مطالب آموزشی 30

آموزشگاه کامپیوتر

:: ویندوز :: شبکه :: سخت افزار :: نرم افزار آفیس :: امنیت :: عمومی

آموزشگاه موبایل

:: آموزش اندروید :: معرفی موبایل

دانش آموزان 25

دوره آموزش ابتدایی

:: پایه اول :: پایه دوم :: پایه سوم :: پایه چهارم :: پایه پنجم :: پایه ششم

دوره اول آموزش متوسطه

:: پایه هفتم :: پایه هشتم :: پایه نهم

دوره دوم آموزش متوسطه

:: پایه دهم :: پایه یازدهم :: پیش دانشگاهی :: قنی حرفه ای :: کاردانش

علوم پایه

:: ریاضی :: فیزیک :: شیمی :: زیست شناسی

فنی مهندسی 67

:: مهندسی الکترونیک :: مهندسی عمران :: مهندسی برق :: مهندسی کامپیوتر :: مهندسی شیمی :: مهندسی صنایع :: مهندسی معدن :: مهندسی مکانیک :: مهندسی دریا :: مهندسی تاسیسات :: مهندسی کشاورزی :: مهندسی نفت :: مهندسی معماری :: مهندسی طبیعی و محیط زیست :: مهندسی صنایع غذایی

علوم انسانی 67

:: مدیریت :: ادبیات :: حسابداری :: حقوق :: فلسفه :: دسته بندی نشده

پزشکی

:: بیماری‌ها و اختلالات و درمان :: رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی :: تجهیزات پزشکی :: تجهیزات پزشکی :: کمک‌های اولیه :: کالبدشناسی انسان

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما
تبلیغات
تعرفه ها
:: بازدید امروز : 46 بار
:: بازدید دیروز : 1622 بار
:: بازدید کل : 6095737 بار
:: مطالب ارسال شده : 91 پست
:: فایل های ارسال شده : 472 پست
:: بروز رسانی : 2 اسفند 1395
:: نسخه سایت: Beta 0.10
جنگ خندق

جنگ خندق ( ۱۷ شوال سال ۵ هجري)

مهمترين حادثه ي اين سال جنگ خندق است به پيامبر خبر رسيد كه كفار قريش با هماهنگي و هم عهدي با قبايل مختلف آماده نبرد با پيامبر مي شوند پيامبر مسأله را با اصحاب خود در ميان گذاشتند به پيشنهاد صحابي بزرگ ايشان حضرت سلمان فارسي در اطراف مدينه خندق حفر كردند خندق به صورت يك زاويه قائمه حفر شد چون نيازي نبود كه در اطراف مدينه حفر خندق به صورت دايره انجام شود يك رشته كوه در يك طرف مدينه و قلعه بني قريضه هم در كنار آن عملاً مدينه را از دو سمت و سو محفوظ مي داشت نقطه ضعف در دو قسمت ديگر مدينه بود در حفر خندق ۲ هزار نفر شركت داشتند لذا حفر خندق در مدت ۶ روز انجام شد عرض خندق ۴ متر و عمق آن پيش از ۲متر بودت بعضي از محققين معتقدند كه طول خندق ۱۲۰۰۰ زارع يعني حدود ۵/۵ كيلومتر بوده است با توجه به اينكه عرض آنرا ۵ متر و عمق آن نيز ۵ متر تخمين زده اند با اين حساب بايد هر ده نفر در ۶ روز ۲۰ متر از خندق را حفر كرده باشند يعني ۵۰۰ متر خاكبرداري بعبارت ديگر ۵۰۰/۱۳۷ متر خاكبرداري توسط مسلمانان در عرض ۶ روز صورت گرفته باشند

چنانكه ديديم ابوسفيان در سال ۴ هجرت گروهي را به بدر آورد اما در وسط راه پيشيمان شد و برگشت اين بازگشت موقعيت فرماندهي او را در نظر بزرگان قريش ضعيف كرد و ناچار شد به تهية سپاه بزرگ و متعلمي بپردازد سرانجام در سال هجرت سپاهي بين هفت تا  هزار تن فراهم آورد كه ۶۰۰ تن سواره جزء آنان بود اين لشكر بزرگ رو به مدينه نهاد چون سپاه از قبيله هاي مختلف عرب تشكيل شده بود اين جنگ احزاب ناميده اند به علاوه در اين جنگ گروهي از يهوديان بني فقير كه در خيبر به سر مي بردند با قريش و قبيله غعلغان عليه پيغمب متحد شدند يهوديان بني قريفله نيز كه پيرامون مدينه سكونت داشتند و متعهد بودند كه قريش را ياري نكنند پيمان شكني كردند و با مردم مكه همدست شدند در مقابل اين لشكر انبوه پيغمبر فقط ۳۰ هزار سپاهي داشت كه به جز چند تن بقيه پياده بودند مردم مدينه بر خلاف جنگ احد اين بار پذيرفتند كه شهر حالت دفاعي بخود بگيرد در اين جنگ بود كه به صلاح دير سلمان فارسي براي حفاظت شهر خندقي كندند مدينه از ۳ سو به وسيله نخلستان و ساختمان محفوظه بود و دشمن نمي توانست از اين ۳ جانب به شهر حمله برد و با كندن خندقي در شمال آن سمت نيز از هجوم سراران دشمن محفوظ ماند پيش از آنكه سپاه مكه به نزديكي مدينه رسد كار كنمدن خندق پايان يافت چون دشمن بر انجا رسيد در شگفت ماند چه تا آن رو چنان مانعي براي پيشروي جنگي نديده بود سواران نمي توانستند از خندق بهمند و چون پيش مي آمدند تيراندازان به آن ها مجال نمي دادند عمروبن عبدود و عكرمه بن آبي جمل تصميم  گرفتند از خندق عبور كند عمرو كه شجاعي نامدار بود  به دست علي ( ع) كشته شد به صورت ظاهر جنگ خندق براي مدينه زيان آور بود سپاه اندك مسلمانان در مقابل آن لشكر انبوه چه مي توانست بكند؟ پيغمبر نخست خواست قبيلة غطفان را از جمع لشكريان جدا كند بدانها پيام داد يك سوم محصول مدينه از آن شما بر شرطي كه با قريش همكاري نكنيد انصار مدينه از پيغمبر پرسيدند اين مصالحه وحي آسماني است؟ گفتند در اين صورت ما تن به چنين شكستي نمي دهيم آن روزها كه خدا ما را به دين اسلام هدايت نكرده بودجه خواري تن در نمي داديم امروز كه خدا به سبب تو ما را رستگار ساخته چگونه ممكن است خود را زبون سازيم در نتيجه آن مصالحه انجام    نشد .

