دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹
عقل و جایگاه آن در زندگی ما

عقل چیست و در زندگی ما چه تاثیری دارد؟ جایگاه عقل چیست و برای دنیای ما چه تاثیری دارد؟

 

 

تعریف عقل :

موجودی‌ست که خدا به وجودش آورده، غیر جسمی است، از جنس مجردات [روح و ملائکه] مایه‌ی آرامش زندگی و سعادت آخرت است. از نظر دینی عقل یک موجود مجرد از جنس روح و ملائکه است؛ برای خوب زندگی کردن و خوب رفتن و آرامش.

ابزار اصلی آرامش عقل است.

کاربرد عقل را دانایی گویند. کسی که عقل دارد و استفاده نمی کند، ممکن است انسان عاقلی باشد. برفرض کسی عاقل باشد و بر اثر سوءتفاهمی به زندان برود، دانایی اش باعث می شود او در زندان و در سلول انفرادی اش هم آرامش داشته باشد. ولی کسی که در زندان هم نیست و حوصله‌ی استفاده از عقلش را ندارد، دانایی ندارد.

بزرگترین سرمایه‌ی انسان عاقل، دانایی اوست نه دارایی او. دارایی‌ها ضمانتی برای آرامش نیست. دانایی یعنی کاربردی استفاده کردن از عقل در قسمت‌های مختلف زندگی.

در حوزه‌ی عقل ۳ مورد را بررسی می کنیم :

یک عقل نسبی داریم، یک عقل کامل. عقل مطلق یعنی هر چیز درست. عقل نسبی، یعنی ممکن است درست باشد یا نباشد، ولی امروز فکر می کنیم درست است. یک وهم داریم؛ که اشتباهی است که تصور می کردیم درست است.

عقل کامل عقل خداست و عقل نسبی، عقل ما.

ما یک برداشت داریم، خدا می گوید برداشت تو برای این زمان اگر غلط هم باشد، چون تو تلاشت را کردی من درستش می کنم.

ولی در وهم، چون از عقل استفاده نکردیم چوبش را می خوریم.

خصوصیات عقل :

+ عقل کامل یا نسبی، عقل صادق است. اگر اشتباه کنیم می گوییم واقعا به آن اعتقاد داشتیم.

+ عقل واقعی کلی‌نگر است. اگر چیزی را تشخیص بدهد مفید است، این عقل تاییدش می کند.

+ جامع است. تمام جوانب قضیه را می سنجد و تصمیم می گیرد.

خصوصیات  وهم؛

– جزئی نگر است. امروز را می سنجد، به فردا کاری ندارد.

– اشتباه می کند. شخص می داند اشتباه می کند ولی اصرار دارد بر اشتباه.

– حال نگر است.

اگر کسی بخواهد از عقلش استفاده کند و انسان دانایی باشد، باید این خصوصیات را داشته باشد :

  1. با عقلش بتواند فکر کند. از سلول‌های مغزش برای فکر کردن استفاده کند.

در تعریف بیولوژیک مغز می گویند سلول‌هایش در اثر فکر کردن جا باز می کند. وقتی از مغز استفاده می کنی، بیشتر می توانی تحلیل کنی. وقتی به مغز بیکاری بدهی، سلولهایش غیرفعال می شود، می میرد.

  1. درک داشته باشد. با عقلش بتواند دانایی های ذهنی اش را با شرایط موجود تطبیق بدهد.

ممکن است کسی عقل، علم و دانایی داشته باشد، ولی درک اینکه از این علم کجا استفاده کند را نداشته باشد.

  1. بتواند تطبیق بدهد؛ این قسمت دانایی من برای کجا مفید است. اوایلش هم تمرینی است.
  2. اجرا. یک عده تطبیق می دهند، ولی اجرا نمی کنند. همه چیز را می دانند ولی حوصله‌ی اجرا ندارند.

در روز قیامت یکی از حسرت های افراد این است که مباحثی را که می دانستند، حال اجرا کردنش را نداشتند! در نتیجه نه به سودهایش رسیدند و نه از ضررهایش جا ماندند. بسیاری از حسنات از دست می رود و در قیامت هم بسیاری از فرصت های دنیایی را می بیند که استفاده نکرده است.

یک جاهایی، برخی قدرت کنترل عقل را ندارند. باید عقل را مهار کرد؛ یک درصد وجود ما الهی است، یک درصدش هم شیطانی است. این قسمتی که استفاده می کنیم عقل است، قسمت دیگر وهم است.

حیوانات وهم ندارند.

  1. کنترل. استفاده از عقل در جهت مصالح اجتماعی، الهی و دینی.

+ انسان عاقل، آرام است، آرامش دارد، در زندگی اش، در قبر و قیامتش. از آرامشش لذت می برد؛ پس عقل منشأ لذت بردن هم هست.

+ باعث سعادت می شود. در دنیا، عقل انسان را در جایگاه بالایی قرار می دهد و در قیامت هم از آن استفاده می برد.

+ عاقبت اندیش است. عقل اجازه نمی دهد انسان جلوی پایش را نگاه کند، می گوید عاقبتی وجود دارد و برای رسیدن به این عاقبت، یک سری قواعد عقلانی داریم و باید در همین طریق حرکت کنیم و جلو برویم.

+ به دین می رساند.

در ۱۹۸۳ دانشمندان مارکسیست شوروی قسمتی را در مغز کشف کرده بودند که هیچ کاری در بدن نمی کند! پزشک های جراح مارکسیست آن زمان گفتند این قسمت زیر هیپوتالاموس، مخصوص سوق دادن انسان به معنویات است!

یعنی عقل باعث رسیدن به دین می شود. اگر کسی عقل سالمی نداشته باشد، یقینا دین سالمی هم ندارد.

+ باعث تاثیر می شود.

انسان عاقل در محیط کار و در زندگی اش مؤثر است. طوری زندگی می کند که در جامعه اش تاثیر دارد.

+ نفوذ. عقل راه اصلی نفوذ است؛ اعم از نفوذ معنوی یا مادی.

یک بحث حاشیه ای می گوید وقتی وحی و دین هست نیازی به عقل نیست.

آیا وحی آمده است تا عقل را تعطیل کند؟ فرمودند خیر. وحی آمده است برای تحریک عقل، نه تعطیل عقل!

بسیاری از چیزهایی که ما شاید فکرش را هم نکنیم، وحی به ما می گوید این هم هست، به دنبالش برو.

تبصره – یا باید عاقل بود، دانایی داشت و از دانایی خود استفاده کرد، یا باید مقلد بود. این یک قانون عقلی است. ما نمی‌توانیم در تمام مسائل تخصص کسب کنیم، پس باید حساب کنیم که مثلا من عشق و علاقه و انگیزه و توانایی هایم را  می گذارم برای این موارد تخصص کسب کنم، بقیه‌اش را هم بقیه تخصص کسب می کنند و من استفاده می کنم، تقلید می کنم.

در قانون عقل اگر شما انسان عاقلی باشی، عقلت را در همه چیز دخالت نمی دهی. کسی که علامه است فقط در ۳ رشته علامه است! مباحث مختلف علمی، زبان نیست که بگوییم فلان شخص به ۱۵ زبان صحبت می کند! زبان چارچوب دارد، ولی انسان در مباحث علمی باید مرتب بروز باشد، دائم با علم درگیر باشد.

علمی که ۳۰ سال پیش تحصیل شده، برای امروز جواب نمی دهد. اصل علم این است که بروز باشد.

بنده یک عمری دارم، در این زمان در یک سری مباحث از عقلم استفاده می کنم و متخصص می شوم. در بقیه مباحث مقلدم. اطلاعات دارم، ولی تخصص که ندارم.

عاقل کسی است که با خود کنترلی در حوزه ای که تخصص دارد، ورود پیدا می کند. اینجا اگر تصمیم اشتباهی هم گرفته شود، خدا می گوید چون با عقل نسبی جور در می آید، کمکش می کنیم.

کسانی که عقل کامل ندارند، وهم برشان می دارد. مثلا شخص تخصصش شیمی است و خوب تدریس می کند، تصور می کند در همه زمینه های دیگر هم صاحب نظر است و می تواند دخالت کند؛ در حوزه اجتماع، سیاست، جامعه شناسی، اقتصاد و .. .

در زمینه ای که تخصص نداری ورود پیدا نکن، تقلید کن.

عقل و وهم یک سابقه‌ی تاریخی دارد؛ از آدم (ع) شروع می شود. بحث هابیل و قابیل. رفتارهای هابیل عقلانی‌ست و رفتارهای قابیل وهمی.

وقتی خداوند به هابیل می گوید برای من قربانی بیاور، بهترین قربانی اش را انتخاب می کند.

وهم می گوید این بهترینی که قربانی کردی، دیگر از اموالت خارج شد و ضرر کردی!

عقل می گوید عالم مُلک خداست – کلی‌نگر – روزی دست خداست، وقتی انسان با خدا طرف است، با کریم طرف است – جامع‌نگر؛ طرف معامله را آنالیز می کند – وقتی با کریم طرفی، وقتی گفت قربانی بیاور، اگر خودت و خانواده ات و همه ی دار و ندار و وجودت را هم قربانی کنی، بُرده ای.

وهم می گوید خدا این‌همه دارایی دارد، مگر به قربانی من نیاز دارد !؟ چرا باید بهترین مالم را ببرم و ضرر کنم !؟ – جزئی‌نگر و حال‌نگر –

 جلوتر برویم، هابیل دارد بهتر جلوه می کند. عقل می گوید اگر کسی از تو جلوتر بود، اگر آرزو کنی توفیقات او بیشتر شود چون عالم دست خداست، این آرزو به خودت هم بر می گردد. عقل می گوید اگر کسی از تو جلوتر بود می تواند برای تو الگو بشود، می توانی به او نزدیک شوی و به زندگی اش نگاه کنی؛ «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» ¹ می توانی یاد بگیری چگونه مانند او شوی. عقل می گوید «لیس للانسان الا ما سعی» ²  اگر می خواهی به جایی برسی تلاش کن. [هابیل]

وهم می گوید اگر کسی از تو جلوتر بود به زمینش بزن. می گوید برای اینکه بزرگ شوی باید بزرگترها را کوچک کنی.

