پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
:: بازدید امروز : 396 بار
:: بازدید دیروز : 397 بار
:: بازدید کل : 4129 بار
:: مطالب ارسال شده : 130 پست
:: فایل های ارسال شده : 510 پست
:: بروز رسانی : 6 فروردین 1399
:: نسخه سایت: Beta 0.10
صفحه اول روزنامه ها
آرشیو

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.

بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت “امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد”.

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.

 تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در آب افتاد.

نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: “امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد”.

دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن های بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟

دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد، باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

۰ ۰ vote
Article Rating

می توانید برای دریافت بروز مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید.

کد مطلب:11475

:: Information 107
تاریخ بروزرسانی: 6 فروردین 1399
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: Comments
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x