عسرت در حفر خندق

بسياري از مورخين و محققين وقتي مي خواهند به جنگ احزاب با خندق بپردازند و اسناد و مدارك را مورد بررسي قرار دهند از شكوه شور انگيز مسلمانان در حفر خندق و مقامت چهل روزه آنان در برابر كفار و مشركين قريش دار سخن مي دهند و ناتوانمي بت پرستان و همپيمانان آنها را در نفوذ به مدافع مسلمانان مورد تجزيه و قرار مي دهخند كمتر ديده و شنيده ايم كه محققين به عمق فاجعه اي كه احزاب در چند قدمي آنها براي همدم و نابودي حرث و نسل مسلمين تدارك ديده بودند اشاره كنند مسلمانان در شرايط بسيار سختي به لحاظ اقتصادي و معيشتي بسر مي بردند شهر مدينه در محاصره بود منافقين مدينه آخرين اطلاعات ازمواضع مسلمانان و تغيير و تحولات جبهه ها را به مشركين مي دادند و يهوديان بين قرينه كه با مسلمانان پيمان نامه امضا كرده بودند با نزديك شدن قريش به نزديك مدينه پيمان شكني كردند و به آنها پيوستند اين دو گروه اطلاعات مهمي را از مسايل مسلمانان به دشمن مي دادند قريش بر مبناي اين اطلاعات بهتر مي توانستند براي شكست مسلمانان برنامه ريزي كنند مهمتر از همه اين كه حفر خندق در فصل تابستان در ماه رمضان انجام شده است از غذا و نان خبري نبود مسلمانان براي اينكه احساس گرسنگي نكنند سنگ پهني را در دستمان قرار مي دادند . آنرا به شكم خود مي بستند اين سنگ به حجر مجاعه معروف شد.

در چنين شرايطي به حفر خندق اقدام كردن در محاصره دشمنان به دفاع از تماميت اسلام پرداختن و با توكل بر قدرت قاهره الهي در انتظار پيروزي بودن دليل محكم و نيرومندي برا ايمان مومنان صدر اسلام و برهان مستحكمي بر ارزشمندي جنگ خنداست مشركين قريش در ۱۷ شوال سال۵ هجري به پشت خندق رسيدند و بسيار تعجب كردند زيرا تا آنروز چنين پديده اي را براي دفاع از شهرها نديده بودند قريش پي برد كه فكر حفر خندق از غير عرب است بنابراين در پشت خندق متوقف شدند و به حفر سنگر و نصب چادر پرداختند روزها طول كشيد و امكان نفوذ به مدينه وجود نداشت

چندين بار ابوسفيان نمايندگاني را به نزد كعب اين اسد رئيس يهوديان بني قريضه فرستاد و تقاضاي كمك كرد كعب هم پيمان پيامبر بوده او درآغاز تقاضاي همكاري با قريش را رد كرد ولي بالاخره اصرار حي بن اخصلب رئيس قبيله بني نضير و ديگر شخصيت هاي مكه مقاومت او را شكست و حاضر شد پيمان خود را با پيامبر بكشند او ۳ نوع همكاري را به قريش قول داد:

۱ـ به قريش آذوقه و خوار و بار بدهد

۲ـ نيروي رزمنده براي جنگيري در اختيار قريش بگذارد

۳ـ در مدينه به ناامني و تخريب و احياناً ترو دست بزند

و البته اين يك پيروزي بزرگ براي قريش بود پيامبر از پيمان شكني كعب آگاه شدند بر حفاظت از شهر و نظارت بيشتر بر بني قريضه و رفت و آمدهاي به داخل قلعه آنها افزودند پيامبر به منظور ايجاد رعب در دل بني قريضه و وحشت در دل مشركين قريش و تقويت روحيه مردم مسلمان مدينه همه روزه گروههاي منظمي را به داخل شهر مدينه و كوچه هاي فرستاند و آنها شعار الله اكبر و لا الله الا الله را با صداي رسا و دسته جمعي سر مي دادند بسياري از يهوديان بني قريضه از رفتار پيامبر و مسلمانان متوجه شدند كه پيمان شكنه آنها را پيامبر فهميده اند بنابراين سخت به وحشت افتادند عمر وبن عبدود شجاع معروف عرب با پريدن از روي خندق محاصره را شكست و خود را به سپاهان اسلام رساند و مبارز طلبيد بهمراه عمرو چند تن ديگر فرماندهان قريش مانند عكرمه بن ابي جهل و هبيره بن وهب و نوضل بن عبد الله و… و از عرض خندق عبور كردند. البته نوضل بن عبد الله به ميان خندق سقوط كرد حضرت امير ( ع ) به ميان خندق آمد و او را از پاي در آورد .

حفظ زبان

۱ـ سعي كه در گفتن آنچه كه مردم راخوش نيايد،بي پروا باشد،درباره اش خبرهايي خواهند گفت كه نمي دانند

۲ـ زبان عاقل در نهانگاه دلش قرار دارد،ودل احمق بر سر زبانش ‍‍.

و از مضامين عجيب وشريفي ومنظور امام (ع) اين است كه: عاقل زبان را به حال خود ميگذارد،تا با دل خود شور نمايد و در ذهن آنرا بر ميرسد، و احمق هر چه بر زبانش آيد،بر تفكر وتحليل آن پيشي دارد .پس به اين ماند كه زبان عاقل دنباله رو و احمق پيرو زبان اوست.

۳ـ دل احمق در دهانش قرار دارد وزبان عاقل در دلش.{هر دو معني يكي باشد}

۴- وحشي است زبان،مي گزد اگر غفلت كنند از آن.

۵ـ وقتي عقل كمال يافت،كس به پر گويي نپرداخت.

۶ـ بر مردم زماني ميرسد كه جز سخني چنين را تحويل نگيرند،وجز بد كار را طرفه كار نخوانند،وجز منصف را ضعيف مينگارند…………………..

تاریخ: 1395/12/2 بازديد: 520 ادامه
مهدويت از ديدگاه آيت‌الله ‌العظمي بهجت

مهدويت از ديدگاه آيت‌الله ‌العظمي بهجت

بي‌ترديد حضرت آيت‌الله العظمي محمدتقي بهجت كه از مفاخر تشيع است، براي بسياري  شناخته شده‌اند. ايشان كه شيخ الفقهاء اين عصرند از بزرگان اهل عرفان عملي نيز به شمار مي‌آيند. شهادت بزرگان معرفت چون ميرزا علي آقاي قاضي، امام خميني، آيت‌الله بهاءالديني و … بر اين مطلب صحّه نهاده و ده‌ها نقل كرامت عملاً ايشان را بين خاص و عام شهرة اين مقامات نموده است. لكن سلوك خاصّ ايشان؛ كم حرفي و فقدان تأليفات موجب شده كه سخناني از ايشان نقل و گاه به شكل گلچين چاپ شود كه نوعاً فاقد نظمي منطقي و ارائة يك نظام منسجم به خواننده مي‌باشد.

نبودن چنين تقدير نظام‌مندي از فرمايشات ايشان منجر شده گاه شايعاتي پيرامون موضوعات مختلفي از جمله مسائل پيرامون مهدويت در بين مردم رواج يابد و پس از مدتي انكار و تكذيب گردد. در اين مقاله به دنبال دسته‌بندي و ارائه فرمايشات به ظاهر پراكندة معظمٌ له دربارة موضوع مهدويت هستيم. علي‌القاعده منابع اصلي ما نيز همان كتاب‌هايند لذا نمي‌توان ادعا كرد توانسته باشيم به همة ابعاد نظر ايشان دربارة اين موضوع مهم دست يافته باشيم. اما اهميت مطلب از يك سو، و اهميت، ارجمندي و وجاهت صاحبِ نظر از سوي ديگر ما را بر آن داشت تا همين اندك را هم دريغ نورزيم و آن را توشة راه نماييم. بدين منظور، مطالب را در چهار بخش مرتبط به هم تقديم مي‌داريم.

