دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹
کیفیت گذر از مکتب خانه به مدرسه

اگرچه مکتب خانه تا چند دهه بعد از انقلاب مشروطه نیز باقی ماندند – و بخصوص در شهرها و روستاهای دورافتاده – وظیفه آموزش به کودکان را پیش بردند، اما نخستین مدرسه جدید ایرانی در زمان ناصرالدین شاه قاجار در تبریز تاسیس شد، مدرسه ای که عمری کوتاه داشت. در زمان مظفرالدین شاه و در بستر آگاهی هایی که در آستانه انقلاب مشروطیت به وجود آمده بود، تاسیس مدارس جدید به شکل یک جریان در تهران با حمایت صدراعظم اصلاح طلب مظفرالدین شاه، یعنی میرزا علی خان امین الدوله دنبال شد و نخستین گام های »گذر از مکتب خانه به مدرسه» برداشته شد و پس از انقلاب مشروطه بود که این گذر شکلی حقوقی به خود گرفت و قوانین آن تصویب شد. <گذر از مکتبخانه به مدرسه> در ایران چه ویژگی هایی دارد؟ این ویژگی ها را می توان به شرح زیر صورتبندی کرد؟

گذر وارونه
۵۰ سال پیش از اینکه تاسیس مدارس ابتدایی مورد توجه قرار بگیرد، «دارالفنون» که در آغاز یک موسسه آموزش عالی بود و بعدها آموزش متوسطه نیز در آن راه اندازی شد، تاسیس شد. نخستین دانشجویان دارالفنون کسانی بودند که بدون گذراندن دوره های ابتدایی در مدارس با قبول شدن در آزمون به این موسسه راه یافته بودند. اغلب آنان آموزش های مقدماتی را با معلم <سرخانه> گذرانده بودند. این فاصله ۵۰ ساله می تواند از ناشکیبی نخستین اصلاح طلبان ایرانی در دستیابی به « ترقی» و «پیشرفت» باشد که در آن روزگار تصور می کردند دروازه اش فنون جدید است. تاسیس دارالفنون در کشوری که فاقد نظام آموزشی منسجم است و ساختارهای آموزشی اش در مکتبخانه ها خلاصه می شد، البته اقدامی گلخانه ای به شمار می رفت، اما نباید تصور کنیم که دارالفنون در تاسیس مدارس بی تاثیر بود. دارالفنون از یک سو به شکل گیری مفهوم « مدرسه » و آموزش مدرن در جامعه ایرانی آن روزگار کمک کرد. )بالایی کریستف، کویی پرس میشل، ص ۱۷( و از سوی دیگر نسلی از افراد باسواد را تحویل جامعه داد که بعد خود توانستند در آموزش کودکان در مدارس نقش ایفا کنند. به عبارت دیگر اگرچه گذر به مدارس جدید، گذری وارونه بود، اما نمی توان تاثیر آن را انکار کرد، ضمن اینکه از نظر مالی و امکانات نیز تاسیس مدارس ابتدایی در آن شرایط دشوار به نظر می رسید.

گذر مذکر
سال ها پس از اینکه نخستین مدرسه های ایرانی برای پسران در تهران تاسیس شده بودند، هنوز دختران مدرسه ای برای تحصیل نداشتند. اگرچه پیش از آن برخی دختران )بویژه اقلیت های مذهبی( در مدارسی که از سوی خارجی ها تاسیس شده بود، به تحصیل مشغول شده بودند.

نخستین مدرسه دخترانه را خانم طوبی رشدیه با نام «مدرسه دخترانه پرورش» در قسمتی از منزل مسکونی اش تاسیس کرد که با استقبال روبرو شد و در سه روز اول تاسیس ۱۷ نفر در آن ثبت نام کردند، ولی روز چهارم فراشان دولتی تابلوی مدرسه را برداشتند و مدرسه را منحل کردند. )خسروپناه محمدحسین، ص ۳۰( اگرچه پیش از آن نیز تلاش هایی برای تاسیس مدرسه دخترانه در ایران صورت گرفته بود که با شکست روبرو نشده بود.

پس از تاسیس مجلس شورای ملی گرچه امیدواری ها برای تاسیس مدرسه دخترانه افزایش یافت، اما عده ای از مشروطه خواهان نیز با مدرسه دخترانه مخالف بودند.

با این همه سال ۱۲۹۳ شمسی دبستان دیگری با نام «دبستان دوشیزگان» تاسیس شد که دختران بین هفت تا ۱۲ سال را می پذیرفت و تمام آموزگارانش زن بودند و به جز یک پیرمرد قاپوچی مردی به آن مدرسه رفت و آمد نداشت. با همه این توضیح ها گشایش این دبستان نیز با مخالفت روبرو شد و از آن به ترویج بی عفتی تعبیر شد. )خسروپناه محمدحسین، ص ۳۴، ۳۳(، اما این واکنش ها به بحث هایی نظری – دینی در این باره دامن زد و زنان در دفاع از درس خواندن زنان به آیه قرآن و احادیث و سیره حضرت فاطمه)س( و حضرت زینب)س( متوسل شدند.

گروهی تصمیم گرفتند که دبستان دوشیزگان را ویران کنند و مشروطه خواهان از بیم تبدیل شدن مخالفت با دبستان دوشیزگان به یک بحران سیاسی به مقابله با مخالفان مدارس دخترانه برنیامدند. آنان امیدوار بودند که مخالفت ها به تدریج کاهش یابد و شرایط برای بازگشایی مدرسه در آینده فراهم شود، از این رو در پاسخ به شکایت مدیر دبستان دوشیزگان به او توصیه کردند که صلاح در تعطیلی مدرسه است. مدرسه تعطیل شد، اما بحث ها و تلاش ها ادامه یافت تا اینکه این مدرسه یک سال بعد بازگشایی شد.

از عوامل اصلی بازگشایی دبستان دوشیزگان، تصویب متمم قانون اساسی بود که براساس اصل ۱۸ آن تحصیل و تعلیم علوم، معارف و صنایع، بدون ذکر جنسیت و به طور عام آزاد بود. براساس قانون اساسی وزارت معارف از تاسیس و فعالیت مدارس دخترانه حمایت کرد و به نظارت بر این مدارس پرداخت. (خسروپناه محمدحسین، ص ۳۹) و از آن پس مدارس دیگری نیز تاسیس شد و گذر از مکتبخانه به مدرسه که تا آن زمان مذکر و پسرانه بود، دختران را نیز دربرگرفت.

گذر معطوف به تکنیک و فن
همان طور که از دیدگاه های اغلب روشنفکران آن دوره پیداست، مدرسه دروازه ترقی تلقی می شد و صرفا آن را منتقل کننده تکنیک و فنون و مهارت هایی می دانستند که از دنیای جدید آمده است. این نگاه با مروری به برنامه های درسی «دارالفنون» به خوبی خود را نشان می دهد. دارالفنون در آغاز یک مدرسه فنی بود و رفته رفته رشته های ادبی و هنری نیز بدان افزوده شد. )بالایی کریستف، میشل کولی پرس، ص ۱۷( اما از علوم انسانی که می توانست مفاهیم جدیدی مثل آزادی، حقوق بشر، پارلمان، سیاست و… را منتقل کند، در این میان خبری نیست. همین نگاه در مدارس ابتدایی نیز دیده می شود. بی توجهی به علوم انسانی در مدارس تا اکنون نیز دامنه دارد. چنین نگاهی به علوم انسانی در تلقی ما از پیشرفت ریشه دارد. گذشته از این در نخستین سال های تاسیس مدارس جدید و همچنین دارالفنون، حکومت چندان دل خوشی از این مفاهیم نداشت و حتی به همین دلیل پس از امیرکبیر دارالفنون از رونق افتاد. با این همه مدارس جدید و دارالفنون در زمینه انتقال مفاهیم جدید علوم انسانی نیز نقش ایفا کردند.

نتیجه گیری
اگرچه روشنفکران اولیه به آموزش و مدارس جدید به عنوان یکی از عوامل مهم پیشرفت و ترقی ایران می نگریستند و معتقد بودند که از این رهگذر می توان فاصله میان ایران و کشورهای پیشرفته را کم کرد، اما بعد از چند دهه همچنان این فاصله پر نشده است. بدون تردید بخشی از پاسخ را باید در بزرگنمایی نقش آموزش در تلقی آن روشنفکران جست وجو کرد، اما بخش دیگری از پاسخ در «چگونگی گذر از مکتبخانه به مدرسه» است. روشنفکران اولیه اگرچه به درستی به نقش مدارس جدید در انتقال علوم جدید تاکید داشتند، اما تلقی شدن از علوم بیشتر معطوف به تکنیک و مهارت ها بود و چنان سخن می گفتند که گویی نفس وجود مدرسه کفایت می کند و چگونگی آن مهم نیست. به همین دلیل با اقتباس و الگوبرداری از مدارس خارج – و بدون توجه به نیازهای کشور – آموزش و پرورشی شکل می گرفت، کارایی لازم را نداشت. مهمتر از همه اینها در چنین وضعیتی و با حاکمیت چنین نگرش و نگاهی، شکل گیری نظریه درباره مدارس ایرانی ممکن نمی شد و بیشتر به همان دریافت های سطحی از مفهوم و نقش مدرسه در غرب اکتفا می شد. با این حال تفاوت آموزش و پرورش دوره مشروطه با سال های بعد در این بود که آموزش و پرورش این دوره در جست وجوی تغییر بود، در حالی که آموزش و پرورش سال های بعد در جست وجوی تثبیت ایدئولوژی حاکم بود، اما در اینکه چه تغییری قرار بود بدهد و چگونه و برای این تغییر چه مفاهیمی باید منتقل شود، بحثی صورت نگرفته بود.

