دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹
زندگی نامه خواجوی کرمانی

زندگی نامه خواجوی کرمانی

 

نام اصلی : کمال‌الدین ابوالعطاء محمودبن علی‌بن محمود

زمینه کاری :  شعر، عرفان، ریاضیات و طب

زادروز :  ۶۸۹ (قمری) – کرمان

مرگ : ۷۵۲ (قمری) – شیراز

ملیت : ایرانی

جایگاه خاکسپاری : تنگ الله اکبر شیراز

در زمان حکومت : اییلخانان

لقب : نخل‌بند شاعران

سبک نوشتاری : سبک عراقی

کمال‌الدین ابوالعطا محمودبن على بن محمود مرشدى کرمانى عارف بزرگ و شاعر استاد ایران در قرن هشتم هجرى است. نسبت مرشدى به سبب انتساب او به فرقه مرشدیه یعنى پیروان شیخ ابواسحق کازرونى است. بعضى از تذکره‌نویسان به او عنوان‌هاى ‘نخلبند‌ شعرا’ و «خلاق‌المعانی» و « ملک‌الفضلا » نیز داده‌اند. تخلص او در همه  شعرهایش ‘خواجو’ است که خود مصغر خواجه و این تصغیر از باب تحبیب است. ولادت شاعر به تصریح خودش به سال ۶۸۹ هـ اتفاق افتاده است.

وى که از خانواده‌اى سرشناس در کرمان بود دوران کودکى را در آن شهر گذرانید و سپس سفرهاى طولانى به حجاز و شام و بیت‌المقدس و عراق عجم و عراق عرب و مصر و بعضى از بندرهاى خلیج‌فارس کرد و در این سفرها توشه‌ها از دانش و تحقیق اندوخت. خواجو چندگاهى در بغداد اقامت گزید و در سال ۷۳۲ هـ مثنوى هماى و همایون را به‌نام سلطان ابوسعید و وزیرش غیاث‌الدین محمد در آن شهر به انجام رسانید و در سال ۷۳۶ به ایران بازگشت اما چون ابوسعید بهادرخان را مقتول یافت و غیاث‌الدین محمد هم مدتی، پس از ورود خواجو به‌دست مخالفانش به قتل رسید و خواجو به قول خود سلطانیه  بى‌سلطان را لایق اقامت ندید(۱) به اصفهان رفت و پس از چندى اقامت، از آنجا به کرمان و فارس سفر کرد و در پناه خاندان اینجو على‌الخصوص در ظل عنایت شاه شیخ ابواسحق درآمد و در حالى‌که رقیب او امیر مبارزالدین را نیز مدح مى‌گفت مدتى به رفاه گذرانید تا بدرود حیات گفت.

از آن خواجو ازین منزل سفر کرد     که سلطانیه بى‌سلطان نخواهد

خواجو پسرى داشته است به‌نام مجیرالدین ابوعلى سعید که از او در منظومه  کمال‌نامه که به‌سال ۷۴۴ سروده است نام مى‌برد. وى غیر از پیران گذشته (شیخ ابواسحق کازرونى م ۴۲۶ و سیف‌الدین باخرزى م ۶۵۸) عده  کثیرى از بزرگان و معروفان عهد خود را مدح کرده است که از آن جمله امین‌الدین بلیانى و شیخ علاءالدوله  سمنانى و از پادشاهان سلطان ابوسعید بهادر (م ۷۳۶)، اَرپاگاون (م ۷۲۶)، شیخ حسن ایلکانى (م ۷۵۷) جلا‌ل‌الدین شاه مسعود اینجو (م ۷۳۶)، خواجه تاج‌الدین احمدبن على عراقى وزیر امیر مبارزالدین، خواجه بهاءالدین محمود یزدى و خواجه شمس‌الدین محمد صاین از همه معروف‌تر هستند از این میان خواجو نسبت به شیخ‌الاسلام امین‌الدین بلیانى و شیخ علاءالدوله سمنانى ارادت بسیار مى‌ورزید و ظاهراً مدتى در خانقاه شیخ‌ علاءالدوله اقامت گزید و به گرد‌آورى دیوان او همت گماشت و چون به فرقه مرشدیه اختصاص داشت و از پیروان شیخ امین‌الدین بلیانى بود نسبت به این شاعر عارف که ذکرش گذشت عشق مى‌ورزید.

از میان معاصران خواجو، حافظ از همه مشهورتر است. خواجو، که به سال و تجربت شاعرى بر خواجه تقدم داشت، در مدتى که مقیم شیراز بود مانند دوستى که سمت رهبر داشته باشد بر اندیشه حافظ پرتو تعلیم افگنده بود و به‌همین سبب است که در دیوان خواجه شیراز بیت‌هاى بسیارى را مى‌بینیم که به تقلید یا به استقبال از غزل‌هاى خواجو ساخته و یا گاه معنى و لفظى از او اقتباس کرده است (رجوع شود به مقدمه دیوان خواجو به قلم آقاى احمد سهیلى خوانساری، ص ۴۷ تا ۵۴.).

مرگ خواجو در حدود سال ۷۵۲ هـ و گویا در شیراز اتفاق افتاد و گور او در تنگ الله‌اکبر شیراز نزدیک دروازه قرآن واقع است.

آثار خواجو

آثار خواجو متعدد و کلیان او مفصل و از هر حیث سزاوار دقت و شایان اهمیت است. وى که سرودن شعر را از اوان جوانى آغاز کرد تا پایان حیات به آفرینش آثار منظوم و منثور خود سرگرم بود. مجموعه شعرهایش متجاوز از چهل هزار بیت است. وى در دوران زندگانیش به اشاره تاج‌الدین احمد وزیر و به دستیارى جمعى از محرران به جمع‌آورى و تدوین شعرهاى خود پرداخت.

دیوان خواجو که به دو بخش ‘صنایع‌الکمال’ و ‘بدایع‌الجمال’ تقسیم شده است مشتمل بر انواع قصیده، غزل، قطعه، ترجیع، ترکیب، مثنوى و رباعى است. قصیده‌هاى خواجو در مدح و گاه در وعظ و بخشى از آنها در منقبت بزرگان دین است.

مثنوى‌هاى شش‌گانه او که خواجو در سرودن آنها به نظامى و فردوسى نظر داشته عبارتست از:

۱. سام‌نامه که منظومه‌اى است حماسى و عشقى به بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف و به تقلید از شاهنامه فردوسى ساخته شده و راجع است به سرگذشت سام نریمان. این منظومه در حدود ۱۴۵۰۰ بیت دارد و شاعر آن را به‌نام ابوالفتح مجدالدین محمود وزیر ساخته است.

۲. هماى و همایون و آن مثنوئى است عاشقانه در داستان عشق همایون با هماى دختر فغفور چین به بحر متقارب که خواجو آن را به سال ۷۳۲ هجرى در ۴۴۰۷ بیت به پایان رسانید و به‌نام شمس‌الدین صاین و فرزندش عمیدالملک رکن‌الدین کرد.

۳. گل و نوروز که منظومه‌اى است به بحر هزج مسدس محذوف یا مقصور در عشق شاهزاده‌اى نوروز نام با ‘گل’ دختر پادشاه روم که خواجو آن را به سال ۷۴۲ در ۵۳۰۲ بیت و براى نظیره‌سازى در برابر خسرو و شیرین نظامى سروده است.

