پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
:: بازدید امروز : 190 بار
:: بازدید دیروز : 634 بار
:: بازدید کل : 443891 بار
:: مطالب ارسال شده : 128 پست
:: فایل های ارسال شده : 510 پست
:: بروز رسانی : 6 فروردین 1399
:: نسخه سایت: Beta 0.10
ویژه ها
آرشیو
خبر های روز
آرشیو

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد.
غمگین شد اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.

گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد و نمیتوانست به تندی بگریزد.

صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که از آن ها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند!

چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها گله مندیم و ناشکر پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان…

می توانید برای دریافت بروز مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید.

کد مطلب:173

اشتراک گذاری کنید:گوگل+لینکداینتلگرام
:: Information 40
تاریخ بروزرسانی: 6 فروردین 1399
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: Comments

یک پاسخ بنویسید!

avatar