  1. ۱. وضعيت امام غائب(عج): آيت‌الله بهجهت چونان ساير عالمان شيعي، امام را بزرگ‌ترين آيت حق، «آينه‌اي كه تمام عالم را نشان مي‌دهد»۱، «وليّ نعمت‌ها و مجراي رساندن فيض به ما»۲ دانسته، دربارة امام عصر(ع) مي‌فرمايند: «اهل‌بيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب مي‌گيرد. البته مصالحي در كار است همچنان‌كه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله داده‌اند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛۳ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديك‌ترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) مي‌باشد».۴ آيت‌الله بهجت به رغم اينكه آن حضرت را مالك كرة زمين و واسطة همة ارزاق و خيرات به ما ‌دانسته‌، اما دربارة وضعيت ايشان چنين مي‌گويد: «چه مصائبي بر امام زمان(عج) ـ كه مالك همة كرة زمين است و تمام امور به دست او انجام مي‌گيرد ـ وارد مي‌شود، و آن حضرت در چه حالي است و ما در چه حالي؟ او در زندان است و خوشي و راحتي ندارد و ما چقدر از اين مطلب غافل‌ايم و توجّهي نداريم.»۵ همچنين در جايي ديگر از دست‌بسته بودن امام سخن مي‌گويد. و مثال او را مثال ناقة صالح مي‌خوانند. «ما از غم‌خوار، هادي، حامي و ناصر خود قدرداني و شكرگزاري نمي‌كنيم و واسطة خير را پي مي‌كنيم كه: «فعقروها».۶

پس به عكس آنچه برخي عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغي خوش آب و هوا منزل ندارد بلكه در صبري جان‌كاه روزگار مي‌گذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبري دارد با اينكه از تمام آنچه كه ما مي‌دانيم و نمي‌دانيم اطلاع دارد و از همة  امور و مشكلات و گرفتاري‌هاي ما باخبر است…۷. خدا عجب صبري به ولي‌عصر(ع) داده كه هزار سال است مي‌بيند بر سر مسلمانان چه بلاهايي مي‌آيد و چه بلاهايي خود مسلمانان بر سر هم مي‌آورند، و همه را تحمل مي‌كند.۸

  1. ۲. وضعيت مأمومان در غيبت : از نظر آيت‌الله بهجت، همه شيعيان فرزندان فاطمه(س)اند۹ اما اين مأمومين امام غائب داراي دو وضعيت‌اند: وضعيت بالقوه آنها كه همان دارايي‌ها و امكانات آنهاست. در كلمات ايشان دو چيز گنج و كنز عالي است:

الف ـ ميراث علمي ائمه اطهار(ع) : ايشان در معرفي اين گنجينة مهم مي‌فرمايد: «اين همه ودايع، كتب، مخازن علم، روايات، و ادعيه در اختيار ما گذاشته‌اند به گونه‌اي كه اگر كسي بخواهد امامي را حاضر بيابد، يا صدايش را از نوار گوش دهد، يا در خدمتش باشد تا مطالب آنان را استماع كند ـ نه اينكه خود در محضر آنان صحبت كند ـ بهتر از اينها را پيدا نمي‌كند. همه چيز در دسترس ما است ولي حالمان مانند حال كساني است كه هيچ ندارند.»۱۰

ب ـ  استمرار فيض امام(ع): گنج ديگر شيعيان، داشتن امام حيّ و استمرار فيض او است كه به لحاظ عملي هم‌اكنون هم شيعيان مي‌توانند از او بهره ببرند. آيت‌الله بهجت در پاسخ به سؤالي كه از ايشان شده بود: چرا ما بايد از عترت محروم باشيم؟ پاسخ دادند: «چه كسي گفته از فيوضات آنان محروم‌ايم؟ ما به اختيار محروم‌ايم! همچنين: «نور الامام في قلوب المؤمنين انور من الشمس المضيئه بالنهار» منتها دنبال كردن و طلب مي‌خواهد. در زمان غيبت هم عنايات و الطاف امام زمان(عج) نسبت به محبان و شيعيان‌اش زياد ديده شده است باب لقاء و حضور كاملاً مسدود نيست، بلكه اصل رؤيت جسماني را هم نمي‌شود انكار كرد.»۱۱ در نظر ايشان اساساً امام(ع) از نظر ظالمان محجوب است نه عارفان: حضرت از اعين الظالمين محجوب است: «المحجوب عن اعين الظالمين» اما كساني كه نه ظالم‌اند، نه رفيق ظالم‌ و نه با ظالمان معاشر، آن حضرت از ديد آنان محجوب نيستند».۱۲

اما اين وضعيت بالقوه شيعه و امكانات اوست. وضعيت بالفعل و موجود مأمومين در نظر ايشان پست و ناچيز است: «مسلمانان زعيمي ندارند كه در زير لواء و پرچم او قرار گيرند زيرا سنّيان كه اصلاً قائل به زعيم و امام نيستند و شيعه هر چند اعتقاد به امام دارد ولي در عمل و وضعيت مانند سنّيان هستند و با آن فرقي ندارند!»۱۳

در واقع يك تشيع اسمي است. از اين‌رو انذار مي‌دهند: «اگر امام زمان هم بيايد با او همان معامله را مي‌كنيم كه با آباي طاهرينش كرديم! آيا مي‌شود امام زمان(ع) چهار صد ميليون [تعداد شيعيان] ياور داشته باشد و ظهور نكند؟۱۴

اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بندگاني هستند كه علم و صوابشان مُطَّرِد است يعني با داشتن مقام عصمت، نه خطا مي‌كنند و نه خطيئه و امام زمان(عج) عين‌الله الناظرة و اذنه السامعه و لسانه الناطق و يده الباسطة (چشم بينا، گوش شنوا، زبان گويا و دست گشادة خداوند) است و از اقوال، افعال، افكار و نيّات ما اطلاع دارد، مع ذلك گويا ما ائمه و به خصوص امام زمان(عج) را حاضر و ناظر نمي‌دانيم بلكه گويا مانند عامّه اصلاً زنده نمي‌دانيم و به كلّي از آن حضرت غافل هستيم.»۱۵

يعني با وجود در اختيار داشتن ميراث علمي آنها مثل كساني هستيم كه هيچ ندارند و نسبت به فيوضات معنوي آنها نيز مثل كساني هستيم كه اصلاً امام را متولد شده نمي‌دانند!