۴. روضهالانوار که منظومه‌اى است به یکى از متفرعات به بحر سریع (مفتعلن مفتعلن فاعلن – یا: فاعلان) و خواجو آن را به پیروى از مخزن‌الاسرار نظامى در اندکى بیش از دو هزار بیت به‌نام خواجو شمس‌الدین صاین ساخت و به‌سال ۷۴۳ به اتمام آورد. موضوع این منظومه اخلاق و عرفان و وصف حالى رسا از خود شاعر است.

۵. کمال‌نامه و آن منظومه‌اى است عرفانى در دوازده باب بر وزن سیرالعباد سنائى در ۱۸۴۹ بیت که خواجو آن را به یاد شیخ مرشد ابواسحق کازرونى آغاز و به‌نام شاه شیخ ابواسحق اینجو به‌سال ۷۴۴ هـ ختم کرده است.

۶. گوهرنامه و آن منظومه‌اى است در ۱۰۲۲ بیت به بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف که به‌سال ۷۴۶ هـ به اتمام رسیده است و شاعر آن را به‌نام امیر مبارزالدین محمد و وزیر او بهاءالدین محمود و در منقبت او و پدر و نیاکانش ساخته است.

آثار دیگر خواجو عبارتست از مفاتیح‌القلوب که متخبى است از شعرهاى او، رسالهالبادیه به نثر در سوانح سفر مکه، رساله سبع‌المثانى در مناظره شمشیر و قلم، رساله مناظره شمس و سحاب به نثر.

سبک و روش خواجو

خواجو بنابر روش ادیبان زمان از بیشتر دانش‌هاى عصر خود بهره داشت و در بعضى مانند نجوم و هیئت ذیفن بود. علوّ سخنش در قصیده و غزل و دیگر انواع شعر قدرت او را در سخنورى نشان مى‌دهد. با این‌حال به اقتفاء استادان پیشین نیز مى‌پرداخت چنانکه در قصیده از سنائى و خاقانى و ظهیر و در مثنوى از شیوه نظامى و مثنوى‌گویان قرن هفتم و در غزل از سعدى پیروى کرده است و از این بابت در جزو آن دسته از شاعران است که غزل‌هاى آنان در سیر تحول غزل میان سعدى و حافظ قرار داشته یعنى مضمون‌هاى عرفانى و اندرزى و حکمى را همراه با مضمون‌هاى عاشقانه دارد.

وى در غزل قافیه‌ها و ردیف‌هاى دشوار بسیار به‌کار برده است و با این همه سخن او در آنها روان و دلپذیر است و همین روانى و دلپذیرى سبب شده است تا برخى از ناقدان سخن، او را متتبع غزل‌هاى سعدى و حتى دزد آنها بنامند. قسمتى از قصیده‌هاى خواجو در زهد و وعظ و قسمتى در توحید و نعت و بعضى در منقبت بزرگان دین و برخى از آنها شامل مطلب‌هاى انتقادى و مطایبه است. وى به شیوه نظامى به نظم ساقى‌نامه نیز مبادرت جست.

 

منابع :

vista.ir

fa.wikipedia.org

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 1,320 ادامه
زندگی شیخ محمود شبستری

زندگی شیخ محمود شبستری

شیخ سعد الدین محمود بن امین الدین عبدالکریم بن یحیی شبستری تبریزی ، از عارفان معروف و شاعران متوسط قرن هشتم هجری قمری است.زاد روز شیخ محمود شبستری را به سال ۶۸۷ هجری قمری ، در شبستر ( از شهرستان های حوالی تبریز )  گفته اند . تربیتش در تبریز صورت گرفت .

وی در تصوف شاگرد شیخ بهاء الدین یعقوب تبریزی بوده است  و علاوه بر این ، در سفر های درازی که داشته به خدمت مشایخ بزرگ دیگری نیز رسیده است.

به دلیل اطلاعات گسترده ای که وی از علوم مختلف به دست آورده بود ف به سرعت شهرت و مرجعیت یافت . وی با مشاهیر عصر خود مراوده و مکاتبه داشت.

شیخ شبستری  ضمن سفر هایی که داخل و خارج ایران داشت ، چندی هم در کرمان سکونت گزید  و فرزندان وی در آن سرزمین باقی ماندند و طایفه ای به نام خواجگان را تشکیل دادند.

تاریخ وفات او را به یکی از سال های ۷۱۸ تا ۷۲۰ هجری قمری نوشته اند که سال ۷۲۰ ه.ق مقبول تر از عدد های دیگر است  و بر روی سنگ قبر او نیز این تاریخ ذکر شده است. بر روی سنگ قبر شیخ محمود نوشته شده است که وی هنگام مرگ ، سی و سه ساله بوده است .مقبره شیخ محمود در کنار قبر استادش شیخ بهاء الدین یعقوب  قرار دارد. شیخ محمود شبستری در جوانی در گذشت.

آثار شیخ محمود شبستری

با آن که شیخ محمود شبستری در جوانی در گذشته است اما از وی چند اثر به نظم و نثر وجود دارد که مهم ترین آن ها گلشن راز است.

آثار منظوم:

 

  • سعادت نامه
  • گلشن راز
  • کنزالحقایق

آثار منثور:

  • رساله حق الیقین فی معرفه رب العالمین
  • مرآت المحققین
  • شاهد نامه

گلشن راز شیخ محمود شبستری

گلشن راز منظومه ای است که در بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف سروده شده است و دارای ۹۹۳ بیت است.  موضوع این منظومه در حقیقت پاسخ گویی به هفده سؤالی است که امیر سید حسین حسینی هروی ، به نظم از وی پرسیده بود .گفته می شود که چون سؤالات امیر حسینی به مجلس شیخ محمود شبستری رسید ، وی در همان مجلس هر سوالی را در یک بیت پاسخ گفت و جواب را برای امیر حسینی باز فرستاد. بعدها وی به بیت های گفته شده ابیاتی افزود و منظومه گلشن راز را پدید آورد .

تاریخ رسیدن سؤال های امیر حسینی ، که همان تاریخ سرودن گلشن راز است را خود شیخ محمود در اشعارش  به سال ۷۱۷ ه.ق آورده و گفته است که این اولین باری بود که وی زبان به شاعری گشوده بود و قبل از آن فقط آثاری به نثر داشته است ؛ اما از این تاریخ به بعد ، به سرودن منظومه ها نیز توجه کرد و آثاری به نظم پدید آورد.

شرح هایی بر گلشن راز شیخ محمود شبستری

مثنوی گلشن راز به دلیل سادگی ، روانی و اشتمال بر معانی بسیار ، به زودی مورد پسند قرار گرفت و شرح های بسیار بر آن نوشته شد.

از میان شرح هایی که بر این منظومه نوشته شد به چند مورد اشاره می کنیم:

۱٫روضه اطهار  اثر شاه نعمه الله ولی

۲٫مفاتیح الاعجاز  شرحی از  شمس الدین محمد بن علی لاهیجی متخلص به اسیری ، که در سال ۸۷۷ تالیف شد.