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 1,025 ادامه
تربیت کودک از دیدگاه اسلام

تربیت کودک از دیدگاه اسلام

چکیده

بچه همان زمانی که به دنیا می‌آید غریزه علم یابی او زنده است و از جمله غرایزی که زنده بالفعل و وابسته به علم یابی است غریزه محبت یابی است. همان طوری که وقتی بچه به دنیا می‌آید غذا می‌خواهد و فطرتش پستان مادر را طلب می‌کند، نیز فطرتش ناز می‌خواهد، دست نوازش مادر را طلب می‌کند؛ پس پدر و مادران توجه داشته باشند که حتماً بچه را خودِ مادر شیر دهد، بچه را شیرخوارگاه نبرند، بچه را به مهد کودک نسپارند؛ همه والدین این را می‌دانند بچه یک ماهه را وقتی که نوازشش کنی، روی او بخندی، تبسم کنی، او نیز می‌خندد و تبسم می‌کند، و اگر سر او داد بزنی گریه می‌کند و …

سبب ارائه این تحقیق تبیین این است که یک فرزند از همین کودکی نیازمند به تربیت دینی و اسلامی می‌باشد و نباید تربیت را فقط در آداب معاشرت و چگونگی خوردن و خوابیدن دانست؛ بلکه تربیت لحظه به لحظه عمر و همه ابعاد زندگی انسان را دربر خواهد گرفت. ما در مقاله پیش رو به علت احساس چنین ضرورتی، مباحث زیر را بررسی می‌کنیم: اهمیت تربیت فرزندان و احترام به آنان، چگونگی رابطه با فرزندان، زمان، تأثیر و چگونگی تربیت دینی، اهمیت سن تکلیف، اقدامات کلی والدین و …

مقدمه

فرزند انسان نتیجه آمال و آرزوهای او می‌باشد؛ زیرا که او ثمره حیات وی محسوب می‌گردد که به عنوان جانشین در روی زمین باقی می‌ماند. شایسته است که این نماینده واقعی انسان، به خصوصیات ویژه‌ای آراسته گردد، و نمی‌توان به این هدف نایل گردد؛ مگر اینکه فرزند را به آداب نیکو تربیت نمود.

پیامبر (ص) می‌فرمایند: «اکرِمُوا أولادَکُم و أحسِنوا آدابَهُم یُغفَرلَکُم؛ فرزند خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید.» برای رسیدن به این هدف، خود والدین باید اهل تحقیق و مطالعه باشند تا بر اساس تحقیق و بررسی‌های که به دست آورده‌اند، آنچه را که می‌خواهند به فرزندشان بیاموزند، درستی آن را باور داشته باشند. متأسفانه بسیاری از اطلاعاتی که والدین دارای آن می‌باشند بر اساس القائات محیطی و تعصبات والدین به آن‌ها رسیده است و باید توجه داشت که این اطلاعات ممکن است نادرست و همراه با خطا باشد. محیط، اولین معمای کودک است که تمام القائات فکری و فرهنگی و آموزشی خود را به کودک ارائه می‌کند؛ زیرا که پس از سه چهار سال، وقتی با کودک سخن می‌گوییم، ملاحظه می‌کنیم که کودک، درست به زبانی سخن می‌گوید که والدین، اطرافیان و به طور کلی محیط تربیتی او به او القاء کرده است. پس می‌توان گفت که محیط پرورشی کودک، اطلاعات فرهنگی خود را بر ذهن و قلب کودکان به طور اجباری القا می‌کند. چنین القایی نه تنها در مورد زبان، بلکه در موارد دیگر نظیر فرهنگ اقتصاد و … دین وجود دارد.

القائات و یادگیری مذهبی، از شایع‌ترین القائات محیط پرورشی کودک می‌باشد. به لحاظ اینکه، کودکی که در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت والدین آن خانواده، مسلمان تربیت می‌شود و کودکی که در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت آن خانواده، مسیحی خواهد گردید و همین طور یهودی و … می‌توان چنین نتیجه گرفت که پذیرش دین کودک از طرف والدین نمی‌تواند یک دین واقعی باشد؛ زیرا والدین، آن را بر اساس تعصبی که دارند به فرزندان خود القاء نموده‌اند. این موضوع بسیار دقیق علمی را حضرت پیامبر (ص) چه زیبا می‌فرمایند: «کُلُّ مُولودِ یولَدُ عَلی الفِطرۀِ حتّی یکونَ اَبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ؛ هر کودکی با فطرت توحید متولد می‌شود، لیکن این والدین او هستند که کودک را یهودی یا مسیحی تربیت می‌کنند.»

خالی الذهن بودن کودک

کودک در سنین اول زندگی خود فاقد هر گونه ادراکی است. اما احساس او کامل است. در مورد خالی الذهن بودن کودک از ادراک، خدای تعالی در قرآن کریم، سوره نحل آیه ۷۸ می‌فرماید: «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیًْاً؛ خداوند شما را از شکم‌های مادرانتان خارج کرد در حالی که چیزی نمی‌دانستید.» کلام خداوند متعال از خالی الذهن بودن قلب و ذهن کودک از هر گونه آگاهی و ادراک می‌باشد. به تدریج که کودک رشد می‌کند؛ اطلاعات و ادراکات محیطی؛ ذهن او را فرا می‌گیرند. ذهن و قلب کودک همچون آینه شفاف است که هر گونه محرکی را در خود منعکس می‌سازد. هر گونه ادراکی که در حد توانائی ذهنی به کودک ارائه شود، به سرعت آن را جذب می‌کند. در زمینه سرعت انتقال ادراکات و یادگیری‌ها به ذهن و قلب کودک، مولا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «و اِنما قَلبَ الحَدَث کَالأرضِ الخالیه‌ی، ما اُلقیَ فیها مِن شیء قَبِلَتهُ؛ قلب نوجوان نورس مانند زمین خالی است. هر تخمی که در آن افشانده شود به خوبی می‌پذیرد.» یکی از دلایلی که ثابت می‌کند تمام محرکات محیطی می‌تواند در ضمیر کودک ثبت شود، وجود رفتارهای ناخود آگاه می‌باشد؛ زیرا انسان گاهی رفتاری از خود بروز می‌دهد که از چگونگی آن رفتار آگاهی کافی ندارند؛ مثل ترس از تاریکی.

اسلام مکتب تربیت است و والدین را به تربیت نیکوی خود و فرزندانشان ترغیب و تشویق نموده است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «یَا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ ْوَ أَهْلِیکم نَارًا؛  ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ خود و خانواده خود را از آتش نگاه دارید.» مولا امیرالمومنین (ع) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرمایند: «عَلّموا انفُسَکُم و اُهلِیکُم الخَیر و أدَّبوهُم؛  یعنی به خود و خانواده خود خوبی بیاموزید و آنان را تربیت کنید.» با توجه به آیه‌ای که مورد مطالعه قرار گرفت، اهمیت تربیت فرزندان به خوبی آشکار می‌شود. فرزندانی که تحت سرپرستی والدین قرار می‌گیرند؛ امید می‌رود که اگر به خوبی تربیت شوند؛ بتوانند افراد مفیدی برای خود و جامعه واقع گردند؛ زیرا تربیت فرزندان می‌تواند بهترین هدیه از سوی والدین برای فرزندان محسوب می‌شود.

حضرت امام صادق می‌فرماید: «بهترین میراث پدران برای فرزندان، ادب است نه مال و ثروت! زیرا ثروت از میان می‌رود و ادب پایدار می‌ماند.»کودکی که در خانواده با ایمان و روشن ضمیر تربیت شده باشد، دارای ارزش والائی است؛ زیرا زندگی انسان بر پایه تربیت صحیح استوار است و اگر کودکی نیکو تربیت شود؛ بدون تردید می‌تواند فردی صالح و شایسته برای جامعه واقع گردد. تربیت خوب فرزند، بدون تردید دارای اجر اخروی نیز برای والدین می‌باشد؛ زیرا اثر فرزند صالح پس از مرگ والدین؛ همواره به آن‌ها می‌رسد و خداوند متعال آنها به خاطر تربیت فرزند صالح؛ مورد تکریم قرار می‌دهد. پیامبر بزرگوار (ص) می‌فرمایند: «هر کس دختر داشته باشد و او را خوب تربیت کند و به خوبی او را دانش بیاموزد و از نعمت‌هائی که خداوند به او عطا فرموده، به وفور بهره‌مندش سازد، آن دختر مانع و سپر پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود.» مناسب‌ترین و معروف‌ترین طبقه بندی مراحل تربیتی کودک، توسط حضرت امام صادق (ع) ارائه گردیده است. آن بزرگوار به طور تلویحی در این روایت، تمام مسائل رشد جسمی، روانی، عاطفی و شخصیتی را مورد توجه قرار دادند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «کودک خود را رها کن تا هفت سال بازی کند، سپس او را به مدت هفت سال تربیت کن، و به مدت هفت سال دیگر مشاورو ملازم خود قرار بده؛ اگر در این امر موفق گشتی چه بهتر، و در غیر این صورت هیچ خیر و ثمری در او نخواهد بود.» در این روایت، امام صادق (ع) مراحل تربیتی کودک را تا رسیدن به مرحله جوانی به سه مرحله هفت ساله طبقه‌بندی می‌کنند. هر کدام از این مراحل دارای ویژگی خاصی می‌باشد که بر اساس رهنمودهائی از سوی آن بزرگوار توصیه گردیده است. با آگاهی از این رهنمودهای ارزشمند، می‌توان انتظار داشت که والدین و مربیان بتوانند آن چنان که شایسته است، فرزندانی تربیت کنند که فردی لایق برای خود و جامعه و خانواده خود باشند.

