دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹
تربیت کودک از دیدگاه اسلام

تربیت کودک از دیدگاه اسلام

چکیده

بچه همان زمانی که به دنیا می‌آید غریزه علم یابی او زنده است و از جمله غرایزی که زنده بالفعل و وابسته به علم یابی است غریزه محبت یابی است. همان طوری که وقتی بچه به دنیا می‌آید غذا می‌خواهد و فطرتش پستان مادر را طلب می‌کند، نیز فطرتش ناز می‌خواهد، دست نوازش مادر را طلب می‌کند؛ پس پدر و مادران توجه داشته باشند که حتماً بچه را خودِ مادر شیر دهد، بچه را شیرخوارگاه نبرند، بچه را به مهد کودک نسپارند؛ همه والدین این را می‌دانند بچه یک ماهه را وقتی که نوازشش کنی، روی او بخندی، تبسم کنی، او نیز می‌خندد و تبسم می‌کند، و اگر سر او داد بزنی گریه می‌کند و …

سبب ارائه این تحقیق تبیین این است که یک فرزند از همین کودکی نیازمند به تربیت دینی و اسلامی می‌باشد و نباید تربیت را فقط در آداب معاشرت و چگونگی خوردن و خوابیدن دانست؛ بلکه تربیت لحظه به لحظه عمر و همه ابعاد زندگی انسان را دربر خواهد گرفت. ما در مقاله پیش رو به علت احساس چنین ضرورتی، مباحث زیر را بررسی می‌کنیم: اهمیت تربیت فرزندان و احترام به آنان، چگونگی رابطه با فرزندان، زمان، تأثیر و چگونگی تربیت دینی، اهمیت سن تکلیف، اقدامات کلی والدین و …

مقدمه

فرزند انسان نتیجه آمال و آرزوهای او می‌باشد؛ زیرا که او ثمره حیات وی محسوب می‌گردد که به عنوان جانشین در روی زمین باقی می‌ماند. شایسته است که این نماینده واقعی انسان، به خصوصیات ویژه‌ای آراسته گردد، و نمی‌توان به این هدف نایل گردد؛ مگر اینکه فرزند را به آداب نیکو تربیت نمود.

پیامبر (ص) می‌فرمایند: «اکرِمُوا أولادَکُم و أحسِنوا آدابَهُم یُغفَرلَکُم؛ فرزند خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید.» برای رسیدن به این هدف، خود والدین باید اهل تحقیق و مطالعه باشند تا بر اساس تحقیق و بررسی‌های که به دست آورده‌اند، آنچه را که می‌خواهند به فرزندشان بیاموزند، درستی آن را باور داشته باشند. متأسفانه بسیاری از اطلاعاتی که والدین دارای آن می‌باشند بر اساس القائات محیطی و تعصبات والدین به آن‌ها رسیده است و باید توجه داشت که این اطلاعات ممکن است نادرست و همراه با خطا باشد. محیط، اولین معمای کودک است که تمام القائات فکری و فرهنگی و آموزشی خود را به کودک ارائه می‌کند؛ زیرا که پس از سه چهار سال، وقتی با کودک سخن می‌گوییم، ملاحظه می‌کنیم که کودک، درست به زبانی سخن می‌گوید که والدین، اطرافیان و به طور کلی محیط تربیتی او به او القاء کرده است. پس می‌توان گفت که محیط پرورشی کودک، اطلاعات فرهنگی خود را بر ذهن و قلب کودکان به طور اجباری القا می‌کند. چنین القایی نه تنها در مورد زبان، بلکه در موارد دیگر نظیر فرهنگ اقتصاد و … دین وجود دارد.

القائات و یادگیری مذهبی، از شایع‌ترین القائات محیط پرورشی کودک می‌باشد. به لحاظ اینکه، کودکی که در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت والدین آن خانواده، مسلمان تربیت می‌شود و کودکی که در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت آن خانواده، مسیحی خواهد گردید و همین طور یهودی و … می‌توان چنین نتیجه گرفت که پذیرش دین کودک از طرف والدین نمی‌تواند یک دین واقعی باشد؛ زیرا والدین، آن را بر اساس تعصبی که دارند به فرزندان خود القاء نموده‌اند. این موضوع بسیار دقیق علمی را حضرت پیامبر (ص) چه زیبا می‌فرمایند: «کُلُّ مُولودِ یولَدُ عَلی الفِطرۀِ حتّی یکونَ اَبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ؛ هر کودکی با فطرت توحید متولد می‌شود، لیکن این والدین او هستند که کودک را یهودی یا مسیحی تربیت می‌کنند.»

