دانش مدیا
آرشیو

پیوند ها

:: راهنمای خرید :: شماره حساب ها :: شرايط و قوانين :: پرسشهای متداول
تماس با ما پورتال سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور
حمایت می کنیم
تازه های نقطه‌ ویرگول
آرشیو
تبلیغات
تعرفه ها
امروز : دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹
چگونه عزرائیل در یک زمان می ‏تواند جان هزاران تن را بگیرد؟

فرشتگان از جمله موجوداتی هستند که مجرد از ماده هستند و خصوصیات و اوصاف اجسام مادّی را ندارند از جمله اوصاف موجودات مادّی این است که بین آنها تزاحم وجود دارد بدین معنی که اگر شخصی در مکانی نشسته باشد دیگری نمی تواند در همان جا بنشیند چون موجودات مادّی با هم در تزاحم هستند یعنی با هم جمع نمی شوند این چنین نیست که مثلاً روی یک صندلی که فقط جا برای یک نفر است بشود دو نفر بنشینند بلکه باید یکی که بر صندلی نشسته جای خود را خالی کند تا امکان نشستن دیگری بر صندلی باشد. امّا موجودات مجرد مبتلا به این تزاحم نیستند یک فرشته می تواند در حضور چند نفر باشد بدون این که آن چند نفر با هم ارتباطی داشته باشند.

پیرامون قبض روح انسان ها که توسط مَلک مقرب الهی عزرائیل صورت می پذیرد نیز مطلب به همین صورت است. او می تواند در یک لحظه جان بسیاری از انسان ها را در یک جا بگیرد بدون این که حضور عزرائیل در نزد کسی مانع حضور او در نزد دیگری باشد.
به عنوان مثال باید گفت:
خورشید که بر فراز آسمان حرکت می کند یک حرکت دارد و یک نور دارد ولی در همان آنی که نور واحد خود را به زمین می فرستد هزاران خانه و لانه و آشیانه و کوچه و محله و قریه و شهر و کوه و بیابان و دریا را روشن می کند. این روشنی ها که در هر یک از این خانه ها آمده غیر از نوری است که در خانه دیگری است این یک سهمیه خاصی از شعاع خورشید است و آن یک سهمیّه دیگری است ولی در عین حال خورشید یکی است و شعاعی که از آن بر زمین می رسد یکی است.(۱)
عمل قبض روح انسان ها که توسط عزرائیل صورت می گیرد نیز بدین صورت است که او در حکم خورشید است و جان گرفتن هر کسی چون شعاعی است که از همین خورشید بر او می تابد.
برای روشن شدن مطلب می توان مثال دیگری را مطرح کرد و آن اینکه:
مساله برق و انتقال آن به شهرها از این قرار است. برقی که از توربین سدّها تولید می شود توسط کابل به شهرها منتقل می شود ولی قبل از اینکه تحت اختیار مردم و مورد استفاده آنان قرار بگیرد در چند مرحله توسط ترانسفورماتورهایی برق قوی توربین به برق های ضعیف تبدیل می گردد به گونه ای که برق چند هزار ولت توربین ها تبدیل به برق ۲۲۰ ولت شده و در اختیار مردم قرار می گیرد. حال اگر کسی سوال کند چگونه برق تک تک خانه های یک شهر توسط سیم کابل منتقل می شود و یا به هنگام قطع برق چگونه با قطع یک کلید برق تک تک خانه ها و مغازه های یک شهر قطع می شود با اینکه تنها یک کلید جریان برق را قطع می کند حال باید گفت تنها عزرائیل است که اراده جان گرفتن صدها انسان را می گیرد و هموست که با اذن الهی می تواند در یک لحظه علاقه و ارتباط روح با بدن صدها نفر را قطع کند و همگی آنها را به یکباره از دنیا به آخرت منتقل کند.
حال به چند روایت مراجعه می کنیم تا پاسخ نهایی آنها را دریافت کنیم.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که آن حضرت فرمود:
از ملک الموت (عزرائیل) سوال شد: چگونه ارواح آدمیان را در یک ساعت قبض روح می کنی در حالی که بعضی در مغرب عالم و بعضی دیگر در مشرق عالم هستند؟ ملک الموت در پاسخ گفت:
«من فقط آنها را می خوانم آنها جواب مرا می دهند»(۲).
با دقت در این حدیث در می یابیم که عزرائیل یک ندا سر می دهد ولی همین ندای ملکوتی او را همه با هم دریافت می کنند و جان خود را به او می سپرند و جان دادن هر کسی مزاحمتی برای جان سپردن دیگری ندارد. لذاست که عزرائیل می تواند در یک لحظه جان هزاران نفر را یک جا یا در جاهای مختلف بگیرد.
در حدیث دیگری است که همین سوال از ملک الموت شد و او در پاسخ گفت:
به درستی که تمام این جهان در مقابل من مانند یک کاسه ای است که در نزدیکی یکی از شما باشد که از هر جای آن کاسه بخواهد غذا تناول کند دست در همانجا می برد و از همان نقطه تناول می کند.(۳)
از این حدیث این مطلب را در می یابیم که ملک الموت یک تسلط و سیطره ای بر عالم دنیا دارد که به هر کجا که بخواهد می تواند نظر کند و اعمال نفوذ بنماید.
پاسخ دیگر اینکه ملک الموت دارای نیروهائی است که تحت امر او هستند و به فرمان او در نقاط مختلف عالم جان انسانها را قبض می کنند.
همچنین می توان گفت :
اولا عزرائیل به تنهایی جان همه انسانها را نمی گیرد بلکه فرشتگان متعددی هستند که به ایشان کمک کرده و عمل قبض روح را انجام می دهند. چنانکه خداوند می فرماید: إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَ هُمْ لَا یُفَرِّطُونَ؛(۴) چون یکى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما بى هیچ کوتاهى و گذشتى جان او بگیرند.
ثانیا از این گذشته بر فرض که فقط عزرائیل و یک فرشته باشد باز مشکلی ایجاد نمی شود زیرا تجرد وجودی او ایجاب می کند که دائره نفوذ عملش فوق العاده وسیع باشد زیرا یک وجود مجرد از ماده می تواند احاطه وسیعی نسبت به جهان ماده داشته باشد همان طور که در حدیثی از امام صادق(ع) درباره فرشته مرگ می خوانیم: «این جهان و آنچه در آن است با تسلط و احاطه ای که خداوند به من بخشیده در نزد من همچون سکه ای است که در دست انسانی باشد که هر گونه بخواهد آن را می چرخاند»(۵)
همچنین پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هنگامی که در شب معراج مرا به آسمان بردند فرشته ای از فرشتگان را دیدم که لوحی از نور در دست دارد و هرگز به راست و چپ توجه نمی کند. فقط به لوح توجه دارد و حالتی اندوهگین دارد. گفتم ای جبرئیل! این کیست؟ گفت: این فرشته مرگ است که مشغول گرفتن جانهاست. گفتم: مرا به نزدیک او ببر تا با او سخن گویم. پس مرا نزدیک او برد. گفتم ای ملک الموت! آیا هرکسی را که مرده است و یا بعد از این می میرد قبض روح می کنی؟ گفت: بله. گفتم: و شخصاً بر بالین همگی حاضر می شوی؟ گفت: آری؛ دنیا به سبب سلطه و قدرتی که خداوند به من بخشیده است نزد من بیش از یک سکه در دست یک مرد نیست که هرگونه بخواهد آن را زیر و رو می کند و منزلی در دنیا نیست مگر اینکه روزی پنج بار وارد آن می شوم و هنگامی که اهل خانه بر مرده خود می گریند، به آنها می گویم: بر او گریه نکنید. زیرا قطعاً برای من بازگشتی خواهد بود؛ تا آنکه هیچ یک از شما باقی نمانید.(۶)
پی نوشت :
۱٫ ر.ک: تهرانی، معاد شناسی، ج ۱، ص ۲۱۲ ـ ۲۱۳، مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآنی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۷، انتشارات حکمت، چاپ پنجم، ۱۴۰۷ هـ . ق، ص ۲۴۴ ـ ۲۴۶٫
۲٫ من لا یحضره الفقیه، طبع نجف، ج ۱، ص ۸۰، باب غسل المیت.
۳٫ همان.
۱٫ سوره انعام، آیه ۶۱
۲٫ تفسیر برهان، ج ۲، ص ۳۹۱ ؛ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۸۶
۳٫ بحارالانوار، ج۶، ص۱۴۱

تاریخ: 1396/1/6 بازديد: 1,232 ادامه
آیا شیطان فرشته بود؟

آیا شیطان فرشته بود؟

مى دانیم فرشتگان پاک و معصومند، و قرآن هم به پاکى و عصمت آنها اعتراف کرده ، آنجا کـه مـى گـویـد: بـل عـبـاد مـکـرمـون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون آنها بندگان گـرامـى خـدا هـستند، در هیچ سخنى بر او پیشى نمى گیرند و فرمانهاى او را گردن مى نهند (آیه ۳۶ و ۳۷ سوره انبیاء).

اصولا از آنجا که در جوهر آنها عقل است و نه شهوت بنابر این کبر و غرور و خودخواهى ، و بطور کلى انگیزه هاى گناه در آنها وجود ندارد.

از طـرفـى اسـتثناء ابلیس در آیات فوق (و بعضى آیات دیگر قرآن ) از جمع ملائکه این تـصـور را بـه وجـود مـى آورد کـه ابـلیـس از فـرشـتگان بوده و با توجه به عصیان و سـرکـشى او این اشکال به نظر مى رسد که چگونه از فرشته اى این گناهان کبیره ممکن است سر بزند؟!

