مطالب آموزشی 27

آموزشگاه کامپیوتر

:: ویندوز :: شبکه :: سخت افزار :: نرم افزار آفیس :: امنیت :: عمومی

آموزشگاه موبایل

:: آموزش اندروید :: معرفی موبایل

دانش آموزان 24

دوره آموزش ابتدایی

:: پایه اول :: پایه دوم :: پایه سوم :: پایه چهارم :: پایه پنجم :: پایه ششم

دوره اول آموزش متوسطه

:: پایه هفتم :: پایه هشتم :: پایه نهم

دوره دوم آموزش متوسطه

:: پایه دهم :: پایه یازدهم :: پیش دانشگاهی :: قنی حرفه ای :: کاردانش

علوم پایه

:: ریاضی :: فیزیک :: شیمی :: زیست شناسی

فنی مهندسی 64

:: مهندسی الکترونیک :: مهندسی عمران :: مهندسی برق :: مهندسی کامپیوتر :: مهندسی شیمی :: مهندسی صنایع :: مهندسی معدن :: مهندسی مکانیک :: مهندسی دریا :: مهندسی تاسیسات :: مهندسی کشاورزی :: مهندسی نفت :: مهندسی معماری :: مهندسی طبیعی و محیط زیست :: مهندسی صنایع غذایی

علوم انسانی 64

:: مدیریت :: ادبیات :: حسابداری :: حقوق :: فلسفه :: دسته بندی نشده

پزشکی

:: بیماری‌ها و اختلالات و درمان :: رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی :: تجهیزات پزشکی :: تجهیزات پزشکی :: کمک‌های اولیه :: کالبدشناسی انسان

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما
:: بازدید امروز : 6553 بار
:: بازدید دیروز : 4732 بار
:: بازدید کل : 5410728 بار
:: مطالب ارسال شده : 84 پست
:: فایل های ارسال شده : 452 پست
:: بروز رسانی : 21 دی 1396
:: نسخه سایت: Beta 0.10
تبلیغات
تعرفه ها
چرا ارزش پول در کشور ها با هم تفاوت دارد؟

ارزش پول ملی دو معنی دارد. یکی از منظر مسائل داخلی و ارزش دارایی‌های بانک مرکزی است (پشتوانه پول‌های چاپ شده) و دیگری از جهت نرخ برابری با پول‌های خارجی (ارز). بحث‌های جاری عمدتا‌ از منظر دوم مطرح می‌شوند. روشن است که نرخ برابری ریال با ارز، برآیند کنش‌ها و واکنش‌های متقابل عرضه و تقاضای ارز است. منبع اصلی فروش ارز صادرات کالاها و خدمات و هدف اصلی از خرید آن، واردات کالاها و خدمات است. علاوه‌ بر صادرکنندگان و واردکنندگان، سفته‌بازان و کسانی که برای حفظ ارزش دارایی‌های خود ارز نگهداری می‌کنند نیز در میان خریداران و فروشندگان آن هستند. البته دسته دوم و سوم، فروشنده یا مشتری همیشگی در بازار ارز نیستند، بلکه عموما به‌دنبال نوسانات بازار ارز که غالبا با بر هم خوردن وضعیت عرضه و تقاضای ارز روی می‌دهد، وارد این بازار می‌شوند.

با این توضیح چنین می‌توان نتیجه گرفت که کاهش ارزش پول ملی که هر از چند گاهی در برابر پول‌های خارجی‌ روی می‌دهد، غالبا نتیجه تمرکز شدید در پرتفوی صادرات کشور است. اقتصاد ایران حداقل طی نیم قرن گذشته، معتاد به نفت و ارز حاصل از آن بوده و ارزش موجود ریال در برابر ارزهای مختلف، نتیجه دوپینگ اقتصاد ایران با دلارهای نفتی برای دهه‌های متمادی است و چنین ارزشی، مصنوعی بوده و دوام و قوام و طبعا افتخار ندارد. پول ملی زمانی ارزش می‌یابد که واردات کشور به‌جای نفت با تولید کالاها و خدمات گوناگون پاسخ داده شود. اینکه گفته می‌شود ارزش پول ملی به قدرت اقتصادی کشورها بسته است، دقیقا به همین معنی است.

علاوه‌بر زمینه‌سازی ایجاد حباب در ارزش خارجی پول ملی، دلارهای نفتی این امکان را فراهم کرده که بتوان فعالیت‌های گسترده‌ای را در قالب بخش‌ دولتی به‌راه انداخت بدون اینکه تقاضای موثری برای آن وجود داشته باشد. روشن است در زمان‌هایی که جریان دلارهای نفتی دچار مشکل می‌شود، نمی‌توان این‌گونه فعالیت‌ها را تعطیل کرد. در این زمان‌ها، دولت برای تامین هزینه‌های خود به‌ناچار دست به دامن بانک مرکزی می‌شود و از طریق افزایش پایه پولی مشکل را حل می‌کند؛ اما این اقدام مترادف با کاهش ارزش پول ملی در داخل است. پس دلارهای نفتی در زمینه ارزش پول ملی از منظر داخلی نیز بسیار تعیین‌کننده است.

ارزش واحد پول کشور چیست؟

هرکشوری برای خود واحد پولی دارد که درمعاملات روزمره از آن استفاده می کند و ارزش پول کشورها نیز معمولاً برطبق ضریب تبدیل آن به ارزهای دیگر علی الخصوص ارزهای برتر (ارزهایی که دردنیا درکشورهای مختلف پذیرفته شده وحتی برخی از آنها بعنوان پشتوانه پولی همانند طلا محسوب میشوند همانند دلار،پوند،فرانک،ین) محاسبه وتعیین میگردد.

 واحد پولی یک کشور درصورت رشد اقتصادی و بالفعل آن کشور قدرتمند شده و درصورت تضعیف اقتصادی و سیاسی تضعیف می گردد و به همین دلایل یکی از بهترین شاخصه های ارزیابی رشد وتوسعه را میتوان ازطریق ارزیابی ارزش واحد پول کشول عنوان کرد.

 معمولاً کشورهای توسعه نیافته به دلیل عدم برنامه ریزی صحیح اقتصادی وعدم دستیابی به یک اقتصاد پویا و تثبیت شده منجر می گردد تا درطول زمان واحد پول آنها تضعیف شده و از ارزش مبادلاتی آن کاسته شود که یکی از آثارآن افزایش تورم بی رویه و تغییر قابل ملاحظه در نرخ مبادلاتی آن می باشد همانند اینکه اگر روزی با یک ریال می نوانستیم کالایی را خرید کنیم  مجبور باشیم همان کالا را با یک هزار ریال خرید کنیم که درسطح کلان منجر می شود تا درانجام مبادلات روزمره حجم سنگین پول جا به جا شود .

 دولت ها برای جبران کاهش ارزش پول کشور درصورت عدم امکان افزایش آن از طریق افزایش توان اقتصادی خود و به منظور جبران حجم نقدینگی نسبت به تغییر واحد پول خود اقدام می کنند همانند تبدیل دینار(عباسی) به ریال درایران دردوران شاه عباس بود.

 معمولاً پذیرش تغییر واحد پول کشور برای دولت ها به دلیل اینکه نشانگر کاهش بی رویه ارزش پول کشور بوده و نشانگر مشکلات اقتصادی و تورم های ادامه دار بوده بسیار سخت است و به این دلیل دولتها به جای اقدام به موقع با تاخیر درتصمیم گیری منجر می شوند که شتاب کاهش ارزش پول سرعت بیشتری بخود به گیرد.

 درکشورما خوشبختانه واحد پول کشور به ریال وتومان تعریف شده بود وفاصله این دو واحد پولی به اندازه یک صفر (هرده ریال یک تومان) وخود این بهانه خوبی بود تا سیاست گذاران اقتصادی اگر به موقع نسبت به تبدیل این واحد پولی اقدام می کردند شاید تضعیف واحد پولی کشور با این شتاب صورت نمی گرفت که الان تصمیم گیری به این موکول بشود که آیا نسبت به حذف ۳رقم از واحد پول کشور اقدام کنیم یا نه به سیاستهای پولی اشتباه گذشته که دوباره تبدیل برخی اسکناس ها به سکه(الان سکه های ۱۰۰۰ریالی ۲۰۰۰ریالی و۵۰۰۰ریالی …)و صدوراسکناس های با ارقام بالا !!! سیاستی که درهیچ کشوری استفاده نمی شود که چون خود دلیل موجهی برپذیرش کامل کاهش ارزش پول ونگه داشتن واحد پول تضعیف شده می باشد که از نظر روانی نیز خود درکاهش ارزش روزمره آن موثر واقع خواهد شد.

 بنابراین یکی از راهکارهای اساسی جلوگیری از کاهش ارزش پولی بی رویه واحد پول کشور(بیش از آنی که مربوط به تضعیف اقتصاد کشور می باشد) تغییر واحد پولی کشور به یک سطح کارشناسی شده می باشد تاعلاوه براینکه منجر به رفع اختلال مبادلات روزمره وعملیات حسابداری گردد وهم از کاهش روانی بی رویه واحد پول کشور چلوگیری کند.

دریک بررسی سر انگشتی خواهید دید که هیچ جنگی و یا توطئه سیاسی و مبارزه بین المللی به اندازه کاهش ارزش واحد پول کشور منجر به خروج توان وامکانات کشور دریک لحظه به نفع خارج نمیگردد.

 برای مثال اگر ۱۰% تضعیف پولی کشور صورت می گیرد شما کل منابع وامکانات کشور را تبدیل به ریال کنید و ببینید که درصورت فروش آنها به ارز خارجی وبدون هیچ اتفاقی ودریک لحظه چه منفعت بی رویه ایی به آنهایی که آن ارز را دراختیار دارند منتقل شده است.

