دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹
مبانی کلامی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)

مبانی کلامی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)

علی‌نقی فیاض

چکیده

تشکیل امت واحده جهانی، جهان‌گیر ‌شدن حاکمیت اسلام و گسترش عدل و قسط در سراسر جهان از اهداف کلیدی دین مقدس اسلام است. در این زمینه، اسلام ساختار اجرایی دست‌یابی به این اهداف را تحت عنوان حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) معرفی کرده است که گستره حاکمیت خود را در سطح جهانی و فراتر از دایره دولت‌های سرزمینی و قالب‌بندی‌های زمانی جست‌و‌جو می‌کند. این مدل، مبانی خود را از سرچشمه‌هایی می‌گیرد که به موجب آنها، ضرورتی مقطعی و زود‌گذر تلقی نمی‌‌شود و تنظیم منطقی و عادلانه روابط اجتماعی را در سطح جهانی و همه جوامع بشری دنبال می‌کند. باور به جهان‌شمول بودن دین اسلام، نقش زیربنایی در پیدایش نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) دارد. وقتی ما باور داشتیم که دین در تمام زوایای زندگی آدمی از جمله زندگی اجتماعی دخالت دارد و ره‌نمودها و دستورهای اجتماعی آن بسان احکام فردی، جاودانه است و حوزه نفوذ و حاکمیت این تعلیمات در سطحی فراتر از مرزهای جغرافیایی قرار دارد، آن‌گاه بایستگی تشکیل حکومت با ویژگی‌های یاد شده به روشنی آشکار می‌شود. در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) که همه‌جا سخن از بسط ارزش‌های انسانی و توسعه عدالت اجتماعی به منظور دست‌یابی بشر به کمال و سعادت واقعی است، گستره عدالت او در سراسر جهان و نسل‌های متمادی در طول تاریخ امتداد می‌یابد.

واژگان کلیدی

امت واحده جهانی، جهان‌شمول، حکومت جهانی، مبانی کلامی.

مقدمه

پژوهش حاضر در‌پی پاسخ به این پرسش اصلی است که مبانی کلامی تأثیر‌گذار در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) کدامند.

فرض ما بر این استوار است که جامعیت، جاودانگی و جهان‌شمولی دین از جمله عناصر قوام‌بخش حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است. علم کلام عهده‌دار تبیین و اثبات پیش‌فرض‌ها و باورهای از قبل پذیرفته شده این سه مبنای کلامی است. هر چند این سه مبنا ذاتاً سیاسی نیستند، در نگاه به سیاست تأثیر سرنوشت‌ساز دارند.

از آن‌جا که گفتمان حکومت جهانی با گفتمان‌های رقیب بر سر معنادهی به دال‌هایی چون جامعیت، جاودانگی و جهان‌شمولی با هم به رقابت بر‌می‌خیزند، در این پژوهش از روش «تحلیل‌ گفتمانی» استفاده می‌کنیم.

نظریه گفتمان با ایده‌های اجتماعی در زندگی سیاسی سروکار دارد. در این روش، ایجاد و تجربه ضدیت‌های اجتماعی، امری محوری است و از طریق ایجاد مرزهای سیاسی و ضدیت‌ها میان «دوستان» و «دشمنان»، گفتمان‌ها هویت خویش را به‌دست می‌آورند.

با عنایت به نکات فوق، مباحث پیش‌ رو بر محوریت سه گزاره کلامی جامعیت، جاودانگی و جهان‌شمولی دین، سامان یافته و در کنار بررسی مفاهیم و ادله اثبات آنها، از میزان تأثیرگذاری این مبانی کلامی بر حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نیز به‌صورت گذرا سخن به‌میان می‌آید.

جامعیت ‌دین

جامعیت دین به مفهومی که این پژوهش ارائه می‌دهد، نخستین مبنای کلامی است که نقش زیربنایی در پیدایش نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) دارد. بدون تنقیح این مبنای کلامی، سخن گفتن از دخالت آن حضرت در امور اجتماعی و سیاسی مفهومی نخواهد داشت. در بحث جامعیت دین، نقطه تمرکز مباحث این است که حدود بیانات دین تا کجا بوده و جامعیت آن، چه معنایی دارد.