بـخـصـوص ایـنـکـه در بـعـضـى از خـطـبه هاى نهج البلاغه نیز آمده است که ما کان الله سبحانه لیدخل الجنه بشرا بامر اخرج به منها ملکا: هرگزممکن نیست خداوند انسانى را به بهشت بفرستد در برابر کارى که بخاطر آن فرشته اى را از بهشت رانده است (اشاره به غرور ابلیس ‍ است )

آیـات فـوق ایـن مـشـکـل را حـل کـرده مـى گوید: کان من الجن (ابلیس از طائفه جن بود) آنها موجوداتى هستند از چشم ما پنهان و داراى عقل و شعور و خشم و شهوت .

و مى دانیم کلمه جن هر گاه در قرآن اطلاق مى شود اشاره به همین گروه است ولى آن دسته از مفسران که معتقدند ابلیس از فرشتگان بوده آیه فوق را به مفهوم لغوى آن تفسیر مى کـنـنـد، و مـى گـویـنـد منظور از کان من الجن این است که ابلیس از نظر پنهان بود همچون سایر فرشتگان ، در حالى که این معنى کاملا خلاف ظاهر است .

از دلائل واضـحـى که مدعاى ما را اثبات مى کند، این است که قرآن از یک سو مى گوید: و خلق الجان من مارج من نار جن را از شعله هاى مختلط آتش آفرید (سوره الرحمن آیه ۱۵).

و از سـوى دیـگـر هـنگامى که ابلیس از سجده بر آدم سرپیچید منطقش ‍ این بود خلقتنى من نـار و خـلقـتـه من طین مرا از آتش آفریدى و او را از خاک و آتش برتر از خاک است (اعراف آیه ۱۲).

از ایـن گـذشـتـه آیـات فـوق بـراى ابـلیـس ذریـه (فـرزنـدان ) قائل شده است ، در حالى که مى دانیم فرشتگان ذریه ندارند

مجموع آنچه گفته شد به ضمیمه ساختمان جوهره فرشتگان بخوبى گواهى مى دهد که ابـلیـس هرگز فرشته نبوده ولى از آنجا که در صف آنها قرار داشت و آنقدر پرستش خدا کـرده بـود کـه بـه مـقـام فـرشـتـگـان مـقـرب خـدا تـکـیـه زده بـود مشمول خـطـاب آنـهـا در مـسـاله سـجده بر آدم شده و سرپیچى او به صورت یک استثناء در آیات قرآن بیان گردیده ، و در خطبه قاصعه نام ملک مجازا بر او نهاده شده است . (دقت کنید).

در کتاب عیون الاخبار از امام على ابن موسى الرضا مى خوانیم : فرشتگان همگى معصومند و محفوظ از کفر و زشتیها به لطف پروردگار، راوى حدیث مى گوید: به امام عرض کردم مـگـر ابـلیس ‍ فرشته نبود؟ فرمود: نه ، او از جن بود، آیا سخن خدا را نشنیده اید که مى فرماید: و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن .

در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه یـکـى از یـاران خـاصـش مـى گـویـد: از امـام در بـاره ابـلیـس سـؤ ال کـردم کـه آیـا از فـرشـتـگـان بـود فـرمـود نه از جن بود، ولى همراه فرشتگان بود، آنـچـنـانـکـه آنـهـا فـکـر مـى کـردنـد از جـنـس آنـان اسـت (بخاطر عبادت و قربش نسبت به پروردگار) ولى خدا مى دانست از آنها نیست ، هنگامى که فرمان سجود صادر شد آنچه مى دانیم تحقق یافت (پرده ها کنار رفت و ماهیت ابلیس آشکار گردید).

در بـاره ابـلیـس و بـطـور کـلى شـیـطـان بـحـثـهـاى مـشـروحـى ذیل آیه ۱۱ تا ۱۸ اعراف بیان کرده ایم (تفسیر نمونه جلد ۶ صفحه ۹۸ به بعد) و در سـوره انـعـام ذیـل آیـه ۱۱۲ (تـفـسـیـر نـمـونـه جـلد ۵ صـفـحـه ۴۰۶) و در سـوره بـقـره ذیل آیه ۳۴ (جلد اول ) نیز بحثهائى آمده است .

 

تاریخ: 1395/12/13 بازديد: 1,220 ادامه
نقش حجاب و عفاف در عظمت زن

نقش حجاب و عفاف در عظمت زن

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب.

 حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و بویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده می شوند و در نگاه اول به نظر می آید هر دو به یک معنا باشند اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامه ها به نکته قابل توجهی می رسیم و آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب لغت حجاب را این گونه تعریف کرده اند: «الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن می شود.

برخی گفته اند حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و به عنوان شاهد آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب» (فصلت)را ذکر کرده اند. در دیگر کتاب های لغت حجاب را به معنای پرده آورده و نوشته اند: امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.

با توجه به معانی ذکر شده در می یابیم حجاب امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را انسان هایی چنین باید در قاموس اندیشه خود نکته ای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک می پروراند و هرگز قلب پاک موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بی حجابی و بدحجابی نخواهد شد. امام خمینی(ره) پیام آور ارزشهای الهی درباره حجاب و عفاف می فرماید: «توجه داشته باشید حجابی که اسلام قرار داده است برای حفظ ارزش های شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است چه برای مرد و چه برای زن برای این است که آن ارزش های واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه های شیطانی یا دست های فاسد استعمار پایمال شوند این ارزشها زنده بشوند.»

فلسفه حجاب

یکی از نکات اساسی که زمینه ای برای عمل به احکام است شناخت جایگاه هرچیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده می شود و ارتباط اشیا و اعمال با خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل می شود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیده ترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمانها و مکانها واشخاص و ادیان است.

در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان می دهد واین مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی می کند. برخی از اندیشه گران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حق الله است و در این باره می گویند: «حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم.

از اینکه قرآن می گوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می شود عصمت زن حق الله است.» پر واضح است که آدمی نمی تواند حقوق الهی را کاملا ادا کند ولی با انجام برخی کارها می تواند رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول (ص) می فرمایند: «حقوق خداوند متعال بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمت های خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید» و حضرت علی(ع) می فرماید: «خداوند بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.» اگرچه حق خدا بزرگ است و قابل ادا نیست ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال به نوعی ادای حق محسوب می شود. حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم.

حفظ این واجب الهی اطاعت از اوست و اطاعت از او حقی است که بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندی باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و… این حق و حد الهی را ادا کند. پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت واطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب می توانند اطاعت را که روح و پیام اصلی عبادات بشر است اثبات کنند و در زمره اطاعت کنندگان الهی قرار گیرند. بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسان های پاک و برجسته می پرورانند، دارای حرمت واحترام ویژه ای می باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند.

مفسران واندیشه گران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می گوید، می فرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. در قرآن علت و فلسفه حجاب را چنین ذکر می کند که: ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین، یعنی برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.»

با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه ای صریح می بینیم و می یابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفه های حجاب است براستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آئین نامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و می فهمد بدحجابی و بی حجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است.

خداوند در آیه  سوره نور حکم حجاب را به گونه ای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافت های خاصی که در نوع پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر می کند تا نامحرم ها بازشناسانده شوند و در پایان فلسفه پوشش بیان شده است که زینتها و زیبایی های زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاه های ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد. در آیه دیگر حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح می شود: «ای پیامبر به زنان ودخترانت و زنان مومن بگو، پوشش خود را بر خود فرو پوشند.

این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.» (احزاب) در این آیه زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مومن هستند از دیگر زنان جامعه آن روز جدا می شوند و حکم حجاب برای این زنان محترم آورده می شود. از ظاهر آیه می توان دریافت که حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والاست که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد اذیت و آزار قرار گیرند. این دسته از زنان به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد.

حجاب می گویند که مانع از نگاه نامحرم به آنان می شود. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است که در مجموع تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در مفردات القران می نویسد: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری می شود.

البته قابل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسائل مالی مورد نظر است.(?) آنچه در این مقاله مورد نظر ماست مفهوم اولی است یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه می توان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمی خورد. از مجموع معانی ذکر شده برای حجاب و عفاف می توان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه باز می دارد.

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه از حجاب، تنها پوسته ای و ظاهری بی معنا دارند و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدابا قلبها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و… خود را سرگرم کرده و مصداق «لیفجر امامه» (بلکه انسان می خواهد آزاد باشد و گناه کند قیامت آیه ?) می شوند.

آثار اجتماعی حجاب

هر عملی که افراد جامعه انجام می دهند، در نگاه کلان اثر مستقیم در اجتماع دارد زیرا از خانواده که واحد کوچک اجتماعی است جامعه تشکیل می شود و همان گونه که رفتار فرد در جامعه موثر است، اشخاص نیز از اجتماع و قوانین آن تاثیر می پذیرند. حجاب علاوه بر آثار شخصی و شخصیتی، دارای آثار اجتماعی است. جامعه ای که در آن بانوان باحفظ حدود وحقوق دیگران ظاهر می شوند و محیط آرام وامنی را برای جوانان فراهم سازند، به سوی سعادت و سلامت روانی پیش خواهد رفت.

اگر زنان جامعه باحجاب باشند، هم مردان از نظر طهارت روح و جسم سالم می مانند و هم در جامعه، سلامت خانوادگی حفظ خواهد شد و محیط خانواده تحت تاثیر خودنمایی های عده ای از زنان بدحجاب و بی حجاب قرار نمی گیرد و هم مراکز اجتماعی مثل اداره ها و بیمارستان ها و… در کمال سلامت رفتاری خواهند بود و بزهکاری های اجتماعی به حداقل خواهد رسید.