سعادت نامه شیخ محمود شبستری

اثر منظوم دیگر شیخ محمود شبستری سعادتنامه است . این منظومه دارای سه هزار بیت است و در هشت باب سروده شده که هر باب دارای فصل ها و حکایات و تمثیلات است. در این منظومه ، شاعر به شرح سفر های طولانی خود و ملاقاتش علما و مشایخ پرداخته.وی در این منظومه به ذکر مقامات و گفته های پنج تن از مشاهیر عرفای اواخر قرن ششم در آذربایجان پرداخته است ؛ این پنج تن عبارتند از: بابا حسن سرخابی ، بابا فرج تبریزی ، خواجه محمد کمجانی ، خواجه عبدالرحیم تبریزی و خواجه صاین الدین تبریزی

منابع و پیوندها

گرد آوری شده توسط دپارتمان پژوهشی شرکت پاکمن

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 1,561 ادامه
سهراب سپهری

سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.

سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یکسال بعد از مرگ او سروده است:

در عالم خیال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر

یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود

مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت.

دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام این شهر گذرانید.

سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود.

سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت:

ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان

نکردم هیچ یادی از دبستان

ز درد دل شب و روزم گرفتار

ندارم من دمی از درد آرام

در مهرماه ۱۳۱۹ سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه ۱۳۲۶ آن را به پایان رساند.

سهراب از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه ۱۳۲۵ یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور ۱۳۲۷ در این اداره ماند.

در این هنگام در امتحانات ادبیات شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را نیز گرفت.

سال بعد او به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وقتی که در این دانشکده بود، نخستین دفتر شعرهایش را چاپ کرد و مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد.

اولین کتاب سپهری با نام “مرگ رنگ” در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.

سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام “زندگی خواب ها” در سال ۱۳۳۲ سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.

از سال ۱۳۳۲ به بعد، زندگی سپهری در گشت و گذار و مطالعه نقاشی و حکاکی در پاریس، رم و هند و شرکت در نمایشگاه ها و آموختن و تدریس نقاشی گذشت، تا جایی که بعضی او را “شاعری نقاش” خوانده اند و بعضی دیگر “نقاشی شاعر”.

سهراب در سال ۱۳۳۷ دو کتاب “آوار آفتاب” و “شرق انده” را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال ۱۳۴۰ این دو کتاب به انضمام “زندگی خواب ها” زیر عنوان “آوار کتاب” منتشر شد.

در این کتاب می توان به جلوه های زبان خاص سپهری برخورد کرد و همچنین شور و شوق آمیختگی با طبیعت را- که در شعرهای بعدی کاملاً واضح می شود- بیشتر دید.

در «شرق اندوه» سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.

دو شعر بلند “صدای پای آب” و “مسافر” پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.

شهرت سپهری از سال ۱۳۴۴ و با انتشار شعر بلند “صدای پای آب” آغاز شد. در “صدای پای آب” است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. فرم و محتوای شعر سپهری، از “صدای پای آب” به بعد به هماهنگی می رسند.

« صدای پای آب »، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.

این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.

سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال ۱۳۴۵ با انتشار شعر بلند “مسافر” که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.

“مسافر” تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.

“جحم سبز” هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.

“حجم سبز” پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر “مسافر” اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.

شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد …

هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری “ما هیچ، ما نگاه” است.

در این کتاب بر خلاف مجموعه”حجم سبز” و دو شعر بلند “صدای پای آب” و “مسافر” شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.

سپهری در سال ۱۳۵۵ تمام هشت دفتر و منظومه خود را در “هشت کتاب” گرد آورد.

“هشت کتاب” نموداری تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.

“هشت کتاب” یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.

سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ ، سهراب سپهری به ابدیت پیوست.

نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستای”گلستانه” به خاک بسپارند، اما به پیشنهاد یکی از دوستانش برای اینکه طغیان رود، مزارش را از بین نبرد او را در صحن “امامزاده سلطان علی” دهستان مشهد اردهال به خاک سپردند.

نمونه ای از شعر سهراب سپهری از مجموعه « حجم سبز»

به باغ هم‌سفران

صدا کن مرا

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

*****

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم.

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می‌کنند.

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

***

مرا گرم کن

(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،

اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

***

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.

من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.

و آن وقت

حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.

حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.

در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

***

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش “استوا” گرم،

تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید. ~~

 

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 871 ادامه
زندگینامه حافظ

زندگینامه حافظ

شمس الدین محمد ملقب به لسان الغیب غزلسرای بزرگ و نامی ایران در قرن ۸ میزیست. تاریخ دقیق ولادت حافظ مشخص نیست شاید حدود سال ۷۲۷ . گویند پدر حافظ بهاالدین بازرگانی اصفهانی بوده که در کازرون با زنی از آن محل ازدواج کرده و خیلی زود در ایام کودکی شمس الدین محمد از دنیا رفت. پس از آن حافظ با مادرش زندگی سختی را در پیش گرفت و برای کسب نان به کارهای سخت و توانفرسا پرداخت و به سختی به تحصیل علوم پرداخت و در مجالس درس علما و بزرگان زمان خود حضور یافت.و چون در ایام جوانی حافظ قرآن بود حافظ تلخص کرد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال ۷۴۲ تا ۷۵۴ ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال ۷۵۴ ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی —– خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ —– که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و حافظ با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال ۷۵۹ ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش یعنی حافظ را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.

اواخر زندگی حافظ شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال ۹۷۱ ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه حافظ خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران حافظ و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان حافظ زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ —– که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.حافظ در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.نقل شده است که حافظ مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی حافظ را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

 ویژگی های شعر حافظ

برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

۱- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر حافظ بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.چنان که در بیت زیر “شب تاریک” و “گرداب هایل” و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

۲-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) “مراعات النظیر” نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

ز شوق نرگس مست بلند بالایی

چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست

کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

۳-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، حافظ شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد

غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

۴- طنز

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.

پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد

که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

 ۵- ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 851 ادامه
زندگینامه رودکی

« زندگینامه رودکی »

ابوعبدا… جعفربن‌ محمد رودکی‌ بزرگترین‌ شاعر و سخنور ایرانی‌ است‌ که‌ به‌ پدر شعر فارسی‌ شهرت‌ یافته‌ است‌. وی‌ در اواسط قرن‌ سوم‌ هجری‌ در قریه‌ بنج‌ رودک‌ از توابع‌ سمرقند به‌ دنیا آمد. ابوعبدا… در کودکی‌ قرآن‌ را حفظ نمود و با لحنی‌ دلنشین‌ ابیات‌ آن‌ را می‌خواند; وی‌ در دوران‌ نوجوانی‌به‌ شعر و شاعری‌ و سرایش‌ اشعار نغز و دلکش‌ روی‌ آورد و چون‌ نواختن‌ چنگ‌ و بربط را فرا گرفت‌ اشعار خود را با صدای‌ بسیار رسا و زیبا می‌خواند و آن‌ را با نوای‌ چنگ‌ و بربط در می‌آمیخت‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ هرگاه‌ آوازی‌ را به‌ همراه‌ بربط سر می‌داد مردم‌ بی‌اختیار به‌ گرد او جمع‌ می‌شدند و از اشعار افسونگر او لذت‌ می‌بردند.

