دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹
زندگی نامه خواجوی کرمانی

زندگی نامه خواجوی کرمانی

 

نام اصلی : کمال‌الدین ابوالعطاء محمودبن علی‌بن محمود

زمینه کاری :  شعر، عرفان، ریاضیات و طب

زادروز :  ۶۸۹ (قمری) – کرمان

مرگ : ۷۵۲ (قمری) – شیراز

ملیت : ایرانی

جایگاه خاکسپاری : تنگ الله اکبر شیراز

در زمان حکومت : اییلخانان

لقب : نخل‌بند شاعران

سبک نوشتاری : سبک عراقی

کمال‌الدین ابوالعطا محمودبن على بن محمود مرشدى کرمانى عارف بزرگ و شاعر استاد ایران در قرن هشتم هجرى است. نسبت مرشدى به سبب انتساب او به فرقه مرشدیه یعنى پیروان شیخ ابواسحق کازرونى است. بعضى از تذکره‌نویسان به او عنوان‌هاى ‘نخلبند‌ شعرا’ و «خلاق‌المعانی» و « ملک‌الفضلا » نیز داده‌اند. تخلص او در همه  شعرهایش ‘خواجو’ است که خود مصغر خواجه و این تصغیر از باب تحبیب است. ولادت شاعر به تصریح خودش به سال ۶۸۹ هـ اتفاق افتاده است.

وى که از خانواده‌اى سرشناس در کرمان بود دوران کودکى را در آن شهر گذرانید و سپس سفرهاى طولانى به حجاز و شام و بیت‌المقدس و عراق عجم و عراق عرب و مصر و بعضى از بندرهاى خلیج‌فارس کرد و در این سفرها توشه‌ها از دانش و تحقیق اندوخت. خواجو چندگاهى در بغداد اقامت گزید و در سال ۷۳۲ هـ مثنوى هماى و همایون را به‌نام سلطان ابوسعید و وزیرش غیاث‌الدین محمد در آن شهر به انجام رسانید و در سال ۷۳۶ به ایران بازگشت اما چون ابوسعید بهادرخان را مقتول یافت و غیاث‌الدین محمد هم مدتی، پس از ورود خواجو به‌دست مخالفانش به قتل رسید و خواجو به قول خود سلطانیه  بى‌سلطان را لایق اقامت ندید(۱) به اصفهان رفت و پس از چندى اقامت، از آنجا به کرمان و فارس سفر کرد و در پناه خاندان اینجو على‌الخصوص در ظل عنایت شاه شیخ ابواسحق درآمد و در حالى‌که رقیب او امیر مبارزالدین را نیز مدح مى‌گفت مدتى به رفاه گذرانید تا بدرود حیات گفت.

از آن خواجو ازین منزل سفر کرد     که سلطانیه بى‌سلطان نخواهد

خواجو پسرى داشته است به‌نام مجیرالدین ابوعلى سعید که از او در منظومه  کمال‌نامه که به‌سال ۷۴۴ سروده است نام مى‌برد. وى غیر از پیران گذشته (شیخ ابواسحق کازرونى م ۴۲۶ و سیف‌الدین باخرزى م ۶۵۸) عده  کثیرى از بزرگان و معروفان عهد خود را مدح کرده است که از آن جمله امین‌الدین بلیانى و شیخ علاءالدوله  سمنانى و از پادشاهان سلطان ابوسعید بهادر (م ۷۳۶)، اَرپاگاون (م ۷۲۶)، شیخ حسن ایلکانى (م ۷۵۷) جلا‌ل‌الدین شاه مسعود اینجو (م ۷۳۶)، خواجه تاج‌الدین احمدبن على عراقى وزیر امیر مبارزالدین، خواجه بهاءالدین محمود یزدى و خواجه شمس‌الدین محمد صاین از همه معروف‌تر هستند از این میان خواجو نسبت به شیخ‌الاسلام امین‌الدین بلیانى و شیخ علاءالدوله سمنانى ارادت بسیار مى‌ورزید و ظاهراً مدتى در خانقاه شیخ‌ علاءالدوله اقامت گزید و به گرد‌آورى دیوان او همت گماشت و چون به فرقه مرشدیه اختصاص داشت و از پیروان شیخ امین‌الدین بلیانى بود نسبت به این شاعر عارف که ذکرش گذشت عشق مى‌ورزید.

از میان معاصران خواجو، حافظ از همه مشهورتر است. خواجو، که به سال و تجربت شاعرى بر خواجه تقدم داشت، در مدتى که مقیم شیراز بود مانند دوستى که سمت رهبر داشته باشد بر اندیشه حافظ پرتو تعلیم افگنده بود و به‌همین سبب است که در دیوان خواجه شیراز بیت‌هاى بسیارى را مى‌بینیم که به تقلید یا به استقبال از غزل‌هاى خواجو ساخته و یا گاه معنى و لفظى از او اقتباس کرده است (رجوع شود به مقدمه دیوان خواجو به قلم آقاى احمد سهیلى خوانساری، ص ۴۷ تا ۵۴.).

مرگ خواجو در حدود سال ۷۵۲ هـ و گویا در شیراز اتفاق افتاد و گور او در تنگ الله‌اکبر شیراز نزدیک دروازه قرآن واقع است.