احترام به فرزند

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «فرزند شایسته، دسته گلی از جانب خداوند است که میان بندگان قسمت می‌کند.»  برای رسیدن به چنین موهبت عظیمی، شایسته است که والدین با آگاهی تمام با تربیت صحیح کودکان، راه را برای رسیدن به چنین مرحله‌ای بگشایند. مهم‌ترین وظیفه والدین نسبت به فرزندشان آن است که با احترام گذاشتن به او، همواره شخصیت فردی و اجتماعی او را حفظ کنند و او را در میان همسالان و همبازی‌هایش خفیف و خوار جلوه ندهند. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «همان گونه که فرزند نباید به والدین خود بی احترامی کند، والدین نیز نباید نسبت به او بی احترامی نمایند.»  احترام به حقوق فردی و اجتماعی کودکان و نوجوانان از اهمیت بسزائی برخوردار است؛ زیرا که دارای حقوق اجتماعی، آنان می‌آموزد که در آینده فردی عدالت خواه تربیت شوند. بدین جهت لازم است والدین در میان آنها به عدالت رفتار نمایند تا این خصیصه در رفتار آینده آنان جلوه‌گر شود. آن بزرگوار در کلامی دیگر می‌فرمایند: «میان فرزندان خود در عطا و بخشش به عدالت رفتار کنید، همچنان که دوست دارید آنان نیز، در احترام و محبت، میان شما عادلانه عمل کنند.»

چند راه ارتباط مطلوب با فرزندان

  1. باید به فرزندانتان احترام بگذارید و برایشان ارزش قائل شوید و در صورت لزوم، خطاهای آنان را تذکر داده تا در رفع و اصلاح آن‌ها بکوشند.
  2. در محیطی آرام به بحث و گفتگو بپردازید.
  3. سعی نمائید احساسات مثبت خود را در رفتار و گفتار آنان نشان دهید؛ ولی احساسات منفی را فقط در قالب کلمات با ملایمت ابراز نمائید.
  4. به خاطر داشته باشید که نوجوانان نسبت به امر و نهی کردن بسیار حساس هستند.
  5. هرگز در صدد قدرت نمائی بر نیایید؛ چون هم والدین و هم کودکان میل به احساس قدرت نمائی دارند و از این عمل لذت می‌برند.
  6. برای کودکان مسئولیت تعیین نمائید.
  7. با ابراز علاقه، آنان را از ابتلا به عقب ماندگی عاطفی نجات دهید.
  8. از بی اعتنائی و بی تفاوتی بپرهیزید؛ که باعث نابودی و خرابی ارتباطات می‌شود.
  9. همیشه به آن‌ها پند و اندرز ندهید فقط گوش کنید و گوش کنید.

مراقبت‌های والدین در رابطه با فرزندان

در سه سال اول که دوره پرستاری، نام دارد والدین وظایفی دارند:

  1. استحمام کودک تا سه سالگی توسط مادر انجام می‌شود؛ اما از چهار سالگی، دختر توسط مادر و پسر توسط پدر حمام می‌شوند. البته عورتین باید پوشیده باشد.
  2. در پوشش لباس تا سه سالگی باید لباس‌های رنگ روشن داشته باشند و بعد از آن، رنگ و دوخت لباس باید جنسیت کودکان همخوانی داشته باشند. اگر لباس، تنگ و چسبان باشد باعث فشار؛ خستگی و عصبانیت کودک می‌شود. ضمناً در بیداری پیش از موعد غریزه جنسی، مؤثر است. لباس‌های زیر نباید زبر و از الیاف پلاستیک باشد بلکه باید از جنس نخ پنبه‌ای باشد.
  3. ختنه پسران، همان هفته اول بعد از تولد یا حداکثر تا پایان ماه اول باشد که زخم آن خیلی زود جوش می‌خورد.
  4. خوب است کودکان در حضور و دید والدین بازی کنند تا خطاهای اخلاقی با تذکر بر طرف شود. به کودکان اجازه ندهید کولی بازی یا عروس و داماد بازی کنند.
  5. در معاشرت‌ها فرهنگ برهنگی در دختران بیش از پسران است چه والدین و چه فرزندان در منزل آستین‌ها تا مچ و پاها را نیز تا مچ پا بپوشانند. نامحرمان حق ندارند کودکان ممیز را ببوسند و محرمان فقط باید پیشانی بچه‌ها را ببوسند، دختران در سن تمیز نباید روی پای پدران، و پسران روی پای مادران بنشینند!
  6. اگر زخم یا دمل در محدوده‌ی عورتین و کشاله ران پیدا شد باید برای درمان سریع آن اقدام شود.
  7. برای دفع انگل‌ها و کرمک‌ها که موجب تحریک مخرج است باید اقدام شود.
  8. در سایش‌ها هرگز به کودک اجازه ندهیم که به رو بخوابند!
  9. در نوازش کودکان که امر لازمی است از جملات نادرست (فلان چیز تو را بخورم …) استفاده نکنید.
  10. در پاسخ به سئوالات کودکان، گوش کنیم ساده و صحیح جواب دهیم. اگر پرسیدند: من چگونه به وجود آمدم؟ خوب است مادر بگوید: تو خیلی کوچک بودی و من خیلی تو را دوست داشتم و در شکم خود گذاشتم، بعد خدا تو را به دنیا آورد به تو شیر دادم تا بزرگ شدی و خدا را شکر می‌کنم کودکان تا همین حد راضی می‌شوند. هرگز نباید در پاسخ به آن‌ها مسائل زناشوئی مطرح شود! البته اگر در منزل پرنده‌ای نگهداری شود که کودک زاد و ولد آن‌ها را ببینند پاسخ بسیاری از سئوالات خود را دریافت می‌کنند.

زمان آغاز تربیت دینی

بزرگان، دوران نونهالی را آغاز آموزش دینی می‌دانند. در روایتی از حضرت علی (ع) نقل شده است که خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) فرمودند: «فرزندم، قبل از این که دلِ نرم تو سخت، و فکرت مشغول شود، من به تربیت تو اقدام کردم»  در نگاه دینی، برای داشتن فرزند سالم و صالح؛ علاوه بر انتخاب همسری اصیل و دین‌دار، رعایت مسائلی مانند زمان و چگونگی آمیزش و نیز دقت در تغذیه حلال و مناسب در دوران بارداری و شیردهی ضروری است. بخشی از سلامتی و بیماری، زشتی و زیبائی؛ خوش خلقی و بدخلقی؛ و باهوشی و کودنی فرزندان، به تغذیه پدر و مادر در آن‌ها قبل از انعقاد نطفه و دوران جنینی مربوط می‌شود؛ به عنوان نمونه از رسول اکرم (ص) نقل شده است که شیر، پایه و اساس تربیت است؛ چرا که صفات زن را به طفل منتقل می‌کند.  زمان شروع تربیت دینی از دوران نونهالی است؛ چرا که فطرت خداجوی کودک هنوز دست نخورده است و این، کار مربی را بسیار آسان می‌کند. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «آنچه را فرد در کودکی می‌آموزد، مانند نقشی است که روی سنگ حک می‌شود.»  یا اینکه می‌فرمایند: «قلب کودک مانند زمین خالی است که هر بذری را در آن بریزند، رشد خواهد کرد» اذان و اقامه که در بدو تولد در گوش نوزاد طنین انداز می‌شود، در واقع عصاره‌ای از آموزه‌های دینی- الهی است که در ضمیر ناخودآگاه او تأثیر خواهد داشت؛ لذا بر انجام این کار بسیار تأکید شده است. بسیاری از ما نیز خاطرات تلخ و شیرین از دوران طفولیت و کودکی خود در ذهن داریم و این امر نشان دهنده‌ی تأثیر پذیری در دوران کودکی است.

تأثیر باور دینی در تربیت

پیش شرط تأثیر امر و نهی والدین این است که خود آن‌ها عامل به مسائل و احکام دینی باشد و پیش شرط عامل بودن والدین، باور قلبی آنها به آموزه‌های الهی است. در تعالیم دینی آمده است که در یک مورد اجازه‌ی ریا داریم، آن هم هنگام آموزش اخلاق به فرزندانمان است؛ یعنی انجام اعمال دینی در معرض دید کودک باشد تا او نیز به آن سمت و سو تشویق شود؛ مانند خواندن نماز در کنار فرزند و یا کمک به نیازمندان توسط کودک. از همین رو به دیگران نیز توصیه شده است که در طول زندگی، دیگران را با رفتار خود به دین دعوت کنند. امام صادق (ع) در روایتی می‌فرمایند: «کُونوا دَعاه‌ی لِلنّاس به غیرِ ألسِنَتِکُم؛  یعنی مردم را با روشی غیر زبانتان، به سوی خدا بخوانید.»