تاریخ: 1396/3/12 بازديد: 840 ادامه
آریوبرزن

آریوبرزن

یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان آریوبرزن بود که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد .عده ای او را از اجداد کرد ها یا لر ها می دانند.

اسکندر مقدونی پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان که به جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gqugamele مشهور است در سال ۳۳۱ پیش از میلاد مسیح ،بابل و شوش و استخر (در استان فارس کنونی) را از آن خود ساخت و تصمیم به دست یافتن به پارسه گرفت و به سوی پایتخت ایران حرکت کرد .

اسکندر سپاه خود را به دو بخش تقسیم کرد . یکی از بخش ها به فرماندهی شخصی به نام پارمن یونوس از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه حرکت کرد و خود اسکندر نیز با سپاه سبک اسلحه از راه کوهستان (کو ه های کهگیلویه) روانه پایتخت ایران شد و در تنگه های در بند پارس (برخی آن را تک آب و گروهی آن را تنگ آری می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

درجنگ در بند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر مقدونی دلاورانه از میهن خویش دفاع کردند و بی پروا با سپاهیان اسکندر به مقابله پرداختند و بسیاری از آنان را به خاک نشاندند و سر انجام توانستند سپاه اسکندر را به عقب نشینی وادارند .

با وجود آریوبرزن و پاسدارانی که جانانه از میهن خویش دفاع می نمودند گذر سپاهیان اسکندر از این تنگه های کوهستانی غیر ممکن بود . پس اسکندر به نقشه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle روی آورد و با کمک یک اسیر ایرانی آریوبرزن را دور زد و از بیراهه ها و تنگه های سخت کوهستانی خود را به پشت سربازان پارس رسانید و آنان را به محاصره گرفت. ( پس از اتمام جنگ نیز عمر آن اسیر چندان دوامی نیاورد و به دستور اسکندر به دلیل خیانت کشته شد.)

آریو برزن با ۴۰ سواره و ۵ هزار سرباز پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره اسکندر را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که اسکندر دستور داده بود از راه جلگه به طرف پارسه بروند ،پیش از رسیدن او به شهر دست یافته بودند .

آریو برزن با وجود دست تصرف پایتخت به دست سربازان اسکندر و در حالی که سپاهیان دشمن سخت در حالی تعقیب او بودند حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشاری کرد که همه ی یارانش از پای افتادند و جنگ وقتی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

در کتاب اتیلا نوشته لویزدول آمده که در آخرین نبرد اسکندر که از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:« شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.»

اسکندر نیز در جواب او گفته بود:«شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.»

ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود :« پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم» و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.

آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطه سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند “به یاد لئونیداس”*.

در این جنگ یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن که فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفته بود ،در کوه ها راه را بر سپاه اسکندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان جنگیدند تا هر دو کشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند.

* لئونیداس کسی بود که در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ ترموپیل مانند آریو برزن پایداری کرده بود و سرنوشتی همانند آریو برزن داشت اما بر خلاف آریو برزن که جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست ، یونانیان در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد.

اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

وطن را لاله های سر نگون است               زیاد آریو برزن غرق خون است

ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی

هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین

و یا بهرگیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان. همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا درختی پر مایه شود. این ابر درخت که نام ایران باشد، بداده است خون‌های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه‌ای در چشم دشمن ماندنی شده است.

نخستین خون را فرزند شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته‌ی توست.

یکی از این جاودانگان جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه‌ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه می‌کرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمی‌دانیم؛ به مکان‌های دیگر پناه می‌برده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد می‌توان گفت او پیش‌بینی همه چیز را می‌کرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت است که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بی‌تدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران می‌کرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

همان هنگام که ایران زمین باز بی‌یاور شد

سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد

دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابه‌ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

همه سر به تن کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک می‌دانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونی‌ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی‌ها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همه‌ی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همه‌ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاس‌داشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم می‌کنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد می‌کنیم.

یاد آریوبرزن‌های این دیار گرامی راهشان پاینده

چو ایران نباشد تن من مباد          بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

*منبع: گزیده ای از فرهنگ و تاریخ جهان

نوشته شده توسط فریدون زنگنه در گروه اسکندر مقدونی ، هخامنشیان

تاریخ: 1395/12/9 بازديد: 844 ادامه
از نخست وزیری دکتر مصدق تا پایان دوران پهلوی

از نخست وزیری دکتر مصدق تا پایان دوران پهلوی

 قوانین مطبوعاتی این دوره

  • قانون مطبوعات مصوب دکتر مصدق و متمم آن

پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مصدق، در پایان اولین جلسه هیئت دولت ، مصدق به اداره کل تبلیغات صریحا دستور داد ، هنگامی که در باره وی مطلبی از رادیو پخش می شود ، الفاظ و عناوین را به کلی حذف کنند. به شهربانی دستور داد:« در جراید ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نوشته می شود ، هر چه نوشته باشند و هر که نوشته باشد نباید مورد اعتراض قرار گیرد…….»

دکتر مصدق همچنین به سبب اختیارات فوق العاده ای که در تاریخ ۲۰ مرداد۱۳۳۱ از مجلس گرفته بود؛ دومین قانون مطبوعات ایران را وضع و تصویب نمود.

قانون مطبوعات دکتر مصدق مشتمل بر ۵ فصل و ۴۶ ماده و ۱۱ تبصره بود[۱] که فصل اول آن به تعریف روزنامه و مجله اختصاص یافته بود و بقیه فصول به ترتیب عبارت بودند از : حق جوابگویی و آئین نامه های مطبوعاتی، جرایم مطبوعاتی، تخلفات و بالاخره دادرسی مطبوعاتی و هیئت منصفه.پس از گذشت ۴ ماه از اجرای قانون جدید مطبوعات، دولت دکتر مصدق برای نظارت بیشتر بر مدیران جراید تصمیم گرفت به مفاد سوم و هشتم قانون مصوب خود بیافزاید.

مصدق بار دیگر با استفاده از اختیرات فوق العاده دو ماده مزبور را اصلاح کرد ودر ۲۰ خرداد۱۳۲۲ انتشار داد. هنوز دو ماه از عمر اصلاحیه نگذشته بود که با وقوع کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ حکومت مصدق سقوط کرد.

بار دیگر فشار بر مطبوعات آغاز شد و روزنامه نگاران بازداشت و مورد شکنجه قرار گرفتند. از جمله دکتر حسین فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز به جوخه اعدام سپرده شد و امیر مختار کریم پور شیرازی مدیر روزنامه شورش را نیز پس از تحمل شکنجه در محوطه زندان با ریختن نفت به سر و رویش سوزاندند.

در این دوره حکومت نظامی بر قرار بود و مأموران حکومت نظامی می توانستند به ادارت روزنامه حمله ببرند و یا به چاپخانه ها بروندو روزنامه های زیر چاپ را جمع آوری و نابود کنند.

  • قانون مطبوعات مصوب ۱۳۳۴

بلافاصله پس از پیروزی رهبران کودتا ، مجلس شورای ملی با تصویب قانونی، کلیه قوانین وضع شده زمان مصدق را لغو کرد و لذا برای وضع قانون جدیدی در مورد مطبوعات یک کمیسیون مشترک از نمایندگان مجلس شورای ملی و سنا تورهای مجلس سنا تشکیل شد که نتیجه فعالیت آنها در ۱۰ مرداد ۱۳۳۴ به صورت قانون مطبوعات ارائه شد.

قانون مزبور با قانون دکتر مصدق اختلافاتی داشت و شرایط نسبتا دشوارتری را برای اخذ مجوز انتشار پیش بینی کرده بود.به موجب این قانون ده ها نشریه به تعطیلی کشانده شدند و کسانی موفق به کسب مجوز انتشار می شدند که مورد اعتماد دولت بوده و « ساواک » آنها را تایید می کرد.

