دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹
زندگینامه زکریای رازی

زندگینامه زکریای رازی

نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes و رازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند.

به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده ‌است. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیز بو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. . در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌ عصر و پس از خود قرار گرفت. هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌ رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه… در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌ وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته ‌است. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان ‌آور است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.

مورخان طب و فلسفه در قدیم به تفاریق استادان رازی را سه تن یاد کرده‌اند:

ابن ربن طبری: زکریا در طب شاگرد وی بوده است. ابوزیذ بلخی: حکیم زکریای رازی در فلسفه شاگرد وی بوده است. ابوالعباس محمد بن نیشابوری: استاد محمد بن زکریا رازی در حکمت مادی (ماترلیسیم) یا گیتی‌شناسی بوده است.

رازی، پزشک و طبیعت شناس بزرگ ایرانی را پدر شیمی یاد کرده‌اند، از آن رو که دانش کیمیایی کهن را به علم شیمی نوین دگرگون ساخت. ابن ندیم از قول رازی گفته است: «روا نباشد که دانش فلسفه را درست دانست و مرد دانشمند را فیلسوف شمرد، اگر دانش کیمیا در وی درست نباشد و آن را نداند.»

رازی مکتب جدیدی در علم کیمیا تأسیس کرده که آن را می‌توان مکتب کیمیای تجربی و علمی نامید. ژولیوس روسکا دانشمند برجسته‌ای که در شناسایی کیمیا (شیمی) رازی به دنیای علم بیشتر سهم و جهد مبذول داشته، رازی را پدر شیمی علمی و بانی مکتب جدیدی در علم دانسته، شایان توجه و اهمیت است که قبلا این لقب را به دانشمند بلند پایه فرانسوی لاوازیه داده بودند. به هر حال آنچه مسلم است تأثیر فرهنگ ایرانی دوران ساسانی در پیشرفت علوم دوران اسلامی و از جمله کیمیاست که در نتیجه موجب پیشرفت علم شیمی امروزه شده است.

در فرآیند دانش کیمیا به علم شیمی توسط رازی، نکته‌ای که از نظر محققان و مورخان علم، ثابت گشته، نگرش «ذره یابی» یا اتمسیتی رازی است. کیمیاگران، قائل به تبدیل عناصر به یکدیگر بوده‌اند و این نگرش موافق با نظریه ارسطویی است که عناصر را تغییرپذیر یعنی قابل تبدیل به یکدیگر می‌داند. لیکن از نظر ذره گرایان عناصر غیر قابل تبدیل به یکدیگرند و نظر رازی هم مبتنی بر تبدیل ناپذیری آنهاست و همین علت کلی در روند تحول کیمیایی کهن به شیمی نوین بوده است. به تعبیر تاریخی زکریا، «کیمیا» ارسطویی بوده است و «شیمی» دموکریتی است. به عبارت دیگر، شیمی علمی رازی، مرهون نگرش ذره‌گرایی است، چنانچه همین نظریه را بیرونی در علم «فیزیک» به کار بست و بسط داد.

در اروپا فرضیه اتمی را «دانیل سرت» در سال ۱۶۱۹ از فلاسفه یونانی گرفت که بعدها «روبرت بویل» آن را در نظریه خود راجع به عنصرها گنجاند. با آنکه نظریه بویل با دیدگاه‌های کیمیاگران قدیم تفاوت آشکار دارد نباید گذشت که از زمان فیلسوفان کهن تا زمان او، تنها رازی قائل به اتمی بودن ماده و بقاء و قدمت آن بوده است و با آن که نظریه رازی با مال بویل و یا نگرش نوین تفاوت دارد، لیکن به نظریات دانشمندان شیمی و فیزیک امروزی نزدیک است.

در شیمی رازی توانست مواد شیمیایی چندی از جمله الکل و اسید سولفوریک (زیت الزاج) و جز این ها را کشف کند. رازی در علوم طبیعی و از جمله فیزیک تبحر داشته است. ابوریحان بیرونی و عمر خیام نیشابوری، بررسی‌ها و پژوهش‌های خود را از جمله در چگال ‌سنجی زر و سیم مرهون دانش «رازی» هستند. رازی در علوم فیزیولوژی و کالبدشکافی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی‌شناسی، زمین شناسی، هواشناسی و نورشناسی دست داشته است.

«اگر همه می‌توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می‌شد که همه می‌خواهند.»  رازی

ارتباط رازی با سایر علوم

رازی در علوم طبیعی و از جمله فیزیک ، تبحر داشته است. ابوریحان بیرونی و عمر عمر خیام نیشابوری ، مطالعات و تحقیقات خود را از جمله در چگال سنجی زر و سیم ، مرهون دانش رازی هستند. رازی در علوم فیزیولوژی و کالبد شکافی ، جانور شناسی ، گیاه شناسی ، کانی شناسی ، زمین شناسی ، هوا شناسی و نور شناسی دست داشته است….

 

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 1,017 ادامه
زندگی ملاصدرا

مقدمه

 

سخن از پرفروغ ترین خورشید معرفت و حکمت است که عقل را به شگفت آورد و اندیشه تحقیق را در شکوه تفکر متحیر ساخت و بلندای هستی همتش سروهای سرفراز را سرآمد و طنین زیبای کلامش عقده ها از عقاید برداشت و صراحت در بیان و مرامش دلق و رنگ و ریا از چهره ها برگرفت و چماقهای توهم و تهمت با سندان پولادین اراده و استقامتش در هم شکست.

بزرگمرد حکمت برین و تک سوار افقهای بیکران یقین، صدرنشین مسند عرفان و آموزگار نخستین حکمت متعالیه که نامش فروغ بخش حلقه حکیمان است و یادش چشم اندازی از (خاک) تا (خدا) و همراهی با مرامش زورقی از نبوغ می‌خواهد تا با قطب نمای وحی و بادبان اراده و ناخدایی قلبی پر از عشق در یم  هستی گام نهاد و سفرهای چهارگانه از مبدا تا معاد را یکی از پس از دیگری درنوردد و کلیدهای زمردین غیب و شهود را در فرازین قله حکمت به چنگ آرد.