پس چنانچه فرزند ما بر خلاف آموزه‌های دینی رفتار می‌کند، باید علت را در خودمان جستجو کنیم و ببینیم کجا اشتباه کرده‌ایم؟ اگر والدین معتقد نباشند که نماز، کلید رستگاری و خوشبختی آدمی است، در نتیجه برای آموزش نماز به فرزندان نیز وقت نمی‌گذارند. کودک باید دین را که در روان‌شناسی، یک اصل مهم تربیتی به شمار می‌آید. هنگام نماز، پدر و مادر هر دو باید به نماز بایستند. اگر مادر به نماز بایستد، ولی پدر مشغول کار دیگری باشد، بچه با خود می‌گوید: گویا نماز خیلی مهم نیست، چون پدر نخواند و طوری هم نشد! حتی مادر در ایام عذر شرعی، می‌تواند بر سر سجاده بنشیند و مشغول ذکر و دعا باشد و یا فرزند به مسجد و … برده شود. نقل می‌کنند که فردی در مراجعه به منزل یکی از آشنایان خود، از فرزندش سراغ او را می‌گیرد. او در جواب می‌گوید: پدرم کار دارد. آن فرد می‌پرسد: مشغول نماز خواندن است؟ کودک پاسخ می‌دهد: نه، پدرم اصلاً نماز نمی‌خواند! چند لحظه بعد، پدرش می‌آید. آن شخص با تعجب می‌گوید: پسرت فکر می‌کند تو نماز نمی‌خوانی! او با خنده می‌گوید: درست است، چون نماز خواندن مرا ندیده است. صبح زود که همه خواب هستند، من به مسجد می‌روم و نماز می‌خوانم. ظهر هم سرکار هستم و همان جا نماز می‌خوانم. غروب هم برای نماز به مسجد می‌روم. از این داستان می‌توان دریافت که اگر فرزندان، نماز خواندن بزرگ‌ترها را نبینند به نماز تشویق نمی‌شوند. در چنین مواردی گاهی لازم است که والدین نمازشان را در خانه بخوانند و یا فرزندشان را با خود به مسجد ببرند. در واقع آنچه که به کوچک‌ترها درس می‌دهد، «رفتار» بزرگ‌ترهاست، نه «گفتار» آن‌ها. اما به راستی آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم که تا چه اندازه به ارزش‌های اسلامی و اعتقادات باور داریم که بخواهیم آن‌ها را به فرزندان خود منتقل کنیم!؟ بدانیم اگر در حضور فرزندان خود کتاب زندگی یعنی قرآن را مطالعه نکنیم، کودک نیز در آینده این کار را نمی‌کند. اگر قرآن به دست گرفتن فقط به سفره‌ی عقد و مجلس ختم خلاص شود، هیچ اثری نخواهد داشت. یک نمونه از این بی توجهی، این است که وقتی دانشجوی ما کتاب قرآن را باز می‌کند، یاسین را «یِس» می‌خواند! بنابراین باور قلبی والدین به مفاهیم دینی، بسیار مهم است

تاریخ: 1395/12/7 بازديد: 864 ادامه
نقش خانواده در مسئولیت پذیری فرزندان

مقدمه

انسان‌ها از کودکی محیط اطرافشان را مورد بررسی قرار می‌دهند.

آنها از والدین، اطرافیان، دوستان، معلمان و… می‌آموزند که چطور زندگی کنند و چگونه نیازهای خود و دیگران را برآورده سازند.یک فرد سالم و موفق می‌تواند براساس توانایی‌های خود با سایرین ارتباطی سازنده و کارآمد برقرار کند و برای خود و دیگران احترام قائل است. رفتار او سبب می‌شود تا بیشترین توجه را از اطرافیان خود کسب کند. منشأ این رفتار در دوران کودکی هر فرد است. مسئولیت‌پذیری نیز یک ویژگی است که ریشه در دوران کودکی افراد دارد، کودکان آن را می‌آموزند و بر پایه آن رفتار می‌کنند. کودکان با احساس مسئولیت ذاتی به دنیا نمی‌آیند و در یک دوره سنی معین نیز مسئولیت‌پذیری را خودبه‌خود کسب نمی‌کنند.

احساس مسئولیت به‌تدریج به‌وجود می‌آید؛ به‌طور مثال کودکی که رفتاری مسئولانه دارد و براساس آن از والدینش پاداش می‌گیرد، می‌آموزد که از این طریق می‌تواند توجه والدینش را به‌خوبی جلب کند. چنانچه والدین با او رابطه‌ای گرم، صمیمی و محبت‌آمیز داشته باشند و در عین حال مرکزیت قدرت در خانواده در اختیار والدین باشد، کودک آن رفتار را تکرار می‌کند و ادامه می‌دهد. این رفتارها کم‌کم تبدیل به عادات و الگوهای رفتاری او می‌شود و تا سنین بزرگسالی ادامه می‌یابد.

تاثیر رفتار والدین در مسئولیت پذیری فرزندان

کودک می‌آموزد که مسئولیت چه کارهایی را بپذیرد و چگونه آنها را انجام دهد تا پاداش بگیرد. این پاداش‌ها لازم است ویژگی‌هایی داشته باشند تا اثربخش باشند. ازجمله ویژگی‌ها در دسترس و در حد توان والدین بودن و سادگی آنهاست. این پاداش می‌تواند یک تشکر، نوازش مهربانانه یا یک لبخند محبت‌آمیز از طرف والدین باشد. کودکان در اعمال و رفتارشان، والدین را سرمشق و الگوی خود قرار می‌دهند. والدین مسئولیت‌پذیر زمانی که مسئولیت انجام کاری را برعهده می‌گیرند، توافق می‌کنند که یک سری از کارها و فعالیت‌ها را انجام دهند یا بر انجام این کارها توسط دیگران نظارت داشته باشند. سپس آنچه را که برعهده گرفته‌اند با موفقیت و رضایت‌مندی به پایان می‌رسانند. کودکان نیز از والدین خود الگوبرداری کرده و همانند آنها رفتار می‌کنند.در این بین برخی از والدین با وجود اینکه تصور می‌کنند افراد مسئولی هستند از بی‌مسئولیتی فرزندانشان گله و شکایت دارند. نکته جالب اینجاست که کودکان رفتاری را تقلید می‌کنند که والدین تمایل چندانی به آموختن آن به کودک ندارند.

برای مثال والدین در مورد برقراری نظم در خانه مسئولیت‌پذیرند اما کارهایشان را به تعویق می‌اندازند و کودک در همین جاست که از رفتار غیرمسئولانه الگوبرداری می‌کند همچنین چنانچه کودک به‌خاطر رفتار غیرمسئولانه‌اش بیش از حد سرزنش شود، این سرزنش را نوعی توجه به‌خود تلقی می‌کند و آن رفتار را ادامه می‌دهد.

سرانجام این تکرارها سبب می‌شود الگویی مخرب از رفتار غیرمسئولانه در کودک نقش ببندد. به‌طور مثال دانش‌آموزی این الگو را چنین بیان کرده است: هر وقت اتاقم شلوغ باشد مادرم می‌آید و یک عالمه با من درباره اینکه باید همه‌جا را جمع‌و‌جور کنم، دعوا می‌کند و می‌گوید که دیگر اتاقم را جمع نمی‌کند. من هم می‌گویم بعداً انجام می‌دهم، خسته‌ام، نمی‌توانم یا… و در آخر او خودش این کار را انجام می‌دهد. من دیگر به اینکه مادرم بیاید و اول مرا سرزنش کند و بعد هم خودش اتاقم را مرتب کند، عادت کرده‌ام و می‌دانم که او بالاخره خودش به کارها می‌رسد و من بهتر است بروم و تلویزیون تماشا کنم!

این کودک از طریق مرتب نکردن اتاق سعی دارد با مادر ارتباط برقرار کند. او به دعواهای مادرش عادت کرده و آنها را مدلی از برقراری ارتباط می‌داند. او از کنترل کردن و مغلوب ساختن مادرش احساس قدرت می‌کند که این موضوع ناشی از عدم‌برقراری ارتباط مقتدرانه و در عین حال محبت‌آمیز از سوی مادر است. زمانی که مادر اعلام می‌کند که دیگر اتاق کودک را مرتب نمی‌کند اما سرانجام این کار را انجام می‌دهد، کودک الگوبرداری می‌کند که به حرفی که می‌زند نمی‌تواند پایبند بماند و در ضمن می‌آموزد که مادر در حرف‌هایش جدی نیست.

در اینجا نقش مادر در مسئولیت‌پذیری کودک اهمیت خاصی می‌یابد. از آنجایی که معمولا مادر نسبت به سایرین مدت زمان بیشتری را با کودک می‌گذراند، در شکل‌گیری شخصیت او نیز تأثیرگذارتر است. کودک به همان میزان که نیاز دارد مورد حمایت و عشق مادر واقع شود، نیاز دارد از طرف مادر به او فرصت داده شود تا بر حسب توانایی‌هایش به انجام امور مربوط به‌خودش بپردازد. در این میان لازم است کودک از انتظارات مادر خبر داشته باشد و مادر با مهربانی و در عین حال مصمم و صریح آنها را برای کودک شرح دهد. قطعا در ابتدا نمی‌توان از کودک توقع داشت که وظایف محوله را کاملا به درستی و همانند بزرگسالان انجام دهد. این امر مستلزم صبر و تحمل مادر و حمایت سالم او از کودک است.

حمایت سالم یعنی تا جایی که کودک حین انجام وظیفه‌اش به‌خود یا دیگران آسیب نرسانده، مادر دخالت نمی‌کند. او فقط در کنار کودک است تا کودک احساس امنیت کند و اگر کاری واقعاً از توانایی کودک خارج بود از کودک اجازه می‌گیرد تا درصورت اعلام نیاز از سوی کودک به او کمک کند. در این صورت دیگر این مادر نیست که وظایف مربوط به کودک را انجام می‌دهد بلکه کودک خودش مسئولیت این وظایف را به‌عهده می‌گیرد و در مواقع لزوم از مادر می‌خواهد که با او همکاری کند. در این شرایط خلاقیت و اعتماد‌به‌نفس کودک پرورش می‌یابد و مادر نیز کمتر احساس خستگی کرده و به کودک فرصت می‌دهد تا مسئولیت کارهایش را بپذیرد و آنها را بر گردن مادر نیندازد. پس از انجام وظیفه، قدردانی از کودک اهمیت فراوان دارد. این عمل باعث تقویت رفتار مسئولانه در کودک می‌شود.