  1. ۳. اسباب غيبت امام(ع): نكتة در خور توجّه در كلمات ايشان اين است كه ايشان چنين غيبتي را بي‌سابقه مي‌دانند: « اميدوارم خداوند براي يك مشت شيعة مظلوم، صاحبشان را برساند. زيرا در عالم چنين سابقه‌اي نداشته و ندارد كه رئيس و رهبري از مريدان و لشكرش اين‌قدر غيبت طولاني داشته باشد! چه بايد گفت؟ معلوم نيست تا كي! در تمام امّت‌هاي گذشته غيبت مقدّر شده است ولي در هيچ امّتي چنين غيبتي با وقت نامعلوم غيرمقدّر اتفاق نيفتاده است.»۱۶

بر اين اساس از آنچه گذشت مي‌توان حدس زد عامل اصلي غيبت نزد ايشان چيست؟

آيت الله بهجت، اصلي‌ترين مسبّب غيبت را خود مردم مي‌بينند؛ گذشتگان به نوعي و موجودين به نوعي ديگر؛ «سبب غيبت امام زمان(ع) خود ما هستيم زيرا دستمان به او نمي‌رسد وگرنه در ميان ما بيايد و حاضر شود چه كسي او را مي‌كشد؟ آيا جنّيان آن حضرت را مي‌كشند يا قاتل او انسان است؟ ما از پيش در طول تاريخ ائمه امتحان خود را پس داده‌ايم كه آيا از امام تحفّظ و اطاعت مي‌كنيم و يا اينكه او را به قتل مي‌رسانيم؟!»۱۷

ايشان از عدم قدرداني و شكرگذاري مردم نسبت به غم‌خوار، هادي، حامي و ناصر خويش، و حتي بدتر از آن اينكه برخي آلت دست دشمنان امام هم مي‌شوند، گله مي‌كنند: « با وجود اعتقاد داشتن به رئيسي كه عين الله الناظره است آيا مي‌توانيم از نظر الهي فرار كنيم و يا خود را پنهان كنيم؟ و هر كاري را كه خواستيم انجام دهيم؟! چه پاسخي خواهيم داد؟! همة ادوات و ابزار را از خود او مي‌گيريم و به نفع دشمنان به كار مي‌گيريم و آلت دست كفار و اجانب مي‌شويم و به آنان كمك مي‌كنيم!»۱۸

  1. اسباب ظهور امام(ع): آسيب اصلي در نظرگاه آيت‌الله بهجت، آسيب رابطة امام و مأموم است. از اين رو راه حلّ محوري ايشان اصلاح اين رابطه و تعميق آن است. تصريح مي‌كنند: «تا رابطة ما با وليّ امر ـ امام زمان(عج) ـ قوي نشود كار ما درست نخواهد شد.»

اما قوي شدن اين رابطه چگونه است؟ ايشان در اين‌باره رويكرد اخلاقي خويش را بيشتر آشكار كرده، ادامه مي‌دهند: «قوت رابطة ما با وليّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است. آيا واقعاً تا خودمان را اصلاح نكنيم كار درست مي‌شود؟»۱۹

لذا اصلاح نفس، تحكيم ايمان و تطبيق عقيده و عمل بر عقيده و عمل امام(ع) در بيانات ايشان از درخشش و تأكيد خاصي برخوردار است. «ما مي‌خواهيم هر كاري دلمان مي‌خواهد بكنيم؛ به نزديكان‌مان به دوستان‌مان هر كاري مي‌خواهيم بكنيم اما ديگران، دشمنان حق ندارند به ما اسائه‌اي بكنند. ما اگر به راه بوديم و در راه مي‌رفتيم چه كسي اميرالمؤمنين(ع) را مي‌كشت؟ چه كسي امام حسين(ع) را مي‌كشت؟ چه كسي همين امام حيّ حاضر را كه هزار سال است از ديده‌ها غائب است مغلو‌ل‌اليدين (دست بسته) مي‌كرد؟۲۰

براي مؤمنان، تثبيت در دين و ايمان، ثبات قدم تا ظهور آن حضرت، از ظهور آن حضرت مهم‌تر است.»۲۱

اين راه حلّ محوري از سوي ايشان مبتني بر تحليلي است كه از وضعيت موجود شيعيان و دشمنان دارد. «ما كه قدرت دفاع در برابر قدرت‌هاي بزرگ دنيا را ـ كه براي ما با هم هم‌دست شده‌اند ـ نداريم و نمي‌توانيم به صورت ظاهر با آنان بجنگيم. چرا دست از وظيفه خود برمي‌داريم؟! وظيفة فعلي ما با اين‌همه ابتلائات و آتش‌هايي كه براي نابودي شيعه در ايران، عراق، لبنان، پاكستان، افغانستان و … فروخته شده دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصية ديگران به دعاست.»۲۲

توسل و دعا كه شاخصي براي به‌سازي رابطه مأمومين و امام خويش است، در بيان آيت‌الله بهجت  جايگاهي خاص و ويژه دارد. اما نبايد گمان كرد كه تنها وظيفه در قبال ظهور را فقط دعا و استغاثه مي‌دانند. ايشان براي تحقق راه حل محوري‌اي كه اشاره شد هم راه‌كارهاي اجتماعي ارائه مي‌كنند و هم راه‌كارهاي فردي.

الف) راه‌كارهاي اجتماعي: آيت‌الله بهجت از يك سو، بندگي و اطاعت را موجب تصحيح رابطه با امام و مسبّب همة كمالات دانسته، از سوي ديگر مانع جدي در اين امر را اجانب و كفّار مي‌دانند:

چه مي‌شد به واسطة بندگي خدا، روابط ما با آن آقا (حجت‌بن‌الحسن(عج)) محفوظ مي‌ماند؟ ديگران نگذاشتند هر چند ما هم مقصريم و نخواستيم اتصال ميان ما و آن حضرت محفوظ باشد.۲۳

در ديدگاه ايشان اصلي‌ترين نقشة كفار، ضربه زدن به آن رابطة اصيل و دور كردن مسلمين از ثقلين است:

ائمه ما(ع) دعاها را در اختيار ما گذاشته‌اند تا ما را غرق در نور ببينند. انبيا آمده‌اند كه ما را از دنيا و توجه به آن دور سازند ولي كفّار به ما مي‌گويند: دين را كنار بگذاريد تا ما به شما دنيا دهيم و وسايل راحتي ظاهري ـ نه راحتي دروني ـ  شما را فراهم كنيم! البته اين سخن هم دروغ است، زيرا اگر آنان براي ما راحتي دنيا را مي‌خواهند پس چرا اين همه بر سر تسلّط بر ما، با هم نزاع دارند. نقشة كفار اين بوده و هست كه قرآن را از دست مسلمانان بگيرند و روحانيت را از منابع ديني و معنويات و سرچشمه‌هاي معارف ـ يعني قرآن و سنت ـ جدا سازند، تا اين دو سلاح مهم از دست مسلمانان خارج گردد و راه تسلط آنان بر بلاد و ثروت‌هاي مسلمانان باز شود. ولو به اينكه كساني را در رأس قرار دهند كه طبق مرام آنان كتاب و سنت را توجيه كنند و ديگران نابود، منزوي يا كشته شوند: اي كاش مي‌ديديم كه گرگ‌ها به ما هجوم آورده‌اند و ما را مي‌خورند!۲۴

در پي اين درك خاص است كه راه‌كار اصلي اجتماعي ايشان براي تأمين آن مقصود، توصيه به عدم اختلاط با كفار است؛ هم اختلاط سياسي ـ اقتصادي و هم اختلاط فرهنگي ـ فكري. در ادامه سخن پيشين ايشان بيان مي‌نمايد:

با اين وضع چه بايد كرد؟ هر چه به ما فرمودند:

لا تتخذوا الكافرين اولياء(كافران را به عنوان دوست و سرپرست خود نگيريد).