رودکی‌ بزودی‌ شهره‌ عالم‌ و آدم‌ شد و هنوز نوجوانی‌ نورسته‌ بیش‌ نبود که‌ شهرت‌ و آوازه‌ این‌ شاعر و خواننده‌ رؤیایی‌ به‌ دربار شاهان‌ سامانی‌ رسید. امیر نصر بن‌ احمد سامانی‌ که‌ توصیف‌ رودکی‌ را شنیده‌ بود او را به‌ دربار خود فراخواند و اشعار رودکی‌ در وی‌ چنان‌ اثر کرد که‌ شاعر را نزد خود نگاه‌ داشت‌. سخن‌ سرای‌ بزرگ‌ ایران‌ در دربار شاهان‌ سامانی‌ به‌ مقام‌ بالایی‌ دست‌ یافت‌ و سرآمد زمانه‌ خود گشت‌. وی‌ در طول‌ زندگی‌ مورد احترام‌ و ستایش‌ امیرنصر سامانی‌ و وزرای‌ دانشمند او ابوالفضل‌ بلعمی‌ و ابوعبدا… جیهانی بود و این‌ بزرگان‌ بارها صله‌های‌ فراوانی‌ به‌ او بخشیدند. وی اسماعیلی بود و نصر نیز نخستین امیری بود که این مذهب را پذیرفت و به‌مبلغین اسماعیلی اجازه داد تا در قلمروش آزادانه مذهب خود را تبلیغ کنند. پس از خلع نصر سامانی، عده‌ای در پی آزار و اذیت رودکی و سایر اسماعیلیان برآمدند، رودکی از دربار طرد شد و در فقر درگذشت. رودکی‌ نیز بارها در اشعار خود امیرنصر، بلعمی‌ و ماکان‌ بن‌ کاکی‌ یکی‌ از امرای‌ بزرگ‌ دیلمی‌ را ستود و از آنان‌ به‌ نیکی‌ یاد کرد. رودکی‌ اولین‌ شاعر بزرگ‌ پارسی‌ گوی‌ ایران‌ بود که‌ شعر فارسی‌ را به‌ تحرک‌ و جنبش‌ واداشت‌ وموجب‌ غنا و شورآفرینی‌ ادبیات‌ فارسی‌ گردید. وی‌ انواع‌ مختلف‌ شعر را ابداع‌ و تنظیم‌ کرد و راهگشای‌ بسیاری‌ از شعرای‌ بزرگ‌ عهد غزنوی‌ نظیر حکیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌، دقیقی‌ و عنصری بود. ساخت‌ رباعی‌ را نیز به‌ رودکی‌ نسبت‌ داده‌اند که‌ از شعر کودکی‌ شیرین‌ زبان‌ الهام‌ گرفت‌ و با استعداد خارق‌ العاده‌خود وزن‌ و آهنگ‌ رباعی‌ را بوجود آورد. بزرگترین‌ شاهکار رودکی‌ که‌ همگان‌ او را به‌ این‌ شعر می‌شناسند و شهرت‌ جهانی‌ یافته‌ شعرجادویی‌ (بوی‌ جوی‌ مولیان‌) وی‌ است‌. گویند امرا و لشکریان‌ امیرنصر سامانی‌ از توقف‌ دراز مدت‌ امیر در شهر هرات‌ ملول‌ و دلتنگ‌ گشته‌ بودند و از اینکه‌ وی‌ پس‌ از چهار سال‌ هنوز قصد بازگشت‌ به‌ بخارا را نداشت‌ ابراز ناشکیبایی‌ می‌کردند. پس‌ بناچار دست‌ به‌ دامان‌ رودکی‌ شدند تا باخنیاگری‌ سحرآمیز خود امیر را روانه‌ پایتخت‌ خویش‌ (بخارا) نماید. رودکی‌ بربط برگرفت‌ و در حالی‌ که‌ اشعار زیر را می‌خواند و می‌نواخت‌ به‌ نزد امیر نصر رفت‌: بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی :ریگ آموی و درُشتی‌های او زیرپایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی ای بخارا ، شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی میر ماه ست و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی این‌ اشعار بسیار زیبا که‌ رودکی‌ آن‌ رابا بربط خود می‌نواخت‌ و به‌ آوازی‌ خوش‌ برمی‌خواند چنان‌ در امیر کارگر افتاد که‌ بی‌درنگ‌ عزم‌ رفتن‌ کرد و بر اسب‌ خود جهید و بدون‌ کفش‌ وتجهیزات‌ رهسپار بخارا شد. این‌ داستان‌ به‌ یکی‌ از ضرب‌ المثل‌های‌ فارسی‌ نیز مبدل‌ گشته‌ است‌. در تواریخ‌ از ابیات‌ فراوان‌ حکیم‌ رودکی‌ سخن‌ رانده‌ شده‌ و وی‌ را سراینده‌ بیش‌ از یک‌ میلیون‌ بیت‌ شعر دانسته‌اند ولی‌ در حال‌ حاضر تنها ابیاتی‌ پراکنده‌ (درحدود هزار بیت‌) و دو اثر منظوم‌ (کلیله‌ ودمنه‌ منظوم‌)، و (سندباد نامه‌) از این‌ شاعر بزرگ‌ برجای‌ مانده‌ است‌. در اشعار باقی‌ مانده‌ از رودکی‌ موضوعاتی‌ همچون‌ صدای‌ دلپذیر آب‌، نغمه‌های‌ دل‌نشین‌ پرندگان‌،لذت‌ بردن‌ از زندگی‌، شاد زیستن‌ با سیاه‌ چشمان‌، فراموش‌ کردن‌ غم‌ و غصه‌، افسانه‌ دانستن‌ جهان‌ و… مورد تأکید قرار گرفته‌ است‌ که‌ حکایت‌ از ذوق‌ ادبی‌ بسیار بالای‌ این‌ شاعر شیرین‌ سخن‌ دارد وشاید بتوان‌ گفت‌ شعرای‌ بزرگ‌ دوره‌های‌ بعد نظیر ‌خیام و سعدی و حافظ در سرایش‌ غزلهای‌ شاد خود از رودکی‌ الهام‌ گرفته‌اند. رودکی‌ را کور دانسته‌اند و داستان‌ نابینایی‌ او یکی‌ از ابهامات‌ تاریخی‌ این‌ شاعر بزرگ‌ است‌. بعضی‌ از منابع‌ او را کور مادرزاد خوانده‌اند و برخی‌ نیز کوری‌ او را بر اثر حادثه‌ای‌ در اواخر عمر دانسته‌اند. دربعضی‌ از کتب‌ نیز از کوری‌ او سخنی‌ به‌ میان‌ نیامده‌ است‌. با این‌ حال‌ ظاهرا وی‌ در اواخر عمر خود به‌ نابینایی‌ دچار شده‌ است‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ در به‌ نظم‌ درآوردن‌ کلیله‌ و دمنه‌ از شاعری‌ دیگر کمک‌ گرفته‌ است‌. آن‌ شاعر حکایات‌ و عبارات‌ این‌ کتاب‌ را بر او می‌خوانده‌ و رودکی‌ آنها را به‌ نظم‌ می‌آورده‌ است‌. نکته باریک‏تر از مو اینکه رودکى زمانى چنین غزل سرود که پیشینه ‏اى از هزارسال شعر پارسى در میان نبود و منابع و نمونه‏ هاى شعر پارسى در حد پاره‏ هایى‏ چون «غلطان غلطان همى رود تا لب گو» و یا «آهوى کوهى در دشت چگونه دوزا»محدود بود.