کودکی ملاصدرا

روز نهم ماه جمادی الاولی سال ۹۸۰ هجری قمری ابراهیم امین التجار شیرازی وقتی از خانه خارج شد که به هجره خود واقع در قیصریه موسوم به ولد برود مضطرب بود. چون از بامداد آن روز، همسرش مبتلا به درد وضع حمل گردید و عده ای از زنها که خویشاوند همسر و خود او بودند در خانه ابراهیم امین التجار مجتمع شدند و قابله هم حضور داشت.

ابراهیم امین التجار می ترسید که همسرش که ضعیف البنیه بود، هنگام وضع حمل دچار خطر شود و زندگی را بدرود گوید.

ولی پس از اینکه از خانه خارج شد و چند گام در کوچه برداشت صدای سفیر مخصوص مرغ نوروزی را شنید و سربلند کرد و یکی از آن پرندگان سفید رنگ را در حال پرواز دید و قلبش از شادی شکفته شد و بخود گفت این پرنده همیشه خوش خبر است و خداوند از حلقوم این مرغ به من بشارت می دهد که وضع حمل همسرم بدون خطر صورت خواهد گرفت.

در آن روز ابراهیم به مناسبت این که می خواست فرزندش را ببیند زودتر از روزهای دیگراز حجره به خانه رفت و هنگامی که وارد اطاق زائو شد طفل خوابیده بود.

در شیراز، هر وقت زنی وضع حمل می کرد بخصوص اگر پسر میزائید هدیه ای از شوهرش دریافت می نمود و ابراهیم، یک گردنبند مروارید به همسرش هدیه داد و به او گفت عهد کرده اگر خداوند به او یک پسر بدهد اسمش را محمد بگذارد و از خدا می خواهد که آن پسر زنده بمان و بعد از او شغلش را پیش بگیرد زیرا بهترین حرفه های دنیا تجارت است و پیغمبر اسلام فرموده است: الکاسب حبیب ا…

محمد کوچک تمام امراض دوره کودکی را غیر از آبله گرفت و از همه جان بدر برد و به دوره ای از عمر رسید که می باید به مکتب برود.

ابراهیم امین التجار روزی هنگام عبور از مقابل مکتب خانه وارد دبستان ملااحمد گردید و گفت من میل دارم که پسرم محمد نزد شما درس بخواند و نوشتن و قرائت قرآن را بیاموزد و فردا صبح پسرم را با آنچه باید در آغاز ورود طفل به مکتب تقدیم شود به این جا خواهند آورد و من از شما انتظار دارم که از او سرپرستی کنید تا این که دارای سواد شود و لااقل بتواند دستکهای حجره ما را بنویسد.

ملااحمد گفت اطمینان داشته باشید که از او مثل فرزند خود سرپرستی خواهم کرد.

محمد در دبستان مشغول تحصیل شد و پدرش برای آوردن مروارید به مکانی رفت که در قدیم موسوم بود به مغاض لؤلؤ.[۱]

پدر محمد چون مروارید هم می فروخت هر زمان که می توانست برای خرید مروارید به مغاض لؤلؤ می رفت و در آنجا مرواریدهائی را که صیادان از قعر دریا بیرون می آورند خریداری می‌نمود.

بعضی از اطفال دارای استعداد تحصیل هستند و برخی استعداد ندارند و نمی توانند بخوبی تحصیل کنند.

می گویند که استعداد تحصیل موروثی است و فرزندان علماء، مثل پدران خود دارای استعداد تحصیل می شوند. ولی نه ابراهیم از طبقه دانشمندان بود نه پدرش؛ پدر ابراهیم جزو مالکین شیراز به شمارمی آمد و ابراهیم نیز می توانست مثل پدر به کشاورزی بپردازد و ترجیح داد که سوداگر شود.

بعضیها گفتند که اجداد محمد که بعد ملقب به صدرالمتألهین گردید دانشمند بوده اند و شاید این روایت درست باشد.

چون در قدیم در بلاد ایران از جمله بلاد جنوبی آن کشور فرزندان مالکین گاهی دانشمند می شدند و دانشمندان، بعضی اوقات مالک می گردیدند و به زراعت مشغول می شدند و داشتن قطعه ای زمین در خانواده عده ای از دانشمندان امری عادی بود و عده ای از علما جنوب ایران و خراسان، خود پشت گاو آهن قرار می گرفتند و زمین را شخم می زندند و کشاورزی کردن رامادون حیثیت علمی خود نمی دانستند و شاید همین امروز نیز بعضی از قسمتهای ایران دانشمندانی ازنوع علمای قدیمی باشند که خود زمین را شخم می زنند و بذر می کارند.

محمد کوچک در مکتبخانه ملااحمد نشان داد که استعدادش از تمام اطفال بیشتر است چون هر چه را که آموزگار یک مرتبه برای او می خواند، حفظ می کرد ضرورت نداشت که چیزی را دو بار برایش بخوانند.

حافظه نیرومند آن طفل طوری ملااحمد را متحیر کرده بود که روزی هنگام عبور ابراهیم از مقابل مکتبخانه ملااحمد به او گفت برای فرزند خود دعای جلوگیری از چشم زخم فراهم کن زیرا ممکن است او را چشم بزنند و من ار روزی که مکتبداری می کنم طفلی را ندیدم که این اندازه برای تحصیل استعداد داشته باشد و او اگر به تحصیل ادامه بدهد مانند شیخ بهاء الدین[۲] خواهد شد.

ابراهیم با اینکه می خواست پسرش یک بازرگان شود آن قدر بی اطلاع نبود که ارزش علم را نداند.

منتهی از کسانی به شمار می  آمد که علم را زینت انسان می دانست مشروط بر اینکه ثروت داشته باشد.