دانش‌مندان درباره معنای جامعیت و قلمرو دین، تلاش‌هایی صورت داده‌اند که برخی از آنها را در ذیل مرور می‌کنیم:

  1. جامعیت به معنای پرداختن به مسائل فردی و جمعی؛
  2. جامعیت به معنای پرداختن به مسائل عقیدتی، اخلاقی و عملی؛
  3. جامعیت به معنای بیان احکام و برنامه‌ها و شیوه‌های اجرا؛
  4. جامعیت به‌ معنای احکام عبادی و ارزش‌ها در ارتباط انسان با خدا.

با اندکی دقت می‌توان همه‌ نظریه‌های فوق درباره جامعیت و رابطه دین و سیاست را در تقسیم‌بندی کلی به دو محور اساسی برگرداند:

الف) آخرت‌نگری دین

طرف‌داران این دیدگاه، قلمرو دین را در مباحث اخروی و روابط انسان با خدایش محدود می‌کنند. به اعتقاد آنها، دین تنها در قلمرو محدودی دخالت می‌کند و ما باید از دین «حداقل ‌انتظار» را داشته باشیم. طرف‌داران جدایی دین از سیاست، برای تمایز قائل شدن میان مسائلی که دین آنها را بیان می‌کند با سایر مسائلی که از قلمرو دین بیرون است، این نکته را یادآور می‌شوند که دین فقط در اموری که به آخرت ارتباط دارد، دخالت می‌کند و به دنیای مردم کاری ندارد. بنا‌براین، سیاست از زمره امور دنیایی است و دین تنها به آخرت ارتباط دارد؛ نه دین باید در حوزه سیاست دخالت کند و نه سیاست در حوزه دین.

برخی از طرف‌داران این نظرگاه، درباره جهت‌گیری اصلی دین و هدف قرآن کریم معتقدند که غرض اصلی خداوند از ارسال رسل و انزال کتب کارهای این جهانی نیست و قرآن به منظور سامان دادن به معیشت ما در این جهان نازل نگردیده، بلکه تعلیمات دینی علی‌الاصول برای حیات اخروی جهت‌گیری شده‌اند. آنان حد‌اکثر دخالت دین در امور دنیوی را از این جهت می‌دانند که به زندگی اخروی بهتر کمک ‌کند:

دین علی‌الاصول برای تأمین سعادت اخروی آمده است اما چون راه ما آدمیان از دنیا می‌گذرد، به میزانی که دنیا می‌تواند در کار آخرت امداد کند، مورد توجه دین قرار می‌گیرد.

در این سخن که دین هدفی صرفاً اخروی دارد و به میزانی که دنیا بتواند در کار آخرت کمک کند، به آن توجه می‌شود، موارد نقد بسیار است. از جمله با این پرسش اساسی مواجه می‌گردد که در منابع دینی، آموزه‌ها و ره‌نمودهای فراوانی درباره سامان‌دهی و تنظیم روابط انسان‌ها با یک‌دیگر و تنظیم امور دنیوی آنها وجود دارد. با این وصف، چگونه می‌توان پذیرفت که رسالت دین، دخالت در امور دنیایی مردم نبوده و هدفی صرفاً اخروی داشته است؟

تفصیل بیشتر در این مورد را در بحث ادله اثبات جامعیت پی‌می‌گیریم.