گوش نكرديم! حالا با اين اوضاع و گرفتاري و بلاها كه بر سر ما مسلمانان مي‌آيد چه بايد بكنيم؟ اگر تكليف خود را بدانيم كه چه بايد بكنيم و به آنچه فهميديم عمل بكنيم از جهت علم به وظيفه

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 378 ادامه
قیام سربداران

واقعهای در دهکده باشتین واقع در چهار فرسنگی جنوب غربی سبزوار رخ داد که باید آن را نخستین جرقه آشکار انقلاب ملی ناراضیان شیعه مذهب خراسان در قرن هشتم هجری دانست که از مدتها قبل آماده اشتعال و گسترش بود.
● آغاز قیام و خروج سربداران در قریه باشتین
تعداد یاران و طرفداران شیخ حسن جوری دومین رهبر فکری ناراضیان خراسان با توجه به عزیمت اجباری (تبعید) وی از خراسان به عراق و شدت یافتن ظلم و جور و بهرهکشی توانفرسای حکام و مالکان بزرگ محلی از مردم شهرها و روستائیان بینوا هر روز از روز قبل بیشتر میشد، به همین جهت دامنه فعالیت زیرزمینی هواداران شیعه مذهب وی گسترش مییافت.
در این میان واقعهای در دهکده باشتین واقع در چهار فرسنگی جنوب غربی سبزوار رخ داد که باید آن را نخستین جرقه آشکار ( یا کبریت) انقلاب ملی ناراضیان شیعه مذهب خراسان در قرن هشتم هجری دانست که از مدتها قبل آماده اشتعال و گسترش بود. در حقیقت واقعه باشتین که شرح آن خواهد رفت بهانهای برای روشن کردن آتش این انقلاب همگانی در خراسان بود که نائره آن در اندک مدت تمام نواحی خراسان و کومش ( قومس) و جوین و اسفراین و گرگان و مازندران را در بر گرفت.
شرح واقعه بطوری که مورخان نوشته اند چنین است که یک یا پنج تن۱ از ایلچیان و مأموران صاحب دیوان علاءالدین محمد هندو وزیر خراسان در سال ۷۳۶ هجری به منظور گرفتن مالیاتهای جنسی برای چندمین بار به قریه باشتین که مرکز یکی از ۱۲ بلوک ولایت بیهق بود، آمدند و در منزل برادران حسن و حسین حمزه که گویا از معتمدان سرشناس آنجا بودند سکنی گزیدند، و از آنان شراب و شاهد طلبیدند. حسن و حسین حمزه که مردانی غیرتمند بودند و از یاران و هواداران شیخ حسن جوری رهبر فکری سازمان جنبش ناراضیان شیعه مذهب خراسان به شمار میرفتند، به اسم جوانمردی و فتوت که جزء خوی و خصال نیکوی مردم آن سامان شده بود، پس از تهیه و آوردن شراب از بابت شاهد عذر خواستند. ولی آن میهمانان نمک ناشناس پس از خوردن شراب در طلبیدن شاهد اصرار کردند. و با بی شرمی خواستار دختران و زنان آن خانه یا محله شدند. کار این هوس و میل شهوانی بجائی رسید که خود درصدد دست یافتن به شاهد در آن خانه برآمدند. طبق نوشته میرخواند، حسن و حسین در باب شاهد عذر گفتند، نشنید، و خواست که بر بعضی عورات دست دراز کند.
در چنین موقع و موقعیتی با توجه به آماده بودن محیط اجتماعی و اینکه مردم آن سامان از ستمگری و بیداد و بیحرمتی و رسوائی حکام بیدین و بیانصاف ایلخانان مغول و مالکان و مأموران رذل و هرزه خوی آنان بجان آمده بودند. این دو برادر جوانمرد و غیرتمند باشتینی طاقتشان طاق شده گفتند: اگر سرمان بدار رود حاضریم ولی زیر بار چنین ننگ و ذلتی نمیرویم. پس آنگاه بیدرنگ به اندرون خانه هجوم برده و برای حفظ ناموس خود پنج تن ایلچی نمک ناشناس را که به عنوان میهمان ناخوانده در آنجا سکنی گزیده بودند، از دم تیغبران گذراندند و آنان را به دیار نیستی فرستادند.

(نهم یا دوازدهم شعبان سال ۷۳۶ یا ۷۳۷ هجری ) فصیح احمد خوافی مؤلف مجمل فصیحی درباره واقعه باشتین مینویسد که پنج ایلچی مغول در خانه حسین حمزه و حسن حمزه از مردم قریه باشتین منزل کردند و از ایشان شراب و شاهد طلبیدند و لجاج کردند و بیحرمتی نمودند. یکی از دو برادر قدری شراب آورد، وقتی که ایلچیان مست شدند شاهد طلبیدند و کار فضیحت را بجائی رساندند که عوارت ایشان را خواستند. دو برادر گفتند دیگر تحمل این ننگ را نخواهیم کرد. بگذار سرما بدار رود شمشیر از نیام برکشیدند. هر پنج تن مغول را کشتند و از خانه بیرون رفتند و گفتند ما ( سربدار ) میدهیم.۲ غیاثالدین خواندمیر مؤلف تاریخ حبیبالسیر که مأخذ نوشتههای وی روضه الصفاء میرخواند میباشد درباره واقعه تاریخی باشتین مینویسد: در آن اوقات ایلچی به باشتین فرود آمده از حسن حمزه و حسین حمزه که برادران بودند شراب و شاهد طلبید. حسن و حسین در باب شاهد عذری گفته ایلچی نشنید و خواست که متعرض عورات ایشان گردد، برادران شمشیرها کشیده گفتند ما سربداریم، تحمل این رسوائی نداریم، و ایلچی را به قتل رسانیدند.