عوامل تعیین کننده نرخ ارز

عوامل متعددی بر تعیین ارزش پول یک کشور تاثیر گذار بوده و تمامی آن ها بر ارتباط تجاری بین دو کشور وابسته اند. بخاطر داشته باشید که تعیین نرخ ارز مقداری نسبی بوده و بصورت قیاسی با ارزش پول سایر کشورها مورد بحث قرار می گیرد. موارد ذیل جزء عوامل اساسی تعیین کننده نرخ ارز بین کشورهاست. توجه داشته باشید که این عوامل در هیچ ضابطه و ترتیبی نمی گنجد و بمانند مسائل دیگر اقتصادی همیشه در معرض بحث و مناقشه است.

  • نرخ تورم:

به عنوان یک قاعده کلی،کشوری با نرخ تورم ثابت و پایین، پول باارزش تری را دربردارد، از این بابت که قدرت خرید صاحبان این ارز در مقایسه با ملل سایر کشورها افزایش می یابد. در طی نیمه دوم قرن بیستم کشورهایی با نرخ تورم پایین شامل ژاپن، آلمان، و سوئد بودند در حالی که آمریکا و کانادا بعدا به جمع این کشورها افزوده شدند. کشورهایی با نرخ تورم بالاتر هنگامی که به داد و ستد با کشورهای رقیب می پردازند متوجه کمبود بهای پول ملی خود می شوند که این مقوله خود با نرخ  بهره بالاتر همراه است. ( جهت مطالعه بیشتر به مبحث نرخ تورم خرید در مقابل نرخ تورم تقاضا  مراجعه فرمایید.)

    برای مثال اگر تورم در کشور انگلستان نسبت به کشورهای دیگر کمتر باشد، سپس صادرات کشور انگلستان در رقابت با سایر کشورها برتر بوده و بنابراین تقاضا برای پوند جهت خرید کالاهای انگلیسی بیشتر خواهد شد. همچنین کالاهای خارجی در این ماراتن کم بازده تر و شهروندان انگلیسی کمتر به آن ها تمایل نشان می دهند و نیاز به ارز جهت خرید کالاهایی از خارج کشور کمتر خواهد شد. بنابراین کشوری با نرخ تورم کمتر، با ارزش بیشتر پول ملی همراه خواهد بود. بهترین نرخ تورم ما بعد از انقلاب، در دوره ریاست سید محمد خاتمی با نرخ ۱۱% بود. نرخ تورم فعلی هم ۴۲% گزارش شده است.

  • تفاوت نرخ بهره:

نرخ بهره، نرخ تورم، نرخ ارز اساسا اجزا لاینفک یک نظام اقتصادی اند. با تغییر و تحول نرخ بهره که از سوی بانک مرکزی اعلام می گردد هم بر نرخ تورم و هم بر نرخ ارز تاثیرگذار است و درنتیجه تغییرات نرخ بهره از طریق تغییر در میزان تورم بر ارزش پول ملی اثرگذار واقع می شود. نرخ بهره بالاتر سبب می شود که وام دهندگان در مقایسه با نظام اقتصادی کشورهای دیگر با بازپرداخت بیشتری روبرو شوند. بنابراین نرخ بهره بالاتر سرمایه گذاران خارجی را جذب نموده و سبب می شود که ارزش پول ملی افزایش یابد. اثر نرخ بهره بیشتر درصورتی خفیف می شود که اگر تورم در کشور خیلی بالاتر از سایرین باشد و یا عوامل دخیل دیگر در کاهش ارزش پول ملی وارد مداخله گردد. ارتباط منفی جهت کاهش نرخ بهره مطرح می باشد، یعنی بنظر می رسد که نرخ بهره کمتر سبب کاهش نرخ ارز می شود. (برای مطالعات بیشتر به مفهوم سیاست مالی چیست؟ رجوع نمایید.)

    اگر نرخ بهره در کشور انگلستان در مقایسه با سایرین افزایش یابد، تمایل برای سرمایه گذاری در آن جا بیشتر از سایر کشورها خواهد بود. شما با سپرده گذاری در بانک های انگلستان با بازپرداخت بهتری مواجه خواهید شد یعنی به سود بهتری خواهید رسید و بنابراین تقاضا برای دارایی پوند افزایش می یابد. این عامل سبب افزایش بهای پول ملی می گردد که جریان داغ پول نام دارد و در کوتاه مدت به عنوان عاملی مهم در تعیین ارزش پول ملی محسوب می گردد.

  • کمبود حساب جاری:

حساب جاری بعنوان توازن تجاری میان یک کشور و همتای تجاری آن مطرح است، که بازتاب دهنده تمام درآمدهای موجود مابین کشورها برای کالا، خدمات، نرخ بهره و سهام می باشد. کمبود در حساب جاری مبین این موضوع می باشد که کشور بیش از درآمد خود وارد تجارت خارجی شده است یعنی این که از منابع بیگانه وام گرفته تا بتواند دین کمبود را پوشش دهد. به عبارت دیگر، کشور بیش از فروش محصولات صادراتی خود نیازمند پول خارجی می باشد، بنابراین بیشتر پولش را نسبت به تقاضای خارج برای خرید محصولات به جریان در آورده است. افزایش تقاضای ارز، ارزش پول کشور را کاهش داده تا این که کالا و خدمات داخلی تا حد زیادی برای طرفین خارجی ارزان محسوب می گردد و دارایی های خارجی جهت فروش داخل برای کسب سود پرهزینه تلقی می گردد. (جهت مطالعه بیشتر به مفهوم حساب جاری در توازن و تعادل درآمد مراجعه فرمایید.)

  • وام های عمومی

کشورها معمولا درگیر کمبود سرمایه در سطح وسیع جهت پرداخت به پروژه های بخش عمومی و سرمایه گذاری های خارجی خواهند شد. گرچه چنین فعالیت هایی اقتصاد داخل را تحریک می نماید، اما کشورهایی با سطح بدهی و وام های هنگفت عمومی کمتر نظر سرمایه گذاران خارجی را بخود جلب می نماید. دلیل؟ یک وام سنگین با تورم همراه است، و اگر نرخ تورم بالا باشد، این وام با پول کم ارزش تری در آینده خدمات رسانی و بازپرداخت خواهد شد.

    در بدترین سناریوی ممکن، دولت اقدام به چاپ پول جهت پرداخت بخشی از این وام ها و بدهی ها می کند، اما افزایش میزان پول موجود بی شک با تورم همراه خواهد بود. علاوه براین اگر یک دولت از طریق اقدامات داخلی از قبیل فروش اوراق قرضه و افزایش موجودی ارز نتواند این کمبودها را جبران نماید، سپس میزان صادرات خودش را از طریق کاهش قیمت افزایش می دهد. نهایتا بدهی یا وام سنگین موجب نگرانی سرمایه گذاران خارجی می شود؛ در صورتی که آنان به این عقیده برسند که کشور مورد نظر در اجرای الزامات کوتاهی کند، سرمایه گذاران خارجی در چنین حالتی کمتر به خواباندن سرمایه در این گونه کشورها رغبت می کنند. به همین دلیل میزان بدهی های یک کشور بحرانی ترین عامل نرخ ارز محسوب می گردد.

  • دوره داد و ستد:

نسبت قیمت صادرات به قیمت واردات اصطلاح دوره داد و ستد را مطرح می کند که بطور کلی به حساب جاری و تعادل درآمدها وابسته است. اگر نرخ صادرات یک کشور نسبت به واردات آن افزایش یابد، دوره داد و ستد بهبود می یابد. افزایش دوره داد و ستد نشان از تقاضای بیشتر برای محصولات صادراتی یک کشور دارد. این مقوله به نوبه خود موجب افزایش درآمدهای صادراتی آن کشور شده که با افزایش تقاضای پول آن کشور همراه است که موجب افزایش ارزش پول آن ملیت می گردد. اگر قیمت صادرات نسبت به واردات با نرخ کمتری افزایش یابد، ارزش پول ملی نسبت به رقبای تجاری آن مملکت کاهش خواهد یافت.

  • ثبات سیاسی و عملکرد اقتصادی:

سرمایه گذاران خارجی بدون شک بدنبال کشورهایی با عملکرد اقتصادی قوی تر هستند تا به سرمایه گذاری در این کشورها بپردازند. کشورهایی با چنین خصوصیات مثبت درصدند تا سرمایه را از کشورهای دیگر که ریسک های اقتصادی و سیاسی در آن جا قریب الوقوع است در جهت منافع خود به گردش در آورند. آشفتگی سیاسی سبب می شود که سرمایه گذاران نسبت به ارزش و جهت گیری سرمایه بی اعتماد شوند و به سمت کشورهایی با ثبات پولی بهتر گرایش یابند.

  1. احتکار

اگر احتکارگران به این نتیجه برسند که ارزش دارایی ها در آینده افزایش خواهد یافت، آن ها جهت رسیدن به سود بیشتر میزان تقاضای خود را افزایش می دهند. این افزایش میزان تقاضا موجب افزایش ارزش ارز می گردد. (کاهش ارزش پول ملی). بنابراین نهضت میزان ارزش ارز همیشه بازتاب دهنده وضعیت اقتصاد نبوده بلکه گاهی اوقات نشات گرفته از احساسات و جو مالی بازار است. اگر بازار با اخباری مبنی بر احتمال افزایش یا ایجاد نرخ سود مواجه شود، در آینده ای نچندان دور ارزش پول ملی افزایش خواهد یافت. مثال: بهبود ارزش ریال تا چند روز پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران ۹۲ که حاصل از جو روانی بازار ارز تلقی شد.

