پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
نماد های اعتماد
تعرفه ها
logo-samandehi
:: بازدید امروز : 839 بار
:: بازدید دیروز : 1272 بار
:: بازدید کل : 81784 بار
:: مطالب ارسال شده : 131 پست
:: فایل های ارسال شده : 510 پست
:: بروز رسانی : 6 فروردین 1399
:: نسخه سایت: Beta 0.10
سبد خرید
پرداخت

تعداد موارد موجود در سبدخرید: 0

  • سبد خریدتان خالی است.
  • صفحه اول روزنامه ها
    آرشیو

    دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.

    بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد.

    دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت “امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد”.

    آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.

     تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در آب افتاد.

    نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: “امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد”.

    دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن های بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟

    دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد، باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

    می توانید برای دریافت بروز مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید.

    کد مطلب:11475

    :: Information 173
    تاریخ بروزرسانی: 6 فروردین 1399
    راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
    :: Comments