سومین قانون مطبوعات شامل ۵ فصل : تعریف و تاسیس روزنامه و مجله، حق جوابگویی، آیین نامه های مطبوعاتی، جرایم، تخلفات و دادرسی مطبوعات و هیئت منصفه بود.[۲]

همچنان که اشاره شد قانون مزبور شرایط احذ مجوز انتشار را دشوارتر می کرد، از یک سو ماده ۲ این قانون ،تاسیس روزنامه و مجله را منوط به اجازهوزارت کشور کرده بود و از دیگر سو در ماده ۳ شرط لیسانسیه آورده شده بود و در غیر این صورت متقاضی می بایست مراتب فضل و دانشش از سوی شورای عالی فرهنگ گواهی شده باشد. اما با توجه به شرایط آن روز جامعه ایران  که اولا میزان برخورداری از تحصیلات عالیه خیلی ناچیز بود و ثانیا شورای عالی فرهنگی به کسانی که مورد اعتماد آنها باشند گواهی اعطا می کرد و این ایجاد مانع برای تاسیس نشریه اغراد متعهد به شمار می رفت.

تبصره ۳ این ماده دست دولت را در لغو امتیازاتی که در گذشته داده بود باز می گذاشت:      « امتیازاتی که تا این زمان به روزنامه ها داده شده به قوت خود باقی است به شرط اینکه در چهار سال اخیر لااقل یک سال مرتبا منتشر شده باشد و صلاحیت اخلاقی صاحب امتیاز مورد تصویب کمیسیون مندرج در ماده« ۵ » این قانون است. نظر کمیسیون در این مورد قطعی است. »[۳]

ماده ۵ این قانون رسیدگی به درخواست های تاسیس روزنامه را در صلاحیت کمیسیونی متشکل از نماینده وزارت کشور، نماینده عالی رتبه فرهنگ، دادستان استان و یک روزنامه نگار به انتخاب وزارت کشور واگذار کرده بود.

در قانون سال ۱۳۳۴ برای اولین بار در تاریخ مطبوعات ایران فصلی به دادرسی مطبوعات و هیئت منصفه اختصاص داده شده بود.[۴] در این فصل جراید مطبوعاتی ، سیاسی و نحوه رسیدگی به آنها در حضور هیئت منصفه و موارد توقیف یا تعطیل روزنامه اعلام نظر شده بود.اما با آنکه بر اساس مواد این فصل –هر دو سال یک بار- هیئت منصفه باید انتخاب میشد جز دز یکی دو مورد بسیار جزئی « توقیف » نشریه و صدور حکم و اعلام مجازات برائت اعم از مدیر ، صاحب امتیاز ، سر دبیر یا نویسنده به موجب این قانون صورت نگرفت.

 وابستگی کامل مطبوعات به دولت

وضیعت مطبوعات تا حدود  سال های ۴۱و ۴۲ همچنان یکنواخت بود و نظارت دولت بر مطبوعات به صورت کاملا جا افتاده و منسجم اعمال می شد. فقط در دوران دکتر علی امینی از سال ۳۹ تا ۴۱ بود که فضای کشور برای فعالیت مطبوعات کمی مساعد شد و مطبوعات از آزادی نسبی برخوردار شدند ،اما در سال ۴۱ پس از بازگشت شاه از سفر آمریکا و راضی کردن سران کاخ سفید به اجرای برنامه های خود، ابتدا علی امینی را از کار برکنار و اسد الله علم را که از نزدیکان مورد اعتماد و وفادارش بود به نخست وزیری برگزید، دولت علم آزادی نیم بند مطبوعات را که در خلال سال های ۳۹ تا ۴۱ وجود داشت، گرفت، یک بار دیگر فشار و خفقان بر کشور حاکم شد.

در سال ۱۳۴۱ دولت علم تصویب نامه ای را در جلسه مورخ ۲۵ اسفند ماه امضاء کرد که مشتمل بر هفت ماده بود و بر اساس آن امتیاز کلیه روزنامه ها و مجلاتی که شماره نسخه های آنها به ترتیب از پنج هزار و سه هزار کمتر بود لغو می گردید، این مصوبه همچنان اعلام می کرد که روزنامه ها و مجلاتی که امتیاز آن برای شهرستانها داده شد و در همان شهرستان به طبع می رسد از مقررات مذکور در این تصویب نامه مستثنا شده است.[۵]

در اجرای این مصوبه یورش بزرگ به مطبوعات در فروردین سال ۱۳۴۲ به بهانه کم بودن شمار نسخه های چاپ شده جراید و نشریات رویداد و جهانگیرتفضلی وزیر مشاور و معاون تبلیغات دولت علم به دستور محمد رضا شاه حدود ۷۵ روزنامه و مجله را توقیف کرد.[۶]

شاید بتوان به جرئت گفت که از این تاریخ تا آغاز اوج گیری انقلاب اسلامی ایران هیچ نشری ای مجوز نیافت مگر اینکه کاملا در اختیار دولت و جناح های حاکم باشد و یا اینکه مطالبش به قدری تخصصی باشد که هیچ رنگ و روی سیاست و مسائل و مشکلات اجتماعی نداشته باشد. در عین حال سرسپردگی و بی طرفی نشریات حکومت از اعمال نظارت سازماندهی شده و منظم بر کار مطبوعات دریغ نداشت، به طوری که ویژگی بارز مطبوعات در طول سال های ۴۲ تا اوج گیری انقلاب اسلامی را می توان « سکوت »  دانست.

مطبوعات از این تاریخ تا سال های اوج گیری انقلاب اسلامی به سوی غیر سیاسی شدن پیش رفتند. پس از حوادث سال ۱۳۳۲ تب روزنامه نگاری غیر حرفه ای پائین افتاد و به دنبال آن به تدریج و در پرتو شرایط تازه  که اصولا نوعی وحدت کلمه در حرکت سیاسی به وجود آورد، کاملا احساس می شد که محیط جدید نیاز چندانی به تنوع و تعدد فراوان در ژورنالیسم غیر حرفه ای سیاسی ندارد.[۷]

گرایش به سوی حرفه ای شدن و صنعتی شدن مطبوعات به صورت طبیعی ایجاد سازمان های مطبوعاتی را در پی داشت. « انجمن مطبوعات» در کسوت کار فرمایان و صاحبان کسب و کار ، سندیکای خبرنگاران و نوسندگان مطبوعات « در مقام مدافعان ژورنالیزم حرفه ای در مرحله نخست مطالبه کنندگان رفاه هر چه بیشتر وارد عرصه عمل شدند. »[۸]

پانزده سال بعد مطبوعات کشور به سمت وابستگی محض سوق داده شده و از هیچ خدمتی به دولت و حکومت پهلوی فروگذار نکردند.( طی ۵۰ سال اخیر در هیچ دهه ای چون سال های ۵۳-۱۳۴۳شمسی مطبوعات به دولت خدمت نکرده و در اشاعه نظریات و برنامه های آن « انجام وظیفه » نموده اند.)[۹]

[۱] -مطبوعات ایران از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴،صفحات ۲۳۷-۲۲۵

[۲] – مجموعه قوانین سال ۱۳۳۴،وزارت دادگستری ، نشریه روزنامه رسمی کشور.

[۳]– تبصره ۳ ماده ۳ قانون مطبوعات ، مصوب ۱۰ مرداد ۱۳۳۴، مطبوعات ایران از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴٫

[۴] – شایان ذکر است که قانون مربوط به هیئت منصفه اولین بار در ۱۳۱۰ به استناد اصل ۷۹ متتم قانون اساسی از تصویب مجلس گذشته و برای دومین بار در قانون مصوب دکتر مصدق به آن اشاره شده بود.

[۵] – مجموعه قوانین سال ۱۳۴۱، وزارت دادگستری، نشریه روزانه رسمی کشور شاهنشاهی ایران، همچنین ماده ۲ این تصویب نامه کمیسیون را مرکب از نمایندگان وزارت کشور ، وزارت فرهنگ، اداره کل انشارات و رادیو مأمور می کرد تا هر ماه یک بار تیراژ جراید را کنترل و در صورتی که تیراژ به حد نصاب مقرر در ماده یک بالغ نشود امتیاز آن را لغو کند.

[۶] – بهشتی پور، مهدی، « مطبوعات ایران در دوره پهلوی»، مجله رسانه، شماره ۳ – پائیز ۷۲٫

[۷] – صالحیاری ، غلامحسین ، چشم انداز جهانی و ویژگی های مطبوعات ایران.

[۸] – برزین، مسعود ، سیری در مطبوعات ایران،ص ۱۳۶٫

[۹] – برزین، مسعود ، مطبوعات ایران،ص۳٫

تاریخ: 1395/12/2 بازديد: 743 ادامه
کودتای ۲۸ مرداد

لحظه به لحظه با کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

چند ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد دکتر دانلد. ان. ویلبر مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا و یکی از طراحان و فعالان اصلی کودتا جزوه ای به نام « سرنگونی مصدق، نخست وزیر ایران» تهیه کرد که در آن ضمن بیان چگونگی شکل گیری پروژه کودتا به نام پروژه آژاکس، به شرح رویدادهایی پرداخته است که منجر به سرنگونی دکتر محمد مصدق شد.

کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در ایران نخستین کودتایی بود که دولت آمریکا توانست از آن طریق، دولتی را سرنگون سازد.

