با خرید بسته‌های کامل هر پایه، تا ۴۰٪ صرفه‌جویی کنید
دانش آنلاین دانش آنلاین فروشگاه فایل آموزشی

حکایت پله ی صعود و سقوط

۱۳۹۹/۰۱/۰۶ ۱ دقیقه مطالعه

حکایت پله ی صعود و سقوط

گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت تا آب بنوشد. عکس خود را در اب دید، پاهایش در نظرش باریک و اندکی کوتاه جلوه کرد.
غمگین شد اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.

گوزن به سوی مرغزار گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید، شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد و نمیتوانست به تندی بگریزد.

صیادان که همچنان به دنبالش بودند سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که از آن ها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند!

چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها گله مندیم و ناشکر پله ی صعودمان باشد و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم مایه ی سقوطمان...

مطالب مرتبط

داستان جالب پیله پروانه
مطالب خواندنی

داستان جالب پیله پروانه

شخصی تلاش پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا می کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد به نظر رسید که خسته شده دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند پس با قیچی برشی به پیله داد سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه ب...

۱۳۹۹/۰۱/۰۶ ۱ دقیقه

داستان خواندنی دو دوسـت
مطالب خواندنی

داستان خواندنی دو دوسـت

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت “امر...

۱۳۹۹/۰۱/۰۶ ۱ دقیقه

حکایتی خواندنی در مورد حرف مفت
مطالب خواندنی

حکایتی خواندنی در مورد حرف مفت

وزیر تلگراف وقت زمان ناصرالدین شاه چون می خواست مردم مطمئن شوند تلگراف واقعا پیام های مردم را به هم میرساند وشعبده نیست، به ذهنش رسید که مدتی به مردم اجازه دهد که مجانی با دوستان یا طرف خود که در شهرهای اصفهان یا شیراز و تبریز و نقاط دیگر بودند صحبت...

۱۳۹۹/۰۱/۰۶ ۱ دقیقه