حضرت امام خمینی(ره) در مورد فعالیت اجتماعی واشتغال زنان همیشه این نکته را بیان می کردند که: «فعالیت اجتماعی، سیاسی کنید ولی حدود شرعی از جمله رضایت همسر را رعایت کنید.» بسیاری از پرونده های ضداخلاقی از عدم رعایت حدود شرعی نشات گرفته است و آمار جنایی ذکر شده همواره زنگ خطری بوده که اندیشه گران تربیتی را نگران می ساخته است. یکی از آثار اجتماعی حجاب، حفظ اجتماع و سلامت اجتماعی خانواده است، بالا رفتن درصد طلاق در کشور ما زنده ترین شاهد این مطلب است.

از روزی که حجاب دچار تغییر و تحول شد و آزادی های تعریف نشده در جامعه ما پا گرفت، سطح طلاق به مقدار نگران کننده ای بالا رفته و میزان ازدواج رو به کاهش نهاده است و این جزء آثار اجتماعی بی حجابی است که جامعه را در درازمدت به ورطه هلاکت می رساند. البته آثار مثبت حجاب و پیامدهای منفی بی حجابی به اینجا ختم نمی شود.

وقتی که به صحنه تفکرات عالم نگاه می کنیم و بینش اسلام را مشاهده می نماییم، به روشنی در می یابیم که جامعه بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسئله زن و رابطه زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا کند که دیدگاه های اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط وتفریط درک کند و کوشش نماید آن را ارائه کند. اسلام می خواهد که رشد فکری، اجتماعی، سیاسی، علمی و بالاتر از همه فضیلتی و معنوی زنان به حد اعلا برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری حداعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همه تعالیم اسلام از جمله مسئله حجاب، بر این اساس است. مسئله حجاب به معنی منزوی کردن زن نیست. مسئله حجاب به معنای جلوگیری از اختلاط و بی قید و شرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد و بخصوص به ضرر زن است. حجاب به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیت های سیاسی، اجتماعی وعلمی …..

 

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 948 ادامه
جغرافیای قرآن

جغرافیای قرآن

جغرافیا گرچه در بردارنده قید و خصوصیت مکان است، ولی این اصطلاح جدید در ترکیب اضافی «جفرافیای قرآن»، با نوعی مجاز در توسعه، همراه است و به معنای «حوزه قلمرو هدایتی و برد رسالت، و همچنین گستره سیر نزول و صعود ـ یعنی مبدأ نزول و مرجع عروج آن به خاستگاه تأویل خود ـ» به کار رفته است. جغرافیای قرآن، از نظر مکانی جهان مرئی و نامرئی را شامل می‌شود. و از نظر زمانی دامنه‌اش از عصر نزول تا ابد را در بر می گیرد، و از نظر هدایت و رسالت، تمام انس و جن و بلکه به نوعی فرشتگان را در تمام اعصار و امصار شامل می‌شود.

تعیین و تبیین گستره سیر نزول و عروج قرآن

با فرستادن صد و بیست و چهار هزار پیامبر، بستر و فضای مناسب برای نزول قرآن به نحو «تنزّل تجلی» فراهم شد. برای روشن شدن بحث، به چند نکته باید توجّه نمود:

۱. مبدأ نزول ۲. ظرف نزول ۳. فضا و شأن نزول ۴. زمان و مکان نزول ۵. نحوه و کیفیت نزول ۶. مدّت نزول ۷. گستره و قلمرو نزول، چه از نظر مکانی و چه از نظر زمانی.

اصل نزول قرآن و مبدأ نزول آن، همان اسمای حسنای الهی است که در قرآن مجید بیان شده است.  خداوند توسط روح امین، جبرئیل ـ علیه السّلام ـ قرآن کریم را بر قلب پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرود آورد. مقصود از قلب، روح مجرّد انسانی است که بدان جان انسانی می‌گویند.  این فرود آمدن به نحو تجلّی است، بدین معنا که با فرود آمدن، هرگز موطن اصلی خود را در عالم بالا رها و آن را تهی نمی‌کند، بلکه حقیقت آن همواره در موطن خود موجود است، ولی جلوه و رقیقه آن در مراحل نازل‌تر تحقّق می‌یابد، همانند تنزّل دانش در اندیشه عقلانی انسان فرزانه که از صحیفه جان او به صورت آهنگ گفتار یا نقوش نوشتار در فضای خارج یا روی صحنه نگارش جلوه می‌کند.

در همین راستا، توجّه به فضای نزول و شأن نزول آیات قرآن و سوره‌ها لازم است. آشنایی با فضای نزول هر یک از سوره‌های قرآن کریم، راه گشای تفسیر آیات، تشخیص هدف سوره و تبیین پیوند آیات آن سوره با یکدیگر است؛ چنانکه آشنایی با شأن نزول معتبر، در کیفیت تطبیق مفهوم جامع بر مصداق‌ها و اندراج جزیی تحت کلّی فراگیر مؤثر است.

کیفیت نزول قرآن دو گونه است، نزول دفعی و نزول تدریجی. نزول دفعی در شب مبارک قدر صورت پذیرفت و نزول تدریجی آن طی بیست و سه سال نازل شده که بخشی از سوره‌های آن مکی و بخش دیگر آن مدنی می‌باشند.

گستره و قلمرو قرآن و قلمرو هدایتی و رسالتی آن

قرآن کریم کتاب هدایت همه انسان‌ها در همه اعصار و امصار است؛ پهنه زمین و گستره زمان حوزه نورافشانی خورشید تابان قرآن است. نور هدایت قرآن تا آنجا که بشریت، فرشتگان و جنیان وجود داشته باشند می‌تابد و اختصاصی به عصری یا مصری خاص یا اقلیتی مخصوص و یا نژادی ویژه ندارد.

خدای سبحان در تبیین قلمرو رسالت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «ما تو را جز برای بشارت و بیم دادن به همه مردم نفرستادیم، ولی بسیاری از مردم نمی‌دانند.» بنابراین، رسالت آن حضرت «جهان شمول» و ابدی، و کتاب او جهانی و جاودانه و قوم او نیز همه افراد بشرند، نه گروهی از مردم حجاز. قلمرو انذار پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز، گستره «عالمین» و همه افراد بشر معرفی شده است.

ویژگی قرآن

کتابی که برای هدایت همگان نازل شده و از نظر وسعت حوزه رهنمود جهان شمول است، باید از دو ویژگی برخوردار باشد:

← زبان جهانی فطرت

این کتاب باید به زبان جهانی سخن بگوید تا همه از معارف آن بهره‌مند باشند. در فهم معارف قرآن کریم نه بهره‌مندی از فرهنگی خاص شرط است، تا بدون آن نیل به اسرار قرآنی میسور نباشد و نه تمدّن ویژه‌ای مانع، تا انسان‌ها با داشتن آن مدنیت مخصوص از لطایف قرآنی محروم باشند و یگانه زبانی که عامل هماهنگی جهان گسترده بشری است، زبان فطرت است که فرهنگ عمومی و مشترک همه انسان‌ها در همه اعصار و امصار است و هر انسانی به آن آشنا و از آن بهره‌مند است و هیچ فردی نمی‌تواند بهانه بیگانگی با آن را در سر بپروراند.

← نیاز همگان به قرآن

قرآن محتوایش برای همگان مفید و سودمند بوده و احدی از آن بی‌نیاز نباشد؛‌ همانند آبی که عامل حیات همه زندگان است و هیچ موجود زنده‌ای در هیچ عصر و مصری از آن بی‌نیاز نیست.

قرآن کریم از هفت آسمان و زمین، و عرش و کرسی سخن گفته است که آن‌ها عناصر مهمی از زاویه جغرافیا، آثار جغرافیا را پایه‌گذاری کرده‌اند گستره رسالتی و هدایتی قرآن، اختصاص به انسان تنها ندارد بلکه در آیات متعدد شمول این رسالت جنّیان را نیز در بر می‌گیرد.  سوره جنّ و آیه ۲۹ از سوره احقاف و آیات متعدد سوره الرحمن جزء آنهاست. بلکه مجموعه مستفیض از احادیث دلالت و صراحت دارد که رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امامان ـ علیه السّلام ـ حجت های الهی بر عواملی فراسوی عالم انس و جنّ در منظومه شمسی و بیرون از منظومه شمسی می‌باشند و این امر لازمه اش شمول گسترده قرآنی، نسبت به سایر عوالم‌اند، بلکه مجموعه دیگری از احادیث رأساً بر این نکته دلالت می‌نمایند.

قرآن مجید از دو جهان مرئی و نامرئی و هدایت آن‌ها سخن می‌گوید، آنجا که‌ می‌فرماید: «سوگند به دیده‌ها و نادیده‌ها.» در آیه ۱۹ از سوره احقاف، جنّ و انس هر دو مورد خطاب هستند و جنّ و انس پیشین را مورد خطاب قرآن می‌داند، بنابراین، جغرافیای قرآن، یعنی همه آن چیزهایی که نزول قرآن را احاطه کرده و در بستر اصلی قرآن نازل شده است که در این بستر و فضا موارد ذیل مورد نظر است:۱. مبدأ نزول ۲. ظرف نزول ۳. کیفیت نزول ۴. برد و گسترده آن از حیث زمان و مکان ۵. جمعیت آن اعم از جنّ و انس ۶. زبان بین‌المللی و انسانی که زبان فطرت است ۷. فرهنگ و تمدن آن، که همان فرهنگ فطرت پایدار و تغییر ناپذیر است ۸. اعجاز قرآن و تحدی آن ۹. چینش قرآن ۱۰. وحی محض بودن آن ۱۱. عمیق معنوی مفاهیم قرآن. وطن جهانی و معنوی و ایمانی و وطن از مبدأ به معاد و از او به سوی او و…خلاصه جغرافیای قرآن، برهانی است روشن، بر عظمت خالق که:  جغرافیا و مرزهای طبیعی، از نظر قرآن، فرا زمینی است و جهان مرئی و نامرئی هر دو را شامل می‌شود. از نظر ایدئولوژی و مرزهای فرهنگی و معنوی، گستره جغرافیای قرآن، بسیار گسترده، فرامرزی و جهانی و فراجهانی است مجموعه این‌ها جغرافیای قرآن را تشکیل می‌دهد.