سیری در آثار

کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، ۳۵ وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.

جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.

تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.

 معرفی آثار

تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از ۱۰۰۰ بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)

این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها ۱۲۹ بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.

عوفی درباره او می گوید: ” که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود………………..

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 940 ادامه
باباطاهر عریان

بابا طاهرعریان

زندگینامه

بابا طاهر عریان همدانی یکی از شاعران اواسط قرن ۵ هجری قمری است که ولادت او اواخر قرن ۴ می باشد. درباره زندگانی این شاعر عارف اطلاعات دقیقی در دست نیست. تنها روایتها و داستانهایی از مقام علمی و عرفانی این شاعر وجود دارد و گفته اند که به این دلیل به او عریان می گفتند چون از علایق دنیا دست کشیده بود و گفته شده که او معاصر با پادشاهی طغرل بیک سلجوقی بوده و این پادشاه ملاقاتهایی با بابا طاهر داشته است.

 با دقت کردن در رباعیات او می توان به برخی از احوال او پی برد. به عنوان مثال او در این رباعی فرموده است: “نصیحت بشنو از پور فریدون که شعله از تنور سرد نایو”، متوجه می شویم که نام پدر او فریدون بوده است و همچنین گفته شده که بابا طاهر فرزندی به نام فریدون داشته که در زمان حیات او فوت شده که در سوگواری او گفته: “فریدون عزیزم رفته از دست  /  بوره کز نو فریدونی بسازیم” که معنای آن این است که فریدون عزیزم از دست رفته و از خدا فرزندی دیگر بطلبیم و نکته دیگر از زندگانی بابا طاهر این است که او روزها را بیشتر در کوه و بیابان می گذرانده و شبها را به عبادت و ریاضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات این شاعر عارف نظریه های مختلفی بیان شده و به طور یقین نمی توان سال وفات او را مشخص کرد.

مقبره بابا طاهر در شهر همدان قرار دارد و نزدیک بقعه امامزاده حارث بن علی واقع است. اینک چند مورد از روایتها و داستانهایی که در مورد بابا طاهر عریان بیان شده است ذکر می کنیم.

حکایت اول: گویند شاه سلجوقی (طغرل بیک) در دوران سفر و فتوحاتش به شهر همدان می رسد و به خدمت بابا طاهر، از او پند و اندرزی خواست. بابا طاهر به او گفت من با تو آن را می گویم که خدای متعال در قرآن فرمود: “انّ اللهَ یَأمُرُکُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ” با بندگان خدا عدل و احسان کن و سپس بابا طاهر لوله ابریقی را که با آن وضو می گرفت شکست و به جای انگشتر در انگشت طغرل کرد و گفت برو به یاری خدا پیروز خواهی شد و گویند تا زمانی که آن انگشتر در دست او بود پیوسته در جنگها فاتح و پیروز بود چون آن شکست، او هم در جنگها شکست خورد.

حکایت دوم: گویند طاهر در آغاز جوانی روزی با شوق و علاقه بسیار به مدرسه ای وارد شد و تصمیم به فراگیری علم و دانش گرفت اما هنگامی که سخنان علمی طلاب را با شوق فراوان می شنید مطالب آنها را نمی فهمید لذا به یکی از طلاب گفت شما چه می کنید که به این علوم آگاه می شوید آن شخص به شوخی به او گفت: بسیار رنج و زحمت می کشیم، در این حوض یخ را شکسته و در سرمای شب غسل کرده و چهل بار سر را در آب فرو می بریم چون بیرون می آییم اسرار این علوم بر ما معلوم و فراگیری آن بر ما آسان می شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت الهی این سخنان به شوخی را حقیقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب طلاب به مدرسه آمد و یخ حوض را شکست و در آب غسل کرد و چهل بار سر را در آب فرو برد و چون از این کار فارق شد شعله ای از آسمان فرود آمد و به قلب او وارد شد و پنهان گردید و توانست در راه عرفان و شناخت به مقام بالایی رسید.

حکایت سوم: درویشی قصد دیدار بابا طاهر کرد و برای دیدن او به کوه همدان شتافت، مسافتی را پیمود تا به خدمت طاهر رسید. دید همه اطراف طاهر را برف گرفته و لیکن اطراف او تا حدی بر اثر حرارت بدن طاهر برفها آب شده و زمین خشک است چون نزدیک ظهر شد درویش گرسنه بود و با خود فکر کرد که امروز گرسنه خواهم ماند زیرا نزد طاهر هیچ غذایی نیست. طاهر از فکر او آگاه شد و گفت ای درویش اکنون وقت ظهر است نماز را به جا آوریم و در فکر شکم مباش که روزی را خدا می رساند چون از خواندن نماز فارق شدند درویش دید به دعای بابا طاهر جوی آبی پدید آمد و سفره ای کنار آن جوی پهن شد و غذاهای گوناگون و معطر در آن سفره چیده شد. طاهر گفت: درویش بسم الله. هم اینکه درویش دست به غذا برد غذا از نظرش پنهان شد او فکر کرد که طاهر سحر می کند. ولی طاهر از فکر او آگاه شد و به او گفت: نه درویش سحر نیست تو بدون نام مولی دست به غذا بردی بسم الله بگو. چون درویش بسم الله گفت غذا ظاهر شد و درویش و طاهر از آن غذا میل نمودند.

 ویژگی سخن 

اشعاری که از بابا طاهر باقی است رباعیاتی است که به لهجه لری سروده شده است. با خواندن این اشعار متوجه می شویم که او با سخن بسیار روان و ساده و بی پیرایه خود نیکو کاری، خیر خواهی و احسان و ترک ظلم و ستم به خلق را به خوبی بیان کرده، او عشق و ایمان و دلباختگی خود به مذهب شیعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بیان می کند که خواننده از خواندن رباعیات خسته نمی شود و ناله جانسوز طاهر یکی از انوار عشق الهی است که در کلمه به کلمه اشعار او این انوار را می بینیم و سوزش و آتش آن را حس می کنیم.

معرفی آثار

از بابا طاهر مجموعه ای از سخنان او به زبان عربی باقی مانده است که در آن عقاید عرفانی را در علم و معرفت و عبادت بیان کرده است و همچنین مجموعه ای که شامل سروده های او به زبان لری است از او به یادگار مانده است.