ابراهیم امین التجار معتقد بود که علم بدون ثروت، زندگی را بر انسان خیلی دشوار می نماید زیرا عالمی که توانگر نیست بیشتر به بدبختی خویش پی می برد و زیادتر از عوام، از تنگدستی دچار رنج می شود.

ولی اگر ثروت داشته باشد، علم زینت او خواهد شد و وی را برجسته تر نشان خواهد داد.

محمد در مکتبخانه کتاب انموزج را در سه هفته خواند در صورتیکه کودکان با استعداد آن کتاب را در یک سال می خواندند و اطفال دیگر در دو سال.

به موازات خواندن انموزج، محمد کوچک نوشتن را فرا می‌گرفت. اولین مرتبه که آموزگار قلم را به دست محمد داد آن طفل نمی دانست که چگونه باید آنرا به دست گیرد.

آموزگار یک بار قلم به دست گرفتن را به محمد آموخت و دیگر آن طفل طرز گرفتن قلم را فراموش نکرد و آموزگار یک بار حروف الفبا را برای محمد نوشت و طفل توانست حروف مزبور را بنویسد و گر چه دستهای کوچک طفل هنوز آن اندازه توانائی نداشت که با قوت قلم را به دست بگیرد. اما در نوشتن اشتباه نمی کرد و غلط نمی نوشت.

هنوز کوکانی که با محمد وارد مکتبخانه شده بودند مقدمه کتاب انموزج را می خواندند که آموزگار خواندن قرآن را برای پسر ابراهیم شروع کرد و محمد همانگونه که فارسی را به سهولت فرا می گرفت آیات قرآن را حفظ می نمود.

در مکتبخانه های ایران رسم بود که وقتی می خواستند قرآن را به اطفال بیاموزند سوره های کوچک قرآن رابه کودکان می آموختند و محمد هم مثل سایرین، قرآن را از سوره های کوچک شروع کرد و نیروی حافظه قوی او، مرتبه ای دیگر آموزگار را دچار حیرت نمود و باز گفت این پسر اگر زنده بماند و تحصیل علم کند چون شیخ بهاء الدین خواهد شد و آن شیخ هم در دوره کودکی دارای چنین استعداد و حافظه بوده است.

محمد بیش از دو سال در مکتبخانه ملااحمد تحصیل نکرد و در همان مدت کوتاه هر چه ملااحمد می دانست فرا گرفت و آموزگار مکتب خانه اعتراف نمود دیگر چیزی نمی داند که به محمد بیاموزد و او باید نزد معلم دیگر تحصیل نماید.

حکایت می کنند که ملااحمد آنقدر وصف استعداد محمد را کرد که یک روز جمعه که مکتب خانه تعطیل بود چند نفر از دوستان  ابراهیم را به خانه امین التجار رفتند تا این که پسر را ببینند و بفهمند که آیا اظهارات ملااحمد راجع به هوش و حافظه و نیروی ادارک آن طفل صحت دارد یا نه؟

وقتی وارد خانه شدند و از محمد پرسیدند، مشاهده کردند طفلی که بر درخت صعود کرده بود فرود آمد و به آنها نزدیک شد و گفت من محمد هستم و با من چه کار دارید؟

مردانی که وارد خانه ابراهیم شده بودند گفتند تو که به قول آموزگار یک عالم هستی چرا بالای درخت رفتی؟

محمد جواب داد رفتن بالای درخت از مقتضیات کودکی من است.

ابراهیم بعد از اینکه ملااحمد اعتراف کرد و معلومات خود را به محمد آموخته و دیگر چیزی ندارد که به او بیاموزد نمی خواست پسرش به تحصیل ادامه بدهد.

وی می گفت من می خواستم که محمد سواد خواندن و نوشتن داشته باشد که بتواند دستکهای تجارتخانه خود را بنویسد، تحصیل او را کافی می دانم.

ولی ملااحمد و دوستان ابراهیم گفتند طفلی که این قدر استعداد دارد باید به تحصیل ادامه بدهد و اگر تو محمد را از تحصیل بازبداری نسبت به او ظلم کرده ای. خوشبختانه وضع مالی تو هم خوب است و می توانی عهده دار هزینه تحصیل فرزندت بشوی و بگذاری که او به مدارج عالی برسد.

سن محمد هنوز به مرحله ای نرسیده بود که وی بتواند در مدارس عمومی تحصیل نماید و ابراهیم نیز نمی خواست پسرش طلبه علم شود.

لذا از مردی موسوم به عبدالرزاق ابرقوئی درخواست کرد که هر روز به خانه اش بیاید و علومی را که فراگرفتن آنها مفید به نظر می رسد به محمد بیاموزد.

۱ – مغاض لؤلؤ: نزدیک جزایر بحرین در خلیج فارس، جائی که غواصان برای خارج کردن مروارید از کف دریا به زیر آب می روند.

۲ – شیخ بهاء الدین در ایران بیشتر به اسم شیخ بهائی معروف است و از علمای بزرگ دوره صفویه بوده و در اصفهان تدریس می کرد…………………………

تاریخ: 1395/11/24 بازديد: 735 ادامه
ابوریحان بیرونی

ا بوریحان بیرونی :

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی

تولد: ۱ذالحجهُ۳۶۲هجریکاث،خوارزم(شهرکاراـکلپاکسکایاکنونی واقع درازبکستان )

وفا ت : ۴ رجب ۴۴۰ هجری غزنه ( غزنه کنونی در افغا نستان )

 

ابوریحان بیرونی در خوارزم، منطقه ای که در مجاورت دریا ی آرال قرار دارد و امروزه همه آن را به نام کارا کلپاکسکایا می شناسند ، به دنیا آمد . کاث و جورجانیه دو شهر بزرگ این منطقه به شمار می رفتند . بیرونی در نزدیکی کاث به دنیا آمد و نام شهری که در آن متولد شد را به افتخار او ، بیرونی نام نهادند .او در هر دو شهر کاث و جورجانیه زندگی کرد و پرورش یافت ومطالعه و تحصیل علم را درحالی که خیلی جوان بود تحت نظر ریاضی دان و ستاره شناس مشهوری به نام ابو نصر منصور آغاز نمود .بی تردید بیرونی از سن ۱۷ سالگی به انجام فعالیتهای علمی مهم و ویژه ای پرداخت .وی در سال ۳۷۹ با مشاهده بیشترین ارتفاع خورشید ،عرض جغرافیایی شهر کاث را محاسبه کرد .