خالی الذهن بودن کودک

کودک در سنین اول زندگی خود فاقد هر گونه ادراکی است. اما احساس او کامل است. در مورد خالی الذهن بودن کودک از ادراک، خدای تعالی در قرآن کریم، سوره نحل آیه ۷۸ می‌فرماید: «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیًْاً؛ خداوند شما را از شکم‌های مادرانتان خارج کرد در حالی که چیزی نمی‌دانستید.» کلام خداوند متعال از خالی الذهن بودن قلب و ذهن کودک از هر گونه آگاهی و ادراک می‌باشد. به تدریج که کودک رشد می‌کند؛ اطلاعات و ادراکات محیطی؛ ذهن او را فرا می‌گیرند. ذهن و قلب کودک همچون آینه شفاف است که هر گونه محرکی را در خود منعکس می‌سازد. هر گونه ادراکی که در حد توانائی ذهنی به کودک ارائه شود، به سرعت آن را جذب می‌کند. در زمینه سرعت انتقال ادراکات و یادگیری‌ها به ذهن و قلب کودک، مولا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «و اِنما قَلبَ الحَدَث کَالأرضِ الخالیه‌ی، ما اُلقیَ فیها مِن شیء قَبِلَتهُ؛ قلب نوجوان نورس مانند زمین خالی است. هر تخمی که در آن افشانده شود به خوبی می‌پذیرد.» یکی از دلایلی که ثابت می‌کند تمام محرکات محیطی می‌تواند در ضمیر کودک ثبت شود، وجود رفتارهای ناخود آگاه می‌باشد؛ زیرا انسان گاهی رفتاری از خود بروز می‌دهد که از چگونگی آن رفتار آگاهی کافی ندارند؛ مثل ترس از تاریکی.

اسلام مکتب تربیت است و والدین را به تربیت نیکوی خود و فرزندانشان ترغیب و تشویق نموده است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «یَا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ ْوَ أَهْلِیکم نَارًا؛  ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ خود و خانواده خود را از آتش نگاه دارید.» مولا امیرالمومنین (ع) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرمایند: «عَلّموا انفُسَکُم و اُهلِیکُم الخَیر و أدَّبوهُم؛  یعنی به خود و خانواده خود خوبی بیاموزید و آنان را تربیت کنید.» با توجه به آیه‌ای که مورد مطالعه قرار گرفت، اهمیت تربیت فرزندان به خوبی آشکار می‌شود. فرزندانی که تحت سرپرستی والدین قرار می‌گیرند؛ امید می‌رود که اگر به خوبی تربیت شوند؛ بتوانند افراد مفیدی برای خود و جامعه واقع گردند؛ زیرا تربیت فرزندان می‌تواند بهترین هدیه از سوی والدین برای فرزندان محسوب می‌شود.

حضرت امام صادق می‌فرماید: «بهترین میراث پدران برای فرزندان، ادب است نه مال و ثروت! زیرا ثروت از میان می‌رود و ادب پایدار می‌ماند.»کودکی که در خانواده با ایمان و روشن ضمیر تربیت شده باشد، دارای ارزش والائی است؛ زیرا زندگی انسان بر پایه تربیت صحیح استوار است و اگر کودکی نیکو تربیت شود؛ بدون تردید می‌تواند فردی صالح و شایسته برای جامعه واقع گردد. تربیت خوب فرزند، بدون تردید دارای اجر اخروی نیز برای والدین می‌باشد؛ زیرا اثر فرزند صالح پس از مرگ والدین؛ همواره به آن‌ها می‌رسد و خداوند متعال آنها به خاطر تربیت فرزند صالح؛ مورد تکریم قرار می‌دهد. پیامبر بزرگوار (ص) می‌فرمایند: «هر کس دختر داشته باشد و او را خوب تربیت کند و به خوبی او را دانش بیاموزد و از نعمت‌هائی که خداوند به او عطا فرموده، به وفور بهره‌مندش سازد، آن دختر مانع و سپر پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود.» مناسب‌ترین و معروف‌ترین طبقه بندی مراحل تربیتی کودک، توسط حضرت امام صادق (ع) ارائه گردیده است. آن بزرگوار به طور تلویحی در این روایت، تمام مسائل رشد جسمی، روانی، عاطفی و شخصیتی را مورد توجه قرار دادند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «کودک خود را رها کن تا هفت سال بازی کند، سپس او را به مدت هفت سال تربیت کن، و به مدت هفت سال دیگر مشاورو ملازم خود قرار بده؛ اگر در این امر موفق گشتی چه بهتر، و در غیر این صورت هیچ خیر و ثمری در او نخواهد بود.» در این روایت، امام صادق (ع) مراحل تربیتی کودک را تا رسیدن به مرحله جوانی به سه مرحله هفت ساله طبقه‌بندی می‌کنند. هر کدام از این مراحل دارای ویژگی خاصی می‌باشد که بر اساس رهنمودهائی از سوی آن بزرگوار توصیه گردیده است. با آگاهی از این رهنمودهای ارزشمند، می‌توان انتظار داشت که والدین و مربیان بتوانند آن چنان که شایسته است، فرزندانی تربیت کنند که فردی لایق برای خود و جامعه و خانواده خود باشند.

احترام به فرزند

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «فرزند شایسته، دسته گلی از جانب خداوند است که میان بندگان قسمت می‌کند.»  برای رسیدن به چنین موهبت عظیمی، شایسته است که والدین با آگاهی تمام با تربیت صحیح کودکان، راه را برای رسیدن به چنین مرحله‌ای بگشایند. مهم‌ترین وظیفه والدین نسبت به فرزندشان آن است که با احترام گذاشتن به او، همواره شخصیت فردی و اجتماعی او را حفظ کنند و او را در میان همسالان و همبازی‌هایش خفیف و خوار جلوه ندهند. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «همان گونه که فرزند نباید به والدین خود بی احترامی کند، والدین نیز نباید نسبت به او بی احترامی نمایند.»  احترام به حقوق فردی و اجتماعی کودکان و نوجوانان از اهمیت بسزائی برخوردار است؛ زیرا که دارای حقوق اجتماعی، آنان می‌آموزد که در آینده فردی عدالت خواه تربیت شوند. بدین جهت لازم است والدین در میان آنها به عدالت رفتار نمایند تا این خصیصه در رفتار آینده آنان جلوه‌گر شود. آن بزرگوار در کلامی دیگر می‌فرمایند: «میان فرزندان خود در عطا و بخشش به عدالت رفتار کنید، همچنان که دوست دارید آنان نیز، در احترام و محبت، میان شما عادلانه عمل کنند.»