ب) واقع‌نگری دین

گرایش غالب در میان متفکران اسلامی به قلمرو دین، نگاهی از بالا به پایین به همه پدیده‌ها، از جمله سیاست است. طرف‌دارن این دیدگاه، معتقدند:

ما وقتی دستورات دین را ملاحظه می‌کنیم، پی می‌بریم که قلمرو دین محدود به مسائل فردی نیست، بلکه مسائل اجتماعی، از قبیل مسائل خانوادگی، مسئله ازدواج، طلاق و تجارت را دربرمی‌گیرد و محدوده حلال و حرام و وجه ارزشی آنها را بیان می‌کند. در واقع دین با بیان وجه ارزشی آن امور، جهت حرکت آنها را تبیین می‌کند و می‌گوید امور با چه شاکله‌ای به سمت خداوند جهت می‌گیرند و با چه شاکله به سوی شیطان تمایل دارند؛ چیزی که علم از بیان آنها عاجز است. بنابراین، همان‌گونه که رفتار فردی ما در سعادت و یا شقاوت ما تأثیر دارند، رفتار ما در امور سیاسی و اجتماعی نیز در شقاوت و یا سعادت ما تأثیر دارند؛ بلکه تأثیر آنها در این بخش افزون‌تر است. براین اساس، آیا می‌توان گفت نحوه اداره جامعه هیچ ارتباطی با سعادت نهایی انسان و یا شقاوت او ندارد و افراد جامعه مختارند که هر سبک و روشی را خواستند برای سامان‌دهی جامعه خود برگزینند و دین دخالتی در آن ندارد.

امام خمینی (ره) یکی از طرف‌داران این دیدگاه است که حوزه دخالت دین در عرصه حیات اجتماعی را در مقایسه با دیگر مکاتب بشری، بسیار گسترده می‌دانند و درباره جهت‌گیری اصلی آن، چنین اظهار می‌دارند:

اسلام مکتبی است که برخلاف سایر مکتب‌های غیر‌توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است… قرآن کریم و سنت پیامبر آن‌قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر چیزها ندارند.

در مجموع، نظریه «پیوند دین با سیاست» که دارای چارچوب نظری منطبق با واقعیت بوده و معتقد است که دین علاوه بر زندگی اخروی به زندگی دنیوی انسان نیز پرداخته، مستندترین نظریه در باب جامعیت دین محسوب می‌گردد.

برای اثبات جامعیت دین و اشتمال آن بر راه‌بردهای سیاسی و پیوند دین و سیاست، دلایل بسیاری وجود دارد که عمده‌ترین آنها را در دو حوزه بررسی می‌کنیم:

۱٫دلایل برون‌دینی بر پیوند دین و سیاست

مهم‌ترین دلایل و شواهد برون‌دینی بر تلازم دین و سیاست عبارتند از:

یکم. دلیل ‌انسان‌شناختی

مطابق دلیل انسان‌شناختی، اگر دین پیوندی با سیاست نداشته باشد، لازمه آن نظر استقلالی به انسان در عرصه حیات اجتماعی است. در بینش دینی و توحیدی، انسان عین الربط به خداوند و محصور میان مبدأ و مقصد الهی است. طبق نگرش دین، انسان همواره به هدایت خداوند نیاز دارد و این امر در هر شرایطی اجتناب‌ناپذیر است. بنابراین، نظر استقلالی به انسان، معارض نگرشی است که دین الهی به وی دارد. از این‌رو، انسان‌شناسی دینی با تفسیری که تفکر جدایی دین از سیاست برای انسان ارائه می‌دهد، کاملاً متفاوت است. بدین ترتیب، انسان در عرصه حیات اجتماعی نیز به راهنمایی دین و تشکیل حکومت به منظور تنظیم صحیح و عادلانه روابط دنیایی، نیازمند خواهد بود.

دوم. دلیل ‌روان‌شناختی

احساس بی‌نیازی از دین، زمینه‌ساز آزادی‌ها و تمایلات غیر‌مشروعِ مهار ناشدنی است. گستره وسیع آزادی‌ها به طغیان انسان در حیات اجتماعی در برابر محدودیت‌های ارزشی (دینی ـ اخلاقی) می‌انجامد؛ چنان‌که در تعارض آشکار با اهداف خداوند از ارسال رسل و انزال کتب آسمانی قرار می‌گیرد.