فعالیتهای دیگری که بیرونی به عنوان یک مرد جوان و کم تجربه انجام داد ،بیشتر نظری بود .قبل از سال ۳۸۴ ( وقتی که۲۲ساله بود) چندین اثرکوتاه ازخود برجای گذاشت .یکی ازآثارموجوداوتحت عنوان” نقشه کشی”( Cartography ) اثری است که در آن به بررسی نقشه های جغرافیایی پرداخته است .در این اثر , او علاوه بر این که نقشه نیم کره را روی صفحه سطح ترسیم کرده است ،نشان داده که تا سن ۲۲ سالگی بسیار مطالعه داشته ,چرا که او مجموعه کاملی از نقشه هایی که دیگران رسم کرده اند را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و موارد مربوط به آنها را دراین رساله مورد بحث قرار داده است . زندگی نسبتا ْ آرام بیرونی تا این مرحله ، پایان غیرمنتظره ای به همراه داشت .

در اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پنجم در عالم اسلام شورش عظیمی بر پا شد و در منطقه ای که بیرونی در آن زندگی می کرد ،جنگ های داخلی در حال وقوع بود .در این زمان خوارزم بخشی از فرمانروایی سامانیان و بخارا مرکز آن به شمار می رفت .حکومت زیار با پایتختش در گرگان در کنار دریای خزر از دیگر حکومت های این منطقه بود .از طرف غرب ،خاندان آل بویه بر سراسر ناحیه بین دریای خزر و خلیج فارس و همچنین بین ا لنهرین حکومت می کرد .سلسله پادشاهی دیگری که به سرعت طلوع کرد ، سلسله غزنویان بود که پایتختشان را شهر غزنه در افغانستان اختیار کردند .این حکومت نقش مهمی را در زندگی بیرونی ایفا کرد .

بنو عراق از جمله فرمانروایان منطقه خوارزم بود و ابو نصر منصور ـ استاد بیرونی ـ یکی از امیران آن خاندان به شمار می رفت . در سال ۳۸۴ حکومت بنو عراق با یک قیام سرنگون شد . بیرونی به هنگام شروع جنگ داخلی از آن منطقه گریخت اما اینکه برای ستاد بیرونی ـ ابو نصر منصور ـ چه اتفاقی افتاد ، معلوم نیست . بعد ها ، بیرونی در مورد این وقایع نوشت :

بعد از اینکه چند سال در آن منطقه به سختی زندگی کردم ،با اجازه حاکم وقت به زادگاه خودبازگشتم اما مرا وادار به انجام امور مادی و دنیوی کردند که موجب حسادت ورزیدن ابلهان گردید اما خردمندان از این امر متاسف شدند .

دقیقا معلوم نیست که بیرونی به هنگام گریختن از خوارزم به کجا رفت . او باید به شهر ری رفته باشد و بدون تردید مدتی را در شهر ری زندگی کرده است . بر اساس نوشته هایش ،او هیچ پشتیبانی نداشت و با فقر و تنگدستی در شهر ری زندگی می کرد . خجندی ستاره شناسی بود که با دستگاه بسیار بزرگی کار می کرد او خودش این دستگاه را ساخته و آن را روی کوهی بالا تر از شهر ری قرار داده بود تا بدینوسیله عبور نصف النهاری خورشید را نزدیک انقلابین مشاهده کند . او در روزهای۴ و ۵ جمادی الاول سال ۳۸۴ انقلاب تابستانی را مشاهده کرد و در روزهای ۸ و ۹ ذیقعده سال ۳۸۴ شاهد انقلاب زمستانی بود و بدین ترتیب او توانست مایل بودن دایرهْ البروج و همچنین عرض جغرافیایی شهر ری را محاسبه کند اما هیچ یک از این دو محاسبه دقیق نبود .

خجندی در مورد مشاهداتش و همچنین دستگاه ذات السُدس (  sextantدستگاه سنجش ارتفاع خورشید و ستارگان ) با بیرونی به بحث و بررسی می پرداخته . پس از آن بیرونی در مورد مشاهدات خجندی در کتاب ” تحدید النهایات الاماکن ” (Tahdid) خود گزارشی نوشت و ادعا کرد که در طول مشاهدات خجندی ، دیافراگم دستگاه ذات السُدس بدلیل وزن دستگاه ۹ اینچ تنظیم شده است . بیرونی تقریبا علت خطاهای خجندی را دقیق و درست تشخیص می داد . از آنجایی که خجندی در سال ۳۸۹ از دنیا رفت می توان به این نتیجه رسید که بیرونی سالهای بین ۳۸۴ تا ۳۸۶ را در شهر ری سپری کرده است .او همچنین باید مدتی از این زمان را در گیلان که دریای خزر آن را از شمال احاطه کرده است ، زندگی کرده باشد چرا که حدودا در همین زمان کتابی را به حاکم گیلان , ابن رستم تقدیم کرده . ابن رستم با حکومت زیار در ارتباط بود .