جزوه « ویلبر» تا سال ۲۰۰۰ جزو اسناد محرمانه سازمان سیا تلقی می شد و انتشار نیافته بود ولی در ماه ژوئن آن سال در اختیار روزنامه نیویورک تایمز قرار گرفت و منتشر شد. این جزوه از گزارش های نادری است که درباره کودتای ۲۸ مرداد از زبان یک دست اندرکار کودتا نوشته شده و در آن جزییات عملیات آن روز آمده است. در اینجا خلاصه ای از مطالب گزارش دکتر دانلد . ان . ویلبر را می خوانید:

نطفه کودتا از زمستان سال ۱۳۳۱ با دیدار مقامات امنیتی – اطلاعاتی بریتانیا با مقامات بخش خاور نزدیک و آفریقای سیا در واشنگتن بسته شد.

کرمیت روزولت رییس بخش خاور نزدیک و آفریقای سازمان سیا نیز در این دیدار شرکت داشت. در ۱۶ فروردین ۳۲ رییس سیا بودجه ای یک میلیون دلاری به ستاد سیا در تهران اختصاص داد تا هر طور که لازم باشد برای سرنگونی مصدق خرج کند.

به « هندرسون» سفیر آمریکا و « راجر گویران» رییس ستاد سیا در تهران اختیار تام داده شد تا بدون نیاز به مجوز اضافی همه این یک میلیون دلار را به مصرف برسانند. در اردیبهشت ۳۲ ویلبر مشاور مخفی ان ای ا ، بخش خاور نزدیک و آفریقای سیا مأموریت یافت تا در همکاری نزدیک با سازمان ضد جاسوسی بریتانیا ( اس آ اس) نقشه سرنگونی مصدق را بریزد.

ستاد سیا در تهران بر این عقیده بود که شاه قاطعانه علیه مصدق وارد صحنه نخواهد شد. توافق شد که ستاد سیا در تهران با تبلیغات « خاکستری» سیاست جدید خود را در حمله به دکتر مصدق شروع کند. ستاد سیا در تهران این خط را به عوامل خود و از طریق سازمان ضد جاسوسی بریتانیا ( اس آ اس ) به برادران رشیدیان انتقال داد. از بخش طراحی و هنری سیا در تهران خواسته شد تا مقدار زیادی کاریکاتور ضد مصدقی تهیه کند.

در ۲۰ خرداد ۳۲ همه آنهایی که در شکل گیری طرح کودتا شرکت داشتند وارد بیروت شدند. از جمله کرمیت روزولت رییس کل پروژه و راجر گویران رییس ستاد سیا در تهران و ویلبر. در ۲۶ خرداد جلسه دیگری در لندن تشکیل شد و تصمیم نهایی گرفته شد.

در پایان تیر ماه ۳۲ ژنرال شوارتسکف که از سالهای ۲۱ تا ۲۷ ریاست هیأت نظامی آمریکا در ژاندارمری ایران را به عهده داشت و دوستی و احترامی بین او و شاه به وجود آمده بود مأموریت یافت تا با سفر به ایران سه سند را به امضای او برساند: یک فرمان به نام زاهدی در مقام رییس ستاد، نامه ای حاکی از اعتماد وی به زاهدی تا بتوان به اتکای آن به نام شاه از طریق اسدالله رشیدیان افسران ارتش را برای طرح براندازی جلب کرد و بالاخره فرمانی خطاب به همه صفوف ارتش تا از رییس قانونی ستاد وی حمایت کنند.

در اوایل مرداد ماه یک کارزار تبلیغاتی و برنامه ریزی شده به نفع شاه و علیه مصدق در آذربایجان به راه افتاد. در ۴ مرداد ۳۲ روزولت و شوارتسکف در تهران بودند. با ورود روزولت به تهران، به عنوان بخشی از جنگ روانی تصمیم گرفته شد که از میزان تماس نزدیک بین مقامات بلند پایه آمریکا و دولت مصدق کاسته شود.

در روز ۶ مرداد جان فاستر دالس، وزیر خارجه آمریکا در یک مصاحبه مطبوعاتی که به پیشنهاد سیا انجام گرفت گفت فعالیت های روز افزون حزب کمونیست غیر قانونی در ایران و مدارای دولت مصدق با آن مایه نگرانی دولت ماست، این وضعیت اعطای کمک های مالی به ایران را با دشواری روبه رو می سازد.

در ۱۰ مرداد شوارتسکوف توانست با شاه دیداری طولانی داشته باشد. در این دیدار شاه تأکید کرد که اگر مصدق همه پرسی را اجرا و مجلس را منحل کند آنگاه وی طبق قانون اساسی اختیار تام دارد که مصدق را برکنار کند و نخست وزیر منتخب خود را به جای وی بنشاند.

در این زمان توجه مصدق به مجلس معطوف بود. یعنی جایی که ظاهرا مخالفت ها سخت تر می شد. وی در ۲۳ تیر نمایندگان طرفدار دولت را تشویق به استعفا کرد. شماری از نمایندگان بی طرف و مخالفان کم جرئت مصدق نیز به دیگران تأسی کردند و شمار مستعفیان به ۲۸ تن رسید. ستاد مرکزی سیا مصرانه می خواست که نمایندگان ضد مصدق برای حفظ کرسی نمایندگی خود تشویق شوند و در مجلس بست بنشینند.

قرار شد زمینه سازی شود تا نمایندگانی که استعفا نداده بودند خودشان مجلس را به عنوان نهادی قانونی تشکیل دهند. این موضوع باعث شد که مصدق بیشتر در انحلال مجلس مصر شود. وی اعلام همه پرسی کرد و از مردم خواست به انحلال مجلس رأی آری یا نه بدهند. همه پرسی در ۱۳ مرداد در سراسر کشور انجام و گزارش شد که دو میلیون نفر به همه پرسی رای مثبت داده اند و فقط چند صد نفر رای نداده اند.

بیانیه های آیت الله کاشانی در این روزها تأکید بر غیر قانونی بودن همه پرسی داشت. در روز ۱۲ مرداد رشیدیان جزییات عملیات را به شاه گفته بود. در همین روز روزولت دیداری طولانی و بی نتیجه با شاه داشت. در روز ۱۷ مرداد روزولت بار دیگر شاه را دید و کوشید بر تردید او فایق آید. شاه موافقت کرد شفاها به افسران برای عملیات دلگرمی بدهد. ۲۰ مرداد سرهنگ حسن اخوی با شاه ملاقات و فهرست افسرانی را که آماده اند با فرمان شاه دست به عملیات بزنند به او داد. شاه دوباره تأکید کرد که گرچه با این عملیات موافق است اما پای هیچ ورقه ای را امضا نخواهد کرد. اخوی به این تصمیم اعتراض کرد و به دنبال رشیدیان فرستاد.

رشیدیان پیامی از روزولت برای شاه آورد که وی با بیزاری کامل ایران را ترک خواهد کرد مگر آنکه شاه ظرف چند روز آینده دست به کار شود. سرانجام شاه گفت که اوراق را امضا می کند و زاهدی را می بیند و سپس به رامسر می رود.

رشیدیان و روزولت به این نتیجه رسیدند که دو فرمان سلطنتی وجود داشته باشد یکی فرمان برکناری مصدق و دیگری فرمان انتصاب زاهدی به نخست وزیری. رشیدیان و بهبودی سرپرست کارکنان دربار که یکی از مأموران با سابقه بریتانیا بود متن فرمان ها را آماده کردند.

روز ۲۱ مرداد سرهنگ نعمت الله نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی متن فرمان ها را برای امضا به رامسر برد. به گفته نصیری، سرانجام ثریا شاه را راضی به امضای فرمان ها کرد.

بر اساس بیانیه تیمسار محمد تقی ریاحی ریاست ستاد ارتش که طرفدار مصدق بود، او در ساعت ۵ بعد از ظهر ۲۴ مرداد، از جزییات توطئه آگاه شده بود. ساعت ۱۱ شب ریاحی معاون خود تیمسار کیانی را به باغ شاه فرستاد. در باغ شاه سرهنگ نصیری که پیشتر به آنجا رسیده بود به همراه افسران طرفدار شاه، کیانی را دستگیر کرد. در همین ساعات تعدادی کامیون پر از سربازان طرفدار شاه به دستگیری افراد پرداختند. به نظر می رسد ریاحی توانسته بود قبل از نیمه شب دسته هایی از سربازان را به نقاط حساسی که امکان حمله به آنها می رفت گسیل کند.

اینکه چه حادثه یا چه واکنشی از سوی ریاحی و دیگر نظامیان طرفدار مصدق روی داد که موجب ضعف افسران طرفدار زاهدی در انجام وظایف خود شد، به درستی معلوم نیست. با این حال معلوم شد که تیمسار باتمانقلیج رییس ستاد زاهدی ترسید و پنهان شد. بی تردید این کار و همچنین خبر دستگیری کیانی که به سرعت در همه جا پراکنده شد تأثیر چشمگیری در تضعیف روحیه ها آن هم در لحظات حساس داشت. صبح روز ۲۵ مرداد تیمسار باتمانقلیج دستگیر شد و تیمسار آبان فرزانگان از مأموران ارشد ستاد سیا در تهران به این ستاد پناه آورد.