سوم. دلیل ‌جریان‌شناختی

عدم تلازم دین و سیاست، در نهایت به غلبه باطل و صعوبت طی کردن مسیر حق در امور اجتماعی می‌انجامد و این درحالی است که انسان مؤمن از یک سو موظف به مقابله و مبارزه با باطل بوده و از سوی دیگر، مکلف است تنها مسیر حق را پیموده و به مقصد (قرب ‌الی‌الله) دست یابد. با توجه به جریان غالب چیرگی ظاهری باطل و تیره شدن فضای حق، دین نمی‌تواند به مسائل مربوط به سیاست بی‌توجه باشد.

چهارم. دلیل ‌غایت‌شناختی

با تفکیک دین از سیاست،‌ اعمال سیاسی فارغ از اهداف غایی (کمال‌یابی و تأمین سعادت واقعی) شکل می‌گیرد و اهداف متعالیِ ارزشی نفی می‌شود. به‌ همین دلیل، دین برای دست‌یابی بشر به اهداف غایی ناگزیر از پیوند با سیاست است……………………………

 

تاریخ: 1395/11/30 بازديد: 658 ادامه
بعثت پیامبر (صلّی الله و علیه و آله و سلّم)

بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به «بحیرای راهب» اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد.»

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.
در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.
در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.

نزول اولین وحی
به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز ۲۷ ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:

“بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت.”

همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: “صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: “یا رسول الله این ناله چیست؟” فرمود: “این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است.« سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: “تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی.»

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی
همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:

اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.
ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیره العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.

بازگشت از کوه حرا
پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:
“به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی.”

تاریخ: 1395/9/30 بازديد: 712 ادامه
ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع)

فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اکرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین کمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اکرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوکت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می کردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می کرد که می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود که نور را با نور به ازدواج در آورد.

  •  پیشنهاد به علی:

اصحاب رسول خدا احساس کرده بودند که پیغمبر اکرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یک روز عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر که پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد کرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبکر گفت: مدتی است که اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اکرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.

 سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از کجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبکر گفت: یا علی تو در تمام کمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایکه رسول خدا به تو دارد کاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  می کنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

  • علی (ع) به خواستگاری می رود:

این پیشنهاد علی را تحت تأثیر قرار داد بطوریکه دست از کار کشید و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عبای تمیزی بر تن کرد و به خدمت رسول اکرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پیغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز کن. کوبنده در شخصی است که خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت، کیست که ندیده درباره اش چنین داوری می کنی؟ فرمود: ای ام سلمه! مردی دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمویم و محبوب ترین مردم نزد من است. ام سلمه از جای جست و در سرای را باز کرد. علی (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضای خویش را عرضه بدارد. مدتی هر دو خاموش بودند. بالاخره پیغمبر (ص) سکوت را شکست و فرمود: یا علی گویا برای حاجتی نزد من آمده ای که از اظهار آن خجالت می کشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که تمام خواسته هایت قبول می شود.

عرض کرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت وتأدیب من کوشش نمودی و به برکت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی. اکنون موقع آن شده که برای خود همسری انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم، تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بکاهم. اگر صلاح بدانی و دختر خود فاطمه علیها السلام را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.

رسول خدا که در انتظار چنین پیشنهادی بود صورتش از سرور و شادمانی بر افروخته شد، فرمود: صبر کن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سکوت کرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او دید گفت: الله اکبر و سکوت او را علامت رضایت دانست (۲).

  • توافق:

رسول اکرم (ص) پس ازکسب اجازه به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من کاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یک شمشیر، یک زره و یک شتر.فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد کنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید به وسیله آن آبکشی کنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین کنی و برای اهل وعیالت کسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل کنی، تنها چیزی که می توانی از آن صرف نظر کنی همان زره است. منهم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اکتفا می نمایم. یا علی آیا  اکنون بشارتی به تو بدهم و رازی را برایت آشکار بسازم؟! عرض کرد : آری یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت، شما همیشه نیک خوی و خوشزبان بوده اید.