چند راه ارتباط مطلوب با فرزندان

  1. باید به فرزندانتان احترام بگذارید و برایشان ارزش قائل شوید و در صورت لزوم، خطاهای آنان را تذکر داده تا در رفع و اصلاح آن‌ها بکوشند.
  2. در محیطی آرام به بحث و گفتگو بپردازید.
  3. سعی نمائید احساسات مثبت خود را در رفتار و گفتار آنان نشان دهید؛ ولی احساسات منفی را فقط در قالب کلمات با ملایمت ابراز نمائید.
  4. به خاطر داشته باشید که نوجوانان نسبت به امر و نهی کردن بسیار حساس هستند.
  5. هرگز در صدد قدرت نمائی بر نیایید؛ چون هم والدین و هم کودکان میل به احساس قدرت نمائی دارند و از این عمل لذت می‌برند.
  6. برای کودکان مسئولیت تعیین نمائید.
  7. با ابراز علاقه، آنان را از ابتلا به عقب ماندگی عاطفی نجات دهید.
  8. از بی اعتنائی و بی تفاوتی بپرهیزید؛ که باعث نابودی و خرابی ارتباطات می‌شود.
  9. همیشه به آن‌ها پند و اندرز ندهید فقط گوش کنید و گوش کنید.

مراقبت‌های والدین در رابطه با فرزندان

در سه سال اول که دوره پرستاری، نام دارد والدین وظایفی دارند:

  1. استحمام کودک تا سه سالگی توسط مادر انجام می‌شود؛ اما از چهار سالگی، دختر توسط مادر و پسر توسط پدر حمام می‌شوند. البته عورتین باید پوشیده باشد.
  2. در پوشش لباس تا سه سالگی باید لباس‌های رنگ روشن داشته باشند و بعد از آن، رنگ و دوخت لباس باید جنسیت کودکان همخوانی داشته باشند. اگر لباس، تنگ و چسبان باشد باعث فشار؛ خستگی و عصبانیت کودک می‌شود. ضمناً در بیداری پیش از موعد غریزه جنسی، مؤثر است. لباس‌های زیر نباید زبر و از الیاف پلاستیک باشد بلکه باید از جنس نخ پنبه‌ای باشد.
  3. ختنه پسران، همان هفته اول بعد از تولد یا حداکثر تا پایان ماه اول باشد که زخم آن خیلی زود جوش می‌خورد.
  4. خوب است کودکان در حضور و دید والدین بازی کنند تا خطاهای اخلاقی با تذکر بر طرف شود. به کودکان اجازه ندهید کولی بازی یا عروس و داماد بازی کنند.
  5. در معاشرت‌ها فرهنگ برهنگی در دختران بیش از پسران است چه والدین و چه فرزندان در منزل آستین‌ها تا مچ و پاها را نیز تا مچ پا بپوشانند. نامحرمان حق ندارند کودکان ممیز را ببوسند و محرمان فقط باید پیشانی بچه‌ها را ببوسند، دختران در سن تمیز نباید روی پای پدران، و پسران روی پای مادران بنشینند!
  6. اگر زخم یا دمل در محدوده‌ی عورتین و کشاله ران پیدا شد باید برای درمان سریع آن اقدام شود.
  7. برای دفع انگل‌ها و کرمک‌ها که موجب تحریک مخرج است باید اقدام شود.
  8. در سایش‌ها هرگز به کودک اجازه ندهیم که به رو بخوابند!
  9. در نوازش کودکان که امر لازمی است از جملات نادرست (فلان چیز تو را بخورم …) استفاده نکنید.
  10. در پاسخ به سئوالات کودکان، گوش کنیم ساده و صحیح جواب دهیم. اگر پرسیدند: من چگونه به وجود آمدم؟ خوب است مادر بگوید: تو خیلی کوچک بودی و من خیلی تو را دوست داشتم و در شکم خود گذاشتم، بعد خدا تو را به دنیا آورد به تو شیر دادم تا بزرگ شدی و خدا را شکر می‌کنم کودکان تا همین حد راضی می‌شوند. هرگز نباید در پاسخ به آن‌ها مسائل زناشوئی مطرح شود! البته اگر در منزل پرنده‌ای نگهداری شود که کودک زاد و ولد آن‌ها را ببینند پاسخ بسیاری از سئوالات خود را دریافت می‌کنند.