تاریخهای معینی را در زندگی بیرونی با اطمینان می دانیم چرا که او در آثارش وقایع نجومی را شرح داده است و بدین ترتیب این امکان را به ما می دهد تا زمانها و مکانهای دقیق را تعیین کنیم .شرح و توصیف او از ماه گرفتگی روز ۱۳ جمادی الاول سال ۳۸۷ که او در کاث شاهد آن بوده است نشان می دهد که او تا آن زمان به کشور خود باز گشته بوده است . این ماه گرفتگی در بغداد نیز قابل رویت بود و بیرونی ترتیبی داد که به همراه ابووفا بوزجانی در بغداد شاهد این رویداد گردند . مقایسه زمانها آنها را قادر کرد تا تفاوت طول جغرافیایی بین دو شهر را محاسبه کنند . بر این امر نیز واقفیم که در طول این مدت بیرونی بسیار زیاد نقل مکان می کرده است چرا که تا سال ۳۸۹ او در گرگان بوده و قابوس ـ حاکم حکومت زیار ـ از او حمایت می کرد . او تقریبا در سال ۳۸۹ کتاب ” آثارالباقیهِ” (Chronology) خود را به قابوس تقدیم کرد و در روزهای ۱۳ ربیع الثانی سال ۳۹۳ و همچنین ۱۲ شوال سال ۳۹۳ به هنگام ماه گرفتگی در گرگان بوده . شایان ذکر است که بیرونی در کتاب ” آثارالباقیهِ ” خود به هفت اثر قبلی اش اشاره کرده است : یک کتاب در مورد دستگاه اعشاری ،کتابی در مورد اسطرلاب ،یک کتاب در مورد مشاهدات نجومی ،سه کتاب در مورد اخترگویی و نهایتا دو کتاب در مورد تاریخ .

تا ۱۲ شعبان سال ۳۹۴ بیرونی به وطن خود باز گشته , چرا که در آن روز شاهد ماه گرفتگی دیگری در جورجانیه بوده .علی بن مامون فرمانروای خوارزم به شمار می رفت و تا زمانی بر این مقام بود که برادرش ابوعباس مامون به عنوان حاکم ،جانشین وی شد .این دو برادر با دو خواهر محمود که فرمانروای حکومت قدرتمند غزنه بود ، ازدواج کردند . بدین ترتیب ،عاقبت سلسله پادشاهی ابو عباس مامون تحت کنترل فرمانروایان حکومت غزنه قرار گرفت .

علی بن مامون و ابو عباس مامون هر دو حامی علم بودند و از تعدادی از دانشمندان عالی رتبه و نخبه در دستگاه حکومتی خود حمایت می کردند . ابو عباس مامون تا سال ۳۹۴ فرمانروایی می کرد و از آثار علمی بیرونی بسیار حمایت می نمود . نه تنها بیرونی ،بلکه ابو نصر منصور ـ استاد سابق بیرونی ـ نیز در این دستگاه حکومتی کار می کرد . بدین ترتیب به هر دو این امکان داده شد تا دوباره با یکدیگر همکاری کنند . بیرونی توانست با حمایت ابو عباس مامون در جورجانیه دستگاهی بسازد که بوسیله آن عبور نصف النهاری خورشیدی را مشاهده کند . او از ۲۸ ذالحجه سال ۴۰۶ تا ۴ رجب سال ۴۰۷ با این دستگاه ۱۵ مشاهده به انجام رساند .

جنگهای آن منطقه در فعالیتهای علمی بیرونی و ابو نصر منصور وقفه ایجاد کرد و باعث شد عاقبت آن دو خوارزم را تقریبا در سال ۴۰۷ ترک کنند . محمود نفوذ خود را درغزنه بیشتر می کرد و در سال ۴۰۴ از ابو عباس مامون خواست تا خطبه نماز جمعه را به نام او بخوانند .این خواسته او نشان می داد که خواستار پایان بخشیدن به حکومت مامون است و تلاش می کرد تا کنترل آن منطقه را بدست آورد . بعد از اینکه مامون تقریبا با درخواست محمود موافقت کرد ، توسط سپاه خود به قتل رسید چرا که آنها این عمل او را خیانت تلقی کردند . پس از آن ، محمود سپاه خود را به آن منطقه برد و در روز ۵ صفر سال ۴۰۸کنترل کاث را بدست گرفت . به این ترتیب ، بیرونی و ابو نصر منصور به عنوان اسیرهای محمود فاتح وظایف را به وی واگذار کردند .

نوشته های بیرونی مدرکی است که نشان می دهد او یک دوره غیر عادی و عجیبی را در زندگی پشت سر گذاشته و درد و رنج زیادی را متحمل شده است . اما ظاهراً محمود نیز بخاطر برخی از فعالیتهای علمی اش از او حمایت کرده است . گزارشات مربوط به ظلم کردن محمود به بیرونی علی رغم حمایتی که بیرونی از طرف وی دریافت می کرد ، مستند می باشد . از شرح و توصیف وقایع نجومی که بیرونی به ثبت رسانده است می توان برخی از زمانها و مکانها را در این دوره تعیین کرد . در روز ۳۰ جمادی الاول سال ۴۰۹ او در کابل بوده و علی رغم نداشتن هیچ ابزاری برای مشاهداتش ، قادر بود باز هم مشاهداتی به انجام برساند به این ترتیب که او با ابزاری که در اختیار داشت ، خلاقیت به خرج داد و دستگاهی ساخت که به وسیله آن بتواند مشاهدات خود را دنبال نماید . در روز ۲۹ ذیقعده سال ۴۰۹ او در لامقان که در شمال کابل واقع شده است ، شاهد یک خورشید گرفتگی بود . وی اینگونه نوشته است :

به هنگام طلوع خورشید دیدیم که تقریبا بر یک سوم خورشید سایه انداخته شد تا اینکه خورشیدگرفتگی کامل شد . در طول سالهای ۴۰۸ تا ۴۱۰ در حالی که بیرونی تحت حمایت محمود به سر می برد ،در شهر غزنه مشاهداتی به انجام رسانید و بدین ترتیب توانست به طور دقیق عرض جغرافیایی آنجا را تعیین کند . در روز ۱۴ جمادی الاول سال ۴۱۰ بیرونی در شهر غزنه شاهد یک ماه گرفتگی بود .