بسیار مهم است چنانچه جهت انجام کاری به کودک وعده‌ای داده شده، پس از اتمام کار حتما به آن رسیدگی شود. بنابراین قولی که به کودک داده می‌شود چنانچه قابل انجام باشد، در پرورش مسئولیت‌پذیری کودک مؤثر است و در غیراین صورت به الگویی مخرب تبدیل می‌شود که طبق آن کودک خود را مجاز به بد قولی می‌داند.همانطور که ذکر شد یادگیری مسئولیت‌پذیری در نهاد خانواده شکل می‌گیرد. بدین معنا که آموزش مسئولیت‌پذیری از سنین اولیه کودکی آغاز می‌شود. وقتی در موضوعی که بر کودک اثر‌گذار است از او نظرخواهی کنیم و به او اجازه دهیم عقیده‌اش را در مورد آن بیان کند، کودک در مورد آن موضوع احساس مسئولیت می‌کند.کودک زمانی مسئول به‌شمار می‌آید که با درنظر گرفتن نیازهای خود و دیگران و هدف‌هایش عمل کند و بهترین روش در این مورد الگوبرداری از والدین است.

به‌طور مثال والدینی که خواسته‌های خود را اولویت‌بندی می‌کنند و براساس اولویت‌هایشان برنامه‌ریزی مالی می‌کنند و سپس کودکان را با صمیمیت و قاطعیت از تصمیم‌گیری خود مطلع کرده و در مواقع لزوم نظر آنها را پرسیده و مورد ارزیابی قرار می‌دهند، کودکانشان نیز همین الگو را فرا می‌گیرند و به اولویت‌های خود و دیگران توجه نشان می‌دهند.فردی که به‌خود حق انتخاب می‌دهد، در درجه اول والدینش این حق را برای او قائل شده‌اند. همچنین فرد مسئولیت‌پذیر پاسخگوی اعمال و رفتارش در برابر خود و دیگران است. این توانایی نیاز به رشد عقلانیت و قدرت شناخت دارد و کودکان در سنین مدرسه به این توانایی دست‌می‌یابند.

بنابراین معلمان و اولیای مدرسه در پرورش حس مسئولیت‌پذیری کودک نقش مهم و کلیدی ایفا می‌کنند. لازم است آنها با تدوین برنامه‌های صحیح، مسئولیت‌پذیری را به‌عنوان یک فرهنگ و ارزش مثبت در مدارس گسترش دهند. اولیای مدرسه در عین اینکه خود الگویی مناسب و مسئولیت‌پذیر برای دانش‌آموزان هستند، می‌توانند با فراهم آوردن محیطی مناسب به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا رفتار مسئولانه در مدرسه را بیاموزند و طبق آن عمل کنند.

لازم به ذکر است بین پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان و مسئولیت‌پذیری اجتماعی آنان رابطه مثبتی وجود دارد به این معنی که دانش‌آموزانی که انگیزه پیشرفت تحصیلی بالایی دارند، تمایل بیشتری به قبول مسئولیت‌های اجتماعی و گروهی خود نشان می‌دهند.

در مدرسه مسئولیت‌پذیری از طریق شناخت و احترام به نیازهای خود و گروه مورد بررسی قرار می‌گیرد. دانش‌آموز مسئولیت‌پذیر با سایر دانش‌آموزان در تصمیم‌گیری‌ها و کارهای گروهی کلاس همکاری می‌کند، برای هرکاری دلیل و منطق دارد و تکالیف خانه و مدرسه را به‌خوبی انجام می‌دهد. او توانایی‌های روحی، روانی و بدنی خود را ارزیابی و از آنها به خوبی استفاده می‌کند و نحوه استفاده صحیح از منابع قابل دسترس را می‌شناسد.چنین دانش‌آموزی به نیازهای خود و سایر همسن و سالانش توجه می‌کند و بدون دلیل‌تراشی افراطی اشتباهات خود را قبول می‌کند. او اهداف و علایق گوناگونی دارد و برای رسیدن به آنها برنامه‌ریزی و عمل می‌کند. می‌توان نتیجه گرفت که ارکان اصلی پرورش حس مسئولیت‌پذیری عبارتنداز: خانواده و مدرسه.

نتیجه گیری

در خانواده چنانچه والدین خود الگوهایی مسئولیت‌پذیر برای فرزندانشان باشند، انتظارات آنها واضح و روشن باشد، مسئولیت‌های جزیی را به کودکان بسپارند و آنها را بابت انجام وظایفشان مورد تشویق قرار دهند می‌توانند مسئولیت‌پذیری کودکان را افزایش دهند. رشد مسئولیت‌پذیری در دوران مدرسه نیز توسط عملکرد و رفتارهای والدین، معلمان و سیستم برنامه‌های درسی و آموزشی شکل می‌گیرد.

لازم است مسئولیت‌پذیری به‌عنوان یک فرهنگ در مدارس توسعه و گسترش یابد تا به‌عنوان یک ارزش مثبت در دانش‌آموزان جلوه‌گر شود. در پایان امید است در سایه همکاری والدین و مدارس کودکانی مسئولیت‌پذیر داشته باشیم که بتوانند در سایه این ویژگی به موفقیت‌های روزافزون و پاداش‌های ناشی از آن دست یابند و فردایی روشن را برای کشور عزیزمان رقم بزنند.

تاریخ: 1395/12/4 بازديد: 1,639 ادامه
روان درمانی

روان درمانی

سابقه فرهنگی – تاریخی روان درمانی

بقراط روان درمانی علمی – تجربی را از پیش خبر داده بود. این روش از اواسط قرن هیجده بطور مستمر در دنیای غرب مورد استفاده قرار داشته است. آنتوان مسمر نخستین کسی بود که روش درمانی خود را استفاده علمی از خواب مصنوعی حیوان نامید. با آن که نظریه‌های او بی‌اعتبار قلمداد شدند، روان درمانی علمی – تجربی به شکل هیپنوتیزم ادامه یافت و بعد به لطف نبوغ فروید از شهرتی همگانی برخوردار گردید. در دهه‌های اخیر روان درمانی علمی – تجربی با استفاده از نظریه‌های پاولف و اسکنیر و نظریه‌های شناختی بیش از پیش گسترش یافته است.

انواع روان درمانی

روان درمانی انواع خاص بسیاری دارد و تقسیم بندیهای مختلفی بر مبناهای مختلف برای آن صورت گرفته است. از یک تقسیم بندی که طول زمانی روان درمانی مورد توجه بوده روان درمانی را به دو نوع بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم بندی کرده‌اند. در تقسیم بندی دیگری بر حسب تعداد افراد شرکت کننده در روان درمانی دو نوع روان درمانی فردی و روان درمانی گروهی را معرفی کرده‌اند. مهمترین تقسیم بندی بر حسب نوع رویکرد مورد استفاده در طول درمان انجام گرفته است. در این دسته روان درمانی مبتنی بر رویکرد روانکاوی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی و روان درمانیهای مبتنی بر روند انسان گرایانه قرار می‌گیرند.

چه افرادی تحت روان درمانی قرار می‌گیرند؟

نظر به اینکه روان درمانی یک نهاد متکی بر فرهنگ است اشخاصی که مناسب آن تشخیص داده می‌شوند در جوامع مختلف متفاوتند. ولی بطور کلی افراد ذیل عمدتا از روان درمانی بهره می‌برند:

  • روان پریشها: برای این که بتوانند با شناسایی تشویقهای خود در موقعیتی قرار گیرند تا با این استرسها برخورد موثرتری داشته باشند.
  • روان رنجورها: اشخاصی که برای روبروشدن با فراز و نشیبهای زندگی تحت تاثیر تجربه‌های احتمالا ناخوشایند گذشته که به فرآیند رشد و یادگیری آنها لطمه زده است با دشواری روبرو می‌شوند. این اشخاص و همینطور اشخاصی که تحت تاثیر مشکلات موقت زندگی دچار واکنشهای روانی مثل داغ دیدگی شده‌اند بزرگترین میزان افرادی را تشکیل می‌دهند که تحت روان درمانی قرار می‌گیرند.
  • گروه بعد افرادی را شامل می‌شود که رفتار و حالات روانی آنها برای خودشان بلکه برای دیگران آزار دهنده است و اغلب از طرف اطرافیان برای درمان هدایت می‌شوند.

اهداف روان درمانی

علیرغم تفاوتهای قابل ملاحظه کلیه روشهای روان درمانی شش هدف را مد نظر دارند.

  1. رابطه درمانی را تقویت می‌کنند. ایجاد یک رابطه درمانی مناسب و قوی از الزامات اساسی در روان درمانی است. بدون بوجود آمدن چنین رابطه تداوم درمان میسر نخواهد شد.
  2. ایجاد امیدواری در بیمار برای دریافت کمک و ادامه درمان
  3. روشها و منطق درمانی به بیمار کمک می‌کند تا با کسب اطلاعات تازه درباره مسائل خود و راههای موجود برای کنار آمدن شناخت بیشتری پیدا کنند.
  4. ایجاد انگیزش در بیمار
  5. افزایش احساس تسلط بر خود و زندگی در بیمار
  6. کاربرد آموخته‌ها در طول روان درمانی در زندگی واقعی

شرایط لازم برای روان درمانی

این شرایط را به سه دسته کلی می‌توان تقسیم بندی کرد: شرایط مربوط به موقعیت و مکان روان درمانی ، ویژگیهای روان درمانگر و نوع بیماری.

در شرایط مربوط به موقعیت و مکان روان درمانی اتاقی که روان درمانی در آن صورت می‌گیرد از حیث آرامش و به دور بودن از هر گونه مزاحمت ، آرایش و لوازم مورد نیاز مورد توجه بوده است. ویژگیهای مربوط به درمانگر در مرحله نخست آشنایی و تسلط او را بر روان درمانی شامل می‌شود. اغلب روان درمانگرها برای هدایت فعالیتهای خود از چارچوب خاصی استفاده می‌کنند و این چارچوب اغلب متناسب با شخصیت و علایق آنهاست.