آثار خواجو

آثار خواجو متعدد و کلیان او مفصل و از هر حیث سزاوار دقت و شایان اهمیت است. وى که سرودن شعر را از اوان جوانى آغاز کرد تا پایان حیات به آفرینش آثار منظوم و منثور خود سرگرم بود. مجموعه شعرهایش متجاوز از چهل هزار بیت است. وى در دوران زندگانیش به اشاره تاج‌الدین احمد وزیر و به دستیارى جمعى از محرران به جمع‌آورى و تدوین شعرهاى خود پرداخت.

دیوان خواجو که به دو بخش ‘صنایع‌الکمال’ و ‘بدایع‌الجمال’ تقسیم شده است مشتمل بر انواع قصیده، غزل، قطعه، ترجیع، ترکیب، مثنوى و رباعى است. قصیده‌هاى خواجو در مدح و گاه در وعظ و بخشى از آنها در منقبت بزرگان دین است.

مثنوى‌هاى شش‌گانه او که خواجو در سرودن آنها به نظامى و فردوسى نظر داشته عبارتست از:

۱. سام‌نامه که منظومه‌اى است حماسى و عشقى به بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف و به تقلید از شاهنامه فردوسى ساخته شده و راجع است به سرگذشت سام نریمان. این منظومه در حدود ۱۴۵۰۰ بیت دارد و شاعر آن را به‌نام ابوالفتح مجدالدین محمود وزیر ساخته است.

۲. هماى و همایون و آن مثنوئى است عاشقانه در داستان عشق همایون با هماى دختر فغفور چین به بحر متقارب که خواجو آن را به سال ۷۳۲ هجرى در ۴۴۰۷ بیت به پایان رسانید و به‌نام شمس‌الدین صاین و فرزندش عمیدالملک رکن‌الدین کرد.

۳. گل و نوروز که منظومه‌اى است به بحر هزج مسدس محذوف یا مقصور در عشق شاهزاده‌اى نوروز نام با ‘گل’ دختر پادشاه روم که خواجو آن را به سال ۷۴۲ در ۵۳۰۲ بیت و براى نظیره‌سازى در برابر خسرو و شیرین نظامى سروده است.

۴. روضهالانوار که منظومه‌اى است به یکى از متفرعات به بحر سریع (مفتعلن مفتعلن فاعلن – یا: فاعلان) و خواجو آن را به پیروى از مخزن‌الاسرار نظامى در اندکى بیش از دو هزار بیت به‌نام خواجو شمس‌الدین صاین ساخت و به‌سال ۷۴۳ به اتمام آورد. موضوع این منظومه اخلاق و عرفان و وصف حالى رسا از خود شاعر است.

۵. کمال‌نامه و آن منظومه‌اى است عرفانى در دوازده باب بر وزن سیرالعباد سنائى در ۱۸۴۹ بیت که خواجو آن را به یاد شیخ مرشد ابواسحق کازرونى آغاز و به‌نام شاه شیخ ابواسحق اینجو به‌سال ۷۴۴ هـ ختم کرده است.

۶. گوهرنامه و آن منظومه‌اى است در ۱۰۲۲ بیت به بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف که به‌سال ۷۴۶ هـ به اتمام رسیده است و شاعر آن را به‌نام امیر مبارزالدین محمد و وزیر او بهاءالدین محمود و در منقبت او و پدر و نیاکانش ساخته است.

آثار دیگر خواجو عبارتست از مفاتیح‌القلوب که متخبى است از شعرهاى او، رسالهالبادیه به نثر در سوانح سفر مکه، رساله سبع‌المثانى در مناظره شمشیر و قلم، رساله مناظره شمس و سحاب به نثر.

سبک و روش خواجو

خواجو بنابر روش ادیبان زمان از بیشتر دانش‌هاى عصر خود بهره داشت و در بعضى مانند نجوم و هیئت ذیفن بود. علوّ سخنش در قصیده و غزل و دیگر انواع شعر قدرت او را در سخنورى نشان مى‌دهد. با این‌حال به اقتفاء استادان پیشین نیز مى‌پرداخت چنانکه در قصیده از سنائى و خاقانى و ظهیر و در مثنوى از شیوه نظامى و مثنوى‌گویان قرن هفتم و در غزل از سعدى پیروى کرده است و از این بابت در جزو آن دسته از شاعران است که غزل‌هاى آنان در سیر تحول غزل میان سعدى و حافظ قرار داشته یعنى مضمون‌هاى عرفانى و اندرزى و حکمى را همراه با مضمون‌هاى عاشقانه دارد.

وى در غزل قافیه‌ها و ردیف‌هاى دشوار بسیار به‌کار برده است و با این همه سخن او در آنها روان و دلپذیر است و همین روانى و دلپذیرى سبب شده است تا برخى از ناقدان سخن، او را متتبع غزل‌هاى سعدى و حتى دزد آنها بنامند. قسمتى از قصیده‌هاى خواجو در زهد و وعظ و قسمتى در توحید و نعت و بعضى در منقبت بزرگان دین و برخى از آنها شامل مطلب‌هاى انتقادى و مطایبه است. وى به شیوه نظامى به نظم ساقى‌نامه نیز مبادرت جست.

 

منابع :

vista.ir

fa.wikipedia.org

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 1,195 ادامه
زندگینامه زکریای رازی

زندگینامه زکریای رازی

نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes و رازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند.

