پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
:: بازدید امروز : 164 بار
:: بازدید دیروز : 600 بار
:: بازدید کل : 447870 بار
:: مطالب ارسال شده : 128 پست
:: فایل های ارسال شده : 510 پست
:: بروز رسانی : 30 بهمن 1395
:: نسخه سایت: Beta 0.10
ویژه ها
آرشیو
خبر های روز
آرشیو

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله موسوی لاری

مبانی اعتقادات در اسلام جلد ۱

بحثى پیرامون : شناخت خداوند

درس اوّل

سیر اعتقادات در بستر زمان

در میان سلسله بخشهاى اصولى و فکرى مربوط به زندگى بشر ، بررسى هاى « مذهبى » از اهمیت ویژه اى برخودار است و همواره به عنوان اساسى ترین مسأله مربوط به بهزیستى و سرنوشت انسانها مطرح بوده و بینش هاى عمیق و دانش هاى گسترده اى را به دنبال داشته است .

دانشمندان و پژوهشگران مطالعات وسیع و دامنه دارى را در زمینه ریشه اصلى و انگیزه هاى آن به عمل آورده و هر کدام از زاویه خاص دانش و فنون تخصصى خود به کاوش پرداخته اند و از همان دیدگاه به کرسى قضاوت و داورى نشسته اند .

واقعیت این است که ایمان و عقیده بشر از قدیم ترین اعصار ما قبل تاریخ به عنوان یک نمود همیشگى جزء بافت اجتماعات بوده است ، در دنیاى گذشته و امروز جامعه اى را نمى توان یافت که در آن اینگونه مسائل منعکس نباشد .

قرآن مجید طى آیاتى اشاره به این حقیقت تاریخى مى کند که در

میان امت هاى گذشته همواره پیامبران آسمانى طلوع کرده اند که علاوه بر آثار پربرکت معنوى آنهادربهوجودآوردن تمدن بشرى نیزنقش اساسى داشته اند .

پى جویى چگونگى تحولات زندگى انسان و تکامل دانش و اندیشه ى او و نیز مطالعات دورترین افق تاریخ ، نشان مى دهد که بشر پیش از آنکه با شناخت کامل شیوه هاى استدلالهاى عقلى روبرو شود ، پاى بند اعتقاد دینى بوده است .

بنابراین دوران نخستین دانش و صنایع ، برتر از ادوار نخستین ادیان و عقاید نیست . شاید بتوان ادعا کرد که تکاپوى آدمى در راه ایمان و عقیده بسى سخت تر و طولانى تر از تلاشهاى او در راه علم و صنعت باشد ، زیرا شناخت حقیقت متعالى که حقیقت عالم هستى است ، از حقیقت تمام اشیائى که دانش و صنعت براى دست یابى به آنها کوشش پى گیر دارند ، سخت تر و راه رسیدن به آن دشوارتر است .

خورشید درخشان که آشکارترین اشیاء است ، ماهیت آن تا قرنها بر بشر مجهول بود ودر مورد حرکات وآثار آن تفسیرهاى گوناگون مى کردند با اینکه اصل هستى و شعاع نورانیش براى هیچ کس قابل انکار نبود، در عین حال افکار توده مردم در مورد شناخت آن در تاریکى عمیقى فرو رفته بود.

پس درک حقایق بزرگ جز از راه بررسى منطقى و استدلال و مطالعه همه جانبه ممکن نیست ، لذا خرافات و افسانه هاى دینى در میان ملل پیشین که به علت نقصان و ضعف اندیشه و محدودیت فکر و دانش ، هر روز در قالب خاصى ریخته مى شده است ، دلیل بر این نیست که دین و محتویات و تعالیم آن عارى از حقیقت است ، بلکه اصالت و خودجوشى رگه هاى مذهب را در اعماق جان و دل انسانها نشان مى دهد و از علم و دانش نیز که عقب گرد به دوران ماقبل تاریخ مى کند نمى توان انتظار داشت که از ادیان نخستین جز آثار افسانه و خرافات در بقایاى پیشینیان و در طبقات و اعمال زمین کشف کند .

وقتى حرکات و رفتار انسان با دو ویژگى روشن همراه باشد ، یکى اصالت وثبات ودیگرى کلیت وعمومیت در افرادنوع، کاملاً منطقى به نظر

مى رسد که براى آن ریشه اى در اعماق روح قائل شویم .

در سراسر تاریخ و حتى دوران پیش از تاریخ وجود چنین نمود مستمرى در شکلى جاودانى و همگانى را نمى توان معلول رسوم و عادات دانست ، بلکه خود نمودى است از تشنگى فطرى و احساس ضرورى حقیقت جوئى ، پس تمام اعتقادات مذهبى با جلوه ها و اشکال گوناگون خود از یک منبع سرشار و پرجوش یعنى فطرت سرچشمه مى گیرد ، که نه تحمیلى است و نه تصادفى .