● ارتباط سربداران با مراکز مهم شیعه
سربداران سبزوار را که مردم آنجا از قرنهای نخستین اسلامی به تشیع اشتهار داشتند مرکز حکومت خود قرار دادند و با صوفیان و مردانی که به دوستی آل علی (ع) مشهور بودند، رابطه ارادت برقرار کردند. شاعران را به مدیحه سرائی از اهل بیت اطهار وا داشتند.
بطوریکه نوشته اند دولت شیعه مذهب سربداران با برخی از عالمان بزرگ شیعه که در خارج از ایران سکنی داشتند رابطه برقرار کرد و باب مکاتبه را با مراکز مهم شیعه افتتاح نمود. از جمله با حلب و جبل عامل در لبنان که از زمان ابن شهر آشوب (قرن ششم هجری) یکی از مراکز مهم شیعیان دوازده امامی محسوب میشد، تماس حاصل گردید، و عالمان آنجا به منظور هدایت مردم و اجرای دقیق شعائر مذهب شیعه به خراسان دعوت شدند. بر اثر همین دعوتها و مراودات بود که فقیه معروف شهید اول شیخ شمسالدین محمد مکی (مقتول به سال ۷۸۶ هجری ) کتاب مشهور خود یعنی اللمعة الدمشقیه را به نام سلطان علی مؤید سربداری آخرین امیر سربداران تألیف کرده به خراسان فرستاد، تا شیعیان آن دیار بر طبق فتاوی او که در آن کتاب مندرج است عمل نمایند. این کتاب و شرح آن از مشهورترین کتابهای فقهیه امامیه یعنی شیعیان دوازده امامی است و هنوز نیز شرح لمعه، از کتابهای معتبر درسی طلاب علوم دینی میباشد.
● ویژگیهای دولت سربداران
همانطور که در ورقهای پیش در این کتاب نوشته شد از ویژگیهای دولت سربداران :
▪ اعتقاد به تشیع علوی و پیروی از دوازده امام از آل علی (ع) بود که جزء معتقدات طبقه پائین و متوسط اجتماع ایرانی از قرن اول هجری محسوب میشد.
▪ دولت نخستین دولت مستقل ملی شیعیان دوازده امامی در ایران است.
▪ رهبران فکری این جنبش از صوفیان روشن ضمیر و مردمگرای شیعه مذهب عصر خود بودهاند.
▪ فرمانروایان سربدار از میان پیشهوران و روستائیان برخاستهاند.
اما اینکه دولت سربداران چه جنبه و صورتی داشته است بسیار جالب توجه است.
پس از بررسی جوانب مختلف به این نتیجه میرسیم که دولت سربداران نیز از خردهمالکان و روستائیان تشکیل شده بود و ترکیب سربداران را باید دولت پیشهوران و خردهمالکان و روستائیان نامید. نیروی نظامی آن نیز دموکراتیک بود به همین علت طوغای تیمورخان آخرین ایلخان مغول لشکریان سربدار را (مشتی روستائی ) خوانده است.
با اینکه برخی از فرمانروایان سربدار مانند وجیهالدین مسعود و یحیی کرابی از فئودالهای کوچک محلی بودند و برای تأسیس سلاله خویش کوشش کردند در این راه توفیق نیافتند و حکمرانان علیرغم کوشش ایشان بر اثر مبارزه داخلی که بین دو جناح سربدار وجود داشت گاهی از لشکریان و زمانی از پیروان طریقت شیخ حسن جوری نامزد مهین میشدند. فرمانروایان سربدار با اینکه خود را در بعضی مواقع سلطان یا نایبالسلطنه نامیده و نام خویش را در خطبه آورده و سکه به اسم خود زدند با این وصف تمایلی به انجام تشریفات و شکوه و جلال سازمانی که لازمه زندگی درباری است نداشتند.
بطوریکه در منابع مختلف دیده میشود گاهی درویشان طریقت شیخ حسن جوری و گاهی لشکریان آزادانه وارد مجلس رئیس سربداران میشدند و میتوانستند آشکارا به اعمال و رفتار وی خرده گرفته، حتی برکناری او را طلب کنند. برخی از خصوصیات فرمانروایان سربدار از قبیل پوشیدن لباسی مانند لباس دیگران یا کسوت مساوات و برابری در تقسیم غنائم جنگی و گستردن سفره برای عموم و سالی یکبار به تاراج دادن خانه سلطان نشان میدهد که قشرهای پائین مردم و جناح افراطی سربدار که دارای تمایلات شدید مساواتطلبی بودند، در حکمرانان سربدار نفوذ و فشار سخت اعمال میکردند.
اقدامات دیگر و از آن جمله تقلیل میزان خراج محصول و لغو سایر عوارض و مالیاتهایی که مطابق شریعت اسلام نبود مؤید نظریه بالاست.
البته بدین طریق تمام آرزوهای روستائیان جامه عمل نپوشید، ولی حتی تا این اندازه هم نسبت به سیاست مالیاتی ایلخانان مغول و حتی غازاخان، بارشان را فوقالعاده سبک میکرد.
بدین ترتیب اقداماتی که فرمانروایان سربدار در زیر فشار مردم بعمل آوردند موجب افزایش نیروهای تولیدی در قلمرو ایشان گردید. اطلاعات مختصر مندرج در منابع موجود شاهد این مدعا است مثلا میرخواند درباره یحیی کرابی هفتمین فرمانروای سربداران مینویسد که : « از غایت عدل و داد ولایت او بنهایت آبادانی و معموری رسید »، خواند میر درباره وی مینویسد : « مملکتش معمور و آبادان گشت ».
دولتشاه از احیای قناتها در ولایت طوس و مشهد صحبت میدارد ۶ حافظ ابرو و در وصف خراسان در نیمه دوم قرن هشتم هجری از رونق و ترقی ولایت بیهق در عهد فرمانروایان سربدار سخن میگوید و یادآور میشود که شهر سبزوار، پایتخت سربداران، در پایان دوره حکمرانی ایشان توسعه یافت و به یکی از بزرگترین شهرهای ایران مبدل گشت.
چنانکه معلوم است نفوذ فکری و عقیدتی سربداران و به ویژه جناح افراطی آن نهضتی بسیار عمیق بود و از حدود خراسان تجاوز میکرد، بطوریکه نهضتهای مردم سمرقند و کرمان و دیگر شهرها نیز به اسم سربداران خوانده شد.
پطروشفسکی محقق معروف روسی درباره اهمیت جنبش ملی سربداران در قرن هشتم هجری مینویسد:
علیرغم ظاهر مذهبی و عرفانی ( سیستیک ) نهضت سربداران را باید ترقیخواهانه دانست زیرا جنبش مزبور قشرهای وسیع تولیدکنندگان را در بر گرفت و آنان را به مبارزه مسلحانه بخاطر منافع اجتماعی خویش علیه بهرهکشی فئودالی و فاتحان بیگانه دعوت کرد.
احسان طبری محقق معاصر درباره سربداران مینویسد:
«سربداریه دعوی داشتند که میخواهند کاری کنند که حتی یک تاتار تا قیام قیامت خیمه در خاک ایران نزند، آنها تعالیم صوفی را با شیوه عیاری و جوانمردی در آمیخته و نخستین هنگهای درویشان مسلح را پدید آوردند. این جنبش را از طفیلیگری و گدائی و مقاومت منفی۹ به نبردهای خونین مردانه راهنمایی کردند. خود عنوان سربداریه که از آمادگی درویشان برای آنکه سرخود یا سر دشمن را بردار ببینند حکایت میکند، نماینده روحیات پرخاشگر این جنبش است.»