زمان آغاز تربیت دینی

بزرگان، دوران نونهالی را آغاز آموزش دینی می‌دانند. در روایتی از حضرت علی (ع) نقل شده است که خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) فرمودند: «فرزندم، قبل از این که دلِ نرم تو سخت، و فکرت مشغول شود، من به تربیت تو اقدام کردم»  در نگاه دینی، برای داشتن فرزند سالم و صالح؛ علاوه بر انتخاب همسری اصیل و دین‌دار، رعایت مسائلی مانند زمان و چگونگی آمیزش و نیز دقت در تغذیه حلال و مناسب در دوران بارداری و شیردهی ضروری است. بخشی از سلامتی و بیماری، زشتی و زیبائی؛ خوش خلقی و بدخلقی؛ و باهوشی و کودنی فرزندان، به تغذیه پدر و مادر در آن‌ها قبل از انعقاد نطفه و دوران جنینی مربوط می‌شود؛ به عنوان نمونه از رسول اکرم (ص) نقل شده است که شیر، پایه و اساس تربیت است؛ چرا که صفات زن را به طفل منتقل می‌کند.  زمان شروع تربیت دینی از دوران نونهالی است؛ چرا که فطرت خداجوی کودک هنوز دست نخورده است و این، کار مربی را بسیار آسان می‌کند. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «آنچه را فرد در کودکی می‌آموزد، مانند نقشی است که روی سنگ حک می‌شود.»  یا اینکه می‌فرمایند: «قلب کودک مانند زمین خالی است که هر بذری را در آن بریزند، رشد خواهد کرد» اذان و اقامه که در بدو تولد در گوش نوزاد طنین انداز می‌شود، در واقع عصاره‌ای از آموزه‌های دینی- الهی است که در ضمیر ناخودآگاه او تأثیر خواهد داشت؛ لذا بر انجام این کار بسیار تأکید شده است. بسیاری از ما نیز خاطرات تلخ و شیرین از دوران طفولیت و کودکی خود در ذهن داریم و این امر نشان دهنده‌ی تأثیر پذیری در دوران کودکی است.

تأثیر باور دینی در تربیت

پیش شرط تأثیر امر و نهی والدین این است که خود آن‌ها عامل به مسائل و احکام دینی باشد و پیش شرط عامل بودن والدین، باور قلبی آنها به آموزه‌های الهی است. در تعالیم دینی آمده است که در یک مورد اجازه‌ی ریا داریم، آن هم هنگام آموزش اخلاق به فرزندانمان است؛ یعنی انجام اعمال دینی در معرض دید کودک باشد تا او نیز به آن سمت و سو تشویق شود؛ مانند خواندن نماز در کنار فرزند و یا کمک به نیازمندان توسط کودک. از همین رو به دیگران نیز توصیه شده است که در طول زندگی، دیگران را با رفتار خود به دین دعوت کنند. امام صادق (ع) در روایتی می‌فرمایند: «کُونوا دَعاه‌ی لِلنّاس به غیرِ ألسِنَتِکُم؛  یعنی مردم را با روشی غیر زبانتان، به سوی خدا بخوانید.»

پس چنانچه فرزند ما بر خلاف آموزه‌های دینی رفتار می‌کند، باید علت را در خودمان جستجو کنیم و ببینیم کجا اشتباه کرده‌ایم؟ اگر والدین معتقد نباشند که نماز، کلید رستگاری و خوشبختی آدمی است، در نتیجه برای آموزش نماز به فرزندان نیز وقت نمی‌گذارند. کودک باید دین را که در روان‌شناسی، یک اصل مهم تربیتی به شمار می‌آید. هنگام نماز، پدر و مادر هر دو باید به نماز بایستند. اگر مادر به نماز بایستد، ولی پدر مشغول کار دیگری باشد، بچه با خود می‌گوید: گویا نماز خیلی مهم نیست، چون پدر نخواند و طوری هم نشد! حتی مادر در ایام عذر شرعی، می‌تواند بر سر سجاده بنشیند و مشغول ذکر و دعا باشد و یا فرزند به مسجد و … برده شود. نقل می‌کنند که فردی در مراجعه به منزل یکی از آشنایان خود، از فرزندش سراغ او را می‌گیرد. او در جواب می‌گوید: پدرم کار دارد. آن فرد می‌پرسد: مشغول نماز خواندن است؟ کودک پاسخ می‌دهد: نه، پدرم اصلاً نماز نمی‌خواند! چند لحظه بعد، پدرش می‌آید. آن شخص با تعجب می‌گوید: پسرت فکر می‌کند تو نماز نمی‌خوانی! او با خنده می‌گوید: درست است، چون نماز خواندن مرا ندیده است. صبح زود که همه خواب هستند، من به مسجد می‌روم و نماز می‌خوانم. ظهر هم سرکار هستم و همان جا نماز می‌خوانم. غروب هم برای نماز به مسجد می‌روم. از این داستان می‌توان دریافت که اگر فرزندان، نماز خواندن بزرگ‌ترها را نبینند به نماز تشویق نمی‌شوند. در چنین مواردی گاهی لازم است که والدین نمازشان را در خانه بخوانند و یا فرزندشان را با خود به مسجد ببرند. در واقع آنچه که به کوچک‌ترها درس می‌دهد، «رفتار» بزرگ‌ترهاست، نه «گفتار» آن‌ها. اما به راستی آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم که تا چه اندازه به ارزش‌های اسلامی و اعتقادات باور داریم که بخواهیم آن‌ها را به فرزندان خود منتقل کنیم!؟ بدانیم اگر در حضور فرزندان خود کتاب زندگی یعنی قرآن را مطالعه نکنیم، کودک نیز در آینده این کار را نمی‌کند. اگر قرآن به دست گرفتن فقط به سفره‌ی عقد و مجلس ختم خلاص شود، هیچ اثری نخواهد داشت. یک نمونه از این بی توجهی، این است که وقتی دانشجوی ما کتاب قرآن را باز می‌کند، یاسین را «یِس» می‌خواند! بنابراین باور قلبی والدین به مفاهیم دینی، بسیار مهم است