تاریخ: 1395/9/19 بازديد: 635 ادامه
زینب کبری (سلام الله علیها) اسوه صبر و استقامت

زینب کبری در خانواده ای به دنیا آمد که در جهان هستی نظیر ندارد و اعضای آن هر کدام همانند خورشیدی تابان، جهان انسانیت را منور ساخته اند. او در خانه ای به دنیا آمده که زندگی توده های مردم بدون رهبری و راهنمای اعضای این خانواده به فساد و بدبختی می انجامد، زینب در خانواده ای دیده به جهان گشود که همگی در «اصلاب شامخه» و «ارحام مطهره» تکون بافته و در عالم تشریع نیز پایه گزاران فضایل اخلاقی و سجایای انسانی به حساب می آمدند و کمال دین و شریعت، اساس رسالت و ولایت و همه پیشرفت ها از این خانه و خانواده بر خاسته است.

زینب شخصیتی نیست که مسلمانان شیعه و سنی او را نشناسند و از صبر و بردباری، حلم و علم، فصاحت و بلاغت و …. او باخبر و آگاه نباشند. چه او در دامان پاک فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پرورش یافته و رشد کرده و از زبان علی مرتضی (علیه السلام) علم آموخته است، جدش رسول الله است که خداوند او را «رحمه للعالمین» نامیده و جده اش خدیجه کبری (سلام الله علیها) اولین بانویی است که اسلام آورده، جد پدریش ابوطالب، حامی و مدافع رسول خدا است و جده پدریش، فاطمه بنت اسد است؛ همو که هنگام ولادت امیر مومنان مهمان خدا بود و در خانه او فرزندش را به دنیا آورد.

ولادت و نامگذاری حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)

زینب کبری در پنجم جمادی الاولی سال ششم هجری در مدینه دیده به جهان گشود. هنگام تولد ایشان پیامبر در سفر بودند و فاطمه و علی (علیهم السلام) برای نامگذاری این کودک صبر کردند تا پیامبر از سفر بازگردد. هنگام مراجعت پیامبر، جبرئیل نازل شد و فرمود:

«این نوزاد را زینب نامگذاری کنید و سپس از مصائب آینده زینب خبر داد و گریه کرد ….» (۱)

القاب و کنیه حضرت زینب (سلام الله علیها)

حضرت زینب (سلام الله علیها) دارای القاب فراوانی بوده که مهمترین آنها عبارت است از: صدیقه الصغری، عقیله بنی هاشم، عقیله الطالبین، العارفه، المؤثقه، العالمه، الفاضله، الکامله، عابده آل علی، عالمه غیر معلمه و … ولی مهمترین و مشهورترین آنها زینب کبری است.

کنیات حضرت نیز عبارتند از: ام کلثوم، او عبدالله، او الحسن، ام المصائب، ام الرزایا، ام النوائب. (۲)

زینب در سوگ عزیزان

تقدیر الهی برای زینب چنان رقم خورده بود که از آغاز زندگی با مشکلات، تألمات و مصائب گوناگون روبرو باشد تا خود را برای ایستادگی در برابر طوفانهای سهمگین اجتماعی ناشی از هواهای نفسانی ریاست طلبان، آماده نماید.

زینب (سلام الله علیها) از همان کودکی خود را با فضائل و کمالات اراست و در فعل و عمل زینب گردید. یعنی «زینِ أب» زینت پدر؛ او به تصدیق دوست و دشمن آنچنان توانا بود که گویا علوم و سخنان علی (علیه السلام) از حلقوم او خارج می گشت و در دلها می نشست. در روایات آمده که زینب کبری (سلام الله علیها) در وقارش به حضرت خدیجه، در عصمت و حیا به مادرش فاطمه، در فصاحت و بلاغت به پدرش مولا علی و در حلم و بردباری به امام حسن و در شجاعت و قوت قلب به حضرت سیدالشهدا (علیهم السلام) شباهت داشت، گویی همه فضائل هال بیت در وجود زینب تجلی کرده بود. (۳)

عزای زینب از مصیبت جدش رسول الله شروع شد، در حالیکه او ۵ سال بیشتر نداشت. زینب در کودکی و بر بالین پیامبر بود و می دید که بزرگترین پناه جهان اسلام، جد بزرگوارشان در حال پیوستن به لقاءالله است. شاید زینب در آن لحظات بزرگترین غم دنیا را بر دل نازک و کوچکش احساس می کرد، غمی جانکاه که جانهای هر مسلمان را در هر گوشه جهان اسلام می گداخت. ولی مصیبت زینب با رحلت جدش پایان نمی پذیرد، بلکه آغاز رنج ها است و ابتدای جاده صبر. زینب کوچک می بایست صبر را تجربه کند تا فراق های جانسوزتری را شاهد باشد.