تاریخ: 1395/11/15 بازديد: 495 ادامه
جنگ های پیامبر

دشمن کينه توز ديرين اسلام يعنی کفار مکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد – جامعه نو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند – بدين جهت به جنگهايی دست زدند. پيامبر اکرم (ص ) نيز برای دفاع دستور آمادگی مسلمانان را صادر فرمود. بنابراين در مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايی اتفاق افتاده است .
غزوه بدر
در سال دوم هجرت جنگ بدر پيش آمد. در اين جنگ نابرابر تعداد لشکر دشمن ۹۵۰نفر بود، با آمادگی رزمي ، اما عده مسلمانان فقط ۳۱۳نفر بود. مسلمانان با نيروی ايمان و با فداکاری کامل جنگيدند و در مدتی کوتاه دشمنان خود را شکست دادند. کفار با ۷۰کشته و ۷۰اسير و بر جای گذاشتن غنائم جنگی بسيار فرار کردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نيز در جنگ کشته شد. اين پيروزی سر فصل پيروزيهای ديگر شد.
تغيير قبله
در همين سال از سوی خداوند متعال ، دستور آمد مسلمانان از سوی “بيت المقدس ” بسوی “کعبه ” نماز بگزارند. علت اين امر آن بود که ، يهوديان نداشتن قبله ديگری را برای اسلام دين کامل ، نقص شمردند و به جهانی بودن اسلام باور نداشتند. مسجد ذو قبلتين (دارای دو قبله ) يادگار آن واقعه مهم است .
جنگ احد
يک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهيزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوی مدينه حرکت کردند. پيامبر (ص ) با ياران مشورت کرد و در نتيجه قرار شد در کناره کوه احد، صف آرائی کنند. در آغاز جنگ ، مسلمانان – با عده کم ، ولی با نيروی ايمان زياد – پيروز شدند، ولی بخاطر آن که محافظان دره ای که در پشت بود، سنگر را به طمع غنيمتهای جنگی ترک کردند، شکستی بر لشکريان اسلام وارد شد و عده ای از جمله حمزه عموی دلاور پيامبر (ص ) کشته شدند، ولی بر اثر فداکاريهای علی (ع ) که زخم بسيار برداشته بود و ديگر دلاوران و شيوه تازه ای که پيامبر (ص ) در جنگ احد به کار بست ، ديگربار مسلمانان گرد آمدند و به تعقيب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام اين جنگ به پيروزی انجاميد.
غزوه خندق يا ( احزاب )
جمعی از يهوديان از جمله قبيله “بنی نضير” در مدينه بسر مي بردند. پيامبر (ص ) در ابتدای کار، با آنان پيمان دوستی و همکاری بست ولی اينان هميشه با نفاق و دورويي ، درصدد بودند که ضربت خود را بر اسلام وارد کنند. پيامبر مکرم (ص ) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمي فرمود و منافق را تنبيه مي کرد. طايفه بنی نضير وقتی در مدينه نقشه های خود را نقش بر آب ديدند، با مشرکان مکه و چند طايفه ديگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظيمی که شامل ده هزار نفر مرد شمشير زن بود به فرماندهی ابوسفيان به قصد ريشه کن کردن اسلام به مدينه حمله کردند. زمان آزمايش و فداکاری بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسی و پذيرش پيامبر مکرم (ص )، خندقی در اطراف مدينه کندند. دشمن به مدينه آمد. يکباره با خندقی وسيع روبرو شد. يهوديان “بنی قريظه ” مانند ديگر يهوديان بنای خيانت و نفاق گذاشتند. لحظه های سخت و بحرانی در پيش بود. پيامبر مکرم (ص ) با طرحهای جالب جنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار کم نظير مکه در جنگ تن به تن با علی (ع ) کشته شد، با ضربتی که از عبادت جن و انس بيشتر ارزش داشت ضربتی کاری و موثر، دشمن به وحشت افتاد. بدبينی بين مهاجمان و يهوديان – کمی آذوقه – تندبادهای شديد شبانه – خستگی زياد – همه و همه باعث شد که ، پيروزی نصيب لشکر اسلام گردد و لشکريان کفر به سوی مکه فرار کنند.
سال ششم هجرت – صلح حديبيه
پيامبر اکرم (ص ) در پی رؤيای شيرينی ديد که ، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فريضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغ فرمود برای سفر عمره در ماه ذيقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله حرکت کرد. چون اين سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشيری که هر مسافر همراه خود مي برد چيزی با خود نداشتند و از سوی ديگر با مقاومت قريش روبرو شدند و بيم خونريزی بسيار بود، پيامبر (ص ) با مکيان پيمانی برقرار کرد که به “پيمان حديبيه ” شهرت يافت . مطابق اين صلح نامه پيامبر (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر کردند. قرار شد سال ديگر عمل عمره را انجام دهند. اين پيمان ، روح مسالمت جوئی مسلمانان را بر همگان ثابت کرد. زيرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بين دو طرف از بين برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. اين صلح در حقيقت پيروزی اسلام بود، زيرا پيامبر (ص ) از ناحيه دشمن داخلی خطرناکی آسوده خاطر شد و مجال يافت تا فرمانروايان کشورهای ديگر را به اسلام دعوت فرمايد.

نامه های رسول مکرم ( ص ) به پادشاهان
مي دانيم که به موجب آيات قرآن ، دين اسلام ، دين جهانی و پيامبر خاتم (ص )، آخرين سفير الهی به جانب مردم است . بنابراين ماموريت ، حضرت محمد (ص ) به سران معروف جهان ، مانند: خسرو پرويز (پادشاه ايران )، هرقل (امپراطور روم )، مقوقس (فرمانروی مصر) و… نامه نوشت و آنها را به دين اسلام دعوت کرد. نامه های حضرت که هم اکنون موجود است ، روشن و قاطع و کوتاه بود. اين نامه ها را مامورانی با ايمان ، فداکار و با تجربه برای فرمانروايان مي بردند. در اين نامه ها پيامبر (ص ) آنها را به اسلام و کلمه حق و برادری و برابری دعوت مي کرد و در صورت نافرماني ، آنها را از عذاب خداوند بيم مي داد. همين پيامها زمينه گسترش جهانی اسلام را فراهم آورد.
جنگ خيبر
خيبر يا بهتر بگوييم وادی خيبر، هفت دژ بود، در سرزمين حاصلخيزی در شمال مدينه به فاصله سی و دو فرسنگ ، که پناهگاه مهم يهوديان بود. يهوديان بيش از پيش توطئه مي کردند و مزاحم مسلمانان بودند. پيامبر اسلام (ص ) تصميم گرفت اين افراد منافق را سر جای خود بنشاند و شر آنها را دفع کند. بدين جهت دستور فرمود مسلمانان برای فتح خيبر عازم آن ديار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسيار اين سنگرها – يکی پس از ديگری – فتح شد. پس از فتح دژهای خيبر يهوديانی که در قريه “فدک ” – در ۱۴۰ کيلومتری مدينه مي زيستند – بدون جنگ و مقاومت تسليم شدند و سرپرستی پيامبر (ص ) را بر خود پذيرفتند. برابر قوانين اسلام ، جاهايی که بدون جنگ تسليم مي شوند مخصوص پيامبر (ص ) است . اين قريه را رسول مکرم (ص ) به دخترش فاطمه زهرا (س ) بخشيد، که ماجرای غصب آن ، تا زمان عمر بن عبد العزيز در تاريخ ثبت است و ما در زندگی نامه فاطمه زهرا (س ) از آن سخن مي گوييم .