ارتباط جغرافیا با قرآن کریم

فَکُلّاً اَخَذنَا بِذَنبِهِ فَمِنهُم مَن اَرسَلنَا عَلَیهِ حَاصِبًا وَ مِنهُم مَن اَخَذَتهُ الصَّیْحَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْاَرْضِ وَ مِنْهُمْ مَنْ اَغْرَقْنَا وَ مَا کَانَ اللهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلکِنْ کَانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ .(عنکبوت آیه ۴۰)

ترجمه : و ما هر طایفه ای را به کیفر گناهش مواخذه کردیم که بعضی را بر سرشان سنگ بلا فرو باریدیم و برخی را به صیحه آسمانی و برخی را به زلزله زمین و گروهی دیگر را به غرق دریا به هلاکت رساندیم ، خدا به آنان هیچ ستمی نکرد اما آنها خود در حق خویش ستم کردند .

تفسیر : ( حاصبه ) به معنی طوفان است که در آن سنگریزه ها به حرکت درآیند( حصبا ) به معنی سنگریزه است . ( صیحه آسمانی ) نتیجه صاعقه هاست که با زمین لرزه در مرکز و عرش همراه است و این عذابی بود که بر قوم ثمود و بعضی اقوام دیگر نازل گردید .

وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ البَحرَینِ هذَا عَذبٌ فُراتٌ وَ هذَا مِلحٌ اُجاجٌ وَ جَعَلَ بَینَهُمَا بَرزَخًا وَ حِجرًا مَحجُورًا (فرقان آیه ۵۳)

ترجمه : او کسی است که دو دریا را درکنار هم قرار داد یکی گوارا و شیرین ودیگری شور وتلخ و در میان آنها برزخی قرار داد گویی هر یک از آنها به دیگری می گوید دورباش و نزدیک نیا .

تفسیر: این آیه به استدلال درعظمت خداوند از طریق بیان نعمت های او در نظام آفرینش می پردازد و به تناسب بیان نزول قطرات حیات بخش باران اشاره به مخلوط نشدن آب های شیرین و شور می نماید . ” مرج ” به معنی مخلوط کردن و یا ارسال و رها نمودن است و در اینجا به معنی کنار هم قرار گرفتن آب شیرین و شور است ” عذب ” به معنای گوارا ، پاکیزه و خنک و ” فرات ” به معنی خوش طعم و خوش گوار است ” ملح ” به معنی شور و ” اجاج ” به معنی تلخ و گرم است ( بنابراین ملح و اجاج نقطه مقابل عذب و فرات ) است ” برزخ ” به معنی حجاب و حائل میان دو چیز است و جمله ” حجرامحجورا ” جمله ای بودهاستکه در میان عرب به هنگامی که با کسی روبرو می سدند و از او وحشت داشتند برای گرفتن امان این جمله را  می گفتند یعنی ما را معاف و در امان دارید واز ما دور باشید . به هر حال این آیه یکی دیگر از مظاهر شگفت انگیز قدرت پروردگار را در جهان آفرینش ترسیم می کند که چگونه یک حجاب نامرئی و حائل نا پیدا در میان دریای شور و شیرین قرار می گیرد و اجازه نمی دهد آنها با هم آمیخته شوند . البته امروز این را می دانیم که : این حجاب نامرئی همان ” تفاوت درجه غلظت آب شور و شیرین ” و به اصطلاح تفاوت ” وزن مخصوص ” آنها است که سبب می شود تا مدت مدیدی باهم نیامیزند . گرچه جمعی از مفسران برای پیدا کردن این دو دریا در روی کره زمین به زحمت افتاده اند که درکجا دریای آبشیرین در کنار آب شور قرار گرفته و مخلوط نمی شود ؟ ولی این مشکلنیز برای ما حل شده است زیرا می دانیم : تمام رودخانه های عظیم آب شیرین تشکیل می دهند و آب های شور را به عقب می رانند و تا مدت زیادی این وضع ادامه دارد ، و به خاطر تفاوت درجه غلظت آنها ، از آمیخته شدن با یکدیگر ابا دارند و هر یک به دیگری ( حجرا محجورا ) می گویند . جالب این است که: بر اثر جذر و مد آ دریا که درشبانه روز دو مرتبه بر اثر جاذبه ماه صورت می گیرد ، سطح آب دریا به مقدار زیادی بالا و پائین می رود ، این آب های شیرین که دریائی را تشکیل داده اند ، در مصب همان رودخانه ها و نقاط اطراف آن در خشکی پیش می رود و انسان ها ار رمان های قدیم از این موضوع استفاده کرده ، نهرهای زیادی در اینگونه مناطق دریا کنده اند و زمین های فراوانی رازیر کشت درختان برده اند . که وسیله آبیاری آنها همین آب شیرین است ، که به وسیله جزر و مد بر مناطق وسیع گسترش میابد . هم اکنون درجنوب ایران شاید میلیون هادرخت نخل وجود دارد که ما قسمتی ازآن را از نزدیک مشاهده کرده ایم که تنهاباهمین وسیله آبیاری می شوند و در فاصله زیادی از ساحل دریا قرارگرفته اند ، در سالهایی که بارندگی کم و آب رودخانه های عظیم که به دریا می ریزند و تقلیل پیدا می کند گاهی آب شور غلبه می کند که مردم کشاورز این سامان از آن سخت نگران می شوند زیرا به زراعت آنها لطمه می زند . ولی معمولاچنین نیست و این آب ” عذب و فرات ” که در کنار آن ” ملح و اجاج ” قرار گرفته به آن آمیخته نمی شود ، سرمایه بزرگی برای آنها محسوب می شود . ناگفته پیداست وجود علل طبیعی در اینگونه مسائل هرگز از ارزش آنها نمی کاهد مگر طبیعت چیست ؟ جز فعل و اراده خداوند و مشیت پروردگار که این خواص را به این موجودات داده ؟! هنگامی که : انسان با هواپیما از این مناطق می

تاریخ: 1395/12/10 بازديد: 820 ادامه
تربیت کودک از دیدگاه اسلام

تربیت کودک از دیدگاه اسلام

چکیده

بچه همان زمانی که به دنیا می‌آید غریزه علم یابی او زنده است و از جمله غرایزی که زنده بالفعل و وابسته به علم یابی است غریزه محبت یابی است. همان طوری که وقتی بچه به دنیا می‌آید غذا می‌خواهد و فطرتش پستان مادر را طلب می‌کند، نیز فطرتش ناز می‌خواهد، دست نوازش مادر را طلب می‌کند؛ پس پدر و مادران توجه داشته باشند که حتماً بچه را خودِ مادر شیر دهد، بچه را شیرخوارگاه نبرند، بچه را به مهد کودک نسپارند؛ همه والدین این را می‌دانند بچه یک ماهه را وقتی که نوازشش کنی، روی او بخندی، تبسم کنی، او نیز می‌خندد و تبسم می‌کند، و اگر سر او داد بزنی گریه می‌کند و …

سبب ارائه این تحقیق تبیین این است که یک فرزند از همین کودکی نیازمند به تربیت دینی و اسلامی می‌باشد و نباید تربیت را فقط در آداب معاشرت و چگونگی خوردن و خوابیدن دانست؛ بلکه تربیت لحظه به لحظه عمر و همه ابعاد زندگی انسان را دربر خواهد گرفت. ما در مقاله پیش رو به علت احساس چنین ضرورتی، مباحث زیر را بررسی می‌کنیم: اهمیت تربیت فرزندان و احترام به آنان، چگونگی رابطه با فرزندان، زمان، تأثیر و چگونگی تربیت دینی، اهمیت سن تکلیف، اقدامات کلی والدین و …

مقدمه

فرزند انسان نتیجه آمال و آرزوهای او می‌باشد؛ زیرا که او ثمره حیات وی محسوب می‌گردد که به عنوان جانشین در روی زمین باقی می‌ماند. شایسته است که این نماینده واقعی انسان، به خصوصیات ویژه‌ای آراسته گردد، و نمی‌توان به این هدف نایل گردد؛ مگر اینکه فرزند را به آداب نیکو تربیت نمود.

پیامبر (ص) می‌فرمایند: «اکرِمُوا أولادَکُم و أحسِنوا آدابَهُم یُغفَرلَکُم؛ فرزند خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید.» برای رسیدن به این هدف، خود والدین باید اهل تحقیق و مطالعه باشند تا بر اساس تحقیق و بررسی‌های که به دست آورده‌اند، آنچه را که می‌خواهند به فرزندشان بیاموزند، درستی آن را باور داشته باشند. متأسفانه بسیاری از اطلاعاتی که والدین دارای آن می‌باشند بر اساس القائات محیطی و تعصبات والدین به آن‌ها رسیده است و باید توجه داشت که این اطلاعات ممکن است نادرست و همراه با خطا باشد. محیط، اولین معمای کودک است که تمام القائات فکری و فرهنگی و آموزشی خود را به کودک ارائه می‌کند؛ زیرا که پس از سه چهار سال، وقتی با کودک سخن می‌گوییم، ملاحظه می‌کنیم که کودک، درست به زبانی سخن می‌گوید که والدین، اطرافیان و به طور کلی محیط تربیتی او به او القاء کرده است. پس می‌توان گفت که محیط پرورشی کودک، اطلاعات فرهنگی خود را بر ذهن و قلب کودکان به طور اجباری القا می‌کند. چنین القایی نه تنها در مورد زبان، بلکه در موارد دیگر نظیر فرهنگ اقتصاد و … دین وجود دارد.