در نهاد انسان ابتدا استعداد براى پذیرفتن عقیده به وجود مى آید و آنگاه عقیده شکل مى گیرد و همین کشش درونى که شخص را به تحقیق و پژوهش فکرى براى درک حقیقت وامیدارد ، دلیلى است بر اصل ضرورت شناخت دین ، اما چنین نیست که صحت استعداد و حالت روانى لزوماً باید با درستى عقیده شکل یافته همراه باشد . همان طورى که بدن مواد غذائى مى خواهد ، اما این خواستن مبتنى بر خوبى و گوارائى غذا نیست ، روان نیز در تکاپوى غذاى خود یعنى ایمان و عقیده است و مصرانه خواستار درک خداوند و نیایش بدرگاهش مى باشد ، هر چند این انگیزه اصیل نسبت به شناخت و ارزیابى عقاید درست و نادرست و جدا ساختن آنها از یکدیگر ناتوان است .

محققین بر این اصل متفقند که عقاید دینى همواره با زندگى انسانها آمیخته بوده ، ولى در خصوص ریشه هاى اصلى مذهب و عواملى که در بنیانگزارى و رشد آن نقش اساسى را بعهده داشته ، نظراتشان متفاوت است و بیشتر قضاوت هاى آنان بر اساس مطالعات در زمینه ى ادیان خرافى وافکار فاقد رشد انجام شده که طبعاً این برداشتها در تحلیل نهائى ناقص و غیر منطقى است .

درست است که پاره اى از ادیان بعلت عدم ارتباطشان به مبدأ وحى در پیدایش و تکون و رشد آنها عواملى چون شرایط محیط اجتماعى و غیره دخالت داشته ، ولى به طور کلى منطقى نیست که بنیان گیرى تمام ادیان و گرایش هاى مذهبى را ناشى از شرایط و مقتضیات مادى واقتصادى یاترس ازعواملوحشتناک طبیعى یاجهل یاامور غیرعملى بدانیم .

بى شک یکى از عوامل پیدایش افکار ضد دینى و جبهه منکرین خدا بدآموزیها و نارسائیها و انحرافات فکرى پیروان برخى از مذاهب بوده است ، لذا باید ویژگیها و خصوصیات متفاوت هر مذهبى را نیز در مطالعه انگیزه هاى گرایش به آن به صورت جداگانه مورد تحقیق و بررسى قرار داد .

در بسیارى از رویدادهاى تاریخى مذهب را حاکم بر همه روابط مى توان دید ، اگر مذهب اصالتى نداشت مى بایست در چهاردیوار انگیزه هاى مادى آن محصور گردد ، اما کدام عامل توانسته شخصیت هاى مذهبى را در راه اهداف دینى خود این چنین مقاوم و پایدار سازد ، آیا انتظار منافع مادى و هدف هاى خصوصى بوده که تلخى جانکاه مصائب و مشکلات را کام جان آنان گوارا ساخته است ؟ در حالى که تمام امکانات مادى و رفاهى و آرزوهاى شخصى خود را بیدریغ فداى عواطف و ایده هاى مذهبى کرده و حتى در این راه عاشقانه جان باخته اند .

چنانکه در داستان سحره فرعون مى خوانیم که او براى شکست موسى کلیم الله ( على نبینا وعلیه السلام ) تمام ساحران را فرا خواند تا با ابتکار و جادوى خود موسى را به زانو درآورند ، اما آنها در پى اعجاز موسى ( على نبینا و علیه السلام ) یکسره منقلب شدند و به آئین حق گرویدند . فرعون خشمگین که غرورش در هم شکسته بود ، دست به تهمت و تهدید زد و گفت من شما را به شدیدترین شکنجه ها که بریدن دست و پا است ، کیفر مى دهمه ، اما انقلاب عمیقى که در درون ساحران رخ داده بود ، در برابر ارعاب و تطمیع فرعون و شکنجه هاى دردناکش مستقیم و استوار ایستادند و با شهامت حیرت آورى پاسخ دادند :

« حکم شکنجه را در باره ما صادر کن زیرا فرمان تو تنها در محدوده این دنیا است »(۱) .

اینجا وجدان فطرى حقیقت طلبى و حق جوئى بشر بر ضدّ فشار و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ . سوره طه آیه ۶۳ ـ ۷۳ .

اختناق و زور به روشنى تجلى مى کند و در این عرصه برخورد انسانهائى که در متن دستگاه فرعونى مى زیستند و از آن منتفع بودند ، سر به شورش وطغیان برمى دارندوحاضرمى شونداز هستى بگذرند وخویشتن رافداکنند.

بنابراین کشش ویژه انسان به مسائل مذهبى با تفسیر مادى قابل توجیه نیست ، بلکه اینگونه رویدادها روشنگر اصالت حس مذهبى در درون انسان است .