  1. تحریم ها و فشار اقتصادی

یک مورد دیگر که چند سالی است برخی کشورها مخصوصا جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه است بحث تحریم هاست. شخصی که اقدام به نگارش متن بالا کرده بود مطمئنانه کشورشان تا به حال با چنین پدیده ای مواجه نشده بود. کمربند استخوان خردکن تحریم ها که از سوی کشورهای جهان اول بر روی کشورهای جهان سوم اعمال می گردد یکی از مهمترین عوامل در تضعیف نظام اقتصادی یک کشور است. به این موضوع که تحریم ها چگونه اعمال می شوند و چه عواملی سبب می شود که کولاک تحریم ها در کشوری سرازیر شود، خیلی نمی پردازیم؛ فقط می توان گفت که سرپیچی از مقررات بین المللی که ممکن است برخی از بندهای آن اندکی خودخواهانه بنظر آید و کاغذ پاره خواندن قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد و نپرداختن به آن، می تواند چنین مصیبتی را ببار آورد. البته مساله تحریم ها مساله جدیدی هم نیست از اوایل انقلاب تا با حال ما با این پدیده دست و پنجه نرم می کنیم ولی شدت این موضوع در دوره های مختلف متفاوت احساس شده است. بطور خلاصه و با صرف نظر از مسائل حاشیه ای باید گفت که در شرایط تحریم و بلوکه شدن پول ها و سرمایه در بانک های خارجی، بدلیل قطع ارتباط بانک های آن کشورها با کشور ما، و عدم صادرات، ازجمله نفت که پایه محوری صادرات ایران می باشد، بیشتر از همه چیز سبب شده است که ارزش پول ملی ما کاهش یابد. بعلاوه در چنین وضعیتی برخی کشورهای آسیایی مانند چین بیشتر از این فضای معاملاتی یک سویه، سوء استفاده نموده و نفت ایران را با ارزش کم خریداری می کنند و کالاهای بنجل خود را به ما با قیمت گرانتر می فروشند. از طرف دیگر با توجه به فشار تحریم ها موج واردات کالای قاچاق به کشور شدیدتر شده که خود به کم ارزش شدن پول ملی و افزایش نرخ ارز دامن می زند. البته در کنار مساله تحریم، سوء مدیریت و عدم بکارگیری متخصصان خبره اقتصادی در این هشت سال به فلج شدن اقتصاد این سرزمین متمدن دامن زده است…

    اگرچه نرخ ارز توسط عوامل پیچیده مختلفی تعیین می گردد که حتی خبره ترین اقتصاددانان را نیز به چالش می کشاند، اما سرمایه گذاران به آن حد از تجربه رسیده اند که چگونه ارزش پول و نرخ ارز بر میزان بازگشت سرمایه اشان تاثیر گذار خواهد بود.

     اما سوال دیگری که مطرح شده بود، بحث را پیرامون ذاتی بودن یا اکتسابی بودن ارزش پول؟ کشانده بود. در پاسخ باید بگویم در هنگام تشکیل و گسترده تر شدن تمدن ها در ابتدا افراد به مبادله کالا به کالا پرداختند، در آن هنگام افرادی که کالاهای با کیفیت داشتند در این معاملات پیروز بودند در ادامه که پول وارد عرصه گردید بازارها بیشتر داخلی بودند و کم کم جریانات اقتصادی بسمت بازارهای بین المللی توسعه یافت، در این هنگام با توسعه علم و بکارگیری آن در زمینه صنعت و فن آوری کالاهایی تولید گردید که تقاضا را در کشورهای دیگر توانست ایجاد کند. در چنین هنگامی یک سری منابع از تعدادی کشورهای جهان وارد کشورهای توسعه یافته می شد که اقتصاد این ممالک با صادرات این منابع رنگ و بویی تازه گرفت و از طرف دیگر در آن سوی دنیا که علم وارد حوزه صنعت شده بود با تولیدات انبوه و صادرات بیشتر به کشورهای زیرتوسعه یا توسعه نیافته، رشد ارزش پول ملی اشان بر موج نمودار نمایی نشست. با انقلاب صنعتی آن ها بیشتر به بازار تولید و سوی توسعه نیافته دنیا بیشتر به بازار مصرف تبدیل شد. عده ای از کشورهای توسعه نیافته با توجه به جمعیت کم و منابع زیادی که داشتند با صادرات این منابع توانستند اقتصاد خود را احیاء کنند که کشور کویت نمونه بارز آن است، از طرف دیگر کشورهایی که با یکدیگر در رقابت بودند مثل خیلی از کشورهای اروپایی و آمریکا با توجه به این که بازار تولید دنیا بودند توانستند بهتر پایه های اقتصادی خود را محکم کنند، البته ناگفته نماند که توسعه اقتصادی فقط در این دو قطب خلاصه نمی شد، بلکه عده ای دیگر از کشورها در حوزه گردشگری توانستند پایه های محکم اقتصادی بچینند. خب طببیعتا در چنین فضایی کشورهایی که بازار تولید بودند مثل ممالک غربی، در رتبه اول اقتصاد؛ کشورهایی که منابع زیاد داشتند و با فروش این منابع، توانستند رفاه را برای خود فراهم آورند، در رتبه دوم قرار گرفتند؛ و کشورهای دیگری که با تبلیغ به جذب جذب توریست پرداختند و توانستند سالانه میلیون ها انسان را از کشورهای دیگر بسمت خود جذب نمایند، در رتبه های بعدی قرار گرفتند. البته خیلی از کشورهایی که منابع زیادی داشتند تحت استعمار کشورهای غربی در آمدند که اقتصاد آنان نیز نتوانست بخوبی رشد کند. پس بنابراین ارزش پول بیشتر به سمت خصلت اکتسابی گرایش دارد.

و فایل شامل موضوعات دیگری چون:

  • دلایل  كاهش ارزش پول
  • دلایل سقوط ارزش پول ملی
تاریخ: 1396/10/21 بازديد: 437 ادامه
در محیط مدرسه تحمل افکار دیگران، احترام به افکار دیگران را چگونه تمرین کنیم؟

با توجه به اینکه تحمل اختلاف نظر ها و احترام به عقاید دیگران از محیط آموزشی و بخصوص مدرسه آغاز می گردد ،هنگامي كه این مهم را دانش آموزان آموزش ندیده باشند و دانش آموزی تك بعدي به مسئله نگاه کند و حرف خود را مبنا قرار مي‌دهد و ديگران را سركوب مي‌كند او توانايي پذيرش عقايد مخالف را ندارد که اين موضوع مربوط به شخصيت پرورش يافته وي مي‌شود.این مشکل سبب می گردد تضاد بين دانش آموزان مدرسه تا حد زيادي ايجاد شكاف کند. و تعدادی از دانش آموزان منزوی گردند. ريشه بسياري از اختلافات عميق در اين مسئله وجود دارد و در موارد حادتر اگر از حد معين تجاوز كند به مشکلات بیشتری می انجامد.درک اين مسئله که به پرسش مهر ۹۷-۱۳۹۶ رئیس جمهور انجامید به عقايد و مخالفت‌هاي ديگران، تربيت افراد، سطح تحصيلات، ميزان اعتقادات و باورهاي ديني بستگي دارد. اينكه شخصيت فرد در چه خانواده‌اي پرورش يافته از اهميت برخوردار است. شاید می توان گفت هنری که امروز مانند دیروز‌ها نیست و به دست فراموشی سپرده شده است، احترام به دیگران، علی الخصوص به بزرگان است. در واقع یکی از مهارت‌های ارتباطی که در گذشته قدر و قیمتی داشت و همه برای آن سر و دست می‌شکانند، احترام به یکدیگر بود.حال آنکه در جامعه امروز بی‌توجهی به این امر در رفتار‌ها دیده می‌شود و تنها با کمک و راهنمایی والدین، رفتار فرزندان در جامعه بهبود می‌یابد..در مقاله حاضر قصد داریم به این مقوله و راهکارها و پیشنهادات راجع به این موضوع بپردازیم.

مقدمه

يكي ديگر از عوامل مهم در جلب احترام اطرافيان، احترام گذاشتن به خود است. احترام به خود يعني درك ارزش وجودي خود و داشتن برخوردي مؤدبانه و محترمانه با خود است. داشتن رفتار محترمانه با ديگران اهميت زيادي دارد، اما نبايد از داشتن رفتاري محترمانه با خود چشم پوشي كنيد. ممكن است براي كنار آمدن با ناتوانايي هاي خود خود را تحقير كنيد اما اين نوع رفتار به ديگران نشان مي دهد كه شما ارزش احترام آنها را نداريد. پس براي جلب احترام ديگران، اول بايد خودتان به خودتان احترام بگذاريد.

راههاي رشد احساس احترام به خود

۱- شناختن ويژگي‌هاي مثبت خود

۲- تشخيص موارد و محدوده‌هاي بسيار موفقيت‌آميز

۳- برنامه‌ريزي براي حمايت از دوستان و خويشاوندان

۴- تمركز بر فضيلت‌ها و توانايي‌هاي خود و نه، ماندن و غرق شدن در ناتوانايي‌ها و واماندگي‌ها

۵- عدم اندازه‌گيري و تعريف ويژگي‌هاي خود با استانداردهاي ديگران

مونتسکیو: آنکه توقع احترام از دیگران دارد، خود نیز باید توقع احترام دیگران را برآورده کند و به آنان حرمت کند.

آدام اسمیت: هر قدر به دیگران احترام بگذاری برای خودت احترام خریده‌ای.

فرانتس فانون: احترام صفتی اکتسابی است. آن را به فرزندان خود بیاموزید.