گزیده ای از اشعار

غزل

که صد دفتر ز کونین از برستم

که آذر در ته خاکسترستم

جفای دوست را خواهان نزستم

که این نه آسمانها مجمرستم

به چهره خوشتر از نیلوفرستم

به داغ دل چو سوزان اخگرستم

نه بهر دوستان سیم و زرستم

ولی بی دوست، خونین ساغرستم

که مرغ خوگر باغ و برستم

دلی لبریز خون اندر برستم      دلا در عشق تو صد دفترستم

منم آن بلبل گل ناشکفته

دلم سوجه ز غصه ور بریجه

مو آن عودم میان آتشستان

شد از نیل غم و ماتم دلم خون

درین آلاله در کویش چو گلخن

نه زورستم که با دشمن ستیزم

ز دوران گر چه پر بی جام عیشم

چرم دایم در این مرز و در این کشت

منم طاهر که از عشق نکویان

قصیده

به تن عود و به سینه مجمرستم

به هفتاد و دو ملت کافرستم

همی مشتاق بار دیگرستم

وز ایشان در رگ جان نشترستم

که حسرت سایه و محنت برستم

یکی بی سایه نخل بی برستم

به پیکر هر سر مو خنجرستم

اگر خرسند گردم کافرستم

فروزنده تر روشن ترستم

که دوزخ جز وی از خاکسترستم

پریشان مرغ بی بال و پر ستم

چو طفل بی پدر بی مادرستم

در ین عالم ز هرکس کمترستم

که از سوز جگر خنیاگرستم

همه خار و خسک در بسترستم

چو مؤمن در میان کافرستم

به گرمی چون فروزان اخگرستم

و یا پژمان گل نیلوفرستم

به شهر دل یکی صورت پرستم

به خوبی آفتاب خاورستم

که مو تا جان ندادم وا نرستم

ازین رو نام بابا طاهرستم         بتا تاز ار چون تو دلبرستم

اگر جز مهر تو اندر دلم بی

اگر روزی دو صد بارت بوینم

فراق لاله رویان سوته دیلم

منم آن شاخ بر نخل محبت

نه کار آخرت کردم نه دنیا

نه خور نه خواب دیرم بی تو گویی

جدا از تو به حور و خلد و طوبی

چو شمعم گر سر اندازند صد بار

مرا از آتش دوزخ چه غم بی

سمندر وش میان آتش هجر

درین دیرم چنان مظلوم و مغموم

نمی گیرد کسم هرگز به چیزی

به یک ناله بسوجم هر دو عالم

به بالینم همه الماس سوده

مثال کافرم در مؤمنستان

همه سوجم همه سوجم همه سوج

رخ تو آفتاب و مو چو حربا

به ملک عشق روح بی نشانم

رخش تا کرده در دل جلوه از مهر

بمیرا دل که آسایش بیابی

من از روز ازل طاهر بزادم

 دو بیتی

اگر یار مرا دیدی به خلوت                                       بگو ای بی وفا ای بی مروت

گریبانم ز دستت چاک چاکو                                        نخواهم دوخت تا روز قیامت

***

فلک نه همسری دارد نه هم کف                            به خون ریزی دلش اصلاً نگفت اف

همیشه شیوه کارش همینه                                                 چراغ دود مانیرا کند پف

***

فلک! در قصد آزارم چرایی                                          گلم گر نیستی خارم چرایی

تو که باری ز دوشم برنداری                                          میان بار، سر بارم چرایی

***

ز دل نقش جمالت در نشی یار                                 خیال خط و خالت در نشی یار

مژه سازم به دور دیده پر چین                                            که تاونیم در نشی یار

***

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ                                     اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند                                       در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

 

تاریخ: 1395/11/24 بازديد: 965 ادامه
زندگی نامه شهریار

زندگی شهریار

تولد محمد حسین درماه حوت و از برج دوازدهم از بروج دوازدهگانه فلکی برابر ماه اسفند درسال ۱۳۲۵ هجری قمری یا ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز درمنزل شخصی پدرش حاج میرآقا متولد شد مادرش کوکب خانم و این نخستین فرزند زنده‌ی آنها بود پدرش وکیل پایه یک دادگستری بود و از این شغل درآمد مکفی داشتند و او موکلین بی بضاعت را مجانی می‌پذیرفت و درآن روزگار آذربایجان روزگار سختی را می‌گذرانید محمد علی شاه قاجار برخلاف وعده خود دردوران ولیعهد و آغاز سلطنت از مجلس شورای ملی حمایت نکرد و در راس آنان ستارخان و باقرخان ومحمد علی خان آق بلاغی بودند که هرکدام با پنجاه سوار به سوی تهران حرکت کردند محمد علی شاه حکومت نظامی اعلام کرد و مالیاخوف رول را به فرماندهی قشون منصوب و در ۲۳ جمادی الاول ، مجلس را محاصره کردند و آن را به توپ بستند و حکومت استبدادی مطلق تشکیل داد و پدرش پا به پای مردم علیه استبداد و ورود بیگانگان به کشور می‌جنگید وسید محمد حسین تازه راه افتاده بود درآن زمان وبا شهر را گرفته بود و آنها به خاطر وضعیت ناآرام وآشوب شهر به خاطر مشروطیت و شیوع بیماری وبا به  نزد پدرکوکب خانم ( مادر شهریار) رفتند زمستان تمام شده بود و بهار فرا رسیده بود می‌رسید تا چهارشنبه آخرسال بر اساس یک رسم قدیمی مردان  از پشت بامها بر سرهم آب می‌پاشیدند و دختران از آب رودخانه می‌پریدند و دسته جمعی آواز می‌ خواندند بارش باران و گلهای نوروزی بنفش رنگ و پونه‌های کنارچشمه زیبایی خاصی به آن ده داده بود. و دختران ده ساعتها زیرباران می‌نشستند و انتظار رنگین کمان را می‌ کشیدند و وقتی رنگین کمان درآسمان حلقه می‌زد به معنای فراوانی خواروبار درآن سال بود و مردم دهکده شاد می‌شدند و برکه‌های خشک باردیگر ازغازها و مرغابیهای مهاجر و آواز کبکها وجوجه کبکها به آنجا رفته دوباره حیات از سرگرفته بود و چشمه‌ها می‌ جوشید. نوروز فرا رسیده بود کودکان دهکده شالهایشان را به کمر می‌بستند و برای گرفتن عیدی برروی بام خانه‌ها می‌رفتند شال را از روزنه‌ی وسط بام به داخل خانه می‌انداختند و صاحبخانه هدیه‌ای به انتهای شال آنها می‌بست جورابهای پشمی گلدار، دستمالهای ابریشم وسازدهنی بود که به عنوان عیدی به بچه‌ها داده می‌شد وسید محمد حسین سه ساله شده بود با اینکه یک برادر کوچک‌تر به نام سید رضی داشت ولی از مهربانی ومحبت پدرو مادر نسبت به او کم نشده بود و او به همراه همبازی هایش درصبح برای بازی به باغچه سرسبز آن چه محمد می‌رفت و اوبه طبیعت ده علاقمند بود و دربهارآن سال عروسی عمه‌اش سیاره بود وشهریار نیز با همبازی هایش مشغول رسمهای عروسی آنها بود دختران سینی‌های خانواده حاج میرآقا بعد از آرام شدن اوضاع تبریز ، دوسالی دیگر در ده ماندند وسید محمد حسین دارای یک برادر دیگر به نام سید مرتضی شده بود و برای سید محمد حسین دل کندن از طبیعت زیبای روستا و روستائیان مهربان دشواربود وآنها دوباره به تبریز برگشتند حاج میرآقا خانه جدیدی درمحله‌ی دیک باشی تبریز خرید. درتبریز محمد حسین را به دبستان متحده بردند و او هم مانند هم سن وسالانش به تحصیل مشغول شد سید محمد حسین تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سرگذارند و درخانه معلم فرانسه داشت وبا اشعار شاتوبریان آشنا شد سید محمد حسین با دیدن مناظرمختلف و زیبا اشعاری می‌گفت که همه را به تعجب وا می‌داشت درسنین نوجوانی دردبیرستان محمدیه ثبت نام کرد و آن قدرشعرمی‌گفت که تخلص بهجت را برای خود برگزید سال ۱۳۰۰ از راه رسید دختردیگر حاج میرآقا نیز به زندگی آنها گرمایی دیگر بخشید او دیگر پانزده ساله شده بود و او توانسته بود سیکل اول متوسطه را با موفقیت بگذراند پدر ومادرش علی رغم غم نبود فرزندانشان او را به تهران نزد یکی از دوستانشان بفرستند آنها نگران اوضاع تهران بودند مخصوصاً از زمانی که خبرکودتای سوم اسفند تهران را شنیده بودند او با قافله‌ای به همراه یکی از دوستان حاج میرآقا به تهران و با غم دوری از خانواده و همشهری‌هایش به تهران رسیدند و به سمت خانه اکرم السلطنه حرکت کردند و اکرم السلطنه سالی پنجاه تومان به حاج میرآقا بابت تدریس بچه‌هایش به او می‌داد و او که بسیار مهربان بود استقبال گرمی ازسید محمد حسین کرد و او را تا پیدا کردن اتاقی مناسب درخانه خود نگهداشت سید محمد حسین دردبیرستان دارالفنون تهران ثبت نام کرد و درآن زمان رشته‌های تحصیلی مدرسه عبارت بود از پیاده نظام ، سواره نظام ، توپخانه ، مهندسی ، پزشکی ، جراحی ، داروسازی شناسی. اکرم السلطنه اتاقی مناسب درنزدیکی خانه خودشان برای سید محمد حسین پیدا کرد خانه متعلق به یک عطار بود خانه ودکان عطار چسبیده بود به اتاق سید محمد حسین و پیرمرد عطار و همسرش از سید محمد حسین که درتهران غریب بود مراقبت می‌کردند او شبها به یاد دوری از خانواده‌اش و شهرش شعرمی‌گفت او درآنجا با پسری به نام ابوالقاسم شهیار که از همشهری ‌هایش بود آشنا شد او دوستانی دیگر مانند اسدالله وبعدها با برادرش لطف‌الله که طبع شاعری داشت آشنا شد و رشته دوستی آنها روز به روز محکم می‌شد یکی از دوستان ابوالقاسم شهیار فردی به نام ابوالحسن صبا بود که با وجود آنکه بیست سال نداشت درموسیقی خصوصاً نواختن سه تار استاد بود او در یکی ازمهمانی‌های ابوالقاسم با او آشنا شد و پیوند دوستی آنها بسته شد و این دوستی ادامه پیدا کرد و سید محمد حسین سه تار را از صبا آموخت وسید محمد حسین که صدای زیبایی داشت از آن پس صدای ساز با نوای شعرش همراه شد سال ۱۳۰۲ شمسی بود در اداره آمار که تازه تاسیس شده بود برادر او سیدرضی که برای گرفتن شناسنامه به تهران آمده بود به اداره‌ی ثبت رفتند و هردو نام فامیلی بهجت تبریزی را انتخاب کردند و او که تا آن روز تخلص بهجت داشت به نام سید محمد حسین بهجت تبریزی شناخته شد وشعرهایش دهان به دهان می‌گشت و‌آن روزها زمزمه‌ی مخالفت با رژیم قاجار به گوش می‌رسید و او توانست ازتظاهرات ضد قاجار که به همراه دوستانش به را ه انداخته بود جان سالم به درببرد.