به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی‌ و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده ‌است. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیز بو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. . در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌ عصر و پس از خود قرار گرفت. هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌ رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی‌ نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه… در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌ وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین‌ تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است. رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته ‌است. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان ‌آور است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.

مورخان طب و فلسفه در قدیم به تفاریق استادان رازی را سه تن یاد کرده‌اند:

ابن ربن طبری: زکریا در طب شاگرد وی بوده است. ابوزیذ بلخی: حکیم زکریای رازی در فلسفه شاگرد وی بوده است. ابوالعباس محمد بن نیشابوری: استاد محمد بن زکریا رازی در حکمت مادی (ماترلیسیم) یا گیتی‌شناسی بوده است.

رازی، پزشک و طبیعت شناس بزرگ ایرانی را پدر شیمی یاد کرده‌اند، از آن رو که دانش کیمیایی کهن را به علم شیمی نوین دگرگون ساخت. ابن ندیم از قول رازی گفته است: «روا نباشد که دانش فلسفه را درست دانست و مرد دانشمند را فیلسوف شمرد، اگر دانش کیمیا در وی درست نباشد و آن را نداند.»

رازی مکتب جدیدی در علم کیمیا تأسیس کرده که آن را می‌توان مکتب کیمیای تجربی و علمی نامید. ژولیوس روسکا دانشمند برجسته‌ای که در شناسایی کیمیا (شیمی) رازی به دنیای علم بیشتر سهم و جهد مبذول داشته، رازی را پدر شیمی علمی و بانی مکتب جدیدی در علم دانسته، شایان توجه و اهمیت است که قبلا این لقب را به دانشمند بلند پایه فرانسوی لاوازیه داده بودند. به هر حال آنچه مسلم است تأثیر فرهنگ ایرانی دوران ساسانی در پیشرفت علوم دوران اسلامی و از جمله کیمیاست که در نتیجه موجب پیشرفت علم شیمی امروزه شده است.

در فرآیند دانش کیمیا به علم شیمی توسط رازی، نکته‌ای که از نظر محققان و مورخان علم، ثابت گشته، نگرش «ذره یابی» یا اتمسیتی رازی است. کیمیاگران، قائل به تبدیل عناصر به یکدیگر بوده‌اند و این نگرش موافق با نظریه ارسطویی است که عناصر را تغییرپذیر یعنی قابل تبدیل به یکدیگر می‌داند. لیکن از نظر ذره گرایان عناصر غیر قابل تبدیل به یکدیگرند و نظر رازی هم مبتنی بر تبدیل ناپذیری آنهاست و همین علت کلی در روند تحول کیمیایی کهن به شیمی نوین بوده است. به تعبیر تاریخی زکریا، «کیمیا» ارسطویی بوده است و «شیمی» دموکریتی است. به عبارت دیگر، شیمی علمی رازی، مرهون نگرش ذره‌گرایی است، چنانچه همین نظریه را بیرونی در علم «فیزیک» به کار بست و بسط داد.

در اروپا فرضیه اتمی را «دانیل سرت» در سال ۱۶۱۹ از فلاسفه یونانی گرفت که بعدها «روبرت بویل» آن را در نظریه خود راجع به عنصرها گنجاند. با آنکه نظریه بویل با دیدگاه‌های کیمیاگران قدیم تفاوت آشکار دارد نباید گذشت که از زمان فیلسوفان کهن تا زمان او، تنها رازی قائل به اتمی بودن ماده و بقاء و قدمت آن بوده است و با آن که نظریه رازی با مال بویل و یا نگرش نوین تفاوت دارد، لیکن به نظریات دانشمندان شیمی و فیزیک امروزی نزدیک است.

در شیمی رازی توانست مواد شیمیایی چندی از جمله الکل و اسید سولفوریک (زیت الزاج) و جز این ها را کشف کند. رازی در علوم طبیعی و از جمله فیزیک تبحر داشته است. ابوریحان بیرونی و عمر خیام نیشابوری، بررسی‌ها و پژوهش‌های خود را از جمله در چگال ‌سنجی زر و سیم مرهون دانش «رازی» هستند. رازی در علوم فیزیولوژی و کالبدشکافی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی‌شناسی، زمین شناسی، هواشناسی و نورشناسی دست داشته است.

«اگر همه می‌توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می‌شد که همه می‌خواهند.»  رازی

ارتباط رازی با سایر علوم

رازی در علوم طبیعی و از جمله فیزیک ، تبحر داشته است. ابوریحان بیرونی و عمر عمر خیام نیشابوری ، مطالعات و تحقیقات خود را از جمله در چگال سنجی زر و سیم ، مرهون دانش رازی هستند. رازی در علوم فیزیولوژی و کالبد شکافی ، جانور شناسی ، گیاه شناسی ، کانی شناسی ، زمین شناسی ، هوا شناسی و نور شناسی دست داشته است….

 

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 888 ادامه
زندگی شیخ محمود شبستری

زندگی شیخ محمود شبستری

شیخ سعد الدین محمود بن امین الدین عبدالکریم بن یحیی شبستری تبریزی ، از عارفان معروف و شاعران متوسط قرن هشتم هجری قمری است.زاد روز شیخ محمود شبستری را به سال ۶۸۷ هجری قمری ، در شبستر ( از شهرستان های حوالی تبریز )  گفته اند . تربیتش در تبریز صورت گرفت .