آندره وزالیوس: اگر همه مردم ارزش احترام را می‌دانستند و در زندگی به آن عمل می‌کردند دنیا گلستان می‌شد.

ماری کوری: احترام، بزرگی و کوچکی، فقر و ثروت، زشتی و زیبایی نمی‌شناسد.

 آندره موروآ: احترام را باید در خانه آموخت. در مدرسه تمرین کرد و در جامعه کامل نمود.

ژاک ژان روسو: احترام به دیگران را باید از همان دوران کودکی به کودکان آموخت.

پرل. س. باک: احترام در حقیقت همان رعایت حال دیگران در موارد و مواقع مختلف است.

آلفونس دوده: اگر می‌خواهی محترم باشی، باید همه را محترم بداری.

اگر به دیگران احترام نگذارید مردم شما را به چشم یک انسان بی محبت نگاه می کنند که قادر به درک ارزش وجودی دیگران نیست. اگر انتظار دارید که دیگران با شما با احترام رفتار کنند اولین قدم این است که با دیگران با احترام رفتار کنید. افراد خوب ؛ با مهربانی، سخاوت و تعاون اجتماعی بیشتری با دیگران برخورد می‌کنند.

بیان مسئله

مراد از همدردي و همدلي با ديگران تلاش براي حس كردن تجارب فرد مقابل است . دراين حالت بايد سعي كرد دنيا را از چشم فرد مقابل ديد و از گوش او شنيد و خود را جاي او احساس كرد و براي فهم دقيق افكار و احساسات او كه در لحظه لحظه ارتباط در فرد مقابل ظاهر مي شود حساسيت نشان داد و احساسات خود را نسبت به او بيان كرد . البته بايد دقت داشت كه بيان احساسات هميشه از طريق گفتار و كلام نيست . حالات و چهره بدن ، لحن صدا و امثال اينها خيلي وقتها نشان دهنده  عواطف واحساسات هستند. افرادي كه بتوانند اين حالات را شناسايي كنند و به آنها پاسخ دهند  افرادي هستند كه مي توانند با طرف مقابل خود همدلي و همنوايي داشته و بالطبع با همدلي و پاسخ مناسب دادن به احساسات اطرافيان مي توان مورد توجه افراد قرار گرفت و در ديد آنها فردي محبوب و مورد قبول جلوه نمود . بنابراين براي جذب كردن قلوب ديگران و محبوبيت نزد آنها ابتدا بايد آنها را درك كرد.

فروتني و تواضع

فروتني نه علم است كه خوانده شود و نه نظريه كه حفظ گردد و نه سخنراني كه ايراد شود بلكه هنري است كه احتياج به تمرين دارد. فروتني و تواضع يعني همان كارهايي را انجام دهيم كه مردم انجام مي دهند و ما هم مانند آنها باشيم افتاده باشيم و متكبر و مغرور نباشيم.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) در اين زمينه مي فرمايند :

 خداوند دربرابر گذشت بنده بر عزت او مي افزايد.

امام علي (عليه السلام) در وصف مومن مي فرمايد :

مومن، نرمخو و مهربان است از صخره سخت تر و از بنده ذليلتر است.

این جمله را که «باید آنچه را که هست بپذیریم» زیاد می‌شنویم، اما درک معنای واقعی آن سخت است. آیا این یعنی پذیرفتن کاری که دیگران انجام می‌دهند؟ پذیرفتن ماهیت دنیا؟ و یا پذیرفتن آنچه که دوروبرمان روی می‌دهد؟

پذیرش

پذیرش یعنی اینکه بگذاریم همه چیز همین طور پیش برود یا باشد، در حرف ساده است و نتایج آن خوشایند ما نیست. اما تمامی رنج‌هایی که می‌کشیم نتیجه مقاومت در برابر «آنچه که هست» و یا مقاومت در برابر میل به پذیرش چیزهایی است که در زندگی روزانه تجربه می‌کنیم.

فکر نکنید، واکنش نشان ندهید، تجزیه و تحلیل نکنید و…؛ بگذارید خودش درست شود…

اگر به عقب نگاه کنید خواهید دید که ما همه چیز را تجربه می‌کنیم. هرآنچه که ما تجربه می‌کنیم، مخلوق ذهنمان است. یعنی چیزی را که در ذهنمان داریم حس می‌کنیم. تفکر ماست که ما را نا‌امید، عصبانی، زود رنج یا برعکس خوشحال، شاد و آرام می‌کند.

همین که متوجه شویم تجربه انواع احساسات امری طبیعی است، در می‌یابیم تنها چیزی که آن‌ها را طولانی کرده یا کاهش می‌دهد مبارزه ذهنمان با آن‌ها است. برای مثال: رنجیدن، ترسیدن یا عصبانی شدن احساساتی طبیعی هستند، هر چیزی می‌تواند آن‌ها را بد‌تر کند و معمولاً خارج از کنترل شما هستند. همانطور که روزهای خوب و بد می‌گذرند، این احساسات در صورتی که توجهی به آن‌ها نکنید و اجازه بدهید جسمتان آن‌ها را تجربه کند، به طور طبیعی رفع می‌شوند. شاید احساسات خوشایندی نباشند، اما طبیعی هستند. آنچه باعث طولانی شدن این احساسات می‌شود مقاومت ما در برابر آن‌ها است، یعنی زمانی که شروع به مبارزه با آن‌ها کرده و از آن‌ها می‌ترسیم، این احساسات را طولانی‌تر می‌کنیم. وقتی در ذهن خود شروع به بحث و جدل می‌کنیم و با خود می‌گوییم «نباید چنین احساسی را به خودم راه دهم، می‌خواهم آرام باشم، چرا اینقدر زود ناراحت می‌شوم» تمامی این سوال‌ها و فکر مبارزه با آن‌ها، احساسات منفی را طولانی کرده و منجر به عذاب بیشتری می‌شود و تا زمانی که یک چیزی حواستان را پرت کند و یا همه چیز بعد از ساعت‌ها کشمکش درونی تمام شود، ادامه خواهند داشت.

درباره احساسات مثبت نیز همین طور است. بسیاری از مردم عادت دارند از خودشان بپرسند که چرا احساس خوبی دارند یا در پوست خود نمی‌گنجند. حقیقت این است که این احساسات هرگز تا ابد دوام نمی‌آورند و باید از آن‌ها لذت ببریم و آن‌ها را بپذیریم تا به احساسات خوب اجازه بدهیم در تمام جسم مان جاری شوند. این تنها چیزی است که آن را طولانی می‌کند.

هر چند بسیاری از مردم به دنبال یافتن علت احساس خوبشان هستند، «چرا چنین احساسی دارم؟»، «چگونه می‌توانم دوباره چنین احساسی را داشته باشم؟» پاسخ آن شاید ساده باشد اما معمولاً می‌تواند زاییده چندین عامل مرکب از قبیل سرحال بودن، داشتن آرامش خاطر و یا کمک کردن به دیگران باشد. اما همین که شروع کنید به مورد سوال قرار دادن آن یا جستجوی علت آن، عمر آن را کوتاه کرده و احساسات مثبتتان را از بین می‌برید.

یاد بگیرید با عواطف و احساسات خود نجنگید

همین که یاد بگیرید با احساستان مبارزه نکنید، ذهن و جسمتان آرامش طبیعی خود را باز می‌یابد. بدن ما به گونه‌ای برنامه ریزی شده است که شاد بوده و احساسات مثبت را تجربه کند، ذهن ما [به طور طبیعی] به این سمت و سو گرایش دارد. مطمئناً هر از گاهی احساسات منفی را تجربه خواهید کرد و برایتان خوشایند نخواهند بود. فقط آن‌ها را بپذیرید، به خودتان بقبولانید که این احساس را همین حالا دارید و آن‌ها را مورد سوال قرار ندهید، در ذهنتان با آن‌ها نجنگید، فقط اجازه بدهید این احساسات جریان پیدا کنند و تمام جسمتان را در بربگیرند. همین که این کار را انجام دهید خواهید دید که کمتر و کمتر احساس منفی را تجربه می‌کنید و ذهنتان به سمت آنچه که بیشتر دوست دارد، یعنی خوشحالی، گرایش خواهد یافت!

درباره احساسات مثبت نیز همین طور است. وقتی احساس خوبی دارید، بی‌‌‌نهایت خوشحال هستید، آن را مورد سوال قرار ندهید. یک موسیقی که حالتان را خوب می‌کند، بگذارید و به چیزهایی بیاندیشید که آن‌ها را می‌خواهید یا چیزهایی که خوشحالتان می‌کند. فقط به یاد داشته باشید که این نیز می‌گذرد، اما توجه داشته باشید که وجود احساس‌های بد است که باعث می‌شود اوقات خوش اینقدر خوشحالتان کند.

کار سختی است، اما پی بردن به مفهوم آن کار ساده‌ای می باشد. در حالی که شاید ترک عادت بدِ مورد سوال قرار دادن افکار و احساساتمان کار سختی باشد، اما فقط یک عادت است و با تمرین می‌توانیم عادت‌های جدیدی را ایجاد کنیم. ایجاد عادت پذیرش احساسی که دارید، یکی از بهترین کارهایی است که می‌توانید انجام دهید…

تاریخ: 1396/9/8 بازديد: 449 ادامه
نقش حسابرسی داخلی در مدیریت ریسک در عرصه سازمان

مقدمه

طی سالهای گذشته، اهمیت راهبری شرکتی قوی بر مدیریت ریسک به طور فزایندهای تایید شده است. سازمان ها برای شناسایی تمام ریسک هایی که در کسب وکارشان با آنها روبه رو می شوند، اعم از اجتماعی، اخلا‌قی، محیطی، مالی و عملیاتی، و به منظور تشریح چگونگی مدیریت آنها در یک سطح پذیرفتنی، به شدت در فشار هستند. در این اثنا، استفاده از چارچوب های مدیریت ریسک در عرصه سازمان، با شناخت برتریهای آن نسبت به رویکردهای با نظارت پایین، گسترش یافته است.