تاریخ: 1395/12/7 بازديد: 775 ادامه
نقش خانواده در مسئولیت پذیری فرزندان

مقدمه

انسان‌ها از کودکی محیط اطرافشان را مورد بررسی قرار می‌دهند.

آنها از والدین، اطرافیان، دوستان، معلمان و… می‌آموزند که چطور زندگی کنند و چگونه نیازهای خود و دیگران را برآورده سازند.یک فرد سالم و موفق می‌تواند براساس توانایی‌های خود با سایرین ارتباطی سازنده و کارآمد برقرار کند و برای خود و دیگران احترام قائل است. رفتار او سبب می‌شود تا بیشترین توجه را از اطرافیان خود کسب کند. منشأ این رفتار در دوران کودکی هر فرد است. مسئولیت‌پذیری نیز یک ویژگی است که ریشه در دوران کودکی افراد دارد، کودکان آن را می‌آموزند و بر پایه آن رفتار می‌کنند. کودکان با احساس مسئولیت ذاتی به دنیا نمی‌آیند و در یک دوره سنی معین نیز مسئولیت‌پذیری را خودبه‌خود کسب نمی‌کنند.

احساس مسئولیت به‌تدریج به‌وجود می‌آید؛ به‌طور مثال کودکی که رفتاری مسئولانه دارد و براساس آن از والدینش پاداش می‌گیرد، می‌آموزد که از این طریق می‌تواند توجه والدینش را به‌خوبی جلب کند. چنانچه والدین با او رابطه‌ای گرم، صمیمی و محبت‌آمیز داشته باشند و در عین حال مرکزیت قدرت در خانواده در اختیار والدین باشد، کودک آن رفتار را تکرار می‌کند و ادامه می‌دهد. این رفتارها کم‌کم تبدیل به عادات و الگوهای رفتاری او می‌شود و تا سنین بزرگسالی ادامه می‌یابد.

تاثیر رفتار والدین در مسئولیت پذیری فرزندان

کودک می‌آموزد که مسئولیت چه کارهایی را بپذیرد و چگونه آنها را انجام دهد تا پاداش بگیرد. این پاداش‌ها لازم است ویژگی‌هایی داشته باشند تا اثربخش باشند. ازجمله ویژگی‌ها در دسترس و در حد توان والدین بودن و سادگی آنهاست. این پاداش می‌تواند یک تشکر، نوازش مهربانانه یا یک لبخند محبت‌آمیز از طرف والدین باشد. کودکان در اعمال و رفتارشان، والدین را سرمشق و الگوی خود قرار می‌دهند. والدین مسئولیت‌پذیر زمانی که مسئولیت انجام کاری را برعهده می‌گیرند، توافق می‌کنند که یک سری از کارها و فعالیت‌ها را انجام دهند یا بر انجام این کارها توسط دیگران نظارت داشته باشند. سپس آنچه را که برعهده گرفته‌اند با موفقیت و رضایت‌مندی به پایان می‌رسانند. کودکان نیز از والدین خود الگوبرداری کرده و همانند آنها رفتار می‌کنند.در این بین برخی از والدین با وجود اینکه تصور می‌کنند افراد مسئولی هستند از بی‌مسئولیتی فرزندانشان گله و شکایت دارند. نکته جالب اینجاست که کودکان رفتاری را تقلید می‌کنند که والدین تمایل چندانی به آموختن آن به کودک ندارند.

برای مثال والدین در مورد برقراری نظم در خانه مسئولیت‌پذیرند اما کارهایشان را به تعویق می‌اندازند و کودک در همین جاست که از رفتار غیرمسئولانه الگوبرداری می‌کند همچنین چنانچه کودک به‌خاطر رفتار غیرمسئولانه‌اش بیش از حد سرزنش شود، این سرزنش را نوعی توجه به‌خود تلقی می‌کند و آن رفتار را ادامه می‌دهد.

سرانجام این تکرارها سبب می‌شود الگویی مخرب از رفتار غیرمسئولانه در کودک نقش ببندد. به‌طور مثال دانش‌آموزی این الگو را چنین بیان کرده است: هر وقت اتاقم شلوغ باشد مادرم می‌آید و یک عالمه با من درباره اینکه باید همه‌جا را جمع‌و‌جور کنم، دعوا می‌کند و می‌گوید که دیگر اتاقم را جمع نمی‌کند. من هم می‌گویم بعداً انجام می‌دهم، خسته‌ام، نمی‌توانم یا… و در آخر او خودش این کار را انجام می‌دهد. من دیگر به اینکه مادرم بیاید و اول مرا سرزنش کند و بعد هم خودش اتاقم را مرتب کند، عادت کرده‌ام و می‌دانم که او بالاخره خودش به کارها می‌رسد و من بهتر است بروم و تلویزیون تماشا کنم!