وی در تصوف شاگرد شیخ بهاء الدین یعقوب تبریزی بوده است  و علاوه بر این ، در سفر های درازی که داشته به خدمت مشایخ بزرگ دیگری نیز رسیده است.

به دلیل اطلاعات گسترده ای که وی از علوم مختلف به دست آورده بود ف به سرعت شهرت و مرجعیت یافت . وی با مشاهیر عصر خود مراوده و مکاتبه داشت.

شیخ شبستری  ضمن سفر هایی که داخل و خارج ایران داشت ، چندی هم در کرمان سکونت گزید  و فرزندان وی در آن سرزمین باقی ماندند و طایفه ای به نام خواجگان را تشکیل دادند.

تاریخ وفات او را به یکی از سال های ۷۱۸ تا ۷۲۰ هجری قمری نوشته اند که سال ۷۲۰ ه.ق مقبول تر از عدد های دیگر است  و بر روی سنگ قبر او نیز این تاریخ ذکر شده است. بر روی سنگ قبر شیخ محمود نوشته شده است که وی هنگام مرگ ، سی و سه ساله بوده است .مقبره شیخ محمود در کنار قبر استادش شیخ بهاء الدین یعقوب  قرار دارد. شیخ محمود شبستری در جوانی در گذشت.

آثار شیخ محمود شبستری

با آن که شیخ محمود شبستری در جوانی در گذشته است اما از وی چند اثر به نظم و نثر وجود دارد که مهم ترین آن ها گلشن راز است.

آثار منظوم:

 

  • سعادت نامه
  • گلشن راز
  • کنزالحقایق

آثار منثور:

  • رساله حق الیقین فی معرفه رب العالمین
  • مرآت المحققین
  • شاهد نامه

گلشن راز شیخ محمود شبستری

گلشن راز منظومه ای است که در بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف سروده شده است و دارای ۹۹۳ بیت است.  موضوع این منظومه در حقیقت پاسخ گویی به هفده سؤالی است که امیر سید حسین حسینی هروی ، به نظم از وی پرسیده بود .گفته می شود که چون سؤالات امیر حسینی به مجلس شیخ محمود شبستری رسید ، وی در همان مجلس هر سوالی را در یک بیت پاسخ گفت و جواب را برای امیر حسینی باز فرستاد. بعدها وی به بیت های گفته شده ابیاتی افزود و منظومه گلشن راز را پدید آورد .

تاریخ رسیدن سؤال های امیر حسینی ، که همان تاریخ سرودن گلشن راز است را خود شیخ محمود در اشعارش  به سال ۷۱۷ ه.ق آورده و گفته است که این اولین باری بود که وی زبان به شاعری گشوده بود و قبل از آن فقط آثاری به نثر داشته است ؛ اما از این تاریخ به بعد ، به سرودن منظومه ها نیز توجه کرد و آثاری به نظم پدید آورد.

شرح هایی بر گلشن راز شیخ محمود شبستری

مثنوی گلشن راز به دلیل سادگی ، روانی و اشتمال بر معانی بسیار ، به زودی مورد پسند قرار گرفت و شرح های بسیار بر آن نوشته شد.

از میان شرح هایی که بر این منظومه نوشته شد به چند مورد اشاره می کنیم:

۱٫روضه اطهار  اثر شاه نعمه الله ولی

۲٫مفاتیح الاعجاز  شرحی از  شمس الدین محمد بن علی لاهیجی متخلص به اسیری ، که در سال ۸۷۷ تالیف شد.

سعادت نامه شیخ محمود شبستری

اثر منظوم دیگر شیخ محمود شبستری سعادتنامه است . این منظومه دارای سه هزار بیت است و در هشت باب سروده شده که هر باب دارای فصل ها و حکایات و تمثیلات است. در این منظومه ، شاعر به شرح سفر های طولانی خود و ملاقاتش علما و مشایخ پرداخته.وی در این منظومه به ذکر مقامات و گفته های پنج تن از مشاهیر عرفای اواخر قرن ششم در آذربایجان پرداخته است ؛ این پنج تن عبارتند از: بابا حسن سرخابی ، بابا فرج تبریزی ، خواجه محمد کمجانی ، خواجه عبدالرحیم تبریزی و خواجه صاین الدین تبریزی

منابع و پیوندها

گرد آوری شده توسط دپارتمان پژوهشی شرکت پاکمن

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 1,437 ادامه
سهراب سپهری

سهراب سپهری

سهراب سپهری در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.

سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یکسال بعد از مرگ او سروده است:

در عالم خیال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر

یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود

مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت.

دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام این شهر گذرانید.

سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود.

سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت:

ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان

نکردم هیچ یادی از دبستان

ز درد دل شب و روزم گرفتار

ندارم من دمی از درد آرام

در مهرماه ۱۳۱۹ سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه ۱۳۲۶ آن را به پایان رساند.

سهراب از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه ۱۳۲۵ یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور ۱۳۲۷ در این اداره ماند.

در این هنگام در امتحانات ادبیات شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را نیز گرفت.

سال بعد او به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وقتی که در این دانشکده بود، نخستین دفتر شعرهایش را چاپ کرد و مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد.

اولین کتاب سپهری با نام “مرگ رنگ” در تهران منتشر شد که به سبک نیما یوشیج بود.

