحی و اجرای راهبرد کلان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا معرفی کنند.
با اتخاذ یک رویکردی آفندی – امپراطوری براساس اجبار ـ اجماع ـ اقناع و با استفاده از نیروهای مسلح، نظم لیبرالیستی بین‌المللی را در راهبرد کلان امنیت ملی آمریکا نهادینه کنند.
استیلا و برتری علی الاطلاق ایالات متحده آمریکا در حوزه‌های نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی را برای دهه‌های متوالی در نظام بین‌الملل در قالب مقابله با تهدید فاشیسم و تروریسم اسلامی تضمین کنند.
تسلط بر منابع اصلی انرژی نفت و گاز به عنوان منابع اولیه ثروت و قدرت در قرن ۲۱ را تضمین و با رقبایی که با استفاده از این منابع قصد چالشگری را دارند، به شکل پیشدستانه مقابله کنند.
عوامل مخل امنیت در اوائل قرن ۲۱ در قالب چالشگری ملل، اقوام و ادیان به لحاظ کمی و کیفی افزایش خواهند یافت. تغییر در الگوهای آموزشی، ابزارها و ساختارها براساس رهیافت و راهبردی نوین ضروری خواهد بود.
یکی از وظایف نیروهای مسلح آمریکا در قرن ۲۱ ثبات‌سازی و استقرار نظم و امنیت به مفهوم فراگیر آن خواهد بود.

طرح خاورمیانه بزرگ
طرح خاورمیانه بزرگ از اواخر سال ۲۰۰۲ و پس از حمله آمریکا به افغانستان و در آستانه حمله به عراق در اوایل سال ۲۰۰۳ در قالب رویکردی جدید در سیاست خارجی آمریکا در قرن ۲۱ عنوان شد. این طرح مدعی بسط و نشر دموکراسی و آزادی به خاورمیانه و شمال آفریقا می‌باشد. بر اساس این طرح دولت بوش و نومحافظه‌کاران برخلاف گفتار و کردار دولت‌های گذشته در ‌آمریکا که همکاری و ائتلاف با دولت‌های مستبد و خودکامه در جهان عرب به شکل خاص و جهان به شکل عام را در اولویت قرار می‌دادند و همواره ملت‌ها را قربانی و فدا می‌کردند، اینک در قالب انقلابی بی‌بدیل تحت عنوان «انقلاب بوش»[۱۰] و «دکترین آزادی»[۱۱] مصمم هستند ریشه ظلم و استبداد را از تمامی عالم برکنند.

طرح خاورمیانه بزرگ سند مکتوبی از رویکرد خاورمیانه‌ای آمریکا محسوب می‌گردد. به طور کلی، طرح خاورمیانه بزرگ را می‌توان به دوبخش عمده سیاسی و اقتصادی تقسیم کرد. بنابراین، هم اصلاحات سیاسی و هم اصلاحات اقتصادی در این طرح در مورد خاورمیانه پیش بینی شده است. ایجاد همسویی اقتصادی در بعد جهانی و در راستای نظم اقتصادی لیبرال یکی از اهداف اصلی این طرح می‌باشد. بنا بر این، اصلاحات در خاورمیانه هم از بعد سیاسی و هم از بعد اقتصادی مطرح است. بر اساس طرح خاورمیانه بزرگ، آمریکا می‌خواست جوامع منطقه خاورمیانه بزرگ را دموکراتیزه کند، زیرا بر این باور بود که سرخوردگی مردم این منطقه از دولت‌های خود ثبات و امنیت جهان غرب به ویژه آمریکا را تهدید می کند. در جهت پشتیبانی از این نظریه، طرح خاورمیانه بزرگ به آمار گزارش «توسعه انسانی جهان عرب » سازمان ملل توجه نشان می‌دهد که برخی از داده‌های آن به شرح زیر است:

کل تولید ناخالص ملی ۲۲ کشور عضو اتحادیه عرب از تولید ناخالص ملی اسپانیا کمتر است.

نزدیک به ۴۰ %جمعیت بزرگسال کشورهای عرب، یعنی بالغ بر ۶۵ میلیون نفر بی‌سواد می باشند که دو سوم آنان را زنان تشکیل می دهند
تا سال ۲۰۱۰ متجاوز از ۵۰ میلیون و تا سال ۲۰۲۰ متجاوز از ۱۰۰ میلیون نفر وارد بازارکار خواهند شد. برای جذب این نیرو می بایست هر ساله دست کم ۶ میلیون شغل جدید ایجاد شود.
اگر نرخ بیکاری منطقه در سطح کنونی آن باقی بماند، تاسال ۲۰۱۰ تعداد بیکاران منطقه از مرز ۲۵ میلیون نفر فراتر خواهد رفت .
یک سوم جمعیت منطقه با ۲ دلار در روز زندگی می کند، برای نجات این جمعیت انبوه ازچنگال فقر، نرخ رشد اقتصادی منطقه می‌بایست دست کم ۲ برابر شود؛ یعنی از ۳ % به ۶ % درسال افزایش یابد .