این کودک از طریق مرتب نکردن اتاق سعی دارد با مادر ارتباط برقرار کند. او به دعواهای مادرش عادت کرده و آنها را مدلی از برقراری ارتباط می‌داند. او از کنترل کردن و مغلوب ساختن مادرش احساس قدرت می‌کند که این موضوع ناشی از عدم‌برقراری ارتباط مقتدرانه و در عین حال محبت‌آمیز از سوی مادر است. زمانی که مادر اعلام می‌کند که دیگر اتاق کودک را مرتب نمی‌کند اما سرانجام این کار را انجام می‌دهد، کودک الگوبرداری می‌کند که به حرفی که می‌زند نمی‌تواند پایبند بماند و در ضمن می‌آموزد که مادر در حرف‌هایش جدی نیست.

در اینجا نقش مادر در مسئولیت‌پذیری کودک اهمیت خاصی می‌یابد. از آنجایی که معمولا مادر نسبت به سایرین مدت زمان بیشتری را با کودک می‌گذراند، در شکل‌گیری شخصیت او نیز تأثیرگذارتر است. کودک به همان میزان که نیاز دارد مورد حمایت و عشق مادر واقع شود، نیاز دارد از طرف مادر به او فرصت داده شود تا بر حسب توانایی‌هایش به انجام امور مربوط به‌خودش بپردازد. در این میان لازم است کودک از انتظارات مادر خبر داشته باشد و مادر با مهربانی و در عین حال مصمم و صریح آنها را برای کودک شرح دهد. قطعا در ابتدا نمی‌توان از کودک توقع داشت که وظایف محوله را کاملا به درستی و همانند بزرگسالان انجام دهد. این امر مستلزم صبر و تحمل مادر و حمایت سالم او از کودک است.

حمایت سالم یعنی تا جایی که کودک حین انجام وظیفه‌اش به‌خود یا دیگران آسیب نرسانده، مادر دخالت نمی‌کند. او فقط در کنار کودک است تا کودک احساس امنیت کند و اگر کاری واقعاً از توانایی کودک خارج بود از کودک اجازه می‌گیرد تا درصورت اعلام نیاز از سوی کودک به او کمک کند. در این صورت دیگر این مادر نیست که وظایف مربوط به کودک را انجام می‌دهد بلکه کودک خودش مسئولیت این وظایف را به‌عهده می‌گیرد و در مواقع لزوم از مادر می‌خواهد که با او همکاری کند. در این شرایط خلاقیت و اعتماد‌به‌نفس کودک پرورش می‌یابد و مادر نیز کمتر احساس خستگی کرده و به کودک فرصت می‌دهد تا مسئولیت کارهایش را بپذیرد و آنها را بر گردن مادر نیندازد. پس از انجام وظیفه، قدردانی از کودک اهمیت فراوان دارد. این عمل باعث تقویت رفتار مسئولانه در کودک می‌شود.

بسیار مهم است چنانچه جهت انجام کاری به کودک وعده‌ای داده شده، پس از اتمام کار حتما به آن رسیدگی شود. بنابراین قولی که به کودک داده می‌شود چنانچه قابل انجام باشد، در پرورش مسئولیت‌پذیری کودک مؤثر است و در غیراین صورت به الگویی مخرب تبدیل می‌شود که طبق آن کودک خود را مجاز به بد قولی می‌داند.همانطور که ذکر شد یادگیری مسئولیت‌پذیری در نهاد خانواده شکل می‌گیرد. بدین معنا که آموزش مسئولیت‌پذیری از سنین اولیه کودکی آغاز می‌شود. وقتی در موضوعی که بر کودک اثر‌گذار است از او نظرخواهی کنیم و به او اجازه دهیم عقیده‌اش را در مورد آن بیان کند، کودک در مورد آن موضوع احساس مسئولیت می‌کند.کودک زمانی مسئول به‌شمار می‌آید که با درنظر گرفتن نیازهای خود و دیگران و هدف‌هایش عمل کند و بهترین روش در این مورد الگوبرداری از والدین است.

به‌طور مثال والدینی که خواسته‌های خود را اولویت‌بندی می‌کنند و براساس اولویت‌هایشان برنامه‌ریزی مالی می‌کنند و سپس کودکان را با صمیمیت و قاطعیت از تصمیم‌گیری خود مطلع کرده و در مواقع لزوم نظر آنها را پرسیده و مورد ارزیابی قرار می‌دهند، کودکانشان نیز همین الگو را فرا می‌گیرند و به اولویت‌های خود و دیگران توجه نشان می‌دهند.فردی که به‌خود حق انتخاب می‌دهد، در درجه اول والدینش این حق را برای او قائل شده‌اند. همچنین فرد مسئولیت‌پذیر پاسخگوی اعمال و رفتارش در برابر خود و دیگران است. این توانایی نیاز به رشد عقلانیت و قدرت شناخت دارد و کودکان در سنین مدرسه به این توانایی دست‌می‌یابند.