ارتباط مابین بیرونی و محمود نیز جالب است . احتمالا بیرونی بنا به ضرورت در دست محمود اسیر به شمار می رفت و برای ترک آن منطقه نیز اختیاری از خود نداشت . با این وجود ،رفتن نظامیان محمود به هند نشان می دهد که بیرونی را به آن کشور بردند . شواهد کمی وجود دارد که نشان می دهد بیرونی در هند بهره بیشتری می برده است . بیرونی آرزو می کرد محمود رفتار بهتری با او داشته باشد اما بدون شک فعالیتهای علمی بیرونی مفید واقع می شد . حدودا از سال ۴۱۲ سپاه محمود موفق شد کنترل بخشهای شمالی کشور هند را بدست آورد و در سال ۴۱۶ سپاه او به اقیانوس هند راه پیدا کرد . بیرونی ظاهرا در بخشهای شمالی هند به سر برده است . تعداد بازدیدهای او معلوم نیست اما مشاهداتش او را قادر ساخت تا عرض جغرافیایی یازده شهر در اطراف پنجاب و شهرهای هم مرز با کشمیر را تعیین کند . او معروف ترین اثرش را تحت عنوان ” ماللهند “(India) زمانی ارایه داد که در ان کشور به سر می برد . او این کتاب را در نتیجه مطالعات کامل خود نوشت .

” ماللهند ” (India) کتاب حجیم و برجسته ای است که بسیاری از ابعاد مختلف این کشور را در بر می گیرد . بیرونی در این کتاب به شرح و توصیف دین و فلسفه هند ، نظام طبقاتی ( طبقه اجتماعی موروثی در هند ) و آداب و رسوم ازدواج در هند پرداخته است . او همچنین قبل از اینکه وضعیت جغرافیایی این کشور را مورد بررسی قرار دهد ، دستگاههای نگارش و اعداد هندی ها را مطالعه کرد . علاوه بر این ، بیرونی در این کتاب به ستاره شناسی ، اخترگویی و سالنامه هندی ها اشاره کرده و مواردی را پیرامون این سه موضوع مورد بررسی و تحقیق قرار داده است .

بیرونی ادبیات هند را به زبان اصلی مطالعه نمود و چندین متن را از زبان سنسکریت به زبان عربی ترجمه کرد . او همچنین چندین رساله در مورد ابعاد ویژه ستاره شناسی و ریاضیات هند نوشت که برای خودش اهمیت خاصی داشت . او فوق العاده اهل مطالعه بود و در موضوعات : اختر گویی ،ستاره شناسی ،تاریخ شناسی ،جغرافیا ،دستور زبان ،ریاضیات ،پزشکی ،فلسفه ،دین و مذهب ،اوزان و مقیاسات ,از ادبیات سنسکریت احاطه داشت . محمود در سال ۴۲۰ از دنیا رفت و مسعود ـ پسر بزرگش ـ جانشین او شد . اما این جانشینی زمانی صورت گرفت که قبل از آن وضعیت سیاسی حادی به وجود آمده بود که دو پسر محمود سعی می کردند تا از پدرشان به عنوان فرمانروا تبعیت کنند . ظاهرا بیرونی مطمئن نبود چه کسی جانشین خواهد شد چرا که او تصمیم گرفته بود کتاب خود را تحت عنوان ” ماللهند ” (India) که در آن زمان به چاپ رسید ، به کسی تقدیم کند . بهتر بود کتاب را به کسی تقدیم نکند تا اینکه شخصی را به اشتباه بر گزیند . مسعود نشان داد که به عنوان فرمانروا بیش از پدرش نسبت به بیرونی لطف دارد و با مهربانی با او رفتار می کند . گر چه بیرونی در زمان فرمانروایی محمود یک اسیر واقعی به شمار می رفت ، ظاهرا برای رفتن به هر جایی که می خواست ، کاملا آزاد بود .

تعداد کلی آثار بیرونی در طول زندگی اش تحسین برانگیز است . کندی نوشته است : بیرونی حدودا ۱۴۶ اثر از خود بر جای گذاشته است که هر کدام مجموعا شامل ۱۳۰۰۰ صفحه می باشد (هر صفحه همانند صفحات چاپی کتابهای جدید است) . برخی از اثار بیرونی را قبلا ذکر کردیم اما آثار وی در حقیقت تمام علم زمانه اش را در بر می گیرد .

کندی نوشته است :

بیرونی به مطالعه پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و همچنین در وجود انسان گرایش بسیاری داشت . در بین علوم مختلف ، علاقمند به آنالیز ریاضی بود و در این زمینه استعداد زیادی داشت .

پیشتر به مشاهدات نجومی بیرونی بسیار اشاره کردیم . بیرونی در مقایسه با بطلمیوس در مورد خطاها نظر مساعدتری داشت . نویسنده می نویسد : بطلمیوس بر این عقیده بود که از میان مشاهداتش ،معتبرترین را بر گزیند ( یعنی مشاهداتی را انتخاب کند که با نظریاتش هماهنگ است ) و به خوانندگان آثارش در مورد کنار گذاشتن و نادیده گرفتن آندسته از مشاهداتش که انتخاب نشدند ، چیزی نگوید . از طرف دیگر ، بیرونی خطاهای مشاهداتش را از نظر علمی بیشتر مورد بررسی قرار می داد وهنگامیکه برخی از آنها را به عنوان مشاهداتی که دقیق تر بودند ،انتخاب می کرد ،دیگر مشاهداتی را که دارای خطا بودند و کنار گذاشته می شدند را نیز ارایه می داد .او همچنین نسبت به خطاهای محاسباتش حساسیت نشان می داد و همیشه سعی می کرد تا کمیتهایی را مشاهده کند که برای رسیدن به جواب به کمترین دستکاری نیاز دارد .