القائات و یادگیری مذهبی، از شایع‌ترین القائات محیط پرورشی کودک می‌باشد. به لحاظ اینکه، کودکی که در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت والدین آن خانواده، مسلمان تربیت می‌شود و کودکی که در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده باشد، بر اثر تربیت آن خانواده، مسیحی خواهد گردید و همین طور یهودی و … می‌توان چنین نتیجه گرفت که پذیرش دین کودک از طرف والدین نمی‌تواند یک دین واقعی باشد؛ زیرا والدین، آن را بر اساس تعصبی که دارند به فرزندان خود القاء نموده‌اند. این موضوع بسیار دقیق علمی را حضرت پیامبر (ص) چه زیبا می‌فرمایند: «کُلُّ مُولودِ یولَدُ عَلی الفِطرۀِ حتّی یکونَ اَبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ؛ هر کودکی با فطرت توحید متولد می‌شود، لیکن این والدین او هستند که کودک را یهودی یا مسیحی تربیت می‌کنند.»

خالی الذهن بودن کودک

کودک در سنین اول زندگی خود فاقد هر گونه ادراکی است. اما احساس او کامل است. در مورد خالی الذهن بودن کودک از ادراک، خدای تعالی در قرآن کریم، سوره نحل آیه ۷۸ می‌فرماید: «وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیًْاً؛ خداوند شما را از شکم‌های مادرانتان خارج کرد در حالی که چیزی نمی‌دانستید.» کلام خداوند متعال از خالی الذهن بودن قلب و ذهن کودک از هر گونه آگاهی و ادراک می‌باشد. به تدریج که کودک رشد می‌کند؛ اطلاعات و ادراکات محیطی؛ ذهن او را فرا می‌گیرند. ذهن و قلب کودک همچون آینه شفاف است که هر گونه محرکی را در خود منعکس می‌سازد. هر گونه ادراکی که در حد توانائی ذهنی به کودک ارائه شود، به سرعت آن را جذب می‌کند. در زمینه سرعت انتقال ادراکات و یادگیری‌ها به ذهن و قلب کودک، مولا امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «و اِنما قَلبَ الحَدَث کَالأرضِ الخالیه‌ی، ما اُلقیَ فیها مِن شیء قَبِلَتهُ؛ قلب نوجوان نورس مانند زمین خالی است. هر تخمی که در آن افشانده شود به خوبی می‌پذیرد.» یکی از دلایلی که ثابت می‌کند تمام محرکات محیطی می‌تواند در ضمیر کودک ثبت شود، وجود رفتارهای ناخود آگاه می‌باشد؛ زیرا انسان گاهی رفتاری از خود بروز می‌دهد که از چگونگی آن رفتار آگاهی کافی ندارند؛ مثل ترس از تاریکی.

اسلام مکتب تربیت است و والدین را به تربیت نیکوی خود و فرزندانشان ترغیب و تشویق نموده است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «یَا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ ْوَ أَهْلِیکم نَارًا؛  ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ خود و خانواده خود را از آتش نگاه دارید.» مولا امیرالمومنین (ع) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرمایند: «عَلّموا انفُسَکُم و اُهلِیکُم الخَیر و أدَّبوهُم؛  یعنی به خود و خانواده خود خوبی بیاموزید و آنان را تربیت کنید.» با توجه به آیه‌ای که مورد مطالعه قرار گرفت، اهمیت تربیت فرزندان به خوبی آشکار می‌شود. فرزندانی که تحت سرپرستی والدین قرار می‌گیرند؛ امید می‌رود که اگر به خوبی تربیت شوند؛ بتوانند افراد مفیدی برای خود و جامعه واقع گردند؛ زیرا تربیت فرزندان می‌تواند بهترین هدیه از سوی والدین برای فرزندان محسوب می‌شود.

حضرت امام صادق می‌فرماید: «بهترین میراث پدران برای فرزندان، ادب است نه مال و ثروت! زیرا ثروت از میان می‌رود و ادب پایدار می‌ماند.»کودکی که در خانواده با ایمان و روشن ضمیر تربیت شده باشد، دارای ارزش والائی است؛ زیرا زندگی انسان بر پایه تربیت صحیح استوار است و اگر کودکی نیکو تربیت شود؛ بدون تردید می‌تواند فردی صالح و شایسته برای جامعه واقع گردد. تربیت خوب فرزند، بدون تردید دارای اجر اخروی نیز برای والدین می‌باشد؛ زیرا اثر فرزند صالح پس از مرگ والدین؛ همواره به آن‌ها می‌رسد و خداوند متعال آنها به خاطر تربیت فرزند صالح؛ مورد تکریم قرار می‌دهد. پیامبر بزرگوار (ص) می‌فرمایند: «هر کس دختر داشته باشد و او را خوب تربیت کند و به خوبی او را دانش بیاموزد و از نعمت‌هائی که خداوند به او عطا فرموده، به وفور بهره‌مندش سازد، آن دختر مانع و سپر پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود.» مناسب‌ترین و معروف‌ترین طبقه بندی مراحل تربیتی کودک، توسط حضرت امام صادق (ع) ارائه گردیده است. آن بزرگوار به طور تلویحی در این روایت، تمام مسائل رشد جسمی، روانی، عاطفی و شخصیتی را مورد توجه قرار دادند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «کودک خود را رها کن تا هفت سال بازی کند، سپس او را به مدت هفت سال تربیت کن، و به مدت هفت سال دیگر مشاورو ملازم خود قرار بده؛ اگر در این امر موفق گشتی چه بهتر، و در غیر این صورت هیچ خیر و ثمری در او نخواهد بود.» در این روایت، امام صادق (ع) مراحل تربیتی کودک را تا رسیدن به مرحله جوانی به سه مرحله هفت ساله طبقه‌بندی می‌کنند. هر کدام از این مراحل دارای ویژگی خاصی می‌باشد که بر اساس رهنمودهائی از سوی آن بزرگوار توصیه گردیده است. با آگاهی از این رهنمودهای ارزشمند، می‌توان انتظار داشت که والدین و مربیان بتوانند آن چنان که شایسته است، فرزندانی تربیت کنند که فردی لایق برای خود و جامعه و خانواده خود باشند.

احترام به فرزند

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «فرزند شایسته، دسته گلی از جانب خداوند است که میان بندگان قسمت می‌کند.»  برای رسیدن به چنین موهبت عظیمی، شایسته است که والدین با آگاهی تمام با تربیت صحیح کودکان، راه را برای رسیدن به چنین مرحله‌ای بگشایند. مهم‌ترین وظیفه والدین نسبت به فرزندشان آن است که با احترام گذاشتن به او، همواره شخصیت فردی و اجتماعی او را حفظ کنند و او را در میان همسالان و همبازی‌هایش خفیف و خوار جلوه ندهند. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «همان گونه که فرزند نباید به والدین خود بی احترامی کند، والدین نیز نباید نسبت به او بی احترامی نمایند.»  احترام به حقوق فردی و اجتماعی کودکان و نوجوانان از اهمیت بسزائی برخوردار است؛ زیرا که دارای حقوق اجتماعی، آنان می‌آموزد که در آینده فردی عدالت خواه تربیت شوند. بدین جهت لازم است والدین در میان آنها به عدالت رفتار نمایند تا این خصیصه در رفتار آینده آنان جلوه‌گر شود. آن بزرگوار در کلامی دیگر می‌فرمایند: «میان فرزندان خود در عطا و بخشش به عدالت رفتار کنید، همچنان که دوست دارید آنان نیز، در احترام و محبت، میان شما عادلانه عمل کنند.»

چند راه ارتباط مطلوب با فرزندان

  1. باید به فرزندانتان احترام بگذارید و برایشان ارزش قائل شوید و در صورت لزوم، خطاهای آنان را تذکر داده تا در رفع و اصلاح آن‌ها بکوشند.
  2. در محیطی آرام به بحث و گفتگو بپردازید.
  3. سعی نمائید احساسات مثبت خود را در رفتار و گفتار آنان نشان دهید؛ ولی احساسات منفی را فقط در قالب کلمات با ملایمت ابراز نمائید.
  4. به خاطر داشته باشید که نوجوانان نسبت به امر و نهی کردن بسیار حساس هستند.
  5. هرگز در صدد قدرت نمائی بر نیایید؛ چون هم والدین و هم کودکان میل به احساس قدرت نمائی دارند و از این عمل لذت می‌برند.
  6. برای کودکان مسئولیت تعیین نمائید.
  7. با ابراز علاقه، آنان را از ابتلا به عقب ماندگی عاطفی نجات دهید.
  8. از بی اعتنائی و بی تفاوتی بپرهیزید؛ که باعث نابودی و خرابی ارتباطات می‌شود.
  9. همیشه به آن‌ها پند و اندرز ندهید فقط گوش کنید و گوش کنید.