در سحرگاه ۲۵ مرداد رادیو تهران بیانیه ویژه دولت را پخش کرد که در آن از انجام کودتای شب پیش یاد شده بود. ستاد سیا در تهران با این وظیفه رو به رو شد که طرح را از شکست کامل نجات دهد و به سرعت تصمیمات مهمی اتخاذ کند. چندی نگذشت که خبر رسید شاه گریخته است.

روزنامه « شجاعت» که به جای روزنامه اصلی حزب توده « بسوی آینده » منتشر می شد، از ۲۲ مرداد وقوع یک کودتا را پیش بینی کرده بود. این روزنامه همچنین خبر داده بود که مصدق روز ۲۳ مرداد از آن با خبر شده بود. حزب توده از نقشه کودتا مطلع بود ولی چگونگی آن معلوم نیست. ظهر ۲۵ مرداد رادیو برنامه کوتاهی از دکتر مصدق پخش کرد که در آن گفته می شد بر اساس اراده ملی که از طریق همه پرسی ابراز شد مجلس هفدهم منحل و انتخابات مجلس هجدهم بزودی برگزار می شود.

حوالی ساعت ۴ عصر دو تن از مقامات ارشد سفارت امید خود را از دست داده بودند ولی روزولت هنوز شانس کمی برای موفقیت قایل بود به شرط آنکه شاه که به بغداد گریخته بود، پیامی می فرستاد و زاهدی در موضع تهاجمی قرار می گرفت. ستاد سیا در تهران پیش نویس پیامی را که می بایست شاه قرائت کند آماده کرد. صبح ۲۶ مرداد خبر بیانیه ای که شاه از بغداد فرستاده بود از رادیوهای خارج پخش شد.

در این پیام شاه گفت که فرمان هایی مبنی بر عزل مصدق و انتصاب زاهدی به نخست وزیری صادر کرده است و افزود که از سلطنت کناره گیری نکرده و به وفاداری مردم ایران اعتماد دارد. غروب روز ۲۶ مرداد پرکارترین و فرساینده ترین زمان برای ستاد سیا در تهران بود. تصمیم گرفته شد که عملیاتی برای روز چهارشنبه ۲۸ مرداد انجام گیرد.

در همین روز پیامی به ستاد تهران رسید که در آن گفته شده بود بهتر است روزولت به خاطر مسایل امنیتی هر چه زودتر تهران را ترک کند و از شکست طرح اظهار نارضایتی شده بود.

صبح روز ۲۷ مرداد شاه بغداد را با یک فروند هواپیمای تجاری به سوی رم ترک کرد. ساعت ده و نیم صبح روز ۲۷ مرداد تیمسار ریاحی رییس ستاد ارتش با افسران عالی رتبه ارتش در تالار سخنرانی دانشگاه جنگ ملاقات کرد و برنامه شورش را برای آنها خواند و تأکید کرد که ارتش باید به دولت وفادار باشد.

دفتر اس آی اس در نیکوزیا از لندن خواست که شاه را تحت فشار بگذارد که برای زیارت عتبات عالیات به عراق باز گردد تا با روحانیون آنجا در تماس مستقیم باشد. جنگ تبلیغاتی کیوانی و جلیلی از مأموران سیا در تروریست جلوه دادن حزب توده به اوج خود رسید.

در شب ۲۸ مرداد دستجات بظاهر توده ای را به خیابانها گسیل داشتند. این دسته ها مأموریت داشتند که در خیابان های لاله زار و امیریه هر مغازه ای را که به دستشان رسید غارت کنند و درهم بشکنند و نشان دهند که این کارها کار اعضای حزب توده است.

قبل از ساعت ۹ صبح روز ۲۸ مرداد گروههای طرفدار شاه در منطقه بازار گرد آمدند. اعضای این گروهها نه تنها انتخاب خود را بین شاه و مصدق کرده بودند بلکه تحت تأثیر حرکات روز گذشته منتسب به حزب توده به اندازه کافی تحریک شده و آماده اقدام بودند. این جماعت فقط به یک رهبری احتیاج داشتند. جلیلی که یک گروه را در پیشروی به سوی مجلس همراهی می کرد، در سر راه خود به روزنامه « باختر امروز» که متعلق به حسین فاطمی، وزیر خارجه بود حمله کرد.

این روزنامه را که در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد خضمانه ترین حملات را به شاه کرده بود، به تحریک او آتش زدند و تقریبا درهمان ساعت ها فرد دیگری به نام افشار گروههای دیگری را به سوی روزنامه های توده ای هدایت کرد که همه آنها منهدم شدند

خبر اینکه رویدادهای کاملا تکان دهنده در حال وقوع است به سرعت سطح وسیعی از شهر را در نوردید. دستوراتی به جلیلی و کیوانی داده شد تا بکوشند نیروهای امنیتی را در کنار تظاهر……………………….

تاریخ: 1395/12/2 بازديد: 864 ادامه
عجایب هفت گانه

از عجایب هفت گانه چه می دانید؟

این هفت بنای باستانی از آن جهت برای مردم بسیار عجیب به نظر می رسند که انسانهای قدیم آنهارا با کمک ابزارهای بسیار ابتدایی بنا نهاده اند وکاری ما فوق دانش روزگار خود انجام داده اند. اهرام مصر ساختن اهرام در سرزمین مصر به فرمان فرعونها از سه هزار سال قبل ازمیلاد مسیح آغاز شد (حدود ۵۰۰۰ سال قبل) وآخرین آنها در سال ۱۸۰۰ قبل ازمیلاد به پایان رسید هر فرعون برای خود هرمی می ساخت تا آرامگاه ابدی او باشد تا به اعتقاد مصریان زمانی که روح به بدن پادشاه برمیگردد بتواند در بدن اوکه مومیایی می شد جای بگیرد وفرعون د وباره بتواند زندگی را ازسر بگیرد وبه همین علت معمولا بدن مومیایی شده فرعون را تابوتی که به شکل صورت او ساخته شده بود قرار می داد ند ودر کنارش مجموعه ای ازلوازم زند گی – خوراک – پوشاک و حتی کشتی اختصاصی اش را دفن می کردند هر هرم طی دهها سال و توسط صد ها هزار برده ساخته می شد. قدیمی ترین هرم مصر در ناحیه ساکارا قرار دارد وبزرگترین و کامل تر ین هرم که جزو عجایب هفتگانه به شمار می رود هرم خئوپس است که که در نزدیکی جیزه قرار دارد این هرم در حد ود ۱۳ جریب زمین مساحت دارد و ارتفاع اصلی آن ۱۴۸ متر بوده که به مرور زمان به ۱۳۸ متر کاهش پید ا کرده است. باغهای معلق بابل گفنه می شود که این باغها توسط بخت النصر ساخته شد وی بعد از ویران کردن معبد سلیمان در محل بیت المقدس کنونی در سال ۶۰۰ قبل از میلاد این باغهای معاق را برای ملکه خو د که د ختر هوخشتر پادشاه قدرتمند ماد بود بنا کر د این باغ ۵ طبقه داشت هر طبقه با ۱۵ متر فاصله بر روی طبقه زیرین ساخته شده بود و در هر طبقه گلها وگیاهان فراوانی را کاشته بودند وشاید از آن جایی که شاخ وبرگ درختان به سمت طبقه های زیرین آویزان می شده آن را باغهای معلق گفته اند البته باید اضافه کرد کشور بابل در منطقه عراق کنونی واقع بود.

مجسمه زئوس مجسمه زئوس در سال ۴۳۵ قبل از میلاد در شهر المپیا ساخته شد شهری که بازیهای المپیک از آنجا آغاز شد این مجسمه که شاهکاری از هنر و دانش بشری بود به نشانه احترام وپرستش زئوس که به اعتقاد یونانیان خدای خدایان بود بر پا شده بود جنس مجسمه از سنگ مرمر خالص بود وبرای تزئئن بخش های گوناگون آن از طلا وعاج استفاده کرده بودند و بلندای آ ن به ۱۳ متر می رسید این شاهکار هنری بر اثر جنگهای گوناگون به کلی از بین رفت. معبد دیانا این معبد ۵۵۰ قبل از میلا د مسیح در ناحیه افه سوس در ترکیه کنونی ساخته شد ساخت این معبد آنقد ر مهم بود که مردم شهرهای گوناگون با فرستادن هدایایی در ساحت آ ن شرکت کرد ند و پس از تکمیل از تمامی نقاط برای زیارت آن می آمد ند طول و عرض معبد ۱۳۰ در ۶۹ متر بود و ۲۷ ستون از مرمر خالص سقف آن را نگه می داشت که هر کدام از این ستون ها حدود ۱۹ متر ارتفاع داشتند ولی در سال ۳۶۵ بعد از میلاد اروس توستن فقط به خاطر کسب شهرت وقد رت این بنا را به آتش کشید اما بعد مدتی آنرا تعمیر کردند و تالار جدیدی برای آن ساختند وسرانجام به فرمان نرون آن جا را به کلی ویران ساختند.