بنابراین معلمان و اولیای مدرسه در پرورش حس مسئولیت‌پذیری کودک نقش مهم و کلیدی ایفا می‌کنند. لازم است آنها با تدوین برنامه‌های صحیح، مسئولیت‌پذیری را به‌عنوان یک فرهنگ و ارزش مثبت در مدارس گسترش دهند. اولیای مدرسه در عین اینکه خود الگویی مناسب و مسئولیت‌پذیر برای دانش‌آموزان هستند، می‌توانند با فراهم آوردن محیطی مناسب به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا رفتار مسئولانه در مدرسه را بیاموزند و طبق آن عمل کنند.

لازم به ذکر است بین پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان و مسئولیت‌پذیری اجتماعی آنان رابطه مثبتی وجود دارد به این معنی که دانش‌آموزانی که انگیزه پیشرفت تحصیلی بالایی دارند، تمایل بیشتری به قبول مسئولیت‌های اجتماعی و گروهی خود نشان می‌دهند.

در مدرسه مسئولیت‌پذیری از طریق شناخت و احترام به نیازهای خود و گروه مورد بررسی قرار می‌گیرد. دانش‌آموز مسئولیت‌پذیر با سایر دانش‌آموزان در تصمیم‌گیری‌ها و کارهای گروهی کلاس همکاری می‌کند، برای هرکاری دلیل و منطق دارد و تکالیف خانه و مدرسه را به‌خوبی انجام می‌دهد. او توانایی‌های روحی، روانی و بدنی خود را ارزیابی و از آنها به خوبی استفاده می‌کند و نحوه استفاده صحیح از منابع قابل دسترس را می‌شناسد.چنین دانش‌آموزی به نیازهای خود و سایر همسن و سالانش توجه می‌کند و بدون دلیل‌تراشی افراطی اشتباهات خود را قبول می‌کند. او اهداف و علایق گوناگونی دارد و برای رسیدن به آنها برنامه‌ریزی و عمل می‌کند. می‌توان نتیجه گرفت که ارکان اصلی پرورش حس مسئولیت‌پذیری عبارتنداز: خانواده و مدرسه.

نتیجه گیری

در خانواده چنانچه والدین خود الگوهایی مسئولیت‌پذیر برای فرزندانشان باشند، انتظارات آنها واضح و روشن باشد، مسئولیت‌های جزیی را به کودکان بسپارند و آنها را بابت انجام وظایفشان مورد تشویق قرار دهند می‌توانند مسئولیت‌پذیری کودکان را افزایش دهند. رشد مسئولیت‌پذیری در دوران مدرسه نیز توسط عملکرد و رفتارهای والدین، معلمان و سیستم برنامه‌های درسی و آموزشی شکل می‌گیرد.

لازم است مسئولیت‌پذیری به‌عنوان یک فرهنگ در مدارس توسعه و گسترش یابد تا به‌عنوان یک ارزش مثبت در دانش‌آموزان جلوه‌گر شود. در پایان امید است در سایه همکاری والدین و مدارس کودکانی مسئولیت‌پذیر داشته باشیم که بتوانند در سایه این ویژگی به موفقیت‌های روزافزون و پاداش‌های ناشی از آن دست یابند و فردایی روشن را برای کشور عزیزمان رقم بزنند.

تاریخ: 1395/12/4 بازديد: 1,523 ادامه
انواع بازی کودکان

بازی های تقلیدی
غریزه تقلید یکی از غرایز نیرومند و ریشه دار در انسان است. به برکت وجود همین غریزه است که کودک بسیاری از رسوم زندگی، آداب معاشرت، غذاخوردن، لباس پوشیدن، طرز سخن گفتن، ادای کلمات و جمله ها را از پدر و مادر و دیگر معاشران فرا می گیرد و به کار می بندد. انسان در سراسر طول عمر، کم و بیش، از دیگران تقلید می کند؛ اما در فاصله یک تا پنج سالگی از این قوه بهره بیشتری می گیرد.

کودکان تقلید را ابتدا از پدر و مادر خود آغاز می کنند؛ که به تقلید اکثر فعالیت های پدر و مادر خود در خانه می پردازند. پسران کارها و مشاغلی را تقلید می کنند که بیشتر مربوط به مردان است و دختران علاقه مندند که فعالیت های مربوط به مادران را تکرار کنند. مثلاً پسرها دوست دارند نقش بنا، دستفروش، مغازه دار، راننده، پزشک، خلبان، پلیس و … را بازی کنند، در حالی که دخترها ذوق فراوان دارند که در نقش مادر و پرستار، کارهایی از قبیل تمیز کردن خانه، آشپزی، شستشو و اتو زدن لباس ها و غیره را به صورت بازی انجام دهند.
بازی های تقلیدی در رشد کودکان نقشی مهم دارند. کودکان نیازمند فرصت هایی هستند تا خود را، مثل بزرگترهایی که می شناسند، بیارایند و همچون آنان عمل کنند. از جمله وسایلی که امکان چنین بازی هایی را فراهم می کند: چیزهایی نظیر لوازم خانه داری، عروسک ها، پارچه های مخصوص خیاطی، ظرف ها ، قطعات گوناگون و مکعب ها، انواع ماشین ها، هواپیما، قایق، تانک، تفنگ، میز و صندلی کوچک که به کودک کمک می کنند با فرو رفتن در نقش بزرگسالان، دنیای واقعی پیرامون خود را درک کند و برای زندگی در آن آماده شود. این گونه بازی ها از سه سالگی به بعد مورد توجه کودکان قرار  می گیرند و کودک بسیاری از مسائل عاطفی و اجتماعی را به وسیله آنها می آموزد.
بازی های تقلیدی در رشد کودکان نقشی مهم دارند. کودکان نیازمند فرصت هایی هستند تا خود را مثل بزرگترهایی که می شناسند، بیارایند و همچون آنان عمل کنند.