حسابرسی داخلی، هم در نقش ارائه کننده خدمات  اطمینان بخشی و هم خدمات مشاوره ای، به گونه های مختلف به مدیریت ریسک کمک می کند. در سال ۲۰۰۲ انجمن حسابرسان داخلی بریتانیا و ایرلند، بیانیه ای در رابطه با نقش حسابرسی داخلی در مدیریت ریسک منتشر ساخت تا رهنمودی برای اعضایش در ارتباط با نقشهای مجاز و تضمین های مورد نیاز برای حفظ استقلال و بیطرفی حسابرسی داخلی فراهم کرده باشد. این بیانیه بازبینی شده جدیدکه جایگزین بیانیه پیشین شد، پیشرفت های اخیر جهان را در زمینه مدیریت ریسک و حسابرسی داخلی در نظر می­گیرد.

مدیریت ریسک در عرصه سازمان چیست؟

افراد، فعالیت های مدیریت ریسک را برای شناسایی، ارزیابی، مدیریت و کنترل انواع رویداد ها یا وضعیت ها،  می پذیرند. این گونه فعالیتها ممکن است دامنه ای از پروژه های منفرد یا دقیقاً تعریف شده ریسک، مانند ریسک بازار، تا تهدیدها و فرصتهایی که یک سازمان در کل با آن روبه رو است را دربرگیرد. اصول ارائه شده در این بیانیه می تواند به عنوان رهنمودی جهت حسابرسی داخلی برای تمام حالتهای مدیریت ریسک مورد استفاده قرار گیرد اما هدف ویژه این نوشتار، مدیریت ریسک در عرصه سازمان است زیرا این مدیریت می­تواند فرایندهای راهبری سازمانی را بهبود بخشد.

مدیریت ریسک در عرصه سازمان فرایندی ساختار یافته، سازگار و پیوسته در کل سازمان به منظور شناسایی، ارزیابی، تصمیم گیری راجع به پاسخ ها و گزارشگری فرصت ها و تهدید هایی است که روی دستیابی به هدف ها تاثیر می گذارند.

هیئت مدیره مسئولیت کلی برای اطمینان یافتن از مدیریت ریسکها را به عهده دارد. در عمل، هیئت مدیره اختیار اداره عملیات چارچوب مدیریت ریسک را به گروه مدیریتی خود که مسئولیت تکمیل فعالیت های زیر مجموعه را دارند، تفویض می­کند. ممکن است کارکرد جداگانه ای نیز تعریف شود که هماهنگی و  مدیریت موردی این فعالیت ها را به عهده داشته و از مهارتها و دانش تخصصی نیز بهره­مند باشد. هر فردی در سازمان نقشی را در ارتباط با اطمینان یافتن از اجرای موفقیت آمیز مدیریت ریسک در عرصه سازمان ایفا می کند ولی مسئولیت اولیه شناسایی ریسکها و اداره آنها به عهده مدیریت است.

مزایای مدیریت ریسک در عرصه سازمان

مدیریت ریسک در عرصه سازمان با یاری رساندن به سازمان در زمینه مدیریت ریسک ها به منظور دستیابی سازمان به هدف هایش نقش اساسی را ایفا می کند. مهمترین منافع مدیریت ریسک در عرصه سازمان عبارتند از:

•  شانس بیشتر سازمان برای دستیابی به هدف های خود،

•  گزارش تلفیقی ریسک های مجزا در سطح هیئت مدیره شرکت،

•  درک بهتر ریسک های کلیدی و الزامات وسیع تر آنها،

•  تمرکز بیشتر مدیریت بر موضوع هایی که واقعاً اهمیت دارند،

•  کاهش پدیده های اعجاب آور و بحرانها،

•  تمرکز داخلی بیشتر بر انجام کارهای درست با روشی صحیح،

•  افزایش احتمال این که تغییرات آغاز شده، به انجام برسند،

•   توان تحمل ریسک بیشتر برای دستیابی به بازدهی بالاتر،

•  ریسک پذیری و تصمیم گیری آگاهانه تر.

 

فعالیت های منظور شده در مدیریت ریسک در عرصه سازمان

•  بیان واضح هدفهای سازمان و ارتباط برقرار کردن با آنها،

•  تعیین سطح پذیرش ریسک برای سازمان،

•  استقرار محیط داخلی مناسب، شامل چارچوب مدیریت ریسک،

•  شناسایی تهدید های بالقوه برای دستیابی به هدف ها،

•  انتخاب و پیاده سازی روش واکنش به ریسک ها،

•  پذیرش فعالیتهای کنترلی و سایر فعالیتهای واکنشی،

•  تبادل اطلا‌عات مربوط به ریسک ها به شیوهای سازگار در همه سطوح سازمان،

•  پایش و نظارت بر فرایندهای مدیریت ریسک و نتایج آنها،

•  در نهایت، فراهم آوردن اعتبار لا‌زم برای معیار(های) اثربخشی که ریسک ها براساس آن مدیریت می شوند.

اطمینان بخشی به مدیریت ریسک در عرصه سازمان

یکی از الزامات کلیدی هیئت مدیره یا سطح مشابه آن اطمینان یافتن از این موضوع است که فرایندهای مدیریت ریسک به طور موثر کار می کند و ریسک های کلیدی در سطحی پذیرفتنی مدیریت می شوند.

احتمالا‌ً این اطمینان از منابع مختلفی دست یافتنی است. در این میان اطمینان یافتن از مدیریت، اساسی است. این امر باید به شیوه ای اطمینان بخش و بی طرفانه تکمیل شود و حسابرسی داخلی یک منبع کلیدی در این ارتباط است. سایر منابع شامل حسابرسی مستقل  و بررسی های کارشناسی مستقل اند. حسابرسی داخلی به طور عادی برای سه حیطه زیر اطمینان بخش است:

•  فرایند های مدیریت ریسک،هم  شامل طراحی آنها و هم  کارکرد خوب آنها.

•  مدیریت ریسکهایی که با عنوان کلیدی طبقه بندی شده اند، از جمله اثربخشی کنترل های اعمال شده و سایر پاسخهای داده شده به ریسکها؛

•   ارزیابی اتکا پذیری و مناسب بودن ریسکها، گزارش ریسکها و وضعیتهای کنترل.

نقش حسابرسی داخلی در مدیریت ریسک در عرصه سازمان

حسابرسی داخلی یک فرایند اطمینان بخشی مستقل، بی طرفانه و نوعی فعالیت مشاوره ای است. نقش محوری آن در ارتباط با مدیریت ریسک در عرصه سازمان فراهم آوردن اطمینان بی طرفانه برای هیئت مدیره در رابطه با اثر بخشی مدیریت ریسک است. در واقع، بررسی ها نشان داده است که هیئت مدیره و حسابرسان داخلی هر دو بر این باورند که حسابرسی داخلی به دو شیوه مهم برای سازمان ارزش می­آفریند: یکی اطمینان بخشی بی طرفانه در رابطه با این موضوع که ریسکهای اساسی کسب و کار مدیریت می شوند و دیگری اطمینان بخشی از این موضوع که چارچوب های مدیریت ریسک و کنترل های داخلی به طور اثربخش عمل می کنند.

در شکل ۱ به دامنه ای از فعالیتهای مدیریت ریسک در عرصه سازمان و نقشهایی که یک بخش حسابرسی داخلی حرفه­ای باید ایفا کند، و با همان اهمیت، نقشهایی که نباید بپذیرد، اشاره شده است. عوامل کلیدی که باید به هنگام تعیین نقش حسابرسی داخلی در نظر گرفته شوند عبارتند از اینکه  فعالیت مورد نظر تهدیدی برای استقلا‌ل کارکرد حسابرسی داخلی و بی طرفی آن محسوب می شود یا خیر و این  که آیا کمکی به بهبود مدیریت ریسک، فرایندهای راهبری و کنترل در سازمان می کند یا خیر؟

همه فعالیتهای نشانداده شده در سمت راست شکل ۱، جزو فعالیت های اطمینان بخشی هستند. آنها بخشی از فرایندگسترده تر اطمینان بخشی در رابطه با مدیریت ریسک را تشکیل می دهند. یک کارکرد حسابرسی داخلی که استانداردهای بین المللی و روشهای حرفه­ای حسابرسی داخلی را رعایت می کند می­تواند و باید دست کم تعدادی از این فعالیتها را اجرا کند.

حسابرسی داخلی ممکن است خدماتی مشاوره ای فراهم کند که راهبری یک شرکت، مدیریت ریسک، و فرایندهای کنترلی را بهبود می بخشد. حدود خدمات مشاوره ای حسابرسی داخلی در مدیریت ریسک در عرصه سازمان به سایر منابع داخلی و خارجی که در زمان بلوغ ریسک سازمان برای هیئت مدیره در دسترس است، بستگی خواهد داشت و احتمالا‌ً در طی زمان تغییر خواهد یافت. تخصص حسابرسی داخلی در منظورکردن ریسک و درک پیوند های میان ریسک ها، حاکمیت و آسان سازی، بدان معناست که دارای صلا‌حیت خوبی برای عمل کردن به عنوان حامی و حتی مدیر پروژه مدیریت ریسک در عرصه سازمان، بویژه در مراحل اولیه معرفی آن است. با افزایش بلوغ ریسک سازمان و جا افتادن بیشتر مفاهیم مدیریت ریسک در سازمان، ممکن است نقش حسابرسی داخلی در حمایت از مدیریت ریسک در عرصه سازمان کاهش یابد. به طور مشابه اگر سازمان از خدمات کارشناسان مدیریت ریسک استفاده می کند یا اینکه دارای کارکردی برای مدیریت ریسک است، حسابرسی داخلی احتمالا‌ً به جای انجام فعالیتهای مشاوره ای بیشتر، از طریق تمرکز بر فعالیتهای اطمینانبخشی، ارزش می آفریند. به هر حال، اگر تا کنون حسابرسی داخلی،رویکرد مبتنی بر ریسک را که با فعالیتهای سمت راست شکل ۱ ارائه می شود مورد استفاده قرار نداده است، احتمالا‌ً برای انجام خدمات مشاوره ای که در مرکز شکل نشان داده شده است مجهز نخواهد بود.