” سایه ها “(Shadows) یکی از مهمترین آثار بیرونی است که حدودا در سال ۴۱۱ نوشته شده است . روزنفلد به طور مفصل در مورد این اثر بیرونی نوشته است. محتوای این اثر بیرونی شامل موارد زیر است : اصطلاحات عربی سایه ها و تصویرها ، پدیده های جدید و غیر عادی از جمله تصویرها ، gnomonics ،تاریخچه تانژانت و تابع های متقاطع .

این کتاب به شرح مقاله هایی که بیرونی در زمینه ریاضیات نوشته است ، می پردازد . این مقاله ها شامل موارد زیر می باشد : حساب نظری و عملی ،برآیند دسته ها ،آنالیز ترکیبی ،قانون ۳ ،اعداد گنگ ،نظریه خارج قسمت ،تعاریف مفاهیم جبری ،شیوه های حل معادله های جبری و مسایلی که تنها با خط کش و پرگار حل نمی شدند ،منحنی های مخروطی ،فضاسنجی ،تصویرگنجنگاری ،مثلثات ،قانون سینوس در صفحه ،حل مثلثات کروی.

بیرونی همچنین مقاله هایی در مورد زمین پیمایی و جغرافی ارایه داد . او شیوه های اندازه گیری زمین و فاصله های روی آن را از طریق مثلث بندی معرفی نمود .او شعاع زمین را ۶۳۳۹٫۶ارزیابی کرد که این اندازه تا قرن دهم در کشورهای غربی بدست آورده نشده بود .کتاب ” قانون مسعودی”(Masudic canon) وی شامل جدولی است که مختصات ششصد مکان را ارایه می دهد واودرمورد همه این مکانها دانش کافی داشت . البته بیرونی همه آنها را خودش اندازه گیری نکرده است . برخی از آنها را از جدول مشابهی که خوارزمی عرضه کرده بود ،گرفته است .نویسنده اظهار می دارد که بیرونی ظاهرا در مورد ارقامی که خوارزمی و بطلمیوس ارایه کرده بودند ،به این نتیجه می رسد که ارقام ارایه شده توسط خوارزمی دقیق تر است ……..

تاریخ: 1395/11/24 بازديد: 863 ادامه
پاسکال

زندگینامه بلز پاسکال ریاضیدان و فیزیکدان فرانسوی

زادروز :  ۱۹ ژوئن ۱۶۲۳ – کلرمون فران فرانسه

درگذشت : ۱۹ اوت ۱۶۶۲(٣٩ سال) – پاریس، فرانسه

پیشه : ریاضیات،فیزیک،فلسفه،شناخت‌شناسی

«پاسکال» در  ۱۹ ژوئن ۱۶۲۳، در ناحیه (Auvergn) فرانسه متولد شد و در سن سه سالگی، مادر خود «آنتونیت بگن» را از دست داد. پدرش «اتین پاسکال» قاضی بود و به علوم و ریاضی علاقه داشت. در سال ۱۶۳۱، اتین به همراه فرزندانش به پاریس نقل مکان کرد و با توجه به نبوغ فوق‌العاده پسرش، تصمیم به آموزش وی گرفت. شاید مکالمه های همیشگی پدر با دانشمندان برجسته علوم هندسه در پاریس از جمله «رابروال»، «مرسن»، «دسارگوس»، «میدورگ»، «گاسندی» و «دسکارتس»، دلیل تمایل پاسکال به این علوم بوده است.

بلز پاسکال در سن یازده سالگی، رساله ای کوتاه درباره اصوات اجسام ارتعاشی نوشت و پدرش در پاسخ به این مسئله، مطالعه ریاضیات را تا سن ۱۵ سالگی برای وی ممنوع کرد تا بلز از مطالعه لاتین و زبان یونانی باز نماند. با وجود این، یک روز اتین متوجه شد که بلز – که در آن زمان ۱۲ سال داشت- با تکه ای زغال بر روی دیوار اثبات کرده که مجموع زاویه های یک مثلث، برابر با دو زاویه قائمه است. از آن زمان به بعد، پاسکال اجازه مطالعه اقلیدس را داشت.

پاسکال علاقه ویژه‌ای به مطالعه کارهای Desargues داشت و به دنبال مطالعه چنین عقایدی، در سن ۱۶ سالگی، رساله‌ای در باب مباحث مخروطیبنام (مقاله‌ای درباره مخروطی‌ها) نوشت. بخش بزرگی از این رساله از بین رفته است، ولی نتیجه مهم آن که «قضیه پاسکال» نام دارد، بر جای مانده است.

پاسکال در سن ۱۸ سالگی برای کمک به پدرش در انجام محاسبات خود، یک ماشین‌حساب مکانیکی ساخت که قادر به محاسبه جمع و تفریق بود و «ماشین ‌حساب پاسکال» یا (Pascaline) نام گرفت. از جمله نمونه‌های اولیه این ماشین ‌حساب در موزه (Zwinger) در «درسدن» آلمان قرار دارد. اگرچه این ماشین‌حسابها مقدمه پیدایش مهندسی کامپیوتر بودند، اما از لحاظ تجاری موفقیت چندانی به دست نیاوردند. طی دهه بعدی، پاسکال طرح خود را بهبود بخشید و بیش از ۵۰ عدد از آنها را ساخت.

 نوآوریها در ریاضی

علاوه بر دستاوردهای دوران کودکی، پاسکال در بقیه دوران زندگیش نیز بر دانش ریاضی تأثیر گذاشت. وی در سال ۱۶۵۳، رساله‌ای با نام «در باب مثلثات حساب» نوشت و در آن، یک صورت جدولی راحت برای ضرایب دو جمله ای شرح داد که امروزه «مثلث پاسکال» نامیده می‌شود. دستاورد مهم پاسکال در ارتباط با فلسفه ریاضی، مربوط به اثر وی با نام «در باب مغهوم هندسه » بود که در ابتدا به عنوان مقدمه‌ای بر کتاب هندسه برای یکی از مدارس معروف به نام «پورت‌رویال» نوشته شده بود. این کار با گذشت بیش از یک قرن از مرگ پاسکال انتشار یافت.