بازی های نمایشی
کودکان، نه تنها به تقلید فعالیت های بزرگسالان می پردازند، بلکه همچنین مشتاقانه علاقه دارند که مانند آنان لباس بپوشند و مانند آنان سخن بگویند. نخستین بازی های نمایشی کودک در خانه انجام می شود و آن زمانی است که مثلاً دختر کفش های مادرش را می پوشد و یا پسر، به تقلید از پدر، روزنامه می خواند و یا با مخاطب های فرضی به مکالمه تلفنی می پردازد و نقش آنان را به نمایش می گذارد.

اگرچه بازی های تقلیدی و نمایشی با هم مشترک اند و در حقیقت، بازی نمایشی خود نوعی از بازی تقلیدی است، نکته ظریف این جاست که در بازی تقلیدی کودک سعی به تقلید نقش دارد، در حالی که در بازی نمایشی، کودک علاوه بر تقلید نقش، انتظار خود از آن نقش را بیان می دارد. مثلاً هرگاه کودک پدری سختگیر و مستبد داشته باشد، کودک در بازی تقلیدی خود سختگیر و مستبد می شود؛ اما در بازی نمایشی انتظار محبت و همدردی پدر با فرزند را منعکس می کند.
بازی های نمایشی به توانایی های کودک برای فرار از محدودیت هایی که واقعیت به او تحمیل می کند، می افزاید. این بازی ها او را قادر می سازد که به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند و به وی فرصت می دهد تا خود را از شر بد خلقی ها برهاند و بر موقعیت هایی که در زندگی واقعی او را آزار می دهند فایق آید. کودک هر چه سرخورده تر باشد، بیشتر به بازی های نمایشی رو می آورد. کودکی که انطباق اجتماعی ضعیفی دارد، بیشتر از کودک دارای انطباق صحیح و کافی به بازی های نمایشی می پردازد.

تحقیق درباره بازی های کودکان در مهدکودک ، نشان داده است که کودکانی که بیشترین وقت را صرف بازی های قاعده دار می کنند، کمترین میزان نگرانی و دلشوره را دارند، در حالی که کودکان دچار نگرانی وقت بیشتری را به بازی های نمایشی اختصاص می دهند. بازی نمایشی به کودک فرصت می دهد تا شخصیت خویش را آشکار سازد. در واقع، مهمترین بازی ای که در آن احساسات، نیازها و عواطف کودکان می تواند بروز و ظهور کند، بازی نمایشی است.

موضوعات عادی بازی های نمایشی و تخیلی کودکان خردسال عبارت اند از:

۱- الگوهای خانگی، از جمله میهمان بازی، آشپزی، مواظبت از بچه ها و ایفای نقش پدر و مادر

۲- تقلید از حیوانات که می پرند و می خزند

۳- مراقبت از بیماران و تقلید نقش دکتر و پرستار

۴- فروشگاه بازی کردن

۵- سفر کردن و دیگر فعالیت های مربوط به حمل و نقل، مانند راندن خود رو، قطار، هواپیما و کشتی

۶- ایفای نقش پلیس و به طور کلی بازی با اسلحه

۷- بازی آتش نشانی

۸- کشتن و کشته شدن

۹- مهمانی دادن و عروسی کردن

۱۰- ایفای نقش قهرمانان افسانه ای

بازی های نمادین

بازی های نمادی که نقطه اوج بازی های کودکانه است، از حدود یک و نیم یا دو سالگی آغاز می شود و در پنج و شش سالگی به کمال خود می رسد، و تا هشت و نه سالگی نیز ادامه می یابد. در واقع، بازی نمادی زمانی آغاز می شود که کودک به تدریج زبان می گشاید و توانایی کاربرد علائم و نمادهای زبان را دارد.
بازی های نمادی، با بازی های تقلیدی و نمایشی تفاوت دارد. در بازی های تقلیدی و نمایشی، کودک با استفاده از وسایل موجود به برون فکنی یا درون فکنی امیال و خواسته های خود می پردازد و از این طریق، به لذتی درونی و برونی دست می یابد و خود را از قید تنش ها رها می سازد.

درهر دوی این بازی ها (تقلیدی و نمایشی) کودک سعی دارد به اشیا و وسایل واقعی موجود در محیط خود دست یابد و با آن وسایل بازی کند، اما در بسیاری از اوقات، محدودیت ها مانع دستیابی کودک به ابزار و وسایلی است که در بازی به آن نیاز دارد. در این مرحله است که کودک، برای حل مشکل خود، به بازی های نمادین روی می آورد و عناصری تازه وارد بازی کودکان می شوند. واقعیت ها تغییر شکل می یابند. اشیایی که وجود ندارند به وسیله اشیای دیگر به نمایش در می آیند…

تاریخ: 1395/10/11 بازديد: 672 ادامه