سپهری دومین مجموعه شعر خود را با نام “زندگی خواب ها” در سال ۱۳۳۲ سرود و در همین سال بود که دوره لیسانس نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا با رتبه اول و دریافت نشان اول علمی به پایان رساند.

از سال ۱۳۳۲ به بعد، زندگی سپهری در گشت و گذار و مطالعه نقاشی و حکاکی در پاریس، رم و هند و شرکت در نمایشگاه ها و آموختن و تدریس نقاشی گذشت، تا جایی که بعضی او را “شاعری نقاش” خوانده اند و بعضی دیگر “نقاشی شاعر”.

سهراب در سال ۱۳۳۷ دو کتاب “آوار آفتاب” و “شرق انده” را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال ۱۳۴۰ این دو کتاب به انضمام “زندگی خواب ها” زیر عنوان “آوار کتاب” منتشر شد.

در این کتاب می توان به جلوه های زبان خاص سپهری برخورد کرد و همچنین شور و شوق آمیختگی با طبیعت را- که در شعرهای بعدی کاملاً واضح می شود- بیشتر دید.

در «شرق اندوه» سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزلیات مولوی است و شعرهای این مجموعه همه شادمانه و شورانگیزند.

دو شعر بلند “صدای پای آب” و “مسافر” پنجمین و ششمین کتاب های او هستند.

شهرت سپهری از سال ۱۳۴۴ و با انتشار شعر بلند “صدای پای آب” آغاز شد. در “صدای پای آب” است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. فرم و محتوای شعر سپهری، از “صدای پای آب” به بعد به هماهنگی می رسند.

« صدای پای آب »، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است.

این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.

سپهری که تمام عمرش را به دور از جنجال روزنامه ها و مجلات و فقط با دوستان اندک و تنهایی خود می زیست و بدین سبب از طرف نشریات جدی گرفته نشده بود، در سال ۱۳۴۵ با انتشار شعر بلند “مسافر” که یکی از درخشان ترین شعرهای فارسی است، بزرگی و شاعری اش را بر نشریات تحمیل کرد.

“مسافر” تأمل و سیر و سفر شاعر است در فلسفه ی زندگی.

“جحم سبز” هفتمین مجموعه شعری سپهری و کامل ترین آنها است.

“حجم سبز” پایان آخرین جستجوی های سپهری در شعر “مسافر” اوست. گویی پاسخ همه پرسش ها را یافته و به همه حقایق رسیده است.

شاعر دیگر منتظر مژده دهندگان نمی ماند بلکه خود قصد می کند که بیاید و پیام آورد: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد …

هشتمین و آخرین مجموعه شعری سهراب سپهری “ما هیچ، ما نگاه” است.

در این کتاب بر خلاف مجموعه”حجم سبز” و دو شعر بلند “صدای پای آب” و “مسافر” شاعر روی به یأس دارد. اما یأسی که جز از حوزه ذهن رنگین سپهری بیرون نمی تراود.

سپهری در سال ۱۳۵۵ تمام هشت دفتر و منظومه خود را در “هشت کتاب” گرد آورد.

“هشت کتاب” نموداری تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است، از اعتراضات سیاسی تا شور جست و جو و ره سپردن در عرفانی زمینی.

“هشت کتاب” یکی از اثر گذارترین و محبوب ترین مچموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.

سپهری در سال ۱۳۵۷ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال ۱۳۵۸ برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ ، سهراب سپهری به ابدیت پیوست.

نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستای”گلستانه” به خاک بسپارند، اما به پیشنهاد یکی از دوستانش برای اینکه طغیان رود، مزارش را از بین نبرد او را در صحن “امامزاده سلطان علی” دهستان مشهد اردهال به خاک سپردند.

نمونه ای از شعر سهراب سپهری از مجموعه « حجم سبز»

به باغ هم‌سفران

صدا کن مرا

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

*****

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم.

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می‌کنند.

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

***

مرا گرم کن

(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،

اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

***

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.

من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.

و آن وقت

حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.

حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.

در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

***

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش “استوا” گرم،

تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید. ~~

 

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 744 ادامه
زندگینامه زنده یاد رهی معیری

زندگینامه زنده یاد رهی معیری

محمدحسن معیری ( بیوک ) متخلص به « رهی » فرزند موید خلوت نوه ی معیرالممالک ( نظام الدوله ) از شاعران غزلسرای بسیار نامی معاصر است . وی در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران متولد شد. پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد خدمات دولتی شد و مشاغل متعدد یافت در سال ۱۳۲۲ خورشیدی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات « وزارت پیشه و هنر » منصوب گردید.

رهی معیری از دوران کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه ی فراوان داشت و در اثر ممارست در این سه فن بهره ای به سزا یافت .در آغاز شاعری در انجمن ادبی حکیم نظامی که به مدیریت استاد وحید دستگردی مدیر مجله ارمغان تشکیل می شد ، شرکت می جست و یکی از اعضاء فعال و موثر آن انجمن بود .

در انجمن موسیقی ملی و انجمن فرهنگستان ایران نیز عضویت یافت و رفته رفته با چاپ و نشر غزلهای دلنشین رهی معیری در روزنامه ها و مجله های کشور شهرت بسیار یافت. آثار و اشعار فکاهی و انتقادی وی نیز به امضاهای مستعار ” زاغچه ” و ” شاپریون ” در روزنامه های ” بابا شمل ” و ” تهران مصور ” و غیره چاپ و انتشار یافت.