فتح مکه
در سال هشتم هجرت جريانی پيش آمد، که پيمان شکنی قريش را ثابت مي نمود. بدين جهت پيامبر مکرم (ص )، تصميم گرفت مکه را فتح کند و آن را از ناپاکی بتها و بت پرستها پاک سازد. بنابراين با رعايت اصل غافلگيري ، بی آنکه لحظه فرمان حرکت و مسير و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد، پيامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود. ده هزار سرباز مسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسليم شد. پيامبر (ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پيامبر (ص ) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پيروزی بزرگی نائل آمد. در اين فتح ، پيامبر (ص ) که اختيار کامل داشت و مي توانست از دشمنان سرسخت ديرين خود انتقام بگيرد، همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی از دست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی “الله ” و نيکی و پاکی و درستي . از اين سال به بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حيات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنين و غزوه طائف و غزوه تبوک و… اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پيروزی با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پيامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد و نبردی نکرد، ولی يک سلسله بهره های معنوی و روانی – در اين غزوه بسيار پرمشقت – عايد مسلمانان گرديد. پيامبر (ص ) با اين سفر پر رنج ، راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شيوه جنگ با قدرتهای بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

تاریخ: 1395/11/14 بازديد: 624 ادامه
امویان

امویان از دودمان‌های تاریخی اسلامی بودند. این دودمان از قبیله قریش و از طایفه بنی‌امیه بودند.
امویان از سال ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی به عنوان خلفای امپراتوری تازه تاسیس اسلامی در دمشق حکومت کردند و اولین سلسله موروثی را در تاریخ اسلام پدید آورند. قلمرو تحت حکومت آنها از مشرق تا هند و از مغرب تا شبه جزیره ایبریا گسترده بود. بعد از سقوط حکومت امویان در شرق به وسیله عباسیان آنان در اندلس (اسپانیا) امارت قرطبه (کوردوبا) را بنا نهادند

که از سال ۷۵۶ تا ۱۰۳۱ حکومت کرد و این حکومت از سال ۹۲۹ میلادی به نام خلافت بود.
در باب ریشه این قوم باید گفت که آنها همچون پیامبر اسلام از مردی به نام عبدالمناف از طایفه قریش نشأت می‌گیرند. از دو پسر این شخص یکی به نام هاشم جد خاندان هاشمی و پیامبر اسلام بود و دیگر عبدالشمس پدر امیه که جد خاندان بنی امیه بود.
در ابتدای قرن هفتم میلادی اعقاب امیه یکی از خانواده‌های پرنفوذ اعراب مکه بودند. در این زمان بود که محمد بن عبدالله از خاندان هاشم اعلام پیامبری کرد. هنگامی که محمد در سال۶۲۲ میلادی به مدینه مهاجرت کرد و در پی آن نبردهایی با مکیان داشت با اعضای خانواده امویان که در سمت سپاه مکه بودند، جنگید. از این میان ابوسفیان بن حرب پدر معاویه اولین حاکم امویان رهبری سپاه مکه را بر عهده داشت. مدینه بر سر راه شام قرار داشت و تجارت با شام مهم ترین منبع درآمد خانواده بنی امیه بود. محمد با بستن این مسیر توانست سرانجام ابوسفیان را ناتوان کرده و منجر به سقوط مکه شد. ابوسفیان کمی قبل از فتح مکه توسط مسلمانان ناگزیر به دین اسلام درآمد. در نهایت با این تغییر جهت، ضمن بازگشت صلح به دو خانواده رقیب اموی و هاشمی در قریش، باعث شد که امویان بتوانند در سیاست آینده حکومت اسلامی- عربی نوپا نقش مهمی بازی کنند. معاویه پسر ابوسفیان کمی بعد به عنوان کاتب وحی درآمد. بعد از مرگ محمد، معاویه در نبردهای سپاه اسلام علیه امپراتوری روم شرقی در آسیای صغیر (سوریه یا شام)شرکت کرد و موفق به فتح دمشق شد.

در سال ۶۴۴ میلادی عثمان بن عفان که از خانواده امویان بود به عنوان خلیفه انتخاب شد. عثمان بر خلاف سایر افراد قبیله خود از همراهان اولیه محمد بود و در هجرت او از مکه به مدینه حضور داشت. هنگامی که او مناصب حکومت را تقسیم می‌کرد، معاویه را به عنوان حاکم شام منصوب کرد. با قتل عثمان در سال ۶۵۶ میلادی یا ۳۵ هجری قمری در مدینه، علی ابن ابیطالب به خلافت برگزیده شد. درحالی که معاویه قصد داشت با بیعت با علی به عنوان خلیفه مسلمانان ولایت خود بر شام را تحکیم کند، علی ابن ابیطالب به دلیل فساد در دستگاه حاکمیت معاویه وی را عزل کرد اما معاویه از فرمان خلیفه مسلمانان سر پیچی کرد و ادعای خلافت نمود. نتیجه این درگیری های داخلی در اواسط قرن هفتم میلادی ایجاد آشوب و بی ثباتی در نواحی عراق امروزی بود. به این ترتیب معاویه نه تنها با علی بیعت نکرد بلکه خود مدعی خلافت مسلمانان شد و تا علی زنده بود با او بر سر این عنوان جنگید. معاویه پس از مرگ علی در کوفه، به نبرد با حسن بن علی پرداخت و سرانجام خلافت را به چنگ آورد و دمشق را پایتخت خود و خاندانش ساخت. معاویه برخلاف سنت شیخین و عثمان که برای خود جانشین تعیین نکردند، سیاست جانشینی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت و پس از خود پسرش یزید، خلیفه مسلمانان شد. از کارهای او نبرد با حسین بن علی و رویداد کربلاو حمله به مدینه و مکه بود. پس از وی پسرش معاویهٔ دوم سر کار آمد ولی پس از چهل روز کناره گیری کرد و اندکی پس از آن درگذشت. با کناره گیری و مرگ وی در میان خاندان اموی درگیری افتاد و شورش‌هایی که به پا شده بودند فراگیرتر شدند؛ عبدالله بن زبیر در مکه و مختار ثقفی در کوفه به پا خاستند و گروهی از امویان شام نیز فرمانبردار عبدالله بن زبیر شدند. سرانجام عبدالملک بن مروان به کمک حجاج بن یوسف ثقفی شورشیان را سرکوب کرد و حجاج را به فرمانروایی ایران و عراق گماشت. حجاج برای پایداری امویان کوشش‌های فراوان نمود و بسیاری از مخالفان را کشت یا به زندان افکند. امویان در زمان خلافتشان سرزمین‌های بسیاری را به چنگ آوردند و بارها شورش‌های ایرانیان را سرکوب نمودند؛ تا اینکه ابومسلم سردار ایرانی آنان را سرنگون ساخت و عباسیان که شاخه ای از خانواده هاشمی (فرزاندان عباس عموی علی و فرزند ابو طالب) نیرنگ خلافت را از آن خود کردند دیندارترین خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز بود.

واپسین خلیفه اموی مروان بن محمد بود که به دست یاران ابومسلم خراسانی کشته شد.

امویان فرمانروایانی بیش از اندازه عربگرا بودند. سختگیریهای آنان بر نژادها و اندیشه و آیینهای گوناگون مردم زیر ستم ایشان را به ستوه آورده بود که سرانجام پایه‌های لرزان فرمانرواییشان را فروریخت.

تاریخ: بازديد: 476 ادامه
تلاش ما در این وب سایت افزایش سطح آگاهی علمی و همچنین فراهم کردن منابع اطلاعاتی برای استفاده در تحقیقات و پروژه های دانش آموزی و دانشجویی می باشد، لذا سپاسگذار خواهیم بود اگر تا حد امکان از منابع سایت تنها در پیشینه تحقیق و مقاله خود استفاده نمائید.