نقش های مشاوره ای

بخش میانی شکل ۱، نقشه ای مشاوره ای را نشان می دهد که حسابرسی داخلی ممکن است در ارتباط با مدیریت ریسک در عرصه سازمان ایفا کند.  به طور کلی هر چه  در شکل ۱ حسابرسی داخلی به نقش های سمت چپ متمایل شود، تضمین های بیشتری برای اطمینان یافتن از حفظ استقلال و بی طرفی آن مورد نیاز است. برخی نقشهای مشاوره­ای که حسابرسی داخلی ممکن است ایفا کند به شرح زیر است:

•  در دسترس قرار دادن ابزارها و روشهای مدیریتی مورد استفاده به وسیله حسابرسی داخلی برای تجزیه و تحلیل ریسکها و کنترلها،

•  پیشگام بودن در معرفی مدیریت ریسک در عرصه سازمان به سازمان، استفاده اهرمی از تخصص در زمینه مدیریت ریسک و کنترل و آگاهی کلی در مورد سازمان،

•  ارائه توصیه، کارگاه های تسهیل کننده، هدایت سازمان در رابطه با ریسک و کنترل و افزایش توسعه یک زبان، چارچوب و درک مشترک،

•  عمل به عنوان نقطه محوری برای نظارت، پایش و گزارش ریسکها،

•  حمایت از مدیرانی که برای یافتن بهترین روش کاهش نتایج نامطلوب ریسک تلا‌ش می کنند.

عامل کلیدی در تصمیم گیری در این باره که آیا خدمات مشاوره ای با نقش اطمینان بخشی سازگارند یا خیر، بستگی به تعیین این موضوع دارد که آیا حسابرسی داخلی مسئولیت مدیریتی (در ارتباط با مدیریت ریسک) دارد یا نه. در مورد مدیریت ریسک در عرصه سازمان، حسابرسی داخلی می­تواند خدمات مشاوره­ای را در صورتی فراهم کند که خود نقشی در مدیریت ریسکها که از جمله مسئولیتهای مدیریت محسوب می­شود  نداشته باشد و مدیریت ارشد نیز به طور فعالانه  از مدیریت ریسک در عرصه سازمان  پشتیبانی و حمایت کند. توصیه می­شود که هر جا حسابرسی داخلی به گروه مدیریت کمک می­کند تا فرایندهای مدیریت ریسک را ایجاد کرده و یا بهبود بخشد، برنامه کاریش به گونه­ای باشد که یک راهبرد و برنامه زمانی برای انتقال مسئولیت اینگونه فعالیتها به اعضای گروه مدیریت داشته باشد.