برخی از درمانگرها در کار استفاده از هیپنوتیزم مهارت دارند. بعضی در گروه درمانی موفق‌ترند. برخی به اصلاح شناختهای فرد مبادرت می‌ورزند و جمعی دیگر معتقد به تغییرات رفتاری هستند. ارتباط محترمانه و در عین حال جدی ، سلامت روان و پختگی شخصیت روان درمانگر از دیگر ویژگیهای مهم آنهاست. انتخاب شیوه روان درمانی از سوی دیگر با نوع اختلال تحت درمان نیز مرتبط است. برخی اختلالات همچون ترسها عمدتا با رفتار درمانی بهبود سریعتر و بهتری می‌یابند و برخی همچون افسردگی با درمان شناختی.

مجریان روان درمانی

از دوران مسمر تا اواسط قرن بیستم روان درمانی از سوی پزشکان ، متخصصین اعصاب و بعدا روانپزشکان مورد استفاده قرار می‌گرفت. در دهه‌های اخیر باید به این گروه مددکاران اجتماعی دست اندرکار روانپزشکی و کمی دیرتر روان شناسان بالینی و پرستارهای روانی را اضافه کرد. اما بطور کلی مجریان روان درمانی بسته بر فرهنگ و شرایط دیگر موجود در هر جامعه با اندک تفاوتهایی همراه است.

در ایالات متحده کثرت تقاضا برای روان درمانی موجب گسترش مراکزی که خدمات روان درمانی ارائه می‌دهند شده است. در ایران این خدمات در بیمارستانهای روانی ، بخشهای اعصاب و روان سایر بیمارستانها ، مراکز دولتی از جمله بهزیستی و درمانهای اخیر در سایر ادارات و کارخانجات که بخشهای مشاوره و روان درمانی دایر کرده‌اند و همچنین در کلینیکهای خصوصی مشاوره و روان درمانی توسط روان شناسان ارائه می‌شود.

منبع : دانشنامه رشد

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 716 ادامه
تقویت حافظه

تقویت حافظه

آیا شما هم جزء افراد فراموشکار هستید؟ آیا می توانـیـد نام عناصر درس شیمی را بیاد آوید؟و یا اینکه تاریخ اولین برخورد با همسرتان را بخاطر می آورید؟ مسلما خیر. این بدلیل آن است که حافظه بصورتی انتخابی عمل میکـنـد. برخی از مسائل را بدلیل اهمیت بیشتر آسانـتـر از بـقـیـه به ذهن می سپاریم.  اما مغز قابلیت بخـاطـر سپـردن هـر موضوعی را داشته و فقط به کمی تمرین و ممارست نیاز  دارد.در ادامه مقاله با روشهای بهبود حافظه آشنا خواهید شد.

مسئله

بجای پرداختن و وارد شدن به مطالب پیچیده روانشناسی در زمینه حافظه کوتاه مدت و بلند مدت، بیاید فقط قرار بگذاریم دیگر مسائلی که نباید فراموش مـیکردیـم را از قـلـم نیندازیم.

برای مثال هر کسی، شاید بجز معلم شیمیتان، شما را به خاطر بیاد نیاوردن فرمول یک ماده خاص خواهد بخشید. با این حال ممکن است

بخصوص هنگامی که در تخت خواب خود مچاله شده اید بدلیل بخاطر نیاوردن تلفن نامزد خود کلافه و پریشان شوید. در زیر مواردی را که باید سعی در بذهن سپردن آنها نمایید، آورده شده است:

  • اسامی
  • شماره های تلفن
  • قیافه ها
  • کارها
  • قرارهای ملاقات
  • تاریخهای تولد
  • گفتگوها
  • حقایق ( یا اکاذیب )

بیاد نیاوردن موارد فوق عمدتا نتیجه مبذول نداشتن توجه کافی می بـاشد. اگـر بـرایـتان مهم بود هیچگاه فراموش نمی کردید. ( این جمله ای است که مـعمـولا نـامـزدم بـه مـن میگوید ) دفعه بعد کمی بیشتر سعی و دقت کرده و ببینید تا چه اندازه بیشتر موفق تـر خواهید شد. همچنین مخشص کنید که کدام حافظه را دارا میباشید: بصری یا سمعی. وقت پاسخ این سؤال معلوم گردید در موقیتی بهتر برای بهبود حافظه خود قرار خواهـیـد گرفت.

راه حل :

در این قسمـت نـکاتـی مهم جهت بهبود مهارتهای به ذهن سپردن مسائل خاطر نشان شده است.

فعال باشید

این در مورد هر چیزی باید اعمال شود، هنگامیکه در حال شنیدن، تفکر و مصالعه کـردن هستید. سعی کنید از مطالبی که فرد دیگری به شما گفته، نکتـه برداری نـمـایـیـد. اگـر بیحال و غیر فعال باشید، مغزتان دچار کندی و تعلل خواهد گردید و اگر بـرای فـعـال بـودن تلاش کنید، ذهنتان آنچه که در حال بین شدن است را ثبت نموده و راحت تر می توانید آرا بخاطر بسپارید.

تمرکز کنید

  به جزئیات دقت نمایید. در طول روز چیزهای بسیار زیادی را می شنویـم اما تنها آنهایی را بیاد می آوریم که برایمان اهمیت داشته اند.  مسائل مورد اهمـیت خـود را گـستـرش و بسط دهید تا بیشتر بتوانید آنها را به ذهن بسپارید. یک روش خوب این است که همه چیز را حیاتی فرض کنید. وانمود کنـیـد کـه یـک کـارآگـاه جنـایـی هستید و هر آنچه که در پیرامون شما در حال اتفاق افتادن است، حائز اهمیت می باشد.

ایجاد پیوستگی نمایید

بین آنچه که میخواهید بیاد بسپارید و آنچه کـه قـبلا در ذهن دارید ارتباط به وجود آوریـد. این ارتباط میتواند یک رنگ، یک عدد یا یک کلمه هم قافـیـه بـاشـد. برای بـخـاطر داشـتن لیـستـی از چیزهای مختلف، تصاویری که هم قافیه با اعداد می بـاشـنـد را بـرای خــود مجسم نمایید. برای مثال یک با “دک” هم قافیه است پس میتوانید در ذهن خود اولـیـن قلم لیست را با دک ضبط مجسم و مربوط کنید. بهمین ترتیب بـرای عـدد دو کـه با “مـو”  (درخت انگور) هم قافیه است انجام دهید. همچنین میتوانید از کلمات مخفف، و ترکیب اسامی و یا متصل نمودن اول حروف کلمات ( مانند حروف ابجد ) استفاده کنید.

تکرار نمایید

روش تنبیه معلم مدرستان را بیاد دارید؟ هرگاه فردی دچار خطایی می شـد، مـجبورش میگرد چندین و چند بار مطلبی را بنویسد. تکرار به ما برای به ذهن سپردن مـوضـوعـات کمک کرده و باعث حک شدن افکار در مغزمان میگردد. هرگاه فردی را ملاقات می کـنـیـد، شروع به تکرار اسم او ذهن خود نمایید. وقتی کسی شماره تلفنش را بشمـا میـدهـد، چندین بار آنرا روی کاغذ نوشته و با صدای بلند تکرار کنید. اگر می خـواهـیـد مـطلبی را حفظ کنید کافی است آنرا چندین بار روی تکه ای کاغذ بنویسید.

اسامی را بهم ربط دهید  

وقتی با کسی که با او قبلا آشنا شده اید اما اکنون اسمـش را بیاد نمی آوریـد، برخـورد میکنید، دچار آشفتگی و کلافگی می شویـد. مشکل را مـی تـوانـید با مرتبط نمودن آن اشخاص با کسی کـه بـه آنـهـا شباهت دارد و یا بـا واژه ای که با یـکـی از خـصـوصـیــات شخصیتی آنها  نـزدیـک است، حـل نمـایید. با اسامی آنها بازی کنید ( رضا خوش تیپ، شیرین عسل ) و یک تصویر خیالی از آنها در ذهن خود مجسم نماییـد. بـرای بیـاد آوردن اسم فردی می تـوانـید حروف الفبا را از ابتدا بازگو نموده تا اینکه به حرف ابتدای اسم او برسید. احتما در این هنگام کل اسم را بخاطر خواهید آورد.

تصویری با مفهوم ایجاد کنید

از هرآنچه که میخواهید بخاطر بسپارید، تصویری خیالی در ذهن ایجاد نمایید. موضوعی را در ذهن خود تصور نمایید تا بتوانید همه چیز را بـصـورتی واضح مشاهده کنید. سپس هنگامیکه چیزی را فراموش کرده اید، این تصویر را مجسم کنید تا مـغـز شـمـا اطـلاعـات از دست رفته را بازیابی نماید.

رهنمودهای همه منظوره

عمل کردن به این نکات باعث میشود دهنی خلاقتر نسبت به گذشته داشته باشید.

از اطلاعات لذت ببرید

ما همیشه موضوعاتی را در خاطرمان نگاه میداریم که به آنها علاقمنـد هستـیـم. اگـر از ریاضیات متنفر باشید، حـفـظ کـردن فـرمـول ها و تـئوریهای پیچیده برایتان بسیار سخت خواهد بود. اما اگر یک فرضیه ریاضی را به صـورت کامـل مطـالـعـه نـمـوده و بـا مـصـائب و سختی های فردی که آن فرضیه را مطرح و عمر خود را برای اثـبـات آن صـرف کـرده آشـنا شوید، به مـوضوع عـلاقمند شده و بـخـاط سپـردن آن بـی دردسر و آسان خواهد گردید. همـیـن مـطلب در مـورد مـسائـل دیـگر نـیـز صادق است. دلیلی وجود دارد که بیاد آوردن شماره تلفن رستوران مورد علاقه تان آسانتر است از شماره تلفن مطب دنـدان پزشـک شما است.