رهی معیری در سال‌های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در همان سال‌ها سفرهایی به خارج از ایران داشت از جمله: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵. عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر معیری بود.

خود استاد رهی معیری در برنامه رادیویی قصه شمع چنین می گویند:من در همه انواع شعر از قبیل غزل،قصیده،مثنوی،رباعی و… آثاری دارم.نخستین ترانه را در سال ۱۳۱۳ بر روی آهنگ آقای بدیع زاده ساختم که به شد خزان معروف شد.

 گذشته از غزل های بسیار زیبای رهی معیری که از احساسات پاک او سرچشمه گرفته،ترانه های رهی زبانزد خاص و عام است.آهنگسازانی که با رهی کار کرده اند همه از بهترین ها بوده اند. چون آنچه در کار او مهم است قدرت تلفیق و تطبیق شعر با آهنگ است که ترانه های رهی را جاودانه و ماندگار کرده است.

استاد رهی معیری ترانه های بسیار زیبایی سروده اند که از آنها می توان به کاروان،نوای نی،من از روز ازل،اشک و آه،دیدی که رسوا شد دلم،شب جدایی،لاله خونین،دیدی ای مه،راز دل،داغ جدایی و … اشاره کرد.استاد رهی با آهنگسازان بزرگی همکاری کرده اند.آهنگسازانی چون مرتضی محجوبی،روح اله خالقی،مهدی خالدی،علی تجویدی،بدیعی و… اما رهی دوستی عمیقی با استاد محجوبی داشت.چنانکه آهنگ زیبای کاروان در مایه دشتی با صدای استاد بنان حاصل این همکاری و دوستی است که نشان دهنده ارتباط عاطفی تنگاتنگ این دو استاد است.

رهی معیری در تصنیف سازی نیز مهارت خود را به خوبی نشان داد و ترانه های بسیار زیبا و خاطره انگیزی از او توسط خوانندگان مشهور ایران در رادیو ایران پخش شد که بیش از پیش موجبات شهرت و محبوبیت او را فراهم ساخت .

مشهورترین ترانه های رهی معیری

-” خزان عشق ” ،

-” به کنارم بنشین ” ،

-” دیدی که رسوا شد دلم “

– ” نوای نی ” ،

-” دارم شب و روز “

– ” شب جدایی “

و چند ترانه دیگر است که در بین مردم شهرت به سزایی دارد .در سالهای آخر عمر چند سال برای انتخاب شعر در برنامه ی” گلهای رنگارنگ ” رادیو با شادروان داوود پیرنیا همکاری داشت و در شورای شعر رادیو ایران نیز شرکت می کرد.

رهی معیری در حالی که تا آخر عمر مجرد زیسته بود در سال ۱۳۴۷ خورشیدی پس از تحمل چند سال رنج بیماری  در ۵۹ سالگی زندگی را بدرود گفت.

از رهی دو مجموعه ی شعر به نام های” سایه ی عمر “و ” آزاده “به جای مانده و هر دو کتاب به چاپ رسیده است .” سایه ی عمر ” مجموعه ی غزلهای اوست که تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده است .” آزاده ” نیز مجموعه ترانه های وی می باشد .علاوه بر آن مجموعه ای از مقاله های ادبی او به نام” گلهای جاویدان ” در سال ۱۳۶۳ خورشیدی در تهران چاپ و منتشر گردیده است.

همچنین کتاب رهاورد رهی ( مجموعه شعر رهی )نیز در سال ۱۳۷۵ به کوشش داریوش صبور در تهران توسط نشر زوّار به زیور چاپ آراسته شد .

منبع : delgarm.com

 

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 673 ادامه
خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌ منصور محمد (۳۹۶-۴۸۱ ق)، مفسر، محدث، فقیه و عارف قرن پنجم است که به سبب رسیدن نسبش به ابوایوب انصاری معروف به خواجه عبدالله انصاری است. اثر معروف او «مناجات نامه» است.

 

ولادت

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌ منصور محمد متولد دوم شعبان سال ۳۹۶ هجری قمری در کهندژ هرات می باشد، پدرش از نوادگان ابو ایوب انصاری صحابی رسول الله(ص) است. ابوایوب کسی است که رسول خدا(ص) هنگام هجرت از مکه به مدینه مدتی در خانه‌‌اش سکنی گزید.

 

القاب

این عارف نامدار، معروف به پیرهرات، پیر انصار، خواجه عبدالله انصاری، انصاری هروی و شیخ الاسلام می باشد که این لقب آخر را ظاهراً نخستین بار خلیفه عباسى “المقتدى” در سال ۴۷۴ ق به او داد و از آن پس این لقب براى پیر هرات علم شده و رسمیت یافته است.

دوران کودکی و نوجوانی

خداوند به عبدالله هوش و حافظه ای خارق العاده عطا کرده بود و شاید بدلیل همین هوش سرشار وشگفت بود که او را خیلی زود یعنی در سن چهار سالگی به مدرسه فرستاند، اﺑﻮﻣﻨﺼﻮر ﭘﺪر خواجه عبدالله در ﺗرﺑﻴﺖ و ﺁﻣﻮزش ﻓﺮزﻧﺪ بسیار کوشید.