سهم کشورهای عرب در کل تولیدات کتاب جهان تنها ۱/۱ درصد است که ۱۵ % آن را نیز کتاب‌های مذهبی تشکیل می دهند.
درجهان عرب برای هر ۱۰۰۰ شهروند تنها ۵۳ نسخه روزنامه به چاپ می رسد. این رقم در کشورهای غربی برابر ۲۸۵ نسخه، یعنی ۵ برابر میانگین کشورهای عرب است .
تنها ۶/۱ درصد جمعیت منطقه به اینترنت دسترسی دارد.

۵۱ درصد جوانان عرب خواهان مهاجرت به سایر کشورها می باشند.نزدیک به یک چهارم فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های عرب به خارج از کشورهای خود مهاجرت می کنند .

از نظر پوشش جغرافیایی، طرح خاورمیانه بزرگ علاوه بر ۲۲ کشور اتحادیه عرب کشورهای ترکیه، اسرائیل، پاکستان، افغانستان وایران را نیز در بر می گیرد.

طرح خاورمیانه بزرگ مدعی است که هدف آن از بین بردن این ضعف‌ها در منطقه خاورمیانه بزرگ است تا به این ترتیب ثبات و امنیت جامعه جهانی به ویژه آمریکا را تامین وحفظ نماید.

بر این اساس، طرح مزبور اصلاحاتی را توصیه می‌کند که محورهای اصلی آن ارتقای دموکراسی و دولت کارآمد، ایجاد جامعه‌ای بر پایه دانش و گسترش فرصت‌های اقتصادی و بهبود شرایط زنان است

در ادامه مطلب می خوانید:

  • چالش‌های طرح خاورمیانه بزرگ
  • چالش‌های آمریکا در خاورمیانه
  • رویکرد جدید آمریکا به خاورمیانه

نویسنده(گان) : دکتر محمود واعظی

تاریخ: 1395/11/21 بازديد: 162 ادامه
ریشه ‏های انقلاب اسلامی

حاکمیت استبداد و دیکتاتوری
استبداد از قدیم الایام جزو بارزترین مشخصات و ویژگیهای جامعه ایران بوده است.

در واقع ریشه استبداد به تاریخ ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی برمی‏گردد و به تعبیری، ایران از این نظر، رکورددار تحمل و تداوم استبداد در جهان بوده است. (۱) با وجود این که در طول تاریخ ایران، سلطنت به طور مکرر دست به دست می‏شده، اما اساس آن هیچگاه عوض نمی‏شده است.

دوره مورد نظر ما (۵۷ـ ۱۳۴۲) هم از این امر مستثنی نیست، با مروری گذرا به تحولات سیاسی اجتماعی این دوره، بخوبی استبداد و دیکتاتوری را لمس می‏کنیم.ماهیت سیاسی و شکل حکومتی رژیم شاه، به گونه‏ای بود که علی رغم تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی، از نقطه نظر سیاسی کمترین تحولی صورت نگرفته بود (۲) و از این دیدگاه، ایران در دوره محمد رضا شاه با ایران در دوره ناصر الدین شاه هیچ تفاوتی نداشت.در هر دو رژیم، امر و فرمان ظل الله و خدایگان و شاهنشاه بر امور ریز و درشت مملکتی حاکم بود، وزیر و وکیل، نخست وزیر، استاندار، سفیر، سناتور، فرماندهان نظامی و انتظامی و امرا بر اساس منویات ملوکانه عزل و نصب می‏شدند.