زینب هنوز داغدار ارتحال رسول الله بود و در ماتم جدش گریه می کرد که صدای لشکر غاصب از پشت در به گوشش رسید. ولی مگر چه می خواستند آنها؟ مگر نمی دانند که علی و فاطمه و حسن و حسین و زینب و ام کلثوم (علیهم السلام) شال عزا به گردن دارند و ماتمزده بزرگترین غم دنیا هستند؟ هیهات که زندگی دنیا و هوسهای مادی چشم و دل انسان را کور و عقل او را نابینا می سازد. گروهی آمده اند که علی ِ داغدار را به زور برای بیعت با خلیفه ببرند، ولی مگر زهرا می تواند ببیند که مولا و امامش را، پسر عم پدرش را و پدر فرزندانش را اینگونه و با دست بسته و در حال عزا، بیرون ببرند آنهم برای بیعت با خلیفه! خلافتی که حق علی بود و مال او؟ زهرا سپر می شود برای علی تا مبادا به او آسیبی برسد ولی تن نحیف و زار فاطمه ناتوان تر از آن است که بتواند ضربه های مغیره و قنفذ را تحمل کند، فاطمه نقش زمین می شود و در بستر بیماری قرار می گیرد. زینب کوچک می بیند که چگونه پدرش را آزرده اند و قلب اش را شکستند و چگونه مادرش را میان در و دیوار قرار دادند، او می بیند که چگونه برادر متولد نشده اش، شهید می شود و سرانجام می بیند که در نیم شبی پدر ارام و بی صدا، در حالیکه قطرات اشک صورت مبارکش را پُر کرده پیکر بی جان مادر را غسل می دهد، اینجاست که زینب لب می گشاید و با جدش چنین می گوید:

«یا ابتاه یا رسول الله الان حقا فقدناک فقداً لا لقاء بعده ابداً»(۴)

پس از فقدان مادر، زینب مدت ۲۵ سال شاهد سکوت تلخ و اجباری پدر بود، و ۵ سال حکومت و خلافت پدر را نیز پشت سر گذاشت در حالیکه مضطرب و پریشان جنگ های جمل و صفین و نهروان بود. تا آنکه در شب نوزدهم سال چهلم، اندکی پس از بانگ اذان صدای فریاد «ای وای علی کشته شد» از زمین و آسمان برخاست. پدر به خانه آمد ولی با فرق شکافته و محاسنی رنگ آلود به خون، اکنون این زینب است و پدر که در بستر افتاده است، دیگر چگونه می توان صبر کرد بر این مصیبت بعد از رحلت رسول خدا و شهادت زهرا؟! اگر رسول خدا به سوی حق شتافت، ارامِ دل زینب مادر بود، و وقتی مادر به سوی معبود رفت، تکیه گاهش پدر بود، دیگر چگونه مصیبت از دست دادن پدر آن هم با مظلومیتی عجیب و در محراب نماز را تحمل کند؟ مگر چقدر دل انسان بزرگ است که همه غمها را در دل جای دهد، چگونه می شود صبر کرد در حالیکه رخسار زرد پدر و فرق شکافته اش را می بیند؟

اما زینب، زینب دیگری است. او دختر صبر و اسوه مقاومت است، او نیامده که با رنج فراق جد و مادر و پدرش در هم بشکند. او آمده تا حادثه بیافریند و حقانیت خاندانش را به اثبات برساند او آمده تا صبر را درس استقامت بدهد، او آمده تا عاشورا را به مسلمانان بنمایاند و زنده نگه دارد.

تاریخ: 1395/9/19 بازديد: 598 ادامه