مراقبت‌های والدین در رابطه با فرزندان

در سه سال اول که دوره پرستاری، نام دارد والدین وظایفی دارند:

  1. استحمام کودک تا سه سالگی توسط مادر انجام می‌شود؛ اما از چهار سالگی، دختر توسط مادر و پسر توسط پدر حمام می‌شوند. البته عورتین باید پوشیده باشد.
  2. در پوشش لباس تا سه سالگی باید لباس‌های رنگ روشن داشته باشند و بعد از آن، رنگ و دوخت لباس باید جنسیت کودکان همخوانی داشته باشند. اگر لباس، تنگ و چسبان باشد باعث فشار؛ خستگی و عصبانیت کودک می‌شود. ضمناً در بیداری پیش از موعد غریزه جنسی، مؤثر است. لباس‌های زیر نباید زبر و از الیاف پلاستیک باشد بلکه باید از جنس نخ پنبه‌ای باشد.
  3. ختنه پسران، همان هفته اول بعد از تولد یا حداکثر تا پایان ماه اول باشد که زخم آن خیلی زود جوش می‌خورد.
  4. خوب است کودکان در حضور و دید والدین بازی کنند تا خطاهای اخلاقی با تذکر بر طرف شود. به کودکان اجازه ندهید کولی بازی یا عروس و داماد بازی کنند.
  5. در معاشرت‌ها فرهنگ برهنگی در دختران بیش از پسران است چه والدین و چه فرزندان در منزل آستین‌ها تا مچ و پاها را نیز تا مچ پا بپوشانند. نامحرمان حق ندارند کودکان ممیز را ببوسند و محرمان فقط باید پیشانی بچه‌ها را ببوسند، دختران در سن تمیز نباید روی پای پدران، و پسران روی پای مادران بنشینند!
  6. اگر زخم یا دمل در محدوده‌ی عورتین و کشاله ران پیدا شد باید برای درمان سریع آن اقدام شود.
  7. برای دفع انگل‌ها و کرمک‌ها که موجب تحریک مخرج است باید اقدام شود.
  8. در سایش‌ها هرگز به کودک اجازه ندهیم که به رو بخوابند!
  9. در نوازش کودکان که امر لازمی است از جملات نادرست (فلان چیز تو را بخورم …) استفاده نکنید.
  10. در پاسخ به سئوالات کودکان، گوش کنیم ساده و صحیح جواب دهیم. اگر پرسیدند: من چگونه به وجود آمدم؟ خوب است مادر بگوید: تو خیلی کوچک بودی و من خیلی تو را دوست داشتم و در شکم خود گذاشتم، بعد خدا تو را به دنیا آورد به تو شیر دادم تا بزرگ شدی و خدا را شکر می‌کنم کودکان تا همین حد راضی می‌شوند. هرگز نباید در پاسخ به آن‌ها مسائل زناشوئی مطرح شود! البته اگر در منزل پرنده‌ای نگهداری شود که کودک زاد و ولد آن‌ها را ببینند پاسخ بسیاری از سئوالات خود را دریافت می‌کنند.

زمان آغاز تربیت دینی

بزرگان، دوران نونهالی را آغاز آموزش دینی می‌دانند. در روایتی از حضرت علی (ع) نقل شده است که خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) فرمودند: «فرزندم، قبل از این که دلِ نرم تو سخت، و فکرت مشغول شود، من به تربیت تو اقدام کردم»  در نگاه دینی، برای داشتن فرزند سالم و صالح؛ علاوه بر انتخاب همسری اصیل و دین‌دار، رعایت مسائلی مانند زمان و چگونگی آمیزش و نیز دقت در تغذیه حلال و مناسب در دوران بارداری و شیردهی ضروری است. بخشی از سلامتی و بیماری، زشتی و زیبائی؛ خوش خلقی و بدخلقی؛ و باهوشی و کودنی فرزندان، به تغذیه پدر و مادر در آن‌ها قبل از انعقاد نطفه و دوران جنینی مربوط می‌شود؛ به عنوان نمونه از رسول اکرم (ص) نقل شده است که شیر، پایه و اساس تربیت است؛ چرا که صفات زن را به طفل منتقل می‌کند.  زمان شروع تربیت دینی از دوران نونهالی است؛ چرا که فطرت خداجوی کودک هنوز دست نخورده است و این، کار مربی را بسیار آسان می‌کند. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «آنچه را فرد در کودکی می‌آموزد، مانند نقشی است که روی سنگ حک می‌شود.»  یا اینکه می‌فرمایند: «قلب کودک مانند زمین خالی است که هر بذری را در آن بریزند، رشد خواهد کرد» اذان و اقامه که در بدو تولد در گوش نوزاد طنین انداز می‌شود، در واقع عصاره‌ای از آموزه‌های دینی- الهی است که در ضمیر ناخودآگاه او تأثیر خواهد داشت؛ لذا بر انجام این کار بسیار تأکید شده است. بسیاری از ما نیز خاطرات تلخ و شیرین از دوران طفولیت و کودکی خود در ذهن داریم و این امر نشان دهنده‌ی تأثیر پذیری در دوران کودکی است.

تأثیر باور دینی در تربیت

پیش شرط تأثیر امر و نهی والدین این است که خود آن‌ها عامل به مسائل و احکام دینی باشد و پیش شرط عامل بودن والدین، باور قلبی آنها به آموزه‌های الهی است. در تعالیم دینی آمده است که در یک مورد اجازه‌ی ریا داریم، آن هم هنگام آموزش اخلاق به فرزندانمان است؛ یعنی انجام اعمال دینی در معرض دید کودک باشد تا او نیز به آن سمت و سو تشویق شود؛ مانند خواندن نماز در کنار فرزند و یا کمک به نیازمندان توسط کودک. از همین رو به دیگران نیز توصیه شده است که در طول زندگی، دیگران را با رفتار خود به دین دعوت کنند. امام صادق (ع) در روایتی می‌فرمایند: «کُونوا دَعاه‌ی لِلنّاس به غیرِ ألسِنَتِکُم؛  یعنی مردم را با روشی غیر زبانتان، به سوی خدا بخوانید.»

پس چنانچه فرزند ما بر خلاف آموزه‌های دینی رفتار می‌کند، باید علت را در خودمان جستجو کنیم و ببینیم کجا اشتباه کرده‌ایم؟ اگر والدین معتقد نباشند که نماز، کلید رستگاری و خوشبختی آدمی است، در نتیجه برای آموزش نماز به فرزندان نیز وقت نمی‌گذارند. کودک باید دین را که در روان‌شناسی، یک اصل مهم تربیتی به شمار می‌آید. هنگام نماز، پدر و مادر هر دو باید به نماز بایستند. اگر مادر به نماز بایستد، ولی پدر مشغول کار دیگری باشد، بچه با خود می‌گوید: گویا نماز خیلی مهم نیست، چون پدر نخواند و طوری هم نشد! حتی مادر در ایام عذر شرعی، می‌تواند بر سر سجاده بنشیند و مشغول ذکر و دعا باشد و یا فرزند به مسجد و … برده شود. نقل می‌کنند که فردی در مراجعه به منزل یکی از آشنایان خود، از فرزندش سراغ او را می‌گیرد. او در جواب می‌گوید: پدرم کار دارد. آن فرد می‌پرسد: مشغول نماز خواندن است؟ کودک پاسخ می‌دهد: نه، پدرم اصلاً نماز نمی‌خواند! چند لحظه بعد، پدرش می‌آید. آن شخص با تعجب می‌گوید: پسرت فکر می‌کند تو نماز نمی‌خوانی! او با خنده می‌گوید: درست است، چون نماز خواندن مرا ندیده است. صبح زود که همه خواب هستند، من به مسجد می‌روم و نماز می‌خوانم. ظهر هم سرکار هستم و همان جا نماز می‌خوانم. غروب هم برای نماز به مسجد می‌روم. از این داستان می‌توان دریافت که اگر فرزندان، نماز خواندن بزرگ‌ترها را نبینند به نماز تشویق نمی‌شوند. در چنین مواردی گاهی لازم است که والدین نمازشان را در خانه بخوانند و یا فرزندشان را با خود به مسجد ببرند. در واقع آنچه که به کوچک‌ترها درس می‌دهد، «رفتار» بزرگ‌ترهاست، نه «گفتار» آن‌ها. اما به راستی آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم که تا چه اندازه به ارزش‌های اسلامی و اعتقادات باور داریم که بخواهیم آن‌ها را به فرزندان خود منتقل کنیم!؟ بدانیم اگر در حضور فرزندان خود کتاب زندگی یعنی قرآن را مطالعه نکنیم، کودک نیز در آینده این کار را نمی‌کند. اگر قرآن به دست گرفتن فقط به سفره‌ی عقد و مجلس ختم خلاص شود، هیچ اثری نخواهد داشت. یک نمونه از این بی توجهی، این است که وقتی دانشجوی ما کتاب قرآن را باز می‌کند، یاسین را «یِس» می‌خواند! بنابراین باور قلبی والدین به مفاهیم دینی، بسیار مهم است

تاریخ: 1395/12/7 بازديد: 864 ادامه
تعاون در قرآن

بنام خدا

تعاون در قرآن         

در کار های نیک و تقوی با هم همکاری کنید و در گناه و ستم با هم همکاری نکنید .

آیه ۲ سوره مبارکه المائده :

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْیَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ لا تَعَاوَنُوا عَلى الاثْمِ وَ الْعُدْوَنِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شدِیدُ الْعِقَابِ

ترجمه :

اى کسانى که ایمان آورده اید شعایر الهى (و مراسم حج را محترم بشمرید و مخالفت با آن ها) را حلال ندانید و نه ماه حرام را، و نه قربانی هاى بینشان ، و نشاندار، و نه آن ها که به قصد خانه خدا براى بدست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى آیند، اما هنگامى که از احرام بیرون آمدید صید کردن براى شما مانعى ندارد، و خصومت به جمعیتى که شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حدیبیه) مانع شدند نباید شما را وادار به تعدى و تجاوز کند و (همواره) در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید و (هرگز) در راه گناه و تعدى همکارى ننمائید و از خدا بپرهیزید که مجازاتش شدید است .

تفسیر نمونه جلد ۴ صفحه ۲۵۰

تفسیر :

هشت دستور در یک آیه

در این آیه چند دستور مهم اسلامى از آخرین دستوراتى که بر پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده است بیان گردیده که همه یا اغلب آن ها مربوط به حج و زیارت خانه خدا است :

۱ – نخست خطاب به افراد با ایمان کرده مى فرماید: شعائر الهى را نقض ‍ نکنید و حریم آن ها را حلال نشمرید.

(یا ایها الذین آمنوا لا تحلوا شعائر الله).