و اوکه به دنبال تخلص جدیدی می‌گشت دیوان حافظ را باز کرد و شعر که چرخ این سکه دولت به نام شهریاران زد را دید و تخلص شهریار را انتخاب کرد شهریارسیکل دوم متوسط را به پایان رساند و به اصرار پدر دررشته طب در دارالفنون ثبت نام کرد علاقه‌ای به این رشته نداشت ولی نمی‌توانست دل حاج میرآقا را بشکند وابوالقاسم شهیار اتاقی درمحل سرچشمه اجاره کرد که به مدرسه نزدیک باشد صاحبخانه امیرشکرعبدالله خان طهماسبی بود و اوبعدها که از رشته تحصیلی شهریار مطلع شد خواست که به دخترش درس بدهد او دراین میان دختری را که در رویاهایش دیده بود و او را پری می‌نامید را دید و دل باخت و بعدها که فهمید که او هم احساسی مانند او به او دارد. او این عشق را پنهان می‌کرد تا اینکه سرهنگ ومادرپری فهمید و او موضوع را با سرهنگ درمیان گذاشت اسم آن دختر ثریا بود و او را همچنا ن پری می‌خواند و قرارشد تا پایان تحصیلات او نامزد بمانند ملک الشعرای بهار هم به شعرهای شهریار علاقه‌مند شد و یک روز با او به خانه ایرج میرزا رفتند آن سال ۱۳۰۴بود وشهریار نوزده سال بیشتر نداشت و او نیز شعرهای شهریار علاقه‌مند شد قاجاریه سقوط کرده بود و دوره‌ی رضاخان شده بود.