عبداالله مراحل و مراتب کسب علم و فضل و دانش و کمال را یکی پس از دیگری می پیمود. استعداد و حافظه او از همان زمان توجه استادان او را که با دقت بوسیله پدرش انتخاب شده بودند به خود جلب میکرد. روش او در کسب علم و دانش چنین بود که بامداد برای قرآن خواندن نزد مقری میرفت و پس از آن به درس خواندن مشغول میشد، مشق روی ورق مینوشت و از حفظ میکرد، هنگامی که از این کارها فراغت می یافت چاشتگاه بود و زمان رفتن نزد ادیب و نوشتن و حفظ کردن. او ساعات روز و شب را برای انجام درسهای مختلف تقسیم کرده بود.

در نه سالگی بدان درجه از فهم و دانش رسیده بود که می توانست از محضر استادانی چون قاضی ابومنصور ازدی و جارودی استفاده نموده، املای حدیث کند و در چهارده سالگی بدان پایه رسید که بر منبر بر آمد و مجلس گفت. در همین سن او بیش از هفتاد هزار و به روایتی صد هزار بیت شعر از شعرای عرب از حفظ داشت

از جمله استادانش یحیی بن عمار شیبانی را نام برده‌‌اند که از شیراز به هرات آمده و به تعلیم و تدریس مشغول بود وی در تفسیر، حدیث، شعر و ادب بسیار توانا بود و خواجه از محضر او استفادۀ بسیار کرد.

مسافرتهای خواجه برای گرد آوری احادیث

خواجه عبدالله انصاری در سال ۴۱۷ قمری در سن ۲۱ سالگی برای تکمیل تحصیلات به نیشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر کرد و به شنیدن و ضبط و ثبت احادیث همت گماشت و در این راه تلاش بسیاری نمود چنانچه خود گفته است : “سیصد هزار حدیث و هزار هزار سَـند حفظ کرده ام.”

وی در این راه رنجهایی را بر خویش هموار کرد که کمتر کسی کرده بود و یک نمونه از آن پیمودن راه میان نیشابور و دزبار بحالت رکوع در زیر باران بود تا جزوه های حدیث را که بر شکم خود گرفته بود خیس نشود.

خواجه در سال ۴۲۳ خواجه عازم سفر حج شد و بر سر راه مکه در بغداد توقف کرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادی را درک کند.

در بازگشت از سفر حج به زیارت شیخ ابوالحسن خرقانی رفت که این زیارت در وی تاثیر گذاشت و ذوق عرفانی او را بارورتر کرد.

دیدار خواجه عبدالله انصاری با شیخ ابوالحسن خرقانی

داستان دیدار خواجه عبدالله با ابو الحسن خرقانی از آغاز با نوعی جذبه و شوق همراه بوده است. خواجه عبدالله انصاری در سال ۴۲۴ق برای بار دوم به عزم سفر حج از هرات خارج شد. در بازگشت از ری به سوی خراسان به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رسید. خرقانی چنانکه از گفتار خواجه عبدالله انصاری در طبقات و منابع دیگر بر می آید، شخصی عامی بود که “الحمد” را “الهمد” میخواند. ولی خواجه عبدالله می گوید من از وی پنج سؤال کردم؛ سه به زبان و دو به دل، همه را جواب گفت. و در تمام این احوال دستهای مرا در میان دو دست خویش گرفته بود. خواجه پیران فراوان دیده بود و سخنان فراوان شنیده بود، ولی در یک ساعت که با خرقانی بود، همه سخنان که شنیده بود وهمه پیران که دیده بود، را رها کرد. چنانچه گفته است: “مشایخ من در حدیث و علم شرع بسیارند، اما پیر من در این کار یعنی در تصوف و حقیقت شیخ ابوالحسن خرقانی است.” و باز گفته است: “اگر من خرقانی را ندیدمی، حقیقت ندانستمی و همواره این با آن در می آمیختمی، یعنی نفس با حقیقت.” و البته خرقانی نیز به خواجه عبدالله توجه خاصی داشت چنانچه مریدان خرقانی گفته اند: « سی سال است که تا با وی صحبت می داریم. هرگز ندیده ایم که کسی را چنان تعظیم کند که تو را و چنان نیکو داشت که تو را.»

خواجه عبدالله همچنین از دیگر مشایخ صوفیه عصر خود مانند شیخ ابوسعید ابوالخیر نیز درک فیض کرده است.

خواجه عبدالله انصاری در اواخر عمر که دورۀ اوج شهرت او محسوب می شد با خواجه نظام الملک و پادشاهان ادب پرور سلجوقی (الب ارسلان و ملکشاه) هم عصر بود.

خواجه عبداالله نه تنها محدث و مفسر عالیمقام و عارفی وارسته و پُر سوز و بزرگ بود، بلکه خطیبی بلیغ و واعظی توانا و شاعری استاد نیز بود، به گفتهء او شاید تا سالهای آخر عمر شش هزار شعر تازی بر وزن درست و راست سروده بود .

نابینا شدن خواجه عبدالله انصاری

هشت سال آخر عمر او یعنی از سال چهارصد و هفتاد و سه به بعد در کوری و نابینایی گذشت ولی نه کوری و نه پیری هیچکدام او را از تفسیر و تذکیر و مخالفت با مخالفان باز نداشت.