ترجمه: لقمان پاکروان

تاریخ: 1396/8/13 بازديد: 607 ادامه
نقش فنی و حرفه ای در اشتغال بانوان

چکیده
شرایط تحول در دنیای معاصر آن چنان پرشتاب است که در عرصه ی علم ، دانش و فن آوری هر روز ناظر تغییرات و تحولات وسیعی هستیم ، به گونه ای که مشاغل نیزتحت تأثیر تغییرات سریع گردیده اند .آموزش پایه و اساس رشد و توسعه انسانی است و توسعه انسانی متضمن توسعه فناوری اطلاعات است . حضور زنان در جامعه به دلیل توسعه مدارس و دانشگاهها چشمگیر شده است . از جمله شیوه های مؤثر دسترسی برابر زنان و دختران در برنامه های آموزش فنی و حرفه ای ، هدایت شغلی و مشاوره بر اساس جنسیت می باشد ، که به طور همزمان محیط های آموزش و کار را برای مشارکت زنان و دختران سازماندهی می کند در تحقیق حاضر چهار سوال ویژه مطرح شده است که آیا شرکت در دوره های فنی و حرفه ای ( فن آوری اطلاعات ) مهارت و توانایی ، نوآوری و ابداع ، افزایش علاقه مندی به کار و نگرش مثبت در زنان و موجب کسب در آمد بیشتر زنان می گردد؟ روش این تحقیق توصیفی از نوع پس رویدادی و جامعه آماری آن شامل کلیه افراد آموزش دیده در رشته فن­آوری اطلاعات استان مازندران که در سال ۱۳۸۸ به تعداد ۹۰۰ نفر بوده اند . نمونه آماری به تعداد ۲۶۹ نفر که به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند . برای گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته ای استفاده شد که روایی آن توسط اساتید و کارشناسان مورد تایید قرار گرفت و با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ پس از یک اجرای مقدماتی بین ۳۰ نفر اعتبار آن نیز معادل ۹۰% گزارش شد . در تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی آزمون z استفاده شده است ، که این نتایج حاصل گردید : شرکت در دوره های فنی و حرفه ای ( فن آوری اطلاعات ) مهارت و توانایی زنان را افزایش می دهد و آموزشهای فنی حرفه ای موجب نوآوری و ابداع زنان می شود و همچنین این آموزش ها موجب افزایش علاقه به کار و نگرش مثبت و موجب کسب درآمد بیشتر در زنان می گردد .
واژه های کلیدی: فن آوری اطلاعات ، اشتغال ، کارآفرینی ، آموزش ، نوآوری و ابداع
مقدمه و بیان مسأله:
امروزه زنان جهان در روند تحرکات اجتماعی، اقتصادی و توسعه جوامع با مشکلات کم و بیش مشابهی مواجه اند و از بسیاری از نابرابری های آموزشی، دسترسی به فرصت های شغلی تناسب با قابلیت های خویش، عدم تناسب در توزیع درآمدها، نابرابری در حقوق مدنی و مشارکت سیاسی و … با مردان رنج می برند و همچنین افزایش مشارکت زنان در کمیت، همپای ارتقای آنها در کیفیت و دست یابی به پایگاههای مدیریتی نبوده و نابرابری و تبعیض در فرصت های شغلی همچنان باقی است. . در فرایند توسعه، نیروی انسانی مهم ترین عامل و یکی از نهادها می شود. نیروی انسانی از توانایی بالقوة نامحدودی برخوردار است که چنانچه تحت نظام و برنامه ریزی آموزشی و پرورشی صحیح به فعل درآید سازمان را از مواهب بی کرانه برخوردار خواهد ساخت. یکی از موضوعات اساسی در برنامه ریزی های خرد و کلان اقتصادی کشورها توجه به نیروی انسانی است و زنان نیز به عنوان نیمی از منابع انسانی نه تنها موضوع و هدف هر نوع توسعه ای هستند بلکه اهرمی مؤثر در پیشبرد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بوده، و در صورت بهره وری بهینه از استعداد ونیروهای بالقوه می توان در جهت توسعه گامهای مهمی برداشت . برنامه های آموزش فنی و حرفه ای باید به عنوان نظام های جامع و همه شمولی طراحی شوند، که نیاز های کلیه فراگیران در آن در نظر گرفته شود و برای همه د دسترس باشد. برای پرداختن به گروه های محروم حاشیه نشین، به تلاش ویژه ای نیاز خواهد بود. در جایی که به برنامه های تخصصی نیاز باشد، این برنامه باید به ترتیبی طراحی شوند که ورود به جریان اصلی آموزش را تسهیل کنند، همچنین تداوم دست یابی به یادگیری مادام العمر را تضمین نمایند. آموزش، پایه و اساس رشد و توسعه انسانی است. توسعه انسانی متضمن توسعه فناوری اطلاعات است. فناوری اطلاعات، تحولات عظیمی در عرصه های آموزشی، تجاری، اقتصادی و مدیریتی ایجاد نموده است و دامنه این تأثیر و تغییرات بنیادی هم چنان رو به افزایش است. پیش بینی می شود که با توجه به قابلیت های فوق العاده ای که دارد، بتواند در جهت ساماندهی تغییرات و تصویر چشم اندازی روشن و فعال، مؤثر باشد.توسعه بنیادین فناوری اطلاعات ممکن نیست؛ مگر با ایجاد سواد این فناوری بین نوجوانان و جوانان. قدر مسلم است که حضور فعال زنان به عنوان نیمی از جامعه ایرانی در فعالیت های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی می تواند باعث رشد، توسعه و شکوفایی این فعالیت ها در جامعه گردد. زنان همواره از ابتدای تاریخ بشریت به اشکال مختلف دراین فعالیتها شرکت نموده و در هر دوره ای کیفیت و کمیت این حضور متناسب با شرایط جامعه متفاوت بوده است. حضور زنان در فعالیت های اجتماعی بویژه در بخش های خدماتی و آموزش در چند دهه اخیر به دلیل توسعه مدارس و دانشگاه ها چشمگیر و در خور توجه است. برای تقویت دسترسی برابر زنان و دختران در برنامه های آموزش فنی و حرفه ای باید شیوه های مؤثر هدایت شغلی و مشاوره فراهم شود که در آن ها امکان ارائه خدمات مشاوره و هدایت شغلی به جنسیت پیش بینی شده باشد. به طور هم زمان باید محیط های آموزش و کار برای مشارکت زنان و دختران به شکل مساعدتری سازماندهی شده و تبعیض های پنهان آشکار از میان برداشته شود، همچنین تصویر مثبتی همراه با انگیزه های مناسب برای مشارکت زنان در آموزش فنی و حرفه ای به وجود آید. . عمده ترین چالش هایی که در زمینه تضمین دسترسی برابر دختران و زنان به آموزش فنی و حرفه ای در قرن بیست ویکم در پیش خواهد بود. افزایش مشاکت دختران به ویژه دختران روستایی در آموزش فنی و حرفه ای، برطرف کردن تبعیض جنسی از نقطه نظر برنامه ریزی آموزشی، والدین،جامعه و کارفرمایان، فراتر از آن تسهیل اشتغال زنان از چالش های عمده به شمار می آید. در همين راستا مطالعات و پژوهش هايي انجام شده است كه مي توان آن ها را به شرح زير مورد برسي قرارداد: سفیری، (۱۳۷۳). تحت عنوان«بررسی جنبه های کمی و کیفی اشتغال زنان و رابطه آن با توسعه فردی» به این نتیجه رسید که از جمله موانع و مشکلات اشتغال زنان این است که زنان براساس باورها و هنجارهای نهادی شده در آنان، محدوده فعالیت را برای خود کوچک می بینند و انگیزه رشد به سطوح بالاتر را نمی یابند. دیدگاه های مربوط به تبعیض شغلی توجیهی در جهت تأیید وضعیت زنان ارائه می دهند و این شرایط را ناشی از شرایط جسمی و روحی و توانمندی های آنان می دانند. صفار حیدری و ایزدی ۱۳۸۱در تحقیقی به بررسی وضعیت اشتغال کارآموزان آموزش دیدة فنی و حرفه ای استان مازندارن طی برنامة دوم توسعه اقتصادی- اجتماعی به سفارش ادارة کل آموزش فنی حرفه ای استان و با همکاری دانشگاه مازندارن انجام شده است. جامعه آماری تحقیق، کلیة کارآموزان آموزش دیدة فنی و حرفه ای می باشند که در طی سالهای ۷۴ تا ۷۸ در یازده مرکز آموزشی در ۵۱ رشته آموزش دیده اند. بین جامعة مذکور، تعداد ۷۷۷ نفر به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. این تعداد شامل افراد معرفی شده از آموزش و پرورش(کار- دانش) و سایر دستگاه های اجرایی نمی شود. برای گردآوری اطلاعات از نمونة مذکور، پرسشنامة ویژه ای طراحی و اجرا گردید. همچنین جهت اطلاع از کم و کیف آموزش های ارائه شده و پیش بینی دوره های آموزشی مورد نیاز در برنامة سوم، پرسشنامه هایی ویژه کارشناسان، مربیان و کارفرمایان طراحی و اجرا گردید. نتیجه آنکه از بین نمونة مورد مطالعه۳۹% اشتغال یا فته اند که از این میزان ۱۹% اشتغال مرتبط با مدرک آموزشی و ۲۰% نیز اشتغال غیر مرتبط با مدرک آموزشی دارند . ضمناً درصد اشتغال مردان بیش از زنان و اشتغال در رشتة تعمیر کار تلوزیون سیاه و سفید بیش از سایر رشته ها و فراوانی اشتغال یافتگان مرتبط با مدررک آموزشی در مرکز آموزش ساری بیش از سایر مراکز آموزشی بوده است و همچنين صالحی در تحقیقی در سال ۱۳۸۲ تحت عنوان«اثر بخشی آموزش های فنی و حرفه ای در کاریابی به این نتیجه رسید که یکی از عوامل اساسی رشد و توسعه اجتماعی و اقتصادی هر جامعه ای منابع انسانی آن است. بدیهی است سرمایه گذاری آموزش علی الخصوص آموزش های فنی و حرفه ای بر روی منابع انسانی و اشتغال بکار آن ها نیز یکی از شاخص های اصلی تعیین توسعه یافتگی آن نیز محسوب خواهد شد. ایجاد هر گونه ناهنماهنگی بین این نوع از آموزش ها و اشتغال موجب بحران خواهد گردید . بنابراین، به منظور بررسی ارتباط دقیق تر آموزش های فنی و حرفه ای و اشتغال و تصمیم گیری صحیح در مورد توسعه این نوع آموزش ها، این پژوهش شکل گرفت. با عنایت به این هدف ، سؤالات اصل تحقیق در سه مورد کلی زیر شکل گرفت :
الف) تحلیل وضعیت اشتغال بکار آموزش دیده گان مراکز ثابت فنی و حرفه ای.
ب ) بررسی عوامل مؤثر بر جذب آموزش دیده گان فنی و حرفه ای در بازار کار.
هاردی در سال ۲۰۰۰ از دانشگاه کبک کانادا در یک تحقیق کیفی در رابطه با کار آموزانی که در مراکز فنی و حرفه ای تحصیل می کردند و به محیط کار انتقال پیدا کرده بودند انجام داد معتقد است که شواهد نشان داد که یک سال بعد از اتمام دوره ۳/۲ آن ها شغلی پیدا کردند. آموزش دیدگان در بخش خدمات همه در ارتباط با آموزش خود کار می کردند اما در بخش مکانیک شصت در صد در ارتباط با آموزش خود مشغول بودند. به طورکلی،نتایج بیان کننده آن بود که آموزش فنی و حرفه ای منجر به موفقیت شغلی افراد برای ورود به بازار کار نشده است.
ونيز لكت مطرح مي كند كه آموزش همان گونه که سطح تولید را بالا می برد، منجر به توزیع عادلانة ثروت نیز می شود. منظور لکت این است که آموزش برای تحریک و ارتقای اجتماعی و بهره برداری از امتیازات اجتماعی و اقتصادی لازم است. بنابراین، مسأله تحقیق اینگونه مطرح می شود که: آیا آموزش های فن آوری اطلاعات در اشتغال زنان استان مازندران تأثیر دارد یا خیر؟
سؤالات تحقيق:
۱- آیا شرکت در دوره های فنی و حرفه ای(فن آوری اطلاعاتIT) بر مهارت و توانایی زنان افزایش می دهد؟
۲- آیا آموزش های فنی و حرفه ای(فن آوری اطلاعاتIT) موجب نوآوری و ابداع در زنان می شود؟
۳- آیا آموزش های فنی و حرفه ای(فن آوری اطلاعاتIT) موجب افزایش علاقه به کار و اگرش مثبت در زنان می شود؟
۴- آیا آموزش های فنی و حرفه ای(فن آوری اطلاعاتIT) موجب کسب درآمدبیشتر در زنان می گردد؟
روش پژوهش
روش این تحقیق توصیفی از نوع پس رویدادی و جامعه آماری آن شامل کلیه افراد آموزش دیده در رشته فن­آوری اطلاعات استان مازندران که در سال ۱۳۸۸ به تعداد ۹۰۰ نفر بوده­اند . نمونه آماری به تعداد ۲۶۹ نفر که به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شده­اند . برای گردآوری داده­ها از پرسشنامه محقق ساخته ای استفاده شد که روایی آن توسط اساتید و کارشناسان مورد تایید قرار گرفت و با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ پس از یک اجرای مقدماتی بین ۳۰ نفر اعتبار آن نیز معادل ۹۰% گزارش…

تاریخ: 1396/4/9 بازديد: 262 ادامه
شاخص های عملکرد مدیران

مقدمه:

شاخصها نمایانگر واقعیتهای موجود در عرصه فعالیتهای یک سازمان هستند و در نظام مدیریت ابزاری کارآمد برای ارزشیـابی از برنامه ها و فعالیتها هستند و از طریق آنهــــا می توان از حصول به اهداف از پیش تعیین گردیده در برنامه ها آگاهی یافت. توجه عمیق به شاخصهای عملکردی در شناسایی و درک بهتر خلاءها، نارسائیها و کمبودها و در بهبود برنامه از جهت کمی و کیفی کمک شایانی می کند. شاخصهای عملکردی سه نگاه اساسی دارد: یکی اینکه به نظام ارزشیابی مدد می رساند تا براساس عوامل درست دست به ترکیب عملیات ببرد و در واقع آینه ارزشیابی محسوب می شود. دیگر اینکه روش حرکت و مسیر را برای شناخت از کارکرد مدیران فراهم می آورد. در نگاه سوم گسلهای برنامه ای را از طریق ارزشیابی مشخص می سازد.
شاخصهای اصلی کیفیت
اصولاً تعریف شاخصهای قابل اندازه گیری یکی از ملزومات اساسی هر نوع برنامه ریزی است. به هنگام بودن، قابل اطمینان بودن و معنی دار بودن این شاخصها اهمیت فراوانی در تعیین راهبردها، سیاستها و راهکارهای اجرایی دارد.
شاخصها نقش هشــــداردادن به تصمیــم سازان در خصوص وجــود مشکلات بالقــوه و یا پنهان در یکسری زمینه های خاص و یا ادامــه روند مطلوب در زمینه های دیگر است.