در اینکه منظور از شعائر الهى چیست در میان مفسران گفتگوى بسیار است ، ولى به تناسب قسمت هاى دیگر این آیه ، و با توجه به سال نزول آن (سال دهم هجرى) که سال حجه الوداع پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم بود، چنین به نظر می رسد که منظور از شعائر مناسک و برنامه هاى حج باشد که مسلمانان موظفند احترام همه آن ها را نگاه دارند، شاهد این تفسیر اینکه در قرآن کلمه شعائر معمولا در مورد مراسم حج بکار رفته است .

۲ – احترام ماه هاى حرام را نگاه دارید و از جنگ کردن در این ماه ها خوددارى کنید (و لا الشهر الحرام).

۳ – قربانیانى را که براى حج مى آورند، اعم از اینکه بى نشان باشند (هدى) و یا نشان داشته باشند (قلائد) حلال نشمرید و بگذارید که به قربانگاه برسند و در آنجا قربانى شوند (و لا الهدى و لا القلائد).

۴ – تمام زائران خانه خدا باید از آزادى کامل در این مراسم بزرگ اسلامى بهره مند باشند و هیچ گونه امتیازى در این قسمت در میان قبائل و افراد و نژاد ها و زبان ها نیست ؛ بنابر این نباید کسانى را که براى خشنودى پروردگار و جلب رضاى او و حتى بدست آوردن سود تجارى به قصد زیارت بیت الله حرکت می کنند مزاحمت کنید خواه با شما دوست باشند یا دشمن همین اندازه که مسلمانند و زائر خانه خدا مصونیت دارند.

(و لا امین البیت الحرام یبتغون فضلا من ربهم و رضوانا).

بعضى از مفسران و فقها معتقدند که جمله فوق عام است و حتى غیر مسلمانان را نیز شامل می شود، یعنى اگر مشرکان هم به قصد زیارت خانه خدا بیایند نباید مورد مزاحمت قرار گیرند، ولى با توجه به اینکه در سوره توبه که معروف است در سال نهم هجرت نازل شده در آیه ۲۸ دستور جلوگیرى از آمدن مشرکان بمسجد الحرام داده شده ، و با توجه به اینکه سوره مائده در اواخر عمر پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم در سال دهم هجرت نازل گردیده است و طبق روایات شیعه و اهل تسنن هیچ حکمى از آن نسخ نشده ، چنین تفسیرى صحیح نیست ، و حق آن است که حکم بالا مخصوص به مسلمانان است .

۵ – تحریم صید محدود بزمان احرام است ، بنابراین هنگامى که از احرام حج یا عمره بیرون آمدید، صید کردن براى شما مجاز است .

(و اذا حللتم فاصطادوا).

۶ – اگر جمعى از بت پرستان در دوران جاهلیت (در جریان حدیبیه) مزاحم زیارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسک زیارت خانه خدا را انجام دهید، نباید این جریان سبب شود که بعد از اسلام آن ها، کینه هاى دیرینه را زنده کنید و مانع آن ها از زیارت خانه خدا شوید.

(و لا یجرمنکم شنئان قوم ان صدوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا)

این حکم گرچه در مورد زیارت خانه خدا نازل شده است ، ولى در حقیقت یک قانون کلى از آن استفاده می شود که مسلمان نباید کینه توز باشد و حوادثى را که در زمان هاى گذشته واقع شده بار دیگر در فکر خود زنده کند و در صدد انتقام بر آید، و با توجه به اینکه یکى از علل نفاق و تفرقه در هر اجتماعى همین مساله است ، اهمیت این دستور اسلامى براى جلوگیرى از شعله ور شدن آتش نفاق در میان مسلمانان آن هم در آستانه غروب آفتاب عمر پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم آشکارتر می شود .

۷ – سپس براى تکمیل بحث گذشته مى فرماید: شما بجاى اینکه دست به هم بدهید تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگیرید باید دست اتحاد در راه نیکی ها و تقوا به یکدیگر بدهید نه اینکه تعاون و همکارى بر گناه و تعدى نمائید .

(و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان).

۸ – در پایان آیه براى تحکیم و تاکید احکام گذشته مى فرماید: پرهیزکارى را پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید که مجازات و کیفرهاى خدا شدید است .

(و اتقوا الله ان الله شدید العقاب).

 

 

 

تاریخ: 1395/12/4 بازديد: 824 ادامه
راههای نفوذ شیطان

مقدمه:

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلا و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد. در این مقاله به بررسی کمین گاه ها و راه های ورود شیطان به زندگی انسان می پردازیم. تا نفوذگاه های شیطان شناخته شود، مقابله با او نیز امکان پذیر گردد. یکی از مهمترین راههای نفوذ شیطان (استکبار) است که خود وی نیز بدان دلیل مطرود درگاه الهی گردید.

«اللهم انا نعوذ بک من نزعات الشیطان الرجیم و کیده و مکائده» (صحیفه ی سجادیه، دعای هفدهم)

«ای خدای من! ما بندگانت، از وساوس شیطان و مکر و حیلت های آن دیو رجیم به تو پناه می بریم.» هر گاه شکارچی قصد شکار دارد ابتدا دام را می گستراند پس رویش را با دانه و طعمه می پوشاند به طوری که مشخص نباشد، هنگامی که شکار می آید تنها دانه را می بیند و غافل از این که دام در انتظار اوست. به طمع دانه جلو می رود و هنوز گرفته یا نگرفته به دام شکارچی می افتد. ابلیس پرتلبیس نیز چنین صیادی است با دام های رنگارنگ فراوان؛ گودال های بسیاری را برای انسان حفر می کند و رویش را می پوشاند، دانه هایی از هوی و هوس، هر کدام به فراخور صید خود روی تله ها می افکند که انسان با کمترین بی احتیاطی به دام ظاهراً فریبنده اش می افتد. (رجالی تهرانی/۱۸۳) هدف شیطان از گذاردن این دام ها بر سر راه انسان دور کردن او از درگاه الهی و فاصله انداختن بین بندگانش می باشد. آن گونه که امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:

«واکفنا شر مصائد الشیطان» (صحیفه سجادیه، دعای پنجم)، مصائد جمع مصیده به معنای دام است، یعنی پروردگارا، ما را از شر دام های شیطان نگاه دار. در این مقاله با مسلم دانستن وجود شیطان در عالم هستی و نقش اغواگری او، و با تمسک بر قرآن کریم و نهج البلاغه عظیم برخی از دام های شیطان مورد بررسی قرار می گیرد.

 

راه ها و دامهای نفوذ شیطان:

۱) کبر و غرور:

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در خطبه «قاصعه» از شیطان به عنوان «امام المتعصبین» یاد می فرماید: «شیطان این دشمن خدا، پیشوای متعصبان و سلف مستکبران است که اساس تعصب و تکبر و خودخواهی را پی ریزی کرد و با خداوند در مقام جبروتیش به ستیز و منازعه برخاست، لباس خود بزرگ بینی بر تن پوشانیده و پوشش تواضع و فروتنی را کنار گذاشت. آیا نمی بینید چگونه خداوند او را به خاطر تکبرش کوچک کرد؟ و براثر بلند پروازیش پست و خوار گردانید؟ در دنیا مطرودش ساخت و در آخرت آتش سوزان دوزخ را برای او آماده کرده است.» (نهج البلاغه، خطبه ی۱۹۲ /۲۸۶-۲۸۵) «تکبر عبارت است از این که کسی بخواهد خود را مافوق دیگری و بزرگ تر از او جلوه دهد» (طباطبایی، ۱۳۳/۸) که یکی از معاصی کبیره است. زیرا «آدمی را از مرتبه ی رفیع به مرتبه ی وضیع می رساند و بزرگ ترین پرده و حجاب برای رسیدن به اخلاق نیکو است.» (حسینی شاه عبدالعظیمی، ۲۲/۴)

قرآن کریم می فرماید:

«قال یا إبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی أستکبرت أم کنت من العالین، قال أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین» (ص/۷۶-۷۵)، «ای ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که برای چیزی که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آوری؟ آیا تکبر نمودی یا از {جمله ی} برتری جویانی؟ گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل آفریده ای» و آن را توجیهی برای تکبرش به حساب آورد و، در مقابل امر پروردگار ایستاد و همان کبر و غرور بی جایش سبب گردید که همه ی عیب های او آشکار شود و افتخارات و منقبت هایی که داشت! (عبادات شش هزار ساله) از میان رفت (بحرانی، ۳۳۰)، و سبب «نخستین گناهی گردید که خدا با آن معصیت شد.» (نهج البلاغه، خطبه ی ۲۸۶/۱۹۲؛ ثقفی تهرانی، ۵۹/۱)، «این هشدارهای امیرالمومنین (علیه السلام) است که افراد جامعه را از دو چیز به شدت پرهیز می دهد، یکی از تکبر و کبر ورزیدن و خود را برتر از دیگران دانستن، دوم قبول این تصور غلط از دیگران. یعنی نه خودتان، خود را از دیگری بالاتر بدانید نه این تصور غلط را اگر دیگری داشت قبول کنید.» (خامنه ای، ۴۴) امام علی (علیه السلام) در هشدار شدیداللحنی می فرماید: بندگان خدا، از این که شیطان شما را به بیماری خود تکبر، مبتلا کند بپرهیزید. (نهج البلاغه، خطبه ی ۲۸۹/۱۹۲) به راستی که تکبر کننده، خوار و حقیر و پست خواهد شد. «انک ان تکبّرت و صعک الله» (تمیمی آمدی، ۳۶۰/۲) پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «کسی که به اندازه ی خردلی، در دلش کبر و خود بزرگ بینی باشد، داخل بهشت نمی شود.»