وقت بگذارید

حافظه بصـورت لحظه ای و آنی عمل نمیـکند. برای حضم و درک اطلاعات باید وقت کافی صرف نمایید. البته بخاطر سپردن بـعضی چیزها سریعتر از بعضی دیگر انجام میگیرد، اما هیچگاه خودتان را به دلیـل کنـد بودن سرزنش نکنید. وقتی سعی در حفـظ کردن چیزی دارید، سطح انرژی خود را بالا نگاه داشته و بصورتی مؤثر تمرکز نمایید.

آرامش داشته باشید 

 فشار روانی برای برخی از افراد مفید است اما اغلب ما وقتی که رها از تنشها میباشیم، بهتر عمل می کـنـیم. نفسی عمیق کشـیده و آرامـش خـود را حفظ کنید. تمدد اعصاب باعث بالا رفتن سطح آگاهی و قابلیت بخاطر سپاری در شما می گردد.

گزینشی عمل نمایید

این امکان وجود ندارد که یک فرد همه مسائل پیرامون خود را به ذهن بسپارد. شما باید انتخاب گر باشید؛ آنچه را که مایل به نگهداریش در حافظه هستید بگزیـده و مـابـقـی را فراموش کنید. مغز شما همانند یک کشوی فایل میماند. بنابراین پرونده های غیرضروری را دور انداخته و فضا را برای نگهداری چیزهای مهم تر آزاد بگذارید.

به سلامتی خود اهمیت دهید

مغز بصورتی صمیمانه به بدن متصل است. هر روز تمرین کنید تا فشار خونی متــعادل و ششهایی سلامت داشته باشید. از رژیم غذایی مناسب استفاده کنید تا مواد غذایـی و ویتامینهای مورد نیاز بدنتان تامین گردند. خوردن مشروبات الکلی و استعمال دخانیات باعث کاهش خلاقیت ذهن میشود.

 حافظه برتر

همگی این نکات روشهایی برای تمرکز و دقت نمودن بیشتر بـه مسـائل پیرامون میباشد. به آنچه که میـخواهید بخاطر بسپارید اهمیت داده و در این راه سعی و تلاشی حقیقی مبذول دارید.هرچقدر بیشتر مهارتهای نوظهور خود را پروش داده و فعالتر باشید، حافظه پویاتر و قوی تری خواهید یافت.

 

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 751 ادامه
قدرت تصمیم گیری

قدرت تصمیم گیری

_____________________________

اهمیت قدرت تصمیم گیری

انسان در مسیر زندگی خود با انواع مسائل و مراحلی مواجه می‌شود که ناگزیر از تصمیم گیری است. تصمیم گیری نقش گسترده‌ای در زندگی آدمی دارد. از تصمیم گیریهای جزئی در امور کوچک گرفته، تا تصمیم گیریهای بسیار بزرگ و پراهمیت. برخی از تصمیم گیریها چنان به راحتی صورت می‌گیرند که شاید ما چندان توجهی به آنها نمی‌کنیم، اما در مقابل مسائلی نیز در زندگی وجود دارند که اقدام به تصمیم گیری در مورد آنها شاید مدت زمان طولانی وقت لازم داشته باشد. در هر حال اهمیت این تصمیم گیریها به لحاظ اهمیتی که اکثر آنها در سرنوشت فرد دارند، بسیار زیاد است و چه بسا تعلل در شناخت راههای تصمیم گیری بهتر ، عواقب جبران ناپذیری را برای فرد به بار آورد.

عوامل موثر در قدرت تصمیم گیری

نوع مشکل

در مورد سهولت تصمیم گیری ، نوع مشکل نقش اساسی دارد. مشکلات کوچکتر معمولا خیلی راحتتر حل می‌شوند، چون تصمیم گیری در مورد آنها راحتتر صورت می‌گیرد. اما مشکلات پیچیده‌تر به لحاظ نیازی که به اطلاعات تخصصی‌تر دارند و اغلب چند جنبه مختلف از زندگی فرد را شامل می‌شوند، با روند کند تصمیم گیری مواجه هستند. علاوه بر این مشکلاتی نیز وجود دارند که زمان در تصمیم گیری برای آنها بسیار اهمیت دارد، بطوری که در یک مدت زمان کوتاه ، باید تصمیم گیری مهمی را انجام دهد. در مورد این نوع موارد توجه به قدرت تصمیم گیری و بالا بردن توان آن حائز اهمیت است.

آشنائی فرد با موضوع مورد تصمیم گیری

هرچه فرد اطلاعات و آگاهیهای بیشتری در زمینه موضوع مورد تصمیم گیری داشته باشد، قدرت تصمیم گیری فرد بالاتر خواهد بود. آنچه که در اکثر موارد فرد را با شکست در تصمیم گیری یا تصمیم گیری اشتباه مواجه می‌سازد، نداشتن اطلاعات و تخصص کافی می‌باشد. به عنوان مثال مساله تصمیم گیری در مورد انتخاب رشته تحصیلی نمونه‌ای از مواردی است که نیاز به داشتن اطلاعات از شرائط رشته‌ها دارد. اگر فرد شناخت کاملی از زمینه‌ای که رشته تحصیلی مورد نظر به آن می‌پردازد، نداشته باشد، به احتمال قوی انتخاب درستی که با زمینه علائق و استعدادهای او همخوانی داشته باشد، نخواهد داشت.

اعتماد به نفس و قدرت تصمیم گیری

افرادی که دارای اعتماد به نفس بالایی هستند، از قدرت تصمیم گیری بالاتری برخوردار هستند و در شرایط بحرانی قادر به تصمیم گیریهای مناسب می‌باشند. در حالی که افراد دارای اعتماد به نفس پائین ، اغلب در تصمیم گیریهای خود دچار مشکل هستند. آنها شاید برای امور خیلی جزئی ، زمان خیلی زیادی صرف کنند تا تصمیم گیری لازم را انجام دهند و برخی از آنها حتی از شرائطی که آنها را ناگزیر از تصمیم گیری می‌کند، فرار می‌کنند. به همین علت است که این افراد ریسک پذیری کمتری از خود نشان می‌دهند.

افسردگی و قدرت تصمیم گیری

در میان تمام علائمی که افسردگی دارد، ناتوانی در تصمیم گیری از علائم اساسی است. فرد افسرده حتی برای مسائل جزئی روزمره ، فاقد قدرت تصمیم گیری است. بی‌حوصلگی و خلق پائین او ، قدرت تصمیم گیری او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این مساله زمانی شدت پیدا می‌کند که ناامیدی در فرایند تصمیم گیری او دخالت می‌کند. فرد افسرده امیدواری کمتری به آینده دارد. بنابراین با بدبینی با مسائل برخورد می‌کند و توجه بیش از حد به ابعاد منفی مسائل او را از تصمیم گیری مناسب محروم می‌سازد. او از هر کاری که نیاز به صرف انرژی ، چه کم و چه زیاد دارد، دوری می‌کند. تصمیم گیری فرایندی است که به انرژی فکری زیادی نیازمند است.

اضطراب و قدرت تصمیم گیری

اضطراب بر روی بسیاری از فرایندهای ذهنی انسان تاثیر مخرب دارد. شاید معروفترین تاثیر اضطراب ، روی حافظه باشد. زمانی که دانش آموز احساس می‌کند در پاسخ سوالی که آشنایی کاملی با آن دارد، حافظه‌اش از کار می‌افتد، سرش خالی می‌شود و احساس می‌کند هیچ مطلبی به ذهنش نمی‌رسد. همین اتفاق در فرایند تصمیم گیری اتفاق می‌افتد.

اولا اضطراب مانع از آن می‌شود که فرد بتواند از اندوخته‌های ذهنی خود ، از تجارب و اطلاعات خود در فرایند تصمیم گیری استفاده کند، چون هیچ مطلب و تجربه‌ای که برای او یاری کننده باشد، به ذهنش نمی‌رسد و آنچه به ذهنش می‌رسد، بسیار دست و پا شکسته و فاقد سودمندی لازم است. از سوی دیگر اضطراب نگرانی فرد را از احتمال شکست افزایش می‌دهد، قدرت ریسک پذیری او را کاهش می‌دهد و اجازه نمی‌دهد که فرد در کمال آرامش تمام جوانب را مورد بررسی قرار دهد. از این رو فرد مضطرب یا خیلی عجولانه تصمیم می‌گیرد و یا به قدری تصمیم گیری را طولانی می‌کند تا فرصتهای طلایی را از دست می‌دهد.

آشنائی با روال منطقی تصمیم گیری

تصمیم گیری همچون حل یک مساله ریاضی از فرمولها و مراحل منظمی تبعیت می‌کند. آشنائی فرد با روند تصمیم گیری منطقی احتمال موفقیت او را در تصمیم گیری افزایش خواهد داد. فرد با آگاهی از اینکه روال تصمیم گیری او درست است، با قدرت و اعتماد بیشتری عمل خواهد کرد و خواهد توانست تمام جوانب قضیه را مورد بررسی و کنکاش قرار دهد. روال منطقی تصمیم گیری هرچند از فردی به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد، اما از یک اصول کلی تبعیت می‌کند، که فرد را به نتیجه گیری و اتخاذ تصمیم مناسب رهنمون می‌شود.