مجسمه آپولوگفته می شود که مجسمه آپولوکه یکی از خدایان یونان قدیم بوده است درنزد یکی آسیای صغیر و در مدخل خلیج رودس برپا شده بود این مجسمه از جنس برنز و به ارتفاع ۳۰ متر ساخته شده بود نصب این مجسمه بر روی زمین از شاهکارهای معماری محسوب می شده و مخصوصا حالت ایستاده آپولو در حالی که پاهای خودرا باز کرده بسیار جالب بوده است اما مجسمه در سال ۲۲۴ قبل از میلاد مسیح بر اثر یک زلزله شدید سرنگون شد و تا سالیان درازی به همان ترتیب بر روی زمین باقی ماند پس از مدتی مردم برای استفاده از فلز برنز بدن مجسمه تکه های آن را جدا کردند تا آنکه بالاخره چیزی از آن باقی نماندآرامگاه ماسولوس در سال ۳۵۲ قبل از میلاد هنگامیکه ماسولوس پادشاه کاریس در ترکیه کنونی درگذ شت آرامگاه باشکوهی از مرمر خالص برای اودر شهر هالیکارناس بنا کرد ند این ساختمان چهار گوش و محیط آن ۱۴۰ متر بود و سقفی هرمی شکل داشت که بر روی تعدادی ستون استوار بود و بر بالای آن مجسمه کالسکه پیروزی با چهار اسب که شاه وملکه بر آن سوار بودند نصب دیده می شد بلندی این مقبره به بیش ار ۴۰ متر می رسید و بارها توسط اعراب و بربر ها مورد حمله قرار گرفت تا اینکه به سبب زلزله شدیدی از بین رفت اما در قرن نوزده میلادی بخشهایی از کشف گردید که هم اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود. فانوس دریای اسکندریه شاید قابل استفاده ترین این بناهای هفتگانه چراغ دریایی بود که در بندر اسکندریه مصر برپا شده بود این بنا ۲۰۰ پیش از میلاد مسیح توسط یکی از فراعنه وبرای تقدیم به یکی از خدایان برپا شده بود این ساختمان که بر بالای آن کوهی از آتش برپا می شد وظیفه راهنمایی کشتی ها را داشت و در حقیقت اولین چراغ دریایی جهان بوده است این فانوس دریایی تا ۶۰۰ سال به خوبی انجام وظیفه کرد تا آنگه سر انجام بر اثر زلزله ای کاملا از بین رفت.

 

تاریخ: 1395/12/2 بازديد: 704 ادامه
صفویان

صفویان

در سال ۹۰۷ ه.ق. شاه اسماعیل اول (‌ فرزند شیخ حیدر صفوی ) با کمک قزلباشان منتسب به خانقاه اردبیل ، پس از شکست فرخ یسار ( پادشاه شروان ) و الوند بیگ آق قویونلو ، شهر تبریز ( پایتخت دولت آق قویونلو ) را به تصرف درآورد . در همین شهر بود که دولت صفوی را بنیان نهاد و مذهب شیعه دوازده امامی را مذهب رسمی ایران اعلام کرد . او در نخستین سالهای سلطنت خود تمامی قدرتهای خود مختار داخلی را برانداخت و زمینه ایجاد حکومت مرکزی را فراهم ساخت .
تشکیل دولت صفوی در اوایل قرن دهم هجری قمری ( ابتدای قرن شانزدهم میلادی ) یکی از رویدادهای مهم ایران محسوب می شود . پیدایش این دولت که باید آن را سرآغاز عصر تازه ای در حیات سیاسی و مذهبی ایران دانست موجب گردید استقلال ایران بر اساس مذهب رسمی تشیع و یک سازمان اداری بالنسبه متمرکز ، تامین گردد . گذشته از آن تاسیس و استقرار این دولت زمینه ای را فراهم ساخت تا خلاقیتهای فرهنگی و هنری معماری ، تداوم و امکان تجلی و رشد یابد و نمونه های بدیعی از این امور (‌ به ویژه در زمینه هنر و معماری ) پدید آید . با آغاز روابط سیاسی با دولتهای اروپایی و سرزمینهای همجوار ، بازرگانی توسعه یافت . لازم به ذکر است که این امر موجب تحول در اقتصاد داخلی گردید و این تحول در تولید و فروش ابریشم و ایجاد مراکز بزرگ بافندگی بسیار موثر افتاد .
با اینکه تاسیس دولت صفوی به دست شاه اسماعیل در سال ۹۰۷ ه.ق. انجام گرفت ولی علل و عوامل تکوین این دولت به دو قرن قبل از آن بازمی گشت. با این نظر اجمالی به تاریخ اجتماعی ایران بعد از اسلام ، باید گفت که ایجاد دولت شیعی صفوی نقطه اوج نهضتهایی بود که به طرفداری از تشیع علیه حکومتهای بنی امیه و بنی عباس و قدرتهای همسوی آنان صورت گرفت . هجوم مغول در اوایل قرن هفتم ه.ق. و سقوط بغداد ( مرکز خلافت عباسی ) در آغاز نیمه دوم این قرن زمینه و شرایط مساعدی را فراهم کرد تا پیروان مذاهب ( به ویژه تشیع و نحله های فکری وابسته به آن )‌ امکان بیشتری برای رشد و توسعه پیدا کنند . در واقع قرن هشتم و نهم هجری ( به خصوص دوران انحطاط حکومت ایلخانان و تیموریان ) تا حد زیادی به رشد تشیع و تصوف کمک کرد . شیخ صفی الدین اسحاق اردبیلی نیای بزرگ صفویان و پیشوای طریقت صفوی در عصر ایلخانان می زیست . تولد او به سال ۶۵۰ ه.ق. و وفاتش به سال ۷۳۵ ه.ق. روی داد و با ایلخانانی همچون سلطان محمود غازان خان اولجایتو و سلطان ابوسعید بهادرخان معاصر بود .

بر پایه یکی از قدیمترین متون صفویه ( صفویه الصفاء تالیف این بزاز ) جد اعلای شیخ صفی الدین موسوم به فیروزشاه زرین کلاه در ناحیه مغان و مجاورت غرب گیلان توطن اختیار نمود و فرزندان او در آن نواحی با حسن سلوک و پرهیزگاری و زهد روزگار می گذرانیدند . صفی الدین که هشتمین نسل فیروزشاه بود در آغاز جوانی با شور و اشتیاقی که در کسب عرفان داشت به دنبال مراد از شهری به  شهری می رفت . سرانجام در گیلان به خانقاه شیخ تاج الدین ابراهیم ( معروف به شیخ زاهد گیلانی )‌ رسید و در سلک مریدان او در آمد . شیخ که استعداد ذاتی و صلاحیت او را در سیرو سلوک دریافته بود ، وی را به جانشینی خویش انتخاب کرد و در سال ۷۰۰ ه.ق. که شیخ زاهد وفات یافت صفی الدین به جای او بر مسند ارشاد نشست و شهر اردبیل را که موطنش بود مرکز فعالیت خود ساخت و خانقاهی در آن بر پا نمود . این خانقا به زودی مرکز تجمع پیروان شیخ صفی شد . ظلم و جور حکام ایلخانی و کارگزاران آنان و مضیقه هایی که برای مردم فراهم می کردند ،خانقاههای آن روزگار را به مراکز تجمع ناراضیان و اندیشه وران تبدیل کرده در این میان خانقاه شیخ صفی از موقعیت ممتازی برخوردار بود . همچنین موقعیت اردبیل بر سر راههای ارتباطی گیلان و اران و آذربایجان و آناتولی و نیز نفوذ معنوی شیخ و احترامی که ایلخانان معاصر او برایش قایل بودند بیش از پیش بر اهمیت این خانقاه افزود .

شیخ صفی الدین در سال ۷۳۰ ه.ق. در حالی که مریدان بسیاری در حلقه طریقت او فراهم آمده بودند ، زندگی را بدرود گفت و فرزندش ، صدر الدین موسی جانشین او شد . از این زمان تا دوران که شیخ جنید به پیشوایی رسید رهبران خانقاه تنها کوشش خود را صرف تبلیغ و ارشاد مریدان در مناطق دور و نزدیک می کردند و در این دوران که از سال ۷۳۰ تا ۸۳۰ ه.ق. به طول انجامید نفوذ طریقت صفوی در میان عشایر محروم و تهیدست آناتولی ( که از ترکان مهاجر آن دیار بودند ) و شیعیان جزیره و شامات و جبل لبنان بالا گرفت . ولی از زمان که شیخ جنید به پیشوای خانقاه رسید به علت انتشار تشیع غالی در سرزمینهای یاد شده – به ویژه در آناتولی – و همبستگی افکار صوفیانه با آرمانهای تشیع ، خانقاه اردبیل به مرکز تبلیغات شیعی تبدیل شد . بروز اختلافات بین حکام سلسله های آق قویونلو و قره قویونلو و موقعیت خانقاه در این کشمکشها سبب گردید تا طریقت صفوی به جریانات سیاسی و نظامی وقت کشانده شود . شیخ جنید ، که توسط جهانشاه قره قویونلو از اردبیل تبعید شده بود ، در دیار بکر مورد حمایت اوزون حسن رقیب جهانشاه قرار گرفت و با کمک او به تجهیز طرفداران خود در میان قبایل ترک و شیعیان پرداخت . وی در جنگهایی که به خواست اوزون حسن برپا شده بود ، شرکت کرد . اما در سال ۸۶۰ ه.ق. که به عنوان جهاد مذهبی به ناحیه شروان رفت ( در جنگ با شروانشاه ) به قتل رسید . پس از وی حیدر ( فرزندش ) جای او را گرفت . او نیز مانند پدر از حمایت اوزون حسن برخوردار گردید و امیر آق قریونلو ، دختر خود را به ازدواج او در آورد .