آثار

خواجه عبدالله انصاری ، آثار خود را با نثر زیبای مسجع به زبانهای عربی و دری نوشته است. وی چندین کتاب را تالیف نموده که تعداد نوشته هایش به ۳۲ اثر می رسد. چند کتاب معروف ایشان عبارت است از: صد میدان، کتابی است فارسی که خواجه عبدالله انصاری هزار مقام میان انسان و خدا را به رشته تحریر درآورده است.

– منازل السائرین، مهمترین اثر خواجه در سیر و سلوک عرفانی است که به زبان عربى نگاشته شده، که منازل چندگانه اى را که عارف در طى مقامات خویش مى باید به سر آورد را بیان می دارد، این کتاب را خواجه در اواخر عمر تصنیف کرده است.

– طبقات ا لصوفیه، این کتاب از امالى پیر هرات است. اصل آن کتابى است که ابوعبدالرحمن سلمى، زاهد و مفسر و محدث و عارف نامدار خراسان ، در ۴۱۲ ق به عربى نگاشته است.

– تفسیرالهروى، این کتاب گذشته از شریعت، به آنچه نزد خواجه تعبیر به طریقت و حقیقت مى شده، نیز نظر دارد.

– الاربعین فى الصفات، کتاب طرز تلقى خواجه از مسائل کلامى و مخصوصاً نماینده رأى او در باب تشبیه و تجسیم است.

– ذم الکلام و اهله، این رساله ظاهراً مربوط به اواخر عمر خواجه است، که شیخ نسبت به مسائل متکلمان اظهار تبرى مى کند، این رساله مجموعه اى است از احادیث در باب ضرورت دورى از خوض در کلام. # مناجات نامه، که بیشتر شهرت خواجه عبدالله به سبب این کتاب است که به نثر مسجع و روان فارسى نگاشته است. نثر او در مناجات نامه، مانند یک شعر آکنده از شور و ذوق و جذبه و عرفان است.

خواجه عبدالله علاوه بر اینها کتابهای دیگری نیز دارد چون: نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، الهی نامه و… که همگی به نثر مسجع هستند.

مناجات نامه

مناجات نامه، هر چند رساله ای عرفانی است، ولی از جهت تعلیمی و حکمی نیز قابل توجه است؛ از همین روست که محتوای کلمات قصار خواجه را بر سه گونه دانسته اند: عرفانی، حکمی و تعلیمی.

از آنجا که این رساله گزیده ای از آثار مختلف خواجه است، مباحث عرفانی آن نیز متنوع است و از اصول و مبانی عرفانی تا سلوک عملی، احکام و مقررات دینی و زهد آمیز را شامل می شود. مهم ترین مباحث عرفانی این رساله عبارت است از: توحید، آفرینش، تجلی ذات و صفات، عشق و عنایت، ابلیس و موضوع تقدیر، علم و عمل، ذمّ کرامت و نکوهش معرف رسمی و عبادت بر سبیل عادت.

نمونه ای از نثر مسجع در مناجات نامه

الحمدلله. ستایش خدای مهربان، کردگار روزی رسان، یکتا در نام و نشان. خداوندی که ناجُسته، یابند و نادَریافته، شناسند و نادیده، دوست دارند. قادر است بی‌احتیال؛ قیوم است بی‌گشتن حال. در ملک ایمن از زوال؛ در ذات و نعت، متعال. لم یزل و لایزال؛ موصوف به وصف جلال و نعت جمال. عجز بندگان دید در شناخت قدر خود و دانست که اگر چند کوشند، نرسند و هرچه بپویند، نشناسند.

الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی

الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.

الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار.

الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 1,118 ادامه
زندگینامه حافظ

زندگینامه حافظ

شمس الدین محمد ملقب به لسان الغیب غزلسرای بزرگ و نامی ایران در قرن ۸ میزیست. تاریخ دقیق ولادت حافظ مشخص نیست شاید حدود سال ۷۲۷ . گویند پدر حافظ بهاالدین بازرگانی اصفهانی بوده که در کازرون با زنی از آن محل ازدواج کرده و خیلی زود در ایام کودکی شمس الدین محمد از دنیا رفت. پس از آن حافظ با مادرش زندگی سختی را در پیش گرفت و برای کسب نان به کارهای سخت و توانفرسا پرداخت و به سختی به تحصیل علوم پرداخت و در مجالس درس علما و بزرگان زمان خود حضور یافت.و چون در ایام جوانی حافظ قرآن بود حافظ تلخص کرد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال ۷۴۲ تا ۷۵۴ ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال ۷۵۴ ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی —– خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ —– که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و حافظ با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال ۷۵۹ ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش یعنی حافظ را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.

اواخر زندگی حافظ شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال ۹۷۱ ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه حافظ خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران حافظ و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان حافظ زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ —– که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.حافظ در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.نقل شده است که حافظ مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی حافظ را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

 ویژگی های شعر حافظ

برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

۱- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر حافظ بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.چنان که در بیت زیر “شب تاریک” و “گرداب هایل” و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

۲-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) “مراعات النظیر” نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

ز شوق نرگس مست بلند بالایی

چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست

کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

۳-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، حافظ شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد

غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

۴- طنز

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.

پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد

که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

 ۵- ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 751 ادامه