راهبردهای عملی برای افزایش قدرت تصمیم گیری

  1. اعتماد به نفس داشته باشید. برای اینکار پیروزیهای قبلی خود و توانایی‌های خود را همواره مدنظر داشته باشید.
  2. علائم و ناراحتیهای خود را که در قدرت تصمیم گیری شما دخالت می‌کنند، بشناسید و تلاش کنید آنها را رفع کنید.
  3. تغذیه مناسب داشته باشید. تغذیه مناسب با افزایش قوای ذهنی ، در تمام زمینه‌های ذهنی قدرت شما را بالا خواهد برد.
  4. معلومات خود را افزایش دهید. افزایش معلومات هم در مسائلی که در حال حاضر باید برایشان تصمیم گیری کنید، لازم است و هم در افزایش معلومات به صورت کلی و روزانه در موارد مختلف مدنظر است.
  5. در حین تصمیم گیری ، تلاش کنید موضوع را از جنبه‌های مختلف بشناسید و به ابعاد مختلف آن پی ببرید.
  6. از افراد آشنا به موضوع حتما کمک بگیرید.
  7. از یک نظم منطقی برای تصمیم گیری استفاده کنید. به عنوان نمونه می‌توانید مشقهای مختلف تصمیمتان را بررسی کنید، دلایل مخالفت و موافقت خود را بر هر مشق یادداشت کنید. به این ترتیب و با الویت بندی و امتیاز دادن به زمینه‌هایی که با آنها موافق هستید، تصمیمی را اتخاذ کنید که کمترین شکست و بیشترین احتمال پیروزی را به همراه داشته باشد.
  8. همواره به یاد داشته باشیم که در اکثر انتخابهای ما ، انتخاب کامل و بدون عیب و نقصی وجود ندارد و هر انتخاب ما متضمن از دست دادن امتیازاتی است که دیگر انتخابها می‌توانستند داشته باشند. به عبارتی تصمیم گیری بر اساس بیشترین امتیاز و کمترین احتمال شکست انجام می‌شود.

 

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 752 ادامه
ترس از امتحان

ترس از امتحان

مقدمه

  • آیا تاکنون از خود پرسیده‌اید که چرا از امتحان می‌ترسید؟
  • آیا تابحال به صورت عمیق به این موضوع فکر کرده‌اید که چه عواملی در ترس و اضطراب نسبت به امتحان مؤثر بوده‌اند؟
  • آیا در زندگی تحصیلی راههایی برای کاهش این نوع اضطراب یافته‌اید؟

بدون تردید ترس از امتحان بین دانش آموزان و دانشجویان تقریبا همه گیر و رایج است و می‌توان گفت مهمترین علت این موضوع ، نتیجه‌ای است که از امتحان بدست می‌آید. نتیجه‌ای که مدرک قبولی یا مردودی محسوب گردیده و باعث ارتقاء ، تهدید ، تشویق و یا تنبیه می‌گردد. گاهی اوقات این نتیجه می‌تواند سرنوشت را نیز رقم زند. به همین علت هر چه نتیجه ، حساسیت و اهمیت بیشتری داشته باشد، به همان نسبت می‌تواند اضطراب و ترس از امتحان گردد، که برخی از آنها عبارتند از:

  1. ترس از فراموش کردن مطالب خوانده شده.
  2. سختگیری مدرسین در طی سال تحصیلی.
  3. انتظار بیش از حد والدین.
  4. عدم وجود خود باوری در فرد.
  5. نامشخص بودن سؤالات.

اکنون که برخی از عوامل ایجاد کننده ترس از امتحان مشخص شدند، لازم است عوامل کاهش دهنده این نوع ترس را نیز بدانیم. در خصوص روشهای کاهش ترس از امتحان نظرات مختلفی وجود دارد که مهمترین آنها به شرح زیر می‌باشند:

ایجاد محیطی آرام و به دور از تشنج

علاوه بر تلاش والدین برای ایجاد چنین محیطی برای مطالعه فرزندان ، فرزندان نیز بایستی کوشش نمایند.

تنظیم برنامه خواب و استراحت

برخی با این تصور که هنگام امتحانات برای مطالعه بیشتر اصلا نباید خوابید و یا خیلی کم خوابید ، خود باعث خستگی ذهنی و در نتیجه فراموشی بیشتر در مطالب خوانده شده می‌گردند. کاهش زمان خواب در حد متعادل مطلوب است، اما افراط در آن هرگز مفید نخواهد بود.

پرهیز از کاهش تغذیه

افراط و تفریط در تغذیه اثرات نامطلوبی در بر خواهد داشت. بایستی با خواب و استراحت کافی و نیز تغذیه مناسب ، از لحاظ روحی و جسمی ، خود را آماده امتحان کرد.

آماده شدن برای امتحان

داشتن برنامه ریزی صحیح جهت مطالعه در طول سال تحصیلی و رعایت روشهای صحیح مطالعه.

  1. مطالب درسی را بتدریج و در طول زمان مرور کنید، نه اینکه در آخرین دقایق قبل از امتحان به مطالعه فشرده بپردازید.
  2. از یادداشتهای خود ، یادداشتهای فشرده‌ای بردارید، تا بازسازی ذهنی ، رمز گردانی و مرور مطالب برایتان مفید واقع شود.
  3. سعی کنید به نوع آزمون پی ببرید، تا بتوانید مطالعه خود را متناسب با آن پیش ببرید.

پرهیز از فشرده خوانی

فشرده خوانی با مرور کردن مطالب متفاوت است. فشرده خوانی متضمن کوششی است برای یادگیری مطالب تازه بلافاصله قبل از شروع امتحان. و یا به عبارتی آخرین کوششهای شخص در آخرین لحظات قبل از امتحان.

تأکید بیشتر بر مطالبی که انتظار دارید جزء سؤالات امتحانی باشد.

می‌توانید محدوده سؤالاتی را که در امتحان مطرح خواهد شد، حدس زده و بیشتر به آنها پرداخته شود. برای این منظور سؤالات امتحانی سالهای گذشته کمک خواهند کرد. همچنین توجه به مطالب و موضوعاتی که استاد و یا معلم در کلاس درس بیشتر روی آنها تکیه می‌کند.

شرکت در جلسات آخر درس

حتما در جلسات آخر درس پیش از امتحان در کلاس شرکت کنید. زیرا اغلب ، مطالب مهمی را احتمال بیشتری در طرح سؤالات دارند، در جلسات آخر مرور و توضیح داده می‌شوند.

پرهیز از اضطرابهای متفرقه

مثلا شب امتحان مسابقات فوتبال را دنبال نکنید. اگر امتحان قبلی رضایت بخش نبوده است، به آن نیندیشید و تحلیل امتحان قبلی را به فرصت مناسب خودش موکول کنید.

داشتن تصور ذهنی مثبت از خود

بجای پرداختن به جنبه‌های منفی ، همواره یک تصویرز ذهنی مثبت از خودتان داشته باشید و پس از تلاش کافی جهت مطالعه مطالب به موفقیت خود امیدوار باشید.

حال که برخی از عوامل کاهش ترس از امتحان مطرح شدند، بایستی مواردی را در جریان امتحانات و هنگام پاسخگویی به سؤالات مد نظرمان باشد، که رعایت این موارد می‌تواند در موفقیت بیشتر و کاهش اضطراب نسبت به امتحان مؤثر باشد. برخی از این موارد عبارتند از:

  • به موقع و سر وقت به جلسه امتحان بروید و پیش از آغاز امتحان با خاطری آسوده در جای خود مستقر شوید.
  • کلیه وسایل و ابزارهایی که در امتحان مورد نیاز است همراه خود به جلسه ببرید.
  • دستورالعملها را با دقت بخوانید و اگر دستورات شفاهی است، با توجه و التفات کامل به آن گوش دهید و عینا همان کاری را که از شما می‌خواهند انجام دهید. در مورد سؤالات تستی ، اگر نمره منفی داشته باشند، حدس زدن کار عاقلانه‌ای نیست.
  • به زمان بندی سؤالات دقت کنید، تا با مشکل کمبود وقت مواجه نشوید.
  • اگر زودتر از زمان تعیین شده سؤالات را پاسخ دادید، عجله نکنید و مجددا مروری داشته باشید.
  • خود را برای پاسخ گویی به هر گونه سؤالی آماده سازید، اما نه با این برداشت که باید صد درصد سؤالات را جواب دهید. برای پاسخگویی به سؤالات به طرح چهار مرحله‌ای زیر دقت کنید:
  1. ورقه سؤالات را نسبتا با سرعت بخوانید و به تمام سؤالات که پاسخ آنها برایتان روشن است جواب بدهید. برای این مرحله حداقل نیمی از وقت امتحان را در نظر بگیرید.
  2. دوباره ورقه را بخوانید و به تمام سؤالات که تا آن موقع پاسخشان به یادتان آمده است پاسخ دهید.
  3. در نوبت سوم باید به تمام سؤالاتی که باقی مانده پاسخ دهید.
  4. در نوبت چهارم یکبار دیگر نیز کنترل کرده و ببینید که آیا سؤالات را همانگونه که می‌خواستیم پاسخ داده‌ایم.
  • برای پاسخ گویی به آزمون تشریحی پیشنهاد می‌شود، موضوع را بطور کامل یاد گرفته و پرسش را به دقت بخوانید. و قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، پاسخ خود را سازمان بندی کنید.
  • برای پاسخگویی به آزمون تستی پیشنهاد می‌شود:

سؤالات ساده را جواب داده و از سختها بگذرید.

  1. وقتی به سؤالات نیمه مشکل رسیدید، مقابل آن علامت (+) (در پاسخ نامه) به معنای قابل حل و در مقابل سوالات مشکل علامت (-) به معنای غیر قابل حل بگذارید.
  2. وقتی تمام سؤالات در یک درس خاص را پاسخ دادید، به سراغ سؤالاتی بروید که جلوی آنها علامت (+) گذاشته‌اید و سپس به سؤالاتی که علامت (-) دارند، پرداخته شود.

منبع : دانشنامه رشد

 

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 821 ادامه