نوآوریها در علوم فیزیکی

مطالعات پاسکال در مورد سیالات (هیدرودینامیک و هیدروستاتیک) بر اساس اصول سیالات هیدرولیک بود. اختراعات او در این زمینه شامل فشار هیدرولیک (استفاده از فشار هیدرولیک برای افزایش نیرو) و سرنگ می باشد. در سال ۱۶۴۶، پاسکال از آزمایشهای «اوانجلیستا توریسلی» در ارتباط با فشارسنج آگاهی یافت. وی این آزمایشها را با لوله‌ای پر از جیوه تکرار کرد و این لوله را به صورت وارونه درون کاسه ‌ای از جیوه قرار داد. پاسکال این سؤال را مطرح کرد که چه نیرویی، بخشی از جیوه را درون لوله نگهداشته و چه چیزی، فضای بالای جیوه را در لوله پر کرده است. در آن زمان، بیشتر دانشمندان بر این باور بودند که غیر از خلاء، ماده ای نامرئی در آن فضا وجود دارد.

پاسکال با انجام آزمایشهای دیگری در این زمینه، در سال ۱۶۴۷، «تجربه های جدید از خلاء» را نوشت که در آن، قوانین اصلی در مورد میزان تأثیر فشار هوا بر مایعات مختلف عنوان شده بود. در سال ۱۶۴۸، پاسکال مطالعات خود را ادامه داد و در همین راستا، شوهر خواهرش یک بارومتر را به ارتفاعات بالا برد و این نکته به اثبات رسید که سطح جیوه تغییر می کند و پاسکال این آزمایش را با انتقال بارومتر به بالای برج یک کلیسا در پاریس و سپس به پایین آن تکرار کرد. این آزمایشها که سرانجام، منجر به بنیاد نهادن اساس بارومتر شد، در سراسر اروپا با استقبال مردم روبرو گردید.

در پاسخ به این نقدها که باید چیزی نامرئی در فضای خالی‌ای که پاسکال عنوان کرده، وجود داشته باشد و در پاسخ به «استین نوئل»، یکی از مهمترین نظریه های قرن هفده در ارتباط با روش علمی از سوی پاسکال مطرح گردید :

«برای اثبات یک فرضیه، اینکه تمامی موارد مطابق با آن باشند، کافی نیست، اما اگر تنها یک مساله خلاف آن باشد، همان یک مورد برای نقض فرضیه مورد نظر کافی است».

تاکید و پافشاری وی در مورد وجود خلاء منجر به اختلاف او با برخی از دانشمندان مطرح زمان از جمله «دسکارتس» شد.

تغییر مذهب

با توجه به زندگی پاسکال می توان گفت که بیماری و یانسن‌گرایی، دو دلیل عمده وی در تغییر مذهب بوده است. پاسکال از حدود سن هجده سالگی به نوعی بیماری عصبی دچار شد که وی را آزار می داد. او در سال ۱۶۴۷، در پی یک حمله عصبی دچار لمسی اندام شد؛ به گونه ای که بدون استفاده از عصا قادر به راه رفتن نبود. بلز همیشه سر درد داشت و از آن پس، مشکل سوزش روده و معده نیز داشت.

در سال ۱۶۴۵، لگن پدر پاسکال دچار آسیب دیدگی شد و تحت مراقبت یک دکتر یانسن‌گرا قرار گرفت. بلز پس از درمان موفقیت‌آمیز پدرش، کتابهایی از نویسندگان یانسن‌گرا به امانت گرفت. در این دوره، پاسکال نوعی «دگرگونی اولیه» را تجربه نمود و طی سالهای پس از آن شروع به نوشتن درباره مسائل مذهبی کرد. در این زمان، پاسکال احساس دوری از عقاید اولیه مذهبی اش را داشت و طی چند سال، این دوره را که به گفته خودش «دوره زمینی» بود، سپری کرد. پدر پاسکال در سال ۱۶۵۱ از دنیا رفت و در پی آن، بلز اموال پدر را به ارث برد و سرپرست خواهرش «ژاکلین» شد که برخلاف میل برادر، در «پورت- رویال» راهبه شد.

پاسکال پس از فراغت از امور خواهرش، دیگر هم آزاد بود و هم ثروتمند. وی یک خانه باشکوه پر از خدمتکار برای خود تهیه کرد و سوار بر کالسکه‌ای با چهار و یا پنج اسب به پاریس می‌رفت. او دوران فراغتش را صرف معاشرت با افراد شوخ و خوش صحبت، زنان و قماربازان (گواه کارهای وی در مورد حساب احتمالات است) می‌کرد. بلز پس از آشنایی با بانوی زیبا و فهمیده ای در ناحیه «اوورن»، او را سافوی دشت و صحرا نامید. وی در همین دوران، کتاب «مکالمه در باب احساسات عاشقانه» را نوشت و به فکر ازدواج افتاد. ژاکلین، بلز را برای لهو و لعبش مورد سرزنش قرار داد و برای تغییر وی دعا کرد.

در تاریخ ۲۳ نوامبر سال ۱۶۵۴، تصادفی روی پل نیلی رخ داد که خوشبختانه پاسکال و دوستانش در این حادثه صدمه ای ندیدند. بعد از این حادثه، پاسکال که عقاید و باورهای مذهبی اش جان تازه‌ای گرفته بود، در ماه ژانویه سال ۱۶۵۵ به مدت دو هفته‌ به صومعه‌ای قدیمی در‌ «پورت رویال» رفت. بعد از این تحولات مذهبی، پاسکال اولین اثر ادبی خود را در مورد مذهب و با عنوان «نامه‌های ایالتی‌» نوشت.

 

تاریخ: 1395/9/30 بازديد: 719 ادامه