شیخ حیدر ( یا به قول مورخان عصر صفوی ، سلطان حیدر ) در اردبیل از صوفیان سرسپرده خود نیرویی منظم و مسلح به وجود آورد که به علت کلاه دوازده ترک و متحدالشکل آنان به تارکی سرخ منتهی می شد ، به ” قزلباش ” معروف شدند . این نیرو بعدها در شکل گیری دولت صفوی نقش عمده ای ایفا کرد .

سلطان حیدر که بلندپروازیهای پدر را در جهاد مذهبی با شروانشاه دنبال می کرد در راس جنگجویان خود به شروان لشگر کشید . ولی با تمام جلادت و رشادتی که به خرج داد از قوای متحد شروانشاه و یعقوب بیک آق قویونلو شکست خورد و کشته شد ( ۸۹۳ ه.ق. ) فرزندانش علی ، ابراهیم و اسماعیل به فرمان یعقوب بیک در قلعه استخر فارس زندانی شدند . اما نزاع بر سر جانشینی یعقوب بین بایسنقر میرزا ( فرزندش ) با رستم ( نواده اوزون حسن)‌بار دیگر پای خاندان صفوی را به میان کشید . در این راستا رستم میرزا برای مقابله با رقیب زورمند خود یعنی بایسنقر میرزا تصمیم گرفت پسران حیدر را از زندان آزاد و با نیروی صوفیان رقیب را از میدان به در کند . با رسیدن فرزندان حیدر به اردبیل ، علی ( فرزند ارشد ) در معیت لشگری که از صوفیان فراهم کرده بود به مقابله با بایسنقر شتافت و او را در میان رود کر شکست داد . اما به علت سوء ظن رستم بیک و بیمی که وی از قدرت روز افزون هواداران سلطان علی داشت علی را ضمن توظئه ای در راه بازگشت به آذربایجان به قتل رسانید و حکم دستگیری ابراهیم و اسماعیل را صادر کرد . ولی آن دو به کمک مشاوران نزدیک خود از معرکه گریختند و پس از مدتی اختفا در اردبیل به سوی گیلان رفتند و حاکم لاهیجان ( کارکیا میرزا علی ) که سادات شیعی آن سامان بود مقدم آنان را گرامی داشت . پس از چند ماه که از اقامت فرزندان حیدر در لاهیجان گذشت ابراهیم به هوای دیدار وطن عازم اردیبل شد. اما اسماعیل تا سال ۹۰۵ ه.ق. کهآغاز نهضت اوست شش سال در لاهیجان باقی ماند . او در این مدت تحت نظر و مراقبت کارکیا میرزا علی با خواندن و نوشتن و تعلیم قرآن و فنون سواری و تیر اندازی آشنا شد . سرانجام در نیمه محرم سال ۹۰۵ ه.ق. که دوازده سال تمام داشت ، با مشورت ” اهل اختصاص ” به ویژه حسین بیگ الله و ابدال بیگ دده تصمیم به خروج از لاهیجان و عزیمت به سوی اردبیل گرفت . در این جریان هر اندازه میرزا علی کوشید از تصمیم زود رس او ممانعت کند ، فایده ای نبخشید . در راه حرکت به اردبیل و از این شهر به ارزنجان ، و هزاران نفر از مریدان و صوفیان نواحی مختلف و عشایر استاد جلو ،‌شاملو ، ذوالقدر ، افشار ، قاجار و ورساق به اردوی اسماعیل پیوستند . او ابتدا تصمیم داشت به منظور جهاد به گرجستان عزیمت کند ولی در ارزنجان تصمیم او تغییر کرد و آماده جنگ شروان گردید . انگیزه او از این اقدام ، انتقام از شروانشاه بود ( زیرا پدر و جدش در جنگ با او به قتل رسیده بودند ) . اسماعیل همراه سپاه خود پس از عبور جسورانه ای از رود کر ( کورا ) و تصرف شماخی ، شروانشاه را در نزدیک قلعه گلستان شکست داد و به قتل رسانید ( ۹۰۶ ه.ق ) . پس از آن قلعه شهر نو و باکو و گلستان را تسخیر کرد و در ناحیه شرور بر قوای الوند بیگ آق قویونلو که به کمک فرخ یسار پادشاه شروان شتافته بود غلبه کرد و او را مجبور ساخت به سوی عراق بگریزد و خود پس از عبور از نخجوان پیروزمندانه وارد تبریز گردید ( ۹۰۷ ه.ق. ) و با فتح تبریز ، دولت صفوی پا به عرصه وجود نهاد .

تاریخ: 1395/12/2 بازديد: 769 ادامه
جغرافیای تاریخی بین النهرین

جغرافیای تاریخی بین النهرین

شواهد و مدارک درباره مذهب در بین النهرین از دو منبع عمده باستان شناختی و متون به دست آمده است . مدارک باستان شناختی از بهایای ساختمانی و سازه هایی مانند نماز خانه ها ،‌ معابد و برجهای معابد یا زیگورتها ،‌و اشیاء و ابزار پرستش به وسیعترین مفهوم کلمه از مجسمه و تصویر گرفته تا سحر و افسون تشکیل می شود .

ویرانه های عظیم زیگورتها در شهرهای بزرگ .‌به ویژه در جنوب بین النهرین نه تنها سرزمین بابل را به اشتها رساند ،‌بلکه به مقدار گسترده به بقای شهرت تمدن بین النهرین یاری کرد . با وجود این ، حتی امروز ما مفهوم واقعی این بناها را نمی دانیم . ما این برجها را حفاری کرده و ساختار موثر و گیرای آنها را از دیدگاههای تکنیکی مطالعه کرده ایم ،‌ما نام آنها را اصطلاحات اکدی برای بخشهای گوناگون آنها را می دانیم ،‌ما از تاریخ آنها آگاهی داریم ،‌اما به درستی نمی دانیم که برای چه منظور ساخته شده اند .

البته در مورد معابد می دانیم که شبستان محل نگاهداری پیکره خدا بود . و اینکه پیش ـ شبستان ،‌ درهای بزرگ ،‌حیاطها ،‌ راهروها ،‌ و دیگر درهای کوچکتر و فرعی به شیوه ای ساخته شده بود که از یک سو بتواند به بهترین وجه ممکن در خدمت کارکنان معبد و پرستشگرانی قرار گیرد که پیوسته بهآنجا رفت و آمد داشتند ،‌و از سوی دیگر ،‌قدرت و ثروت خدا را به نمایش گذاشته و جای امنی برای حفظ کارکنان ونگاهداری گنجینه های آن باشد . اما پرسشهای اصلی درباره معنی ومفهوم آ“ها را نمی توان پاسخ گفت ،‌ پرسشهایی فراسوی توصیف آن چیزی که ما می بینیم و فراسوی کاربردهای آشکار ،‌اما ظاهری ،‌ واحدهای معتددی که مجموعه معبد را به وجود می آورد . یادمانهایی از پرستش و آیین مذهبی فراموش شده ای که ما آن را تنها از طریق اسناد و مدارک مکتوب می شناسیم ،‌ حتی اگر به طور کامل حفظ شده و سالم به دست ما رسیده باشد . تنها می تواند بخشی کوچک و بازتابی ناچیز از فعالیتهای نیایشی را که زمانی درون آنها انجام می گرفت در اختیار ما قرار دهد. ساختار و کاربستهای آن ،‌ و مفاهیمی که انگیزه احکام و مقررات آیینهای نیایشی را موجب شد برای ما ناشناس مانده است ، چنانکه گویی در رابطه با بعد کاملا ناشناخته دیگری است . موضوع کمتر آشکار ،‌اما درست به همان اندازه گمراه کننده ،‌ نتایج حاصل از مطالعه مدارک مربوط به شمایل شناسی است . چه چیزی را می توان از تعداد ناچیز نقوش برجسته مذهبی و نمونه های اندکی از قطعات شکسته پیکره های به احتمال خدایان درباره معانی و مفاهیم آنها و مذهب بین النهرین دریافت . این گونه بقایا نشان می دهد که بین النهرینی ها از تصویر کردن خدایان .‌ آن گونه که در هند و مصر رایج بود ،‌ با جنبه های غیر انسانی خوداری می ورزیدند . اما این موضوع از متونی که در آنها نام خدایان و صفات و القاب خدایان را فهرست کرده اند به خوبی آشکار است . حتی یک مثال کاملا سالم نمی تواند نشان دهد که برای کاهن و متدین چه مفهومی داشته ،‌ و عملکرد آن به عنوان نقطه مرکزی نیایش چه بوده است .