او با عارف قزوینی که شاعر تصنیف ساز و آهنگساز بود نیز آشنا شد مدتی گذشت شهریاردر دانشکده افسری درسهمیه‌ی رشته پزشکی ثبت نام کرد و قرار شد درآینده پزشک بیمارستانهای ارتش بشود دوستش ابوالقاسم شهیار که بیمار شده بود و علائم سل در او می‌دید به پیشنهاد دکتر به منطقه‌ای خوش آب و هوا رفت و او بهترین پشت و پناهش را ازدست داد کم کم بهار دوباره آمدن از سر می‌گرفت او که در خوابی دیده بود که پسری دراستخری به زیرآب می‌رود نگران و پریشان بود تا اینکه پری که از مسافرت به همراه پدر ومادرش آمده بود به دیدن او آمد ولی چره‌ی زیبای او لاغر شده بود و رنگ و رویش پریده بود و فهمید که او قرار است با یکی از افرادی که مقام بالایی در دربار داشت ازدواج کند او این واقعیت تلخ را نمی‌توانست باورکند و برای او یک کابوس بود او سرگرد بود و زن و بچه داشت وبه همین خاطر شهریاررا به زندان انداخت ولی مادر ثریا واسطه شد و او آزاد شد و چند روز بعد خبر مرگ ابوالقاسم شهیار را شنید و بهترین دوستش را از دست داد و اودیگر نتوانست پری را بعد ازملاقا ت در پارک بهجت آباد و گفتن آن قضایا از پری ببیند. شهریار درحالیکه یکسال بیشتر به اخذ درجه دکتری‌‌اش نمانده بود تحصیل را رها کرد و پدرش پول که برای تحصیل او می‌پرداخت قطع کرد و او به کمک برخی از دوستانش دیوان کوچکی را به چاپ رساند و تاریخ عروسی پری را می‌دانست و درآن زمان هفته‌ای یکبار جلسه انجمن ادبی درمنزل یوسف اعتصام الملک پدرپروین اعتصامی برگزارمی‌شد تقریباً همه شاعران با تجربه درآن شرکت می‌کردند مانند ملک الشعرای بهار ، لاهوتی ، دهخدا وعارف قزوینی و… شرکت می‌کردند و او به دعوت ملک‌الشعرای بهار به آن مجلس رفت و او با پروین اعتصامی ملاقات کرد ولی عمرکوتاه پروین این فرصت را از شهریار گرفت. و آشنایی او با کمال الملک روح زخمی‌‌اش را مرهم نهاد و ساعات دلتنگی‌هایش را زیبا و شیرین ساخت شهریار پس از یکسال به سربردن در کنار کمال‌الملک و آرامش یافتن درسایه‌ی محبت او از نیشابور به مشهد منتقل شد آنجا نیز دوستانی پیدا کرد و درانجمن‌های ادبی شرکت می‌کرد عده‌ای از دوستانش در تهران به او خبردادند که شوهر پری را در زندان با زهر مسموم کرده‌اند. شب بیست وسوم ماه رمضان سال ۱۳۱۲بود که خواب پدرش حاج میرآقا را دید و دو روزبعد تلگراف فوت پدرش به دستش رسید وپدرش را در قم به خاک سپردند و او تمام خاطرات کودکی درمقابل چشمانش گذشت بعد از تدفین پدر به خراسان برگشت ولی پس از مدتی بیمارشد و امیدی به زنده ماندن نداشت و او را در بیمارستان بستری کردند و حالش روبه بهبود نبود و در روزهایی که دربیمارستان بستری بود پری به دیدن او آمد و دانست که اوهم زندگی پردردی داشته و بعد از کشته شدن شوهراول خود با پسرعموی رضاخان ازدواج می‌کند معروف به امیراکرم ولی آن ازدواج چندان طول نمی‌کشد و از دنیا می‌رود و پری برای دومین بار بیوه می‌شود پس از دیدن پری حال او روز به روز روبه بهبود می‌رود تا اینکه بهبودی خود را باز یافت میرزاده عشقی برای برطرف کردن نقایص سه تابلوی مریم به نزد شهریار رفت و بالاخره شعر شد وشعر سیاسی که علیه سیاستمداران مجلس چهارم بود و به علت مخالفت سیاست مداران با این شعر و درخوابی که شهریاردیده بود حبیب سماعی نوازنده معروف سنتوراز هنرمندان بزرگ ایرانی است از او خواست مخفی شود و چند روز بعد خبرکشته شدن او را توسط افراد ناشناس شنید که دنیای موسیقی کمتر نظیراو را دیده است. صبا او را در مجلسی با شهریار آشنا ساخت واستاد شهریار شعر می‌خواند و او با سه تار به زدن می‌پرداخت و بعد ازآن اوقات بسیاری را باهم گذراندند ولی مدتی آن دو همدیگر را ندیدند وتا اینکه روزی که او برحسب تصادف از محلی می‌گذشت دید که عده‌ای از هنرمندان لباس سیاه برتن کرده‌اند وفهمید که حبیب مرده است شهریورماه ۱۳۲۰ از راه رسید متفقین به خاک ایران هجوم آورده وکشور را اشغال کردند و ناامنی همه جا را گرفته بود دردنیای فکر واندیشه شهریار، تحولاتی جدید درحال روی دادن بود شهریاری که بالارفتن سن و پخته شدن تجربه ، مطالعه ، سیروسفر، معاشرت با افراد مختلف ومخصوصاً با فرهنگ تیری دراندیشه‌هایش روی داد برخی روزنامه‌ها توهینهای ناروایی به اومی‌کردند و او درماه رمضان ازخدا خواست که او را از این ناراحتی‌ها نجات دهد و اولیای خدا را واسطه قرارداد و بعد ازآنها خوابی دید که حاج میرآقا او را بخشیده است ودیگر غم‌هایش را فراموش کرد درخلال سالهای ۱۳۲۰ و۱۳۲۱ خبرتئوری مهم اینشتین و استفاده آن درمورد بمب اتمی سر و صدایی درجهان به پا کرده بود و آن سالها مصادف با جنگ جهانی بود ودرسال ۱۳۲۶ گروهی از روشنفکران و اساتید از او خواستند نگرانی مردم جهان از قدرتهای متخاصم و سلاح‌های مرگبارآنها برای او گوشزد و بازگو کنند و می‌خواستند او دردل مردم به گوش دیگران وشاید خود اینشتین برسانند و او شعرپیام به اینشتین سرود سال ۱۳۲۲ بود بیماری تیفوس شیوع پیدا کرده بود و برادرش سید رضی هم به آن مبتلا شد و بیماری‌اش که شیوع بیشتری پیدا کرده بود سرانجام اورا ازپای درآورد شهریاربعد از فوت برادرش به خاطر علاقه‌مندی به فرزندانش نسبت به او احساس مسئولیت کرد چندی کوکب خانم  که برای دیدن او به تهران آمده بود درحال نزاری او را دید چهل و یک سال بیشترنداشت ولی هیچ نشانی از جوانی درچهره‌اش نبود و او خاطرات دوران  کودکی شهریار را برای او بازگو می‌کرد و با شنیدن خاطرات گذشته به دوران کودکی باز می‌گشت و حال او را روبه بهبود و قریحه شاعری او را تقویت می‌کرد. درسال ۱۳۳۱ شمسی مادر شهریار بیمارشد و ایشان را در بیمارستان بستری کردند ولی سلامتی را بازنیافت و درهمان سال به دیدارباقی پیوست.

دراسفند ماه ۱۳۳۲ بود شهریارمتاثراز فوت مادر و به یاد دوران کودکی حیدربابا را سرود. آشنایی او با آقای بیوک نیک اندیش که تحت تاثیراستاد و اشعار قرارگرفته بود روزی درصحبت‌هایش دریابد که او کارمند بانک است و ازایشان راجع به بانک سئوالاتی می‌پرسد و آن دو باهم دوست می‌شوند ولی بعد ازچند سال اختلاف سلیقه بین آن دو جدائی انداخت و دوباره باهم سر صلح وصفا از پیش می‌گزیدند. شهریاربه این علت که سرپرستی خانواده‌اش را برعهده داشت و هم به خاطرعشق نافرجام دوران جوانی تا سن ۴۸ سالگی ازدواج نکرد و سرپرستی و نگهداری ۴ فرزند برادرش را به عهده گرفت و وقتی درسال ۱۳۳۲ بعد ازسی وچند سال دوری از زادگاهش به هنگام برگشت هیچ یک از دوستان و‌آشنایان را خبرنکرد و یکسال بعد از ورودش به تبریز با نوه‌ی کوچکترین عمه‌اش ( سیاره ) بنام خانم عزیزه عبد الباقی ازدواج کرد (باهم ۲۷ سال اختلاف سنی داشتند) همسراومعلم بود و درتبریز تدریس می‌کرد و بعد از تولد اولین فرزندش از شغل معلمی استعفاء نمود تا با وقت کافی وخیال راحت به نگهداری فرزندش بپردازد ثمره این ازدواج دو دختر به نامهای شهرزاد و مریم و پسری به نام هادی می‌باشد و حقوقی که شهریاراز بانک دریافت می‌داشت جوابگوی هزینه‌های آنها نبود و تنها روح  و توکل و قناعت چرخ زندگی را طی می‌کرد………

تاریخ: 1395/11/24 بازديد: 726 ادامه