پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
:: بازدید امروز : 396 بار
:: بازدید دیروز : 397 بار
:: بازدید کل : 4129 بار
:: مطالب ارسال شده : 130 پست
:: فایل های ارسال شده : 510 پست
:: بروز رسانی : 6 فروردین 1399
:: نسخه سایت: Beta 0.10
صفحه اول روزنامه ها
آرشیو

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد.
غمگین شد اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.

گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد و نمیتوانست به تندی بگریزد.

صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که از آن ها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند!

چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها گله مندیم و ناشکر پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان…

۰ ۰ vote
Article Rating

می توانید برای دریافت بروز مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید.

کد مطلب:173

:: Information 122
تاریخ بروزرسانی: 6 فروردین 1399
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: Comments
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x