(نراقی، ۲۰۹)، حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «ولا وحده اوحش من العجب»

(نهج البلاغه، حکمت ۴۸۸/۱۱۳)، «هیچ تنهایی وحشتناک تر از خودبینی و عجب و غرور نیست»، که از یک حالت نفسانیه که انسان ترفع می کند و بزرگی کند و بزرگی فروشد برغیر خود، و از آن اعمالی است که در خارج از انسان صادر شود که همان عظمت فروشی است.(خمینی، ۷۹/۱) او (شیطان) به امری تکیه کرد که دل ها در توجه به آن همانند یکدیگرند (و همه به آن توجه دارند، یعنی تکبر و حمیت جاهلیت) و امت ها در روی آوردن به سوی آن، به دنبال همدیگر در آمده اند و در تکبر و نخوتی قرار گرفتند که از کثرت و شدت آن سینه ها تنگ شده بود.» (نهج البلاغه، خطبه ی ۲۸۹/۱۹۲)

این کلام حضرت هشداری است برای انسان ها در همه ی قرون و اعصار تا مبادا در پیشگاه پروردگار تکبر کرده و بندگی اش را فرو گذارند. آن چنان که ملاحظه شد تکبر اعمال طولانی شیطان را تباه کرده و کوشش فراوانش (عبادات شش هزار ساله شیطان) را بر باد داد؛ همان خدایی که با ابلیس چنین کرد اگر ذره ای از این بیماری خطرناک نصیب هر انسان عابد و زاهدی گردد حکم و فرمان خدا در حق وی هم چنین صدق می کند، چرا که فرمان خداوند درباره ی اهل آسمان و زمین یکسان و تغییر ناپذیر می باشد.

 

۲- حسد:

«حسد عبارتست از تمنای زوال نعمت از برادران مسلم خود از نعمت هایی که صلاح او باشد و علت حسد خباثت نفس و بخل ذاتی به بندگان خدا بدون سابقه ی عداوتی یا منشأ حسدی بلکه به محض خبث نفس و رذالت طبع زوال نعمت را خواهد و گرفتاری بندگان خدا به محنت و بلا، شاد گردد و از راحت و رسیدن ایشان به مطالب خود و وسعت معاش ایشان متألم و محزون شود، اگر چه نسبت به وی هیچ ضرری متصور نباشد.» (نراقی، ۱۵۰-۱۴۸) حسد آن قدر خطرناک است که ممکن است فرد به جائی رسد که حتی برای زوال نعمت از شخص محسود، خود را به آب و آتش زند و نابود کند که نابودی وی جز خسران و تباهی هیچ اثری ندارد. «در نکوهش حسد همین بس که نخستین قتلی که در جهان واقع شد از ناحیه «قابیل» نسبت به برادرش «هابیل» بر اثر انگیزه ی «حسد» بود. (مکارم شیرازی، نمونه، ۴۶۴/۲۷)

حضرت علی (علیه السلام) هم در این باره می فرماید: «شما مانند آن کسی نباشید که بدون این که خداوند فضیلتی در وی قرار داده باشد، بر پسر مادرش تکبر ورزید ( هیچ برتری و فضیلتی در او نبود و عمل او هیچ علتی نداشت) جز این که در نتیجه ی عداوتی که از حسد برخاسته بود… و گناه همه ی آدم کشان را تا روز قیامت به گردن و عهده ی او نهاد». (نهج البلاغه، خطبه ی ۲۸۹/۱۹۲) قرآن کریم به نمونه ی دیگری از این برادر کشی که بر اثر حسادت برنامه ریزی شده بود اشاره کرد و این گونه گزارش می دهد: زمانی که حضرت یوسف (علیه السلام) خواب خود را برای پدر تعریف کرد، پدرش حضرت یعقوب (علیه السلام) به او چنین فرمود:

«قال یا بنی لا تقصص رویاک علی إخوتک فیکیدوا لک کیدا إن الشیطان للإنسان عدو مبین» (یوسف/۵)، «{یعقوب} گفت: ای پسرک من، خوابت را برای برادرانت حکایت مکن که برای تو نیرنگی می اندیشند، زیرا شیطان برای آدمی دشمنی آشکار است.» در زندگی انبیاء و اولیاء (علیهم السلام) حسودان همیشه یکی از موانع راه آنان بوده اند، تا جایی که قرآن مجید به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) دستور می دهد که از شر حسودان به خدا و رب فلق پناه ببر. (مکارم شیرازی، نمونه، ۴۶۴/۲۷) به خاطر این که «الحسد مقنصه إبلیس الکبری» (تمیمی آمدی، ۲۴۹/۱) «حسد بزرگ ترین دام ابلیس است.» هر گاه انسانی گرفتار بزرگترین دام های شیطان گردد قطعاً نجات از آن به سختی بزرگی آن یا دشوارتر از آن می باشد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«ابلیس به سپاهیانش می گوید: بین بندگان خدا ستم و حسد را پخش کنید، چون این دو، هم تراز شرک به خداست». (محمدی ری شهری، ۱۱۷/۵)

 

۳- خشم و غضب:

از دیگر کمین های شیطان، کمین گاه خشم و غضب می باشد. خشم شعبه ای از دیوانگی است زیرا در آن حالت عقل از کار می افتد، کنترل انسان از دست می رود و از خود غافل و بیگانه می شود؛ چه فرصتی طلایی تر از این فرصت برای دشمن خواهد بود؟ با از دست رفتن کنترل و انزوای عقل اعضای بدن به ویژه زبان به فرمان دشمن ها شده، فاجعه ها می آفریند. ناسزاها، تهمت ها، دروغ ها، افشای رازها، آبرو ریختن ها، ستم ها و قتل ها و… در این شرایط بروز می نماید و هر کدام به تنهایی همانند تیری زهرآلود از ناحیه ی دشمن قسم خورده، قلب را نشانه می گیرد و آدمی را از پای در می آورد. (نراقی، ۷۹) بی دلیل نیست که خشم و غضب را سپاهی از سپاهیان دشمن می شناسند. آن گونه که حضرت علی علیه السلام به حارث همدانی می فرماید: «احذر الغضب فإنه جند عظیم من جنود إبلیس» (نهج البلاغه، نامه ی ۴۶۰/۶۹)، «از خشم بپرهیز که آن سپاهی بزرگ از سپاهیان ابلیس است.» در جای دیگر به ابن عباس چنین مرقوم می فرماید: «إیاک و الغضب فإنه طیره من الشیطان» (همان، نامه ی ۴۶۶/۷۶)، «از خشم برحذر باش که آن بهره و سهمی- و یا روزی و رزقی- از شیطان است». «خشم، بزرگ ترین کمند برای شیطان و آتش پاره ای از شیطان است که در دل آدمی برافروخته می شود. (خوانساری، ۸۳/۵)» حالتی نفسانی است که نور عقل را می پوشاند و اثر قوه ی عاقله را ضعیف می کند. (نراقی، ۷۹)،

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم) در این باره فرمودند:

«أن الغضب من الشیطان و أن الشیطان خلق من النار و إنما یطفی النار الماء فإذا غضب أحدکم فلیتوضأ» (فرید تنکابنی، ۴۱۱؛ خسروانی، ۳۸۱/۳)، «خشم از شیطان است و شیطان از آتش پدید آمده و آتش را با آب خاموش توان کرد و وقتی یکی از شما خشمگین شدید وضو گیرید.»

حضرت علی (علیه السلام) در نامه ای به عبدالله بن العباس فرمودند: «در هنگام روبروشدن با مردم و در مجلس خود و در زمان داوری و دادگری گشاده رو و فروتن باش و خویشتن را از غضب دور بدار که به راستی، غضب، سبکی و کم عقلی است از سوی شیطان که عارض انسان می شود که هر چه تو را به خدا نزدیک کند، تو را از آتش دوزخ دور می سازد و آن چه تو را از خدا دور سازد، به آتش دوزخ نزدیک می کند.» (نهج البلاغه، نامه ی ۴۶۵/۷۶)، و آن کس از گزند شیطان در امان می ماند که بر خشم خود فائق گردد. «ظفر بالشیطان من غلب غضبه» (تمیمی آمدی، ۲۴۷/۲)، «بر شیطان پیروز گشته کسی که بر خشم خود غالب شود.»

 

۴-غفلت:

از دیگر راه های تصرف دل آدمی توسط شیطان غفلت و فراموشی است که ریشه و اساس هر ضلالت و باطلی می باشد، (طباطبایی، ۴۳۹/۸) آن هم غافل شدن از خداوند تبارک و تعالی که از اصل الاصول است (نجارزادگان (محمدی)، ۱۵۸) «غفلت پدیده ای است که نیروی حساب گری انسان را فلج می کند و هیچ قانونی را برای او ضروری و مبنای محاسبه مطرح نمی کند. زیرا انسان غافل همواره در خوابست و همه ی اصول و قوانین را مرده می پندارد مگر آن موقع که به سود او به جریان افتد». (جعفری، ۲۰۱/۷) غافلان می شنوند «اما اصواتی را که برای آخرت آن ها سودمند نیست و ویرانی خانه های اخروی را در بر می گیرد.» (الجنابذی، ۴۸۲/۵) و از برایشان دلهائیست که ارزش های والای انسانی را درک و فهم نمی کنند، (طیب، ۳۵/۶) حضرت علی (علیه السلام) فرموده: « ما أغفلت من نفسک فإنک مترف قد أخذ الشیطان منک مأخذه و بلغ فیک أمله و جری منک مجری الروح و الدم» (نهج البلاغه، نامه ی۳۷۰/۱۰)، «ای انسان که در سرای غفلت به سر می بری) ترا به آن چه که از خودت غفلت داری آگاه سازم، تو فرورفته ی در ناز و نعمتی، نعمت ترا سرکش گردانیده و از این رو شیطان در تو جای گرفته و به آرزوی خود رسیده و در تو مانند جان و خون روان شده است، چنان بر تو مسلط است که کاری نکرده و سخنی نگوئی مگر به دستور و فرمان او.»

(فیض الاسلام، ۸۴۲)

 

قرآن کریم می فرماید:

تاریخ: 1395/12/4 بازديد: 862 ادامه