عقاید غیر منطقى به مسائل مذهبى منحصر نیست ، بسیارى از علوم پیش از پیرایش با خرافات آمیخته بودند ، انسان از راه نیرنگ و افسون به طب سودمند و حقیقى دست یافته و از راه شیمى غیر واقعى به شیمى واقعى رسیده است ، هیچ کس نمى تواند ادعا کند که اگر بشر در جستجوى چیزى به خطا رفت باید همیشه در اشتباه باشد و راهى براى رسیدن به حقیقت نخواهد یافت حتى معتقدان به فلسفه علمى و اصالت تجربه هم معتقدند که تجربه آنها به خطا مى رود با آنکه به آن رنگ حقیقت مى زنند .

منکران خدا روى این مسأله تکیه کرده و مى خواهند نتیجه بگیرند که خدا زائیده فکر آدمى است ، مثلاً برتراند راسل دانشمند انگلیسى منشأ پیدایش مذهب را ترس از عوامل طبیعى مى داند و مى گوید :

« به نظر من مذهب قبل از هر چیز اساساً بر مبناى ترس استوار گردیده است ، ترسى ناشناخته و بعلاوه همان طورى که قبلاً متذکر شده ام از این راه احساسى به وجود مى آید که هر کس تصور مى کند در مشکلات و مشاجرات پشتیبانى دارند ، ترس از مرگ ، ترس از شکست ها ، ترس از رازها و مسائل غیر مکشوفه »(۱) .

گرچه این سخن ادعائى است که در اثبات آن هیچ گونه دلیلى اقامه نشده است ، چنانچه « ساموئل کینگ » مى گوید : « منبع مذهب مستور از اسرار است از میان نظریه هاى بیشمار دانشمندان در این خصوص برخى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ . چرا مسیحى نیستم .

منطقى تر از دیگران به نظر مى رسد ، ولى حتى بهترین این نظریه ها از لحاظ اثبات عملى محل ایراد است ، و از دایره تصور منطقى خارج نیست و به همین جهت جامعه شناسان در پیرامون منبع مذهب اختلاف نظر شدیدى دارند »(۱) .

با این حال در پاسخ باید گفت اگر ما بپذیریم که انگیزه اصلى و ابتدائى بشر در اعتقاد به آفریدگار تنها ترس بوده است ، آیا این دلیل است بر آنکه پس وجود خداوند پندار است و واقعیت ندارد ؟

اگر ترس یک انگیزه باشد تا انسان براى رهائى از چنگال آن به جستجوى پناهگاهى برخیزد و از این راه به واقعیتى دست یابد مگر اشکالى دارد ؟ آیا اگر ترس عامل دست یابى به چیزى باشد مى توان گفت به این علت که انسان به خاطر ترس به جستجوى آن پرداخته آن چیز موهوم و غیر واقعى است ؟

این منطقى است که مثلاً بگوئیم علم پزشکى یک واقعیت نیست ، زیرا انسان به علت ترس از بیمارى و مرگ آنرا پى گیرى کرده و آنگاه بدان دست یافته است ؟ حقیقت این است که علم پزشکى یک واقعیت است ، خواه انگیزه ابتدائى بشر در دست یابى به پزشکى از بیمارى و مرگ باشد یا عامل دیگر .

در تمام حوادث و رویدادهاى زندگى ، ایمان به پروردگار دانا و توانا یک پناهگاه و تکیه گاه حقیقى و نیرومند است و این خود مسأله اى است ، و اینکه انگیزه اصلى انسانها در ایمان به خداوند ترس از حوادث و در جستجوى پناهگاه بودن باشد ، مسأله دیگرى است و این دو را باید جداى از هم مطالعه کرد .

تردیدى نیست که بشر در مراحل ابتدائى زندگى خود ، در برابر رویدادهاىوحشتناک طبیعى چون طوفانها، زلزله ها، بیماریها، دچار زبونى و وحشت دردناکى مى شد و کابوس ترس بر شئون زندگى و افکارش سایه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ . جامعه شناسى کینک ص ۹۹ .

شوم خود را مى گسترد و در این مرحله از پیکار بى امان در برابر درماندگى وترس،تکیه گاهى را مى جست که در شرایط هول انگیز بتواند بدان پناه ببرد و مایه آرامش جان او گردد ، تا بالاخره با تلاش مداوم بر کابوس زبونى و ترس به تدریج غلبه کرد و پیروزى چشمگیرى به دست آورد .

ادامه مطالب را بعد از دانلود در فایل مطالعه نمایید...

می توانید برای دریافت بروز مطالب در کانال تلگرام ما عضو شوید.

کد مطلب:946

اشتراک گذاری کنید:گوگل+لینکداینتلگرام
:: Information 551
این فایل از نظر فونت ، اندازه و ساختار کاملا استاندارد است و آماده چاپ می باشد.
حجم: 109 کیلوبایت
تعداد صفحه: 15
تاریخ بروزرسانی: 30 بهمن 1395
راهنما : برای مشاهده راهنما اینجا را کلیک نمایید
:: Comments


نظرات بسته شده.