به طور خلاصه شاه، اول و آخر امور و حاکم مطلق بود و مابقی ایران، فقط گوش به فرمان بوده، وظیفه‏ای جز اطاعت از اوامر ملوکانه نداشتند.بر این اساس، برخی معتقدند که استبداد سیاسی، خفقان و مطلق العنان بودن شاه و دربار و حکام، نامحدود بودن اختیاراتشان، فقدان قانون و امنیت فردی، جلوگیری و قلع و قمع همه اندیشه‏های مخالف، عوامل بروز انقلاب اسلامی بودند و علتی جز استبداد و دیکتاتوری برای آن وجود ندارد. (۳) به عبارت دیگر، از این لحاظ انقلاب اسلامی واکنشی در قبال فقدان توسعه سیاسی ایران و در حقیقت انقلابی علیه استبداد و دیکتاتوری حاکم بر ایران بود. (۴) ساختار استبدادی رژیم با وجود این که در طول سلطنت محمد رضا، با شدت و ضعف وجود داشت، اما وی در سالهای اولیه سلطنت خود نتوانسته بود رژیم مستحکم ومستبدی مانند پدرش ایجاد کند.دوران صعود او به اوج قدرت از سال ۱۳۳۴ است و از آن به بعد به مدت ۲۳ سال تقریبا با اختیارات یک سلطان مستبد و مطلق العنان در ایران حکومت می‏کرد. (۵) در این دوره، بجز دوره کوتاه دولت امینی در سال ۱۳۴۰، شاه خود را در اوج قدرت و فرمانروای بلامنازع می‏دید.بخصوص دوره ۱۳ ساله نخست وزیری هویدا، اوج قدرت مطلقه شاه است، زیرا دولت به طور کامل مطیع، و پارلمان فاقد اختیار، و مطبوعات تحت فشار و سانسور بودند و ساواک هر حرکت مخالفی را در گلو خفه می‏کرد، به طوری که هیچکس جرأت مخالفت و حتی انتقاد را نداشت. (۶) با وجود این که شاه بر اساس قانون اساسی مشروطیت، شخص غیر مسؤولیتی بود که به لحاظ توازن قوا پیش بینی شده بود، اما در عمل حاکم مطلق سرنوشت ملت ایران بود.شاه علاوه بر داشتن فرماندهی کل قوا، مجالس قانونگذاری را دربست در اختیار داشت و هر قانونی با نظر او تصویب می‏شد.استقلال قوه قضائیه را هم سلب کرده و با تشکیل دستگاههای قضایی ارتش، همه را تابع سلسله مراتب ساخته بود تا مستقل نباشند. (۷) نظام استبدادی، علاوه بر این که زمینه‏های نارضایتی ملت را فراهم کرد، از جهت دیگر نیز بر متلاشی شدن رژیم اثر گذاشت، به لحاظ عدم اعتماد شاه به دیگران و مداخله در جزئیات امور، تمام سیستم سیاسی و نیروهای مسلح به شخص او وابسته بودند و هیچکس در هیچ جایی نمی‏توانست به طور مستقل دست به عملی بزند (۸) و چون، همه قدرت سیاسی حول محور یک نفر می‏چرخید، با رفتن او کل سیستم از هم می‏پاشید .

اگر بخواهیم به عوامل زمینه‏ساز بروز انقلاب اسلامی امتیاز بدهیم، نظام استبدادی و مظالم شاهنشاهی نقش بسیار زیادی داشته و بیشترین تعداد از ملت را علیه شاه برانگیخته است.این مسأله، به وضوح در راهپیماییها و شعارهای دوران اوج انقلاب (۵۷ـ ۵۶) نمایان است.بر اساس برآوردی که از شعارهای این ایام در تهران به‏عمل آمده، برخی معتقدند که ۳۸ درصد شعارها مربوط به ضدیت با استبداد یا دیکتاتوری بوده است. (۹) اغلب تحلیل گران و محققین مسائل ایران و حامیان غربی شاه روی مسأله استبداد و نقش آن در فروپاشی رژیم، اتفاق نظر دارند و در همه منابع مربوط به تاریخ ایران و بخصوص انقلاب اسلامی، به این موضوع اشاره شده است.سولیوان، آخرین سفیر آمریکا در ایران، در توجیه انتخاب خودش برای سفارت در ایران (با وجود این که هیچ گونه آشنایی و سابقه‏ای در مورد ایران نداشته است) می‏نویسد که وزیر خارجه آمریکا برای این پست، در جستجوی دیپلماتی بود که در کشورهای متمرکز و استبدادی تجربه کافی داشته باشد و بتواند با یک زمامدار مقتدر و خودکامه کار کند. (۱۰) بنابر این، همه چیز در ایران، به طور مستقیم و مشخص با شاه در ارتباط بود و کلید بررسی و کند و کاو در زمینه‏های انقلاب اسلامی، به شخص شاه برمی‏گردد، به دلیل بافت سیاسی رژیم شاه و این که همه تصمیمات از اول تا آخر زیر نظر کامل او و بنا به «اراده همایونی» و طبق «منویات ملوکانه» شکل می‏گرفت، مجبوریم که در نهایت به سراغ شاه برویم.در واقع به تعبیری ام المسائل ایران شاه است و شاه! و این نسخه‏ای است کلی برای مطالعه پیرامون همه نظامهایی که بر محور تفکر یک نفر و برای حفظ یک نفر پی ریزی شده است. (۱۱) البته با وجود حاکمیت خفقان و استبداد در ایران، نمی‏توان کلیت انقلاب اسلامی را به موضوع استبداد و تلاش برای دستیابی به دمکراسی باز گرداند، زیرا همان گونه که گفتیم استبداد در ایران همیشه وجود داشته و ریشه طولانی چندین قرنی دارد و باید در دو قرن گذشته نیز به انقلاب منجر می‏شد.وجود استبداد به عنوان یکی از شرایط تسهیل کننده انقلاب قابل قبول است، ولی به تنهایی قادر به تبیین انقلاب اسلامی نیست.

اگر انقلاب اسلامی، انقلابی علیه فقدان توسعه سیاسی بود، به عنوان مثال باید لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که در اوایل دهه ۱۳۴۰ از سوی رژیم مطرح شد، مورد استقبال مردم قرار می‏گرفت، زیرا در جهت توسعه سیاسی، افزایش میزان مشارکت مردم و ایجاد و اعمال تساهل و مدارا در جامعه بود، اما از آنجا که نوعی سکولاریسم و غیر دینی کردن حکومت بود و مبنای غربی داشت، مورد مخالفت روحانیت و همه گروههای سیاسی و مردم قرار گرفت.پس گر چه مردم از استبداد و دیکتاتوری ناراضی بودند، اما انگیزه‏های مذهبی به آنها جهت می‏داد و نمی‏گذاشت به سمت نفی ارزشهای دینی و فرهنگ ملی خود بروند و توسعه‏ای غربی و آمریکایی را بپذیرند .

به عنوان مثال دیگر، اگر فقدان توسعه سیاسی، انگیزه انقلاب اسلامی بود، باید در مواقعی که رژیم فضای باز سیاسی اعلام می‏کرد (همانند سالهای ۴۰ـ ۱۳۳۹ و ۱۳۵۶) تب انقلاب فروکش می‏کرد، در حالی که مردم این امتیازات جزئی را از اهداف اساسی خود بسی دورتر می‏دانستند و خواستار تغییر اصل نظام بودند.

بنابر این، با این که استبداد و دیکتاتوری در ایران حاکم بود، این امر به معنی آن نیست که اگر مردم به دمکراسی و آزادی می‏رسیدند، مشکلات حل می‏شد و دیگر انقلاب نمی‏کردند، آمریکاییها و نیز کسانی در داخل تحت تأثیر این برداشت غلط سعی دارند انگیزه اصلی نارضایتی مردم را عدم وجود آزادیهای سیاسی و اجتماعی قلمداد کنند و انگیزه‏های مذهبی و نیز دیگر علل و عوامل را نادیده بگیرند که البته تجربه سالهای قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نادرستی این برداشت را اثبات کرده است.

پی‏نوشت‏ها:

۱.مهدی بازرگان، انقلاب ایران در دو حرکت، ص .۸۴
۲.صادق زیبا کلام، مقدمه‏ای بر انقلاب اسلامی، صص ۱۱۴ـ .۱۱۱
۳.همان، ص .۱۰۳
۴.همان، ص .۱۰
۵.منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص ۶۰ـ .۵۹
۶.همان، ص .۶۷
۷.رجوع شود به: سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۲ (قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳)، ص ۴ـ .۱۲۲
۸.همان.
۹.مهدی بازرگان، پیشین، ص .۳۹
۱۰.ویلیام سولیوان، مأموریت در ایران، ترجمه محمود مشرقی (تهران: انتشارات هفته، چاپ سوم، ۱۳۶۱)، ص .۱۲
۱۱.صادق زیبا کلام، پیشین، ص .۱۳۴

تاریخ: بازديد: 147 ادامه
قیام سربداران

واقعهای در دهکده باشتین واقع در چهار فرسنگی جنوب غربی سبزوار رخ داد که باید آن را نخستین جرقه آشکار انقلاب ملی ناراضیان شیعه مذهب خراسان در قرن هشتم هجری دانست که از مدتها قبل آماده اشتعال و گسترش بود.
● آغاز قیام و خروج سربداران در قریه باشتین
تعداد یاران و طرفداران شیخ حسن جوری دومین رهبر فکری ناراضیان خراسان با توجه به عزیمت اجباری (تبعید) وی از خراسان به عراق و شدت یافتن ظلم و جور و بهرهکشی توانفرسای حکام و مالکان بزرگ محلی از مردم شهرها و روستائیان بینوا هر روز از روز قبل بیشتر میشد، به همین جهت دامنه فعالیت زیرزمینی هواداران شیعه مذهب وی گسترش مییافت.
در این میان واقعهای در دهکده باشتین واقع در چهار فرسنگی جنوب غربی سبزوار رخ داد که باید آن را نخستین جرقه آشکار ( یا کبریت) انقلاب ملی ناراضیان شیعه مذهب خراسان در قرن هشتم هجری دانست که از مدتها قبل آماده اشتعال و گسترش بود. در حقیقت واقعه باشتین که شرح آن خواهد رفت بهانهای برای روشن کردن آتش این انقلاب همگانی در خراسان بود که نائره آن در اندک مدت تمام نواحی خراسان و کومش ( قومس) و جوین و اسفراین و گرگان و مازندران را در بر گرفت.
شرح واقعه بطوری که مورخان نوشته اند چنین است که یک یا پنج تن۱ از ایلچیان و مأموران صاحب دیوان علاءالدین محمد هندو وزیر خراسان در سال ۷۳۶ هجری به منظور گرفتن مالیاتهای جنسی برای چندمین بار به قریه باشتین که مرکز یکی از ۱۲ بلوک ولایت بیهق بود، آمدند و در منزل برادران حسن و حسین حمزه که گویا از معتمدان سرشناس آنجا بودند سکنی گزیدند، و از آنان شراب و شاهد طلبیدند. حسن و حسین حمزه که مردانی غیرتمند بودند و از یاران و هواداران شیخ حسن جوری رهبر فکری سازمان جنبش ناراضیان شیعه مذهب خراسان به شمار میرفتند، به اسم جوانمردی و فتوت که جزء خوی و خصال نیکوی مردم آن سامان شده بود، پس از تهیه و آوردن شراب از بابت شاهد عذر خواستند. ولی آن میهمانان نمک ناشناس پس از خوردن شراب در طلبیدن شاهد اصرار کردند. و با بی شرمی خواستار دختران و زنان آن خانه یا محله شدند. کار این هوس و میل شهوانی بجائی رسید که خود درصدد دست یافتن به شاهد در آن خانه برآمدند. طبق نوشته میرخواند، حسن و حسین در باب شاهد عذر گفتند، نشنید، و خواست که بر بعضی عورات دست دراز کند.
در چنین موقع و موقعیتی با توجه به آماده بودن محیط اجتماعی و اینکه مردم آن سامان از ستمگری و بیداد و بیحرمتی و رسوائی حکام بیدین و بیانصاف ایلخانان مغول و مالکان و مأموران رذل و هرزه خوی آنان بجان آمده بودند. این دو برادر جوانمرد و غیرتمند باشتینی طاقتشان طاق شده گفتند: اگر سرمان بدار رود حاضریم ولی زیر بار چنین ننگ و ذلتی نمیرویم. پس آنگاه بیدرنگ به اندرون خانه هجوم برده و برای حفظ ناموس خود پنج تن ایلچی نمک ناشناس را که به عنوان میهمان ناخوانده در آنجا سکنی گزیده بودند، از دم تیغبران گذراندند و آنان را به دیار نیستی فرستادند.

(نهم یا دوازدهم شعبان سال ۷۳۶ یا ۷۳۷ هجری ) فصیح احمد خوافی مؤلف مجمل فصیحی درباره واقعه باشتین مینویسد که پنج ایلچی مغول در خانه حسین حمزه و حسن حمزه از مردم قریه باشتین منزل کردند و از ایشان شراب و شاهد طلبیدند و لجاج کردند و بیحرمتی نمودند. یکی از دو برادر قدری شراب آورد، وقتی که ایلچیان مست شدند شاهد طلبیدند و کار فضیحت را بجائی رساندند که عوارت ایشان را خواستند. دو برادر گفتند دیگر تحمل این ننگ را نخواهیم کرد. بگذار سرما بدار رود شمشیر از نیام برکشیدند. هر پنج تن مغول را کشتند و از خانه بیرون رفتند و گفتند ما ( سربدار ) میدهیم.۲ غیاثالدین خواندمیر مؤلف تاریخ حبیبالسیر که مأخذ نوشتههای وی روضه الصفاء میرخواند میباشد درباره واقعه تاریخی باشتین مینویسد: در آن اوقات ایلچی به باشتین فرود آمده از حسن حمزه و حسین حمزه که برادران بودند شراب و شاهد طلبید. حسن و حسین در باب شاهد عذری گفته ایلچی نشنید و خواست که متعرض عورات ایشان گردد، برادران شمشیرها کشیده گفتند ما سربداریم، تحمل این رسوائی نداریم، و ایلچی را به قتل رسانیدند.

● ارتباط سربداران با مراکز مهم شیعه
سربداران سبزوار را که مردم آنجا از قرنهای نخستین اسلامی به تشیع اشتهار داشتند مرکز حکومت خود قرار دادند و با صوفیان و مردانی که به دوستی آل علی (ع) مشهور بودند، رابطه ارادت برقرار کردند. شاعران را به مدیحه سرائی از اهل بیت اطهار وا داشتند.
بطوریکه نوشته اند دولت شیعه مذهب سربداران با برخی از عالمان بزرگ شیعه که در خارج از ایران سکنی داشتند رابطه برقرار کرد و باب مکاتبه را با مراکز مهم شیعه افتتاح نمود. از جمله با حلب و جبل عامل در لبنان که از زمان ابن شهر آشوب (قرن ششم هجری) یکی از مراکز مهم شیعیان دوازده امامی محسوب میشد، تماس حاصل گردید، و عالمان آنجا به منظور هدایت مردم و اجرای دقیق شعائر مذهب شیعه به خراسان دعوت شدند. بر اثر همین دعوتها و مراودات بود که فقیه معروف شهید اول شیخ شمسالدین محمد مکی (مقتول به سال ۷۸۶ هجری ) کتاب مشهور خود یعنی اللمعة الدمشقیه را به نام سلطان علی مؤید سربداری آخرین امیر سربداران تألیف کرده به خراسان فرستاد، تا شیعیان آن دیار بر طبق فتاوی او که در آن کتاب مندرج است عمل نمایند. این کتاب و شرح آن از مشهورترین کتابهای فقهیه امامیه یعنی شیعیان دوازده امامی است و هنوز نیز شرح لمعه، از کتابهای معتبر درسی طلاب علوم دینی میباشد.
● ویژگیهای دولت سربداران
همانطور که در ورقهای پیش در این کتاب نوشته شد از ویژگیهای دولت سربداران :
▪ اعتقاد به تشیع علوی و پیروی از دوازده امام از آل علی (ع) بود که جزء معتقدات طبقه پائین و متوسط اجتماع ایرانی از قرن اول هجری محسوب میشد.
▪ دولت نخستین دولت مستقل ملی شیعیان دوازده امامی در ایران است.
▪ رهبران فکری این جنبش از صوفیان روشن ضمیر و مردمگرای شیعه مذهب عصر خود بودهاند.
▪ فرمانروایان سربدار از میان پیشهوران و روستائیان برخاستهاند.
اما اینکه دولت سربداران چه جنبه و صورتی داشته است بسیار جالب توجه است.
پس از بررسی جوانب مختلف به این نتیجه میرسیم که دولت سربداران نیز از خردهمالکان و روستائیان تشکیل شده بود و ترکیب سربداران را باید دولت پیشهوران و خردهمالکان و روستائیان نامید. نیروی نظامی آن نیز دموکراتیک بود به همین علت طوغای تیمورخان آخرین ایلخان مغول لشکریان سربدار را (مشتی روستائی ) خوانده است.
با اینکه برخی از فرمانروایان سربدار مانند وجیهالدین مسعود و یحیی کرابی از فئودالهای کوچک محلی بودند و برای تأسیس سلاله خویش کوشش کردند در این راه توفیق نیافتند و حکمرانان علیرغم کوشش ایشان بر اثر مبارزه داخلی که بین دو جناح سربدار وجود داشت گاهی از لشکریان و زمانی از پیروان طریقت شیخ حسن جوری نامزد مهین میشدند. فرمانروایان سربدار با اینکه خود را در بعضی مواقع سلطان یا نایبالسلطنه نامیده و نام خویش را در خطبه آورده و سکه به اسم خود زدند با این وصف تمایلی به انجام تشریفات و شکوه و جلال سازمانی که لازمه زندگی درباری است نداشتند.
بطوریکه در منابع مختلف دیده میشود گاهی درویشان طریقت شیخ حسن جوری و گاهی لشکریان آزادانه وارد مجلس رئیس سربداران میشدند و میتوانستند آشکارا به اعمال و رفتار وی خرده گرفته، حتی برکناری او را طلب کنند. برخی از خصوصیات فرمانروایان سربدار از قبیل پوشیدن لباسی مانند لباس دیگران یا کسوت مساوات و برابری در تقسیم غنائم جنگی و گستردن سفره برای عموم و سالی یکبار به تاراج دادن خانه سلطان نشان میدهد که قشرهای پائین مردم و جناح افراطی سربدار که دارای تمایلات شدید مساواتطلبی بودند، در حکمرانان سربدار نفوذ و فشار سخت اعمال میکردند.
اقدامات دیگر و از آن جمله تقلیل میزان خراج محصول و لغو سایر عوارض و مالیاتهایی که مطابق شریعت اسلام نبود مؤید نظریه بالاست.
البته بدین طریق تمام آرزوهای روستائیان جامه عمل نپوشید، ولی حتی تا این اندازه هم نسبت به سیاست مالیاتی ایلخانان مغول و حتی غازاخان، بارشان را فوقالعاده سبک میکرد.
بدین ترتیب اقداماتی که فرمانروایان سربدار در زیر فشار مردم بعمل آوردند موجب افزایش نیروهای تولیدی در قلمرو ایشان گردید. اطلاعات مختصر مندرج در منابع موجود شاهد این مدعا است مثلا میرخواند درباره یحیی کرابی هفتمین فرمانروای سربداران مینویسد که : « از غایت عدل و داد ولایت او بنهایت آبادانی و معموری رسید »، خواند میر درباره وی مینویسد : « مملکتش معمور و آبادان گشت ».
دولتشاه از احیای قناتها در ولایت طوس و مشهد صحبت میدارد ۶ حافظ ابرو و در وصف خراسان در نیمه دوم قرن هشتم هجری از رونق و ترقی ولایت بیهق در عهد فرمانروایان سربدار سخن میگوید و یادآور میشود که شهر سبزوار، پایتخت سربداران، در پایان دوره حکمرانی ایشان توسعه یافت و به یکی از بزرگترین شهرهای ایران مبدل گشت.
چنانکه معلوم است نفوذ فکری و عقیدتی سربداران و به ویژه جناح افراطی آن نهضتی بسیار عمیق بود و از حدود خراسان تجاوز میکرد، بطوریکه نهضتهای مردم سمرقند و کرمان و دیگر شهرها نیز به اسم سربداران خوانده شد.
پطروشفسکی محقق معروف روسی درباره اهمیت جنبش ملی سربداران در قرن هشتم هجری مینویسد:
علیرغم ظاهر مذهبی و عرفانی ( سیستیک ) نهضت سربداران را باید ترقیخواهانه دانست زیرا جنبش مزبور قشرهای وسیع تولیدکنندگان را در بر گرفت و آنان را به مبارزه مسلحانه بخاطر منافع اجتماعی خویش علیه بهرهکشی فئودالی و فاتحان بیگانه دعوت کرد.
احسان طبری محقق معاصر درباره سربداران مینویسد:
«سربداریه دعوی داشتند که میخواهند کاری کنند که حتی یک تاتار تا قیام قیامت خیمه در خاک ایران نزند، آنها تعالیم صوفی را با شیوه عیاری و جوانمردی در آمیخته و نخستین هنگهای درویشان مسلح را پدید آوردند. این جنبش را از طفیلیگری و گدائی و مقاومت منفی۹ به نبردهای خونین مردانه راهنمایی کردند. خود عنوان سربداریه که از آمادگی درویشان برای آنکه سرخود یا سر دشمن را بردار ببینند حکایت میکند، نماینده روحیات پرخاشگر این جنبش است.»

تاریخ: 1395/11/15 بازديد: 193 ادامه
جنگ های پیامبر

دشمن کينه توز ديرين اسلام يعنی کفار مکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد – جامعه نو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند – بدين جهت به جنگهايی دست زدند. پيامبر اکرم (ص ) نيز برای دفاع دستور آمادگی مسلمانان را صادر فرمود. بنابراين در مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايی اتفاق افتاده است .
غزوه بدر
در سال دوم هجرت جنگ بدر پيش آمد. در اين جنگ نابرابر تعداد لشکر دشمن ۹۵۰نفر بود، با آمادگی رزمي ، اما عده مسلمانان فقط ۳۱۳نفر بود. مسلمانان با نيروی ايمان و با فداکاری کامل جنگيدند و در مدتی کوتاه دشمنان خود را شکست دادند. کفار با ۷۰کشته و ۷۰اسير و بر جای گذاشتن غنائم جنگی بسيار فرار کردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نيز در جنگ کشته شد. اين پيروزی سر فصل پيروزيهای ديگر شد.
تغيير قبله
در همين سال از سوی خداوند متعال ، دستور آمد مسلمانان از سوی “بيت المقدس ” بسوی “کعبه ” نماز بگزارند. علت اين امر آن بود که ، يهوديان نداشتن قبله ديگری را برای اسلام دين کامل ، نقص شمردند و به جهانی بودن اسلام باور نداشتند. مسجد ذو قبلتين (دارای دو قبله ) يادگار آن واقعه مهم است .
جنگ احد
يک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهيزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوی مدينه حرکت کردند. پيامبر (ص ) با ياران مشورت کرد و در نتيجه قرار شد در کناره کوه احد، صف آرائی کنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان – با عده کم ، ولی با نيروی ايمان زياد – پيروز شدند، ولی بخاطر آن که محافظان دره ای که در پشت بود، سنگر را به طمع غنيمتهای جنگی ترک کردند، شکستی بر لشکريان اسلام وارد شد و عده ای از جمله حمزه عموی دلاور پيامبر (ص ) کشته شدند، ولی بر اثر فداکاريهای علی (ع ) که زخم بسيار برداشته بود و ديگر دلاوران و شيوه تازه ای که پيامبر (ص ) در جنگ احد به کار بست ، ديگربار مسلمانان گرد آمدند و به تعقيب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام اين جنگ به پيروزی انجاميد.
غزوه خندق يا ( احزاب )
جمعی از يهوديان از جمله قبيله “بنی نضير” در مدينه بسر مي بردند. پيامبر (ص ) در ابتدای کار، با آنان پيمان دوستی و همکاری بست ولی اينان هميشه با نفاق و دورويي ، درصدد بودند که ضربت خود را بر اسلام وارد کنند. پيامبر مکرم (ص ) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمي فرمود و منافق را تنبيه مي کرد. طايفه بنی نضير وقتی در مدينه نقشه های خود را نقش بر آب ديدند، با مشرکان مکه و چند طايفه ديگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظيمی که شامل ده هزار نفر مرد شمشير زن بود به فرماندهی ابوسفيان به قصد ريشه کن کردن اسلام به مدينه حمله کردند. زمان آزمايش و فداکاری بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسی و پذيرش پيامبر مکرم (ص )، خندقی در اطراف مدينه کندند. دشمن به مدينه آمد. يکباره با خندقی وسيع روبرو شد. يهوديان “بنی قريظه ” مانند ديگر يهوديان بنای خيانت و نفاق گذاشتند. لحظه های سخت و بحرانی در پيش بود. پيامبر مکرم (ص ) با طرحهای جالب جنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار کم نظير مکه در جنگ تن به تن با علی (ع ) کشته شد، با ضربتی که از عبادت جن و انس بيشتر ارزش داشت ضربتی کاری و موثر، دشمن به وحشت افتاد. بدبينی بين مهاجمان و يهوديان – کمی آذوقه – تندبادهای شديد شبانه – خستگی زياد – همه و همه باعث شد که ، پيروزی نصيب لشکر اسلام گردد و لشکريان کفر به سوی مکه فرار کنند.
سال ششم هجرت – صلح حديبيه
پيامبر اکرم (ص ) در پی رؤيای شيرينی ديد که ، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فريضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغ فرمود برای سفر عمره در ماه ذيقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله حرکت کرد. چون اين سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشيری که هر مسافر همراه خود مي برد چيزی با خود نداشتند و از سوی ديگر با مقاومت قريش روبرو شدند و بيم خونريزی بسيار بود، پيامبر (ص ) با مکيان پيمانی برقرار کرد که به “پيمان حديبيه ” شهرت يافت . مطابق اين صلح نامه پيامبر (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر کردند. قرار شد سال ديگر عمل عمره را انجام دهند. اين پيمان ، روح مسالمت جوئی مسلمانان را بر همگان ثابت کرد. زيرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بين دو طرف از بين برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. اين صلح در حقيقت پيروزی اسلام بود، زيرا پيامبر (ص ) از ناحيه دشمن داخلی خطرناکی آسوده خاطر شد و مجال يافت تا فرمانروايان کشورهای ديگر را به اسلام دعوت فرمايد.

نامه های رسول مکرم ( ص ) به پادشاهان
مي دانيم که به موجب آيات قرآن ، دين اسلام ، دين جهانی و پيامبر خاتم (ص )، آخرين سفير الهی به جانب مردم است . بنابراين ماموريت ، حضرت محمد (ص ) به سران معروف جهان ، مانند: خسرو پرويز (پادشاه ايران )، هرقل (امپراطور روم )، مقوقس (فرمانروی مصر) و… نامه نوشت و آنها را به دين اسلام دعوت کرد. نامه های حضرت که هم اکنون موجود است ، روشن و قاطع و کوتاه بود. اين نامه ها را مامورانی با ايمان ، فداکار و با تجربه برای فرمانروايان مي بردند. در اين نامه ها پيامبر (ص ) آنها را به اسلام و کلمه حق و برادری و برابری دعوت مي کرد و در صورت نافرماني ، آنها را از عذاب خداوند بيم مي داد. همين پيامها زمينه گسترش جهانی اسلام را فراهم آورد.
جنگ خيبر
خيبر يا بهتر بگوييم وادی خيبر، هفت دژ بود، در سرزمين حاصلخيزی در شمال مدينه به فاصله سی و دو فرسنگ ، که پناهگاه مهم يهوديان بود. يهوديان بيش از پيش توطئه مي کردند و مزاحم مسلمانان بودند. پيامبر اسلام (ص ) تصميم گرفت اين افراد منافق را سر جای خود بنشاند و شر آنها را دفع کند. بدين جهت دستور فرمود مسلمانان برای فتح خيبر عازم آن ديار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسيار اين سنگرها – يکی پس از ديگری – فتح شد. پس از فتح دژهای خيبر يهوديانی که در قريه “فدک ” – در ۱۴۰ کيلومتری مدينه مي زيستند – بدون جنگ و مقاومت تسليم شدند و سرپرستی پيامبر (ص ) را بر خود پذيرفتند. برابر قوانين اسلام ، جاهايی که بدون جنگ تسليم مي شوند مخصوص پيامبر (ص ) است . اين قريه را رسول مکرم (ص ) به دخترش فاطمه زهرا (س ) بخشيد، که ماجرای غصب آن ، تا زمان عمر بن عبد العزيز در تاريخ ثبت است و ما در زندگی نامه فاطمه زهرا (س ) از آن سخن مي گوييم .

فتح مکه
در سال هشتم هجرت جريانی پيش آمد، که پيمان شکنی قريش را ثابت مي نمود. بدين جهت پيامبر مکرم (ص )، تصميم گرفت مکه را فتح کند و آن را از ناپاکی بتها و بت پرستها پاک سازد. بنابراين با رعايت اصل غافلگيري ، بی آنکه لحظه فرمان حرکت و مسير و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد، پيامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود. ده هزار سرباز مسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسليم شد. پيامبر (ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پيامبر (ص ) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پيروزی بزرگی نائل آمد. در اين فتح ، پيامبر (ص ) که اختيار کامل داشت و مي توانست از دشمنان سرسخت ديرين خود انتقام بگيرد، همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی از دست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی “الله ” و نيکی و پاکی و درستي . از اين سال به بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حيات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنين و غزوه طائف و غزوه تبوک و… اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پيروزی با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پيامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد و نبردی نکرد، ولی يک سلسله بهره های معنوی و روانی – در اين غزوه بسيار پرمشقت – عايد مسلمانان گرديد. پيامبر (ص ) با اين سفر پر رنج ، راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شيوه جنگ با قدرتهای بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

تاریخ: 1395/11/14 بازديد: 224 ادامه
Page 1 of 212
تلاش ما در این وب سایت افزایش سطح آگاهی علمی و همچنین فراهم کردن منابع اطلاعاتی برای استفاده در تحقیقات و پروژه های دانش آموزی و دانشجویی می باشد، لذا سپاسگذار خواهیم بود اگر تا حد امکان از منابع سایت تنها در پیشینه تحقیق و مقاله خود استفاده نمائید.