درباره مدارک شمایل شناسی ،‌یعنی نقوش برجسته ، مهرها پلاکهای گلی و قفی ،‌ که می تواند ما را تا حدودی در شناخت مذهب بین النهرینی یاری کند ،‌ بیش ازهمه می توان به نمایشهای داستانی برای نشان دادن داستان یک خدا اندیشید . اما به نظر نمی رسد چنان نمایشهایی نقش مهمهی در مذهب بین النهرین در سطح خلاقیت ادبی باقی ماند و تنها در دورانهای آغازین و در موارد جنبی این گونه نمایشها به اسطوره های مکتوب اشاره دارد . دستاوردهای قهرمانی یا به عبارت دیگر خارق العاده خدایان نه به صورت بیان واقعیات ،‌ بلکه بیشتر متعال و نمادی است . آنها فرمولبندیهای غیر داستانی و نامشهود را که به نحوی در مراسم نیایش در معابد و نماز خانه ها اجرا می شد .‌به صورت چیزی که ما آن را نمادهای متقارن می نامیم ـ اغلب در شکل جانوران ـ‌ به نصویر کشیده اند . نمادهایی که از طریق فرایندهای کاملا فراسوی نیروی ادراک ما مقدس شده اند . افزون بر آن .‌این نمادها ممکن است به صورت دیگری ـ  اغلب به شکل سلاح یا اشیای دیگر ـ  متجلی شوندکه بیانهای فرمولی مربوط به خدایان ودنیای انسانها بوده و امروز از دسترس ما کاملا به دورند .

برای دیک مذهب بین النهرین سه نوع متون میخی اهمیت زیادی دارد :‌  دعاها و نمازها ،‌ متون اساطیری ،‌ و متون مربوط به آیینهای نیایش .

دعا ونماز در مذهب بین النهرین همیشه با مراسم نیایش همراه بوده است . این مراسم در بخشی در پایان نماز خطاب به نمازگزار یا کاهن پیشنماز به دقت توصیف شده است تا حرکات ورفتار او ،‌ ونیز ماهیت قربانی و زمانو مکان انجام آن را تنظیم کند . فعالیتهای نیایشی و دعا ها و نمازهای همراه آن اهمیت برابری دارد و در کنار یکدیگر اعمال مذهبی را تشکیل می دهند. مطالعه یکی از این دو بدون دیگری بی تردید ما را در شناخت درست مذهب بین النهرینی ها و کسب بینشی صحیح از آن منحرف می سازد .

دعاها و نمازها به تنهایی به موضوعهای اساسی ویژه ای مانند انسان در رابطه با زمینه های روحی یا اخلاقی ،‌مسئله مرگ و زندگی ،‌ مسئله ارتباط بی درنگ با خدا‌. ومضوعهای بسیار مهم در ادبیات مذهبی تمدن پیچیده ای مکانند تمدن بین النهرین ،‌ هیچ اشاره ای ندارد . با در نظر گرفتن نشانه های دیگر چنین بر می آید که تاثیر مذهب بر افراد ،‌و نیز تاثیر آن بر جامعه در بین النهرین بی اهمیت بوده است . هیچچ متنی اشاره ای بر تاثیر صریح و دقیق مقررات نیایشی بر اشتها و اشتیاق فیزیولوژیکی افراد ،‌اولویتهای روان شناختی ،‌ یا رفتار او نسبت به تملکات با خانواده اش نکرده است . نیازهای مذهبی به هیچ وجه در بدن او ،‌  وقت او ،‌ داراییهای ارزشمند او تاثیری جدی نداشت ،‌ و بنا بر این هیچ منافاتی میان وفاداری او به مذهب و زندگی دنیوی وی وجود نداشت . مرگ به صورت امری وقعی پذیرفته شده بود ،‌ و شرکت تدر مراسم نیایش خدای حامی شهر در نهایت محدود به افراد و شخصیتهای خاص بود .‌ و او در جشنواره های عمومی خاص و یا سوگواریهای محلی صرفا نقش ناظری را داشت . او در جوی نه چندان مذهبی در چارچوب اجتماعی ـ  اقتصادی می زیست ،‌ و انتظارات و تصورات ، و نیز قوانین اخلاقی او را در مدار جامعه ای کوچک شهری یا روستایی دور می زد .

در سطح عالم ربانی ،‌ بین النهرینیها خدا را به صورت پدیده ای ترسس آفرین ،‌همراه با روشنایی خیره کننده .‌ وحشتزا،‌ صفات الهی به حساب می آمد و با درجات گوناگون از شدت با هر چیزی که الهی و مقدس محسوب می شد ،‌ حتی با شخص پادشاه ،‌ همراه بود . در دعاها و نمازها ومتون دیگر برای بیان این ویژگی الهی به طور پیوسته سلسله اصطلاحات خاص و گویا به کار رفته است . معنی اصطلاح اکدی برای توصیف این ویژگی ارتباط تنگاتنگی با وحشت و روشناییی ترسناک دارد.

گروه دوم از متونی را که باید آزمود ،‌ اساطیر و آثار ادبی همراه با داستاهای اساطیری شامل داستانهای مربوط به خدایان و کارهایی را که انجام می دهند ،‌  جهانی که ما در آن زندگی می کنیم و چگونگی موجودیت یافتن آن ،‌ و تمامی داستنهای سرگرم کننده با نتیجه گیریهای اخلاقی را در بر می گیرد که آشکارترین عناوین را برای آفرینش ادبی در تمدنی مانند تمدن بین النهرین ارائه می کند .

گروه سوم متون بی شماری از مراسم نیایش ویژه ای است که آن را کاهنان و فن شناسان کاهن در معابد اجرا می کردند . این  متون اغلب اعمال فرد را در مراسم نیایش ،‌نمازها و دعاها و اورادی که باید خوانده شود ،‌و هدایا و آلات و ادوات لازم برای قربانی را به تفصیل و در جزئیات کامل شرح می دهد . و در جمله ای کوتاه می توان گفت در ارائه تصویر کاملی از پاره ای فعالیتها در معابد بین النهرین موفق بوده است . این موضوع به ویژه در مورد متون بابلی مراسم نیایش سال نو صادق است که تمامی آیینها و تشریفاتی را که از روز دوم تا پنجم جشن در اساگیل ،‌ معبد مردوک خدای بزرگ بابلیها در شهر بابل اجرا می شد ،‌ به تفصیل و در جزئیات کامل شرح می دهد و بینشی یگانه از طبیعت جشنی را عرضه می دارد ،‌ که از دوران پیش از سارگون اکدی در متون دیگر تنها به ذکر نامی از آلان بسنده کرد ه بود . چنین مراسم بنیادی و مشخص همچون خواندن حماسه آفرینش ،‌اجرای مراسم کهن بز طلیعه ،‌ ساختن و سوزاندن دو پیکره چوبی با تزیینات گرانبها ،‌و نیز شرکت پادشاه در مراسم عجیب را تنها می توان در شرح جشن سال نو در بابل یافت ،‌ تعیین قدمت این مراسم ناممکن است ،‌ زیرا ویژگیهای کهن در یک آیین مذهبی گواه مستقیمی بر قدمت یا تاریخ آن نیست . برای اثبات این موضوع به شرح رسم مذهبی خاصی می پردازیم .

موثرترین ابزار جن گیری در بین النهرین دهلی بود مسی که روی آن پوست نر گاو سیاه کشیده بودند . شماری از مراسم نیایشی درباره تشریفات فراهم کردن پوست جدید براین گونه دهلها بود .این متون از دو منبع به دست آمده است : یکی کتابخانه آشور بانیپال در نینوا و دیگری شهر اوروک دردوران سلوکی . شباهتهای فراوان این متون نشان می دهد که همه آنها به سنتی کهن در دوران بابل قدیم یا اوایل دوران بابل میانی تعلق دارد ،‌ و آنها را از نسخه های قدیمیتر اقتباس کرده اند . این موضوع همچنین از کاربرد دعاها و دیگر ویژگیهای سومری در این مراسم به اثبات می رسد . با وجود این ،‌ میان متون به دست آمده از نینوا و اوروک تفاوتهای فاحشی در جزئیات برخی از فرمولبندیها و تقدم و تاخر تاکیدها به چشم می خورد. اساسا روند این مراسم با اماده سازی نرگاو برای کشتن ،‌کندن پوست و دباغی آن ،‌ و کشیدن آن بر دهل مسی است که با تشریفات مناسب ،‌نماز و دعا واهدای هدایا اجرا می شود . نقطه اوج این مراسم هنگامی است که جانور با دقت برگزیده و با مراسم نیایشی خاص آماده شده را می کشند تا نیرو و تقدس آن را به دهل منتقل سازند ، به ویژه آنکه گاو خود وسیله………………….

تاریخ: 1395/12/2 بازديد: 765 ادامه