تعریف شاخص
استفاده از ملاکها و اصولی که خصوصیات کیفی را در قالب کمیت بیان کرده و آنها را قابل بررسی و ارزشیابی می کند، شاخــــص نام می گیرد، شاخصها معمولاً از نظریه ها، نگرشها و یا موقعیتها سرچشمه می گیرند و مانند علائمی که مسیر را مشخص می کند، می توانند مورد استفاده قرار گیرند. معمولاً برای اطمینان از نتیجه گیریها و نشان دادن شرایط و وضع روانشناختی، جامعه شناختی، فرهنگی بیش از یک شاخص را مورد استفاده قرار می دهند تا احتمال بروز خطاها را به حداقل رسانند. (۱) براساس شاخصها می توان:
به تشریح وضعیت موسســـات از لحاظ برنامه ریزی و یا انجام تحقیقات علمی پرداخت و در روند تغییرات، آنها را بررسی کرد؛
شاخصها معیار مناسبی برای ارزشیابی شمرده می شوند؛
شاخصها برای پیش بینی روند کارها مورد استفاده قرار می گیرند.(۲)
مارتین شرلی(۳) در پژوهش خود نشان داد که برای تعیین مدیر موفق باید به شاخصهایی چون: ماموریت و اهداف سازمان، انگیزش، جو، ارتباطات با ارباب رجوع به عنوان شاخصهای ارزیابی توجه گردد.
سرجیوانی(۴) شاخصهای اساسی رهبر کارآمد را این چنین مشخص می کند: تعـداد راه حل های ابتکاری، میزان توانایی حل مسائل به شکل خلاق، میزان توانایی تشویق کارکنان به تامل درباره عملکرد خویش.
دن ویکتوریا(۵) در سال ۲۰۰۰، در پژوهش خود دریافته است که دو شاخص مهم، موثربودن و متعهدبودن رهبری می تواند سازمان را از وضع نامساعد به وضع بهینه انتقال دهد؛ و بهترین مدل رهبری برای مدیران آن است که از یک طرف به عنوان تسهیل کننده امر اصلاحات و نوسازی گردد و از طرف دیگر سازمان را به عنوان یک جامعه یادگیرنده درآورد و بتواند شرایط رهبری انتقالی (TRANS FORMATION) را به وجود آورد.
ویتکر و ولنتن(۶) در بررسی پژوهشهای به عمل آورده، شاخصهای مشترک مدیران موثر را شناسایی کرده اند:
۱ – میزان پذیرش مسئولیت در تمام جنبه های سازمان؛
۲ – میزان ارتباطات و درگیری آنها با مسائل و داشتن ادراکات دقیق؛
۳ – میزان دریافت اطلاعات و بازخورد از طرف کارکنانی که به طور غیررسمی رهبری کارکنان را به عهده دارند.
لوتانز(۷) در مطالعات خود برای تشریح مدیریت »اثربخش« دو معیار را به کار گرفته است:
الف – تحقق اهداف سازمان بااستانداردهای کمی و کیفی بالا.
ب – ایجاد رضایت و تعهد کاری در کارکنان
میزان تحقق اهداف سازمان، یکی از مهمترین معیارهای سنجش عملکرد مدیر است. آنچه در این راستا مهم به شمار می آید، پایبندی مدیریت به رسالت و فلسفه وجودی سازمان است. لوتانز علاوه براین، معیار رضایت و تعهد کارکنان را نیز برای اثربخشی مدیریت لحاظ کرده است. اگرچه معیار اصلی ارزیابی مدیر، کیفیت عملکردی وی در تحقق اهداف سازمان است. ولیکن در انجام این امر کارکنان نقش کلیدی دارند.
مطالعات کاتر(۸) نشان می دهد که رفتار مدیران اثربخش عمدتاً از یک الگوی سه بعدی تبعیت می کند:
الف – برنامه سازی؛ب – شبکه سازی؛ ج – واداشتن شبکه به انجام برنامه.
این الگو علاوه بر توصیف رفتار مدیران مـی تواند به عنوان یک الگوی تجویزی (در شرایط مشابه) نیز به کار گرفته شود. براساس مطالعات کاتر، بخش عمده ای از وقت و توان مدیران اثربخش صرف ایجاد شبکه ارتباطی مطلوب و کسب همکاری آنها در راستای پیــاده سازی برنامه ها می شود و این در حالی است که »برنامه سازی« در افق گسترده زمانی (از دستور کارهای ساعت به ساعت روزانه تا طرحهای بلند مدت آرمانی) چالش همیشگی آنان است.
این فرایندها در عمل به صورت رفتارهای ترکیبی ظاهرشده و قابل تفکیک از یکدیگر نیستند. مدیـران اثربخش طی تعاملات و تصمیم گیریهای روزانه خود همواره زنجیره ای از این اجزا عملیاتی را به صورت ریز و نامرئی پیاده می کنند. یک مکالمه کوتاه تلفنی، یک مذاکره ایستاده چنددقیقه ای، صرف ناهار، همه و همه اجزایی از این سناریو به شمار می آیند. اجزایی که در طول زمان به صورت الگویی یکپارچه درآمد و دیدگاههای حرفه ای مدیران را به تحولات مــوفقیت آمیز سازمانها تبدیل می سازد. مطالعات کاتر این ابعاد را به صورت واضح تری نمایان ساخته است.
الف – برنامه سازی: از لحظه ای که مسئولیت اداره سازمان بر عهده مدیری گذاشته می شود، فرایند برنامه سازی آغاز می گردد. این فرایند یک فعالیت مستمر ذهنی است و با عملیات رسمی برنامه ریزی سازمان تفاوت دارد. برنامه مدیر و مجموعه ای از اهداف و طرحهای (کم و بیش) مرتبط به هم است که ابعاد گوناگونی همچون ساختار و سایر امور سازمان را دربر مـی گیرد. این اهداف و طرحها مختص به خود مدیران است. برخی از آنها صرفاً ایده ای کلی و مبهم است، در شکل گیری این برنامه سه عامل مهم ایفای نقش می کنند:

  • تجربیات و نگرش مدیر نسبت به کار؛
  • شکل گیری برنامه شخصی مدیر، شناخت وی نسبت به سازمان؛
  • فرایند اطلاعات.

ب – شبکه سازی: بخش زیادی از وقت و توان مدیران اثربخش صرف ایجاد، توسعه و تعامل با شبکه ارتباطات می شود. مدیر آگاهانه و یا ناآگاهانه این شبکه را از انسانهایی شکل می دهد که تصور می کند در اجرای برنامه های وی موثر هستند و این بافت با گذشت زمان و تغییر شرایط، تغییر می کند. این شبکه، ارتباطات موثر مدیر در داخل و خارج سازمان را نظام می بخشد. تعامل بااین شبکه نه تنها اطلاعات و ایده های مورد نیاز برنامه سازی مدیر را فراهم می سازد، بلکه در اجرای برنامه های نیز نقش مهمی ایفا می کند.
ج – واداشتن شبکه به پیاده سازی برنامه: اغلب در الگوی رفتار مدیریتی، نقشهای شبکه سازی با هدف برقراری ارتباطات و تبادل اطلاعات تعریف شده است. مطالعات کاتر به مفاهیم جدیدی در این فرایند دست یافته است:
مدیران با ایجاد شبکه و تعامل زیاد باافراد موثر، ارزشها و هنجارهای مورد نظر را حاکم کرده و فضایی به وجود می آورند تا برنامه های سازمان در دید آنان از مطلوبیت بالایی برخوردار گردد. ایجاد رابطه عاطفی بااعضای شبکه نیز شرایطی را به وجود می آورد تا مدیر به راحتی بتواند از آنان درخواستهایی داشته و امیدوار باشد که پاسخ مساعد دریافت خواهد کرد. امروزه اثربخشی مدیران در متحول ساختن سازمانها رمز دنیای کســب و کار به شمار می آید.
در سال ۱۹۷۳ مینتزبرگ (MINTZBERG) با انتشار نتایج مطالعاتی که برروی عملکردهای مدیران اجرایی انجام داده بود، نگرش جدیدی ارائه کرد. وی برای رفتار مدیران ده نقش مدیریتی معرفی کرد و بر این باور بود که علـــی رغم تفاوت سازمانها و مدیران، این »نقشها« در کارهای مدیران مشترک است.(۹)
مینتزبرگ این ده نقش را در سه گروه: نقشهای ارتباطی، نقشهای اطلاعاتی و نقشهای تصمیم گیری طبقه بندی کرده است. خود او در این خصوص می گوید: »اگر از یک مدیر سوال شود که وی چه کارهایی را انجام می دهد احتمالاً در پاسخ خواهد گفت: برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگسازی و… حال اگر به آنچه او انجام می دهد، بنگرید، تعجب نکنید که هیچ یک از موارد گفته شده را در کارهای او مشاهده نخواهید کرد « مینتزبرگ در نظریه خود به این واقعیت اشاره می کند که همه مدیران الزاماً، نمی بایستی همه نقشها را ایفا کنند ولی همواره در کارکرد آنها به تناسب نوع کار، برخی از این نقشها وجود دارد. برپایه این نگرش، در هریک از وظایف مدیریتی نظریه کلاسیک فایول یک یا چندنقش مدیریتی (نظریه مینتزبرگ) نهفته است:
برنامه ریزی: نقشهای تخصیص گر منابع، کارآفرین و نظاره گر (محیط خارجی)؛
هماهنگسازی: نقشهای رابط، توزیع گر اطلاعات، حلال مشکلات و مذاکره گر؛
فرماندهی: نقشهای رهبری و مذاکره گر؛
کنترل: نقشهای نظاره گر رهبری.

ادامه مطالب در فایل شامل موضوعاتی چون:

  • مولفه کیفیت زندگی کاری
  • نگرش شاخصهای ورودی
  • پیشنهادات
  • منابع و مواخذ
تاریخ: بازديد: 405 ادامه
تلاش ما در این وب سایت افزایش سطح آگاهی علمی و همچنین فراهم کردن منابع اطلاعاتی برای استفاده در تحقیقات و پروژه های دانش آموزی و دانشجویی می باشد، لذا سپاسگذار خواهیم بود اگر تا حد امکان از منابع سایت تنها در پیشینه تحقیق و